هدف پژوهش حاضر، تبیین مدل عملکرد تحصیلی براساس انگیزش تحصیلی، اهداف پیشرفت و خودکارآمدی تحصیلی با میانجی گری درگیری تحصیلی دانش آموزان متوسطه دوم بود. پژوهش حاضر کاربردی و از نوع پژوهش های همبستگی به روش مدل یابی معادلات ساختاری است. جامعه آماری کلیه دانش آموزان مقطع متوسطه دوم بودند که از آن میان با روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای، 470 نفر انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش عبارت از، پرسش نامه اهداف پیشرفت میگلی و همکاران، پرسش نامه انگیزش تحصیلی والراند و همکاران، پرسش نامه خودکارآمدی تحصیلی موریس و پرسش نامه راهبردهای انگیزشی برای یادگیری پینتریچ و همکاران بود. داده ها به کمک روش های همبستگی و مدل یابی معادلات ساختاری تحلیل شدند. نتایج نشان داد مدل متغیرهای پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار هستند. در مدل مفروض انگیزش تحصیلی با عملکرد تحصیلی با میانجی گری درگیری تحصیلی، دارای اثر کامل و اثر مستقیم و اثر غیرمستقیم غیرمعنادار است. اهداف پیشرفت با عملکرد تحصیلی با میانجی گری درگیری تحصیلی دارای اثرکامل و اثر مستقیم و اثر غیرمستقیم غیرمعنادار بود. اهداف پیشرفت با عملکرد تحصیلی با میانجی گری درگیری تحصیلی دارای اثر کامل و اثر مستقیم و اثر غیرمستقیم غیرمعنادار بود. اثر خودکارآمدی تحصیلی با عملکرد تحصیلی با میانجی گری درگیری تحصیلی دارای اثر کامل و اثر مستقیم معنادار بود، اما اثر غیرمستقیم غیرمعنادار است. اثر خودکارآمدی تحصیلی، با عملکرد تحصیلی در سطح 5 درصد معنادار بود. نتایج نشان داد، متغیر خودکارآمدی اثر معناداری بر عملکرد تحصیلی دارد و می تواند 35 درصد از واریانس عملکرد تحصیلی را تبیین کند.
This study was an attempt to investigate the relationship between spatial memory and Symptoms of Neuroticism in men and women visitors of a flower garden. The participants were chosen by an available sampling method among people who visited flower garden, located in Isfahan, Iran in October 2016. Subjects (woman=36, man=24) were asked to specify approximate locations of eight sites in the flower Garden on the incomplete map of flower garden after visiting the garden. Then, the subjects filled a demographic questionnaire and a short form of Eysenck introversion-extraversion questionnaire. The results showed that the means of spatial memory in men are significantly more than those of women (F= 11.46, p<0.05) and also, neuroticism in men is significantly less than that in women (F=7.22, P<0.05). Furthermore, positive relationship between age and spatial memory (r= 0.41, p<0.01) and negative relationship between neuroticism and spatial memory have been discovered (r= -0.59, p<0.01). According to the results, it can be concluded that neuroticism avoids paying attention to the environment and it causes memory function slump.
Retention and learning are neurolinguistic and psycholinguistic processes. The brain electrical response to the cognitive processes that happen in the cortices is inescapable. During neuronal activities, created waves can be recorded and displayed by quantitative electroencephalogram (QEEG) in a non-invasive form. Beta waves are created by thinking, learning, computations, reasoning, attention, and problem-solving activities. This study's primary goal is to objectively investigate the variables impacts of multisensory and non-multisensory methods of instruction on vocabulary retention concerning beta and beta1 waves frequency changes. To meet the purpose, some pre-school novice male and female foreign language learners (age: 5-6 years) participated in this study voluntarily and were assigned into two experimental groups: The Multisensory (three girls and four boys) and Non-multisensory (one girl and six boys) teaching groups. The analyses of the collected data on pre- and post-brain QEEG records of beta and beta1/SMR waves' variations indicated no significant difference between the two groups in the brain oscillatory changes. However, the case study analyses specified the supremacy of beta1 frequency ranges in the Multisensory post-records. The comparative findings of pre- and post-Expressive One Word-Picture-Matching Test (EWPMT) showed that the Multisensory group outperformed the Non-multisensory one; besides, a significant positive relationship was found between beta wave frequency changes on Fp1 and mean score of EWPM post-test in the Multisensory group. The study concluded that the multisensory approach could be a promising method to improve retention at the pre-school level.
هدف کلی پژوهش تبیین مفهوم برنامه درسی دگرگون شونده با نظر به کاربرد آن در توسعه خلاقیت دانش آموزان در نظام آموزشی ایران در سال 1398 بود. در این مطالعه از روش پژوهش کیفی از نوع کاوشگری فلسفی انتقادی استفاده شد. حوزه پژوهش شامل کتب، کلیه مقالات و منابع علمی در دسترس چاپی و دیجیتالی مرتبط با برنامه درسی دگرگون شونده از سال 1979 تا 2019 بود. در این پژوهش از روش نمونه گیری هدفمند استفاده شد. بررسی متون و اسناد مرتبط با برنامه درسی دگرگون شونده به صورت تدریجی انجام شد و تا اشباع نظری ادامه یافت. با بررسی 3 مقاله و 10 فصل از کتب مختلف اشباع نظری محقق گردید. با استفاده از «ابزار بررسی مستندات» اطلاعات جمع آوری شد. در گام اول و دوم با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی نظام مقوله بندی استقرایی و کدگذاری موضوعی و در گام سوم پژوهش با استفاده از روش تأملی داده ها تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها نشان داد برنامه درسی دگرگون شده دارای شش مفروضه اصلی همایند و همبسته است. مقایسه مفروضات برنامه ی درسی دگرگون شونده بر اساس معیار خلاقیت نشان داد که ضمن همایندی ابعاد آن، برنامه ی درسی به عنوان کیهان شناسی، خلاقیت داستانی، برنامه ی درسی به عنوان پیچیدگی، تحمل ابهام، برنامه درسی بعنوان گفتگو، تلفیق تفکر عقلانی و تفکر روایتی، برنامه درسی بعنوان کورره، «شدن»، برنامه درسی بعنوان اجتماع، روابط و برنامه درسی بعنوان مجموعه تجارب یادگیری دانش آموزان، همگامی پیشینی و برآمدنی بودن را مورد تأکید قرار داده و در بهبود خلاقیت مؤثرند. برنامه درسی دگرگون شونده از قبل معین نیست بلکه یک واقعیت دگرگون شونده و تحولی است.
هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر اثربخشی آموزش برنامه شادی لیومیرسکی بر شادکامی، امید، سلامت عمومی و رضایت از زندگی در دانش آموزان دختر رشته تربیت کودک مقطع متوسطه شهر شهرضا می باشد. تعداد 30 نفر از کلیه دانش آموزان دختر رشته تربیت کودک متوسطه دوم مشغول به تحصیل در دبیرستان های واقع در شهر شهرضا به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای به عنوان نمونه انتخاب شدند. گروه مداخله به مدت شش هفته آموزش شادی لیبومیرسکی را دریافت نمودند و اندازه گیری در مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری به انجام رسید. ایزار جمع آوری داده ها شامل پرسشنامه های امید اسنایدر، پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ)، پرسشنامه احساس شادکامی آکسفورد و رضایت از زندگی داینر و همکاران بود. داده ها با استفاده از روش های آمار توصیفی (میانگین و انحراف استاندارد) و آمار استنباطی (تحلیل کوواریانس چندمتغیره) تحلیل شدند. نتایج پژوهش نشان داد که آموزش برنامه شادی لیوبومیرسکی بر شادکامی، امید، سلامت عمومی و رضایت از زندگی در دانش آموزان در مرحله پس آزمون و پیگیری تاثیر معناداری داشت. بنابراین می توان نتیجه گرفت که آموزش شادی به دانش آموزان منجر به افزایش امید، شادکامی، سلامت عمومی و رضایت از زندگی در دانش آموزان می شود. از این رو به مدارس پیشنهاد می شود که توجه به آموزش این نوع شادکامی را جزء الویت های آموزشی خود قرار دهند
شعر دو قرن اخیر اسطوره، روایت های افسانه ای و زبان کهن بی اثیر نبوده است. قله رفیع برآمده از پیشینه سترگ ادبیات حماسی ، شاهنامه فردوسی است که از ادب حماسی می توان آن را مادر ادبیات پارسی دری نامید. در دوقرن اخیر اثار حماسی در ادبیات به تبع شاهنامه فردوسی وآثار پیشینیان، در نوع ملی، دینی، تاریخی و نیز حماسه آفرینی های پرشور انقلابی پدید آمد. وجه عام این آثار رنگ و بوی ملی است. حتی در حماسه های دینی این برجستگی را می توان دید. نتیجه بررسی آثار حماسی و حماسه گونه ها این است که ادبیات حماسی در دو قرن اخیر را، می توان به دو دوره تقسیم کرد. دوره قبل از نیما و دوره بعد از نیما : همه آثار حماسی دوره قبل از نیما به تأسی از شاهنامه فردوسی در همان سبک زبانی و وزن و قالب سنتی سروده اند و نوآوری چندانی جز تفاوت مضمون در آنها نیست و فقط می توان آنها را در ردیف آخرین مقلدان شاهنامه محسوب کرد.اما در دوره بعد از نیما، گونه های به کارگیری حماسه در ادبیات معاصر، بیشتر در سه محور نگرش حماسی، زبان حماسی و وزن و قالب حماسی بوده است.
تعلیم و تربیت از مهم ترین نظام های اجتماعی در ادوار مختلف تاریخ بوده است. آموزه های تاریخی نیز بخشی از محتوای تعلیم و تربیت هر دوره محسوب می گردد که متناسب با شرایط سیاسی و اجتماعی، آن را به شیوه های گوناگون آموزش می داده اند. امروزه شناسایی و تعمیم روش هایی که آموزش رشته های مختلف را تسهیل کند، از مهم ترین دل مشغولی های برنامه ریزان تعلیم و تربیت می باشد و درس تاریخ به عنوان یکی از پیچیده ترین رشته های علوم انسانی، نیازمند به کارگیری شیوه های مؤثر در آموزش آن است؛ بنابراین، شناخت نقش و جایگاه آموزش تاریخ در روند نظام تعلیم و تربیت ایران از سویی اتصال با فرهنگ غنی ایرانی-اسلامی و پیشینه درخشان علمی آن را امکان پذیر می سازد و از سوی دیگر زمینه را برای کاربست آموزه های تاریخی فراهم آورده، این دانش انسان ساز را ژرفا می بخشد. در همین راستا، در این پژوهش قصد بر آن داریم به مهم ترین هدف از آموزش تاریخ یعنی نقش و جایگاه تربیتی آموزش تاریخ در نظام تعلیم و تربیت با روش توصیفی-تحلیلی و با اتکا به منابع کتابخانه ای بپردازیم. یافته های پژوهش حاکی از آن است که آموزش و مطالع ه تاریخ در دنیای کنونی به درس فراگیری در نهادهای آموزشی تبدیل شده و نقش عمده ای در تربیت جوانان دارد و ارائ ه درست و علمی درس تاریخ به دانش آموزان و دانشجویان این فرصت را می دهد که با تقویت حس خودشناسی و هویت یابی از طریق تأمل در تاریخ و عبرت آموزی از آن و نیز کسب مجموعه ای از رفتارهای مناسب بر اساس آموزه های تاریخی، به جهان بینی منسجمی برای فهم و تفسیر مفاهیم اساسی زندگی دست یابند.
هدف پژوهش حاضر پیش بینی خود ناتوان سازی بر اساس خوش بینی تحصیلی، باورهای فراشناختی و تنظیم شناختی هیجان در دانش-آموزان دارای اختلال یادگیری بود. روش پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری 540 دانش آموز دچار انواع اختلال یادگیری پایه سوم تا پنجم ابتدایی ارجاع داده شده به مرکز اختلال یادگیری آموزش و پرورش بوشهر در سال تحصیلی 1398-1397 بود. از میان آن ها به روش نمونه گیری تصادفی ساده ۲۲۵ نفر که ویژگی های لازم را داشتند انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل، پرسشنامه تنطیم شناختی-هیجانی گارنفسکی و همکاران (2001)، پرسشنامه باورهای فراشناختی ولز و کاترایت (2004)، پرسشنامه خوش-بینی تحصیلی شیرر و کارور (1985) و مقیاس خودناتوان سازی تحصیلی میدگلی (2000) بود. داده های حاصل از اجرای پرسشنامه ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه به روش گام به گام مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که خوش بینی تحصیلی، باورهای فراشناختی و تنظیم شناختی هیجان توان پیش بینی خود ناتوان سازی دانش آموزان دارای اختلال یادگیری دارند(156/0=R2؛001/0˂ P). این نتایج نشان می دهد که وجود خوش بینی تحصیلی، باورهای فراشناختی و همچنین تنظیم شناختی پایین در دانش آموزان دارای اختلال یادگیری با ایجاد تعلل در تکالیف تحصیلی و عدم ایجاد انگیزه مثبت، نقش مؤثری در خود ناتوان سازی، افت تحصیلی و بالطبع تداوم این اختلال در این دانش آموزان می شود. لذا می توان از طریق آموزش و اعمال روش های مناسب تربیتی، موجبات عملکرد تحصیلی بهتر و سلامت روانی این دانش آموزان را فراهم آورد و همچنین زمینه پیشرفت همه جانبه ای را برای دانش آموزانی که از لحاظ خود ناتوان سازی پایین هستند را مهیا کرد.
هدف: این پژوهش با هدف ساخت و اعتباریابی آزمون خرد بر اساس مؤلفه های ایرانی انجام گرفت. روش: در این پژوهش از روش ترکیبی(کیفی-کمی) از نوع طرح اکتشافی سود برده شد. در مرحله اول(کیفی)، ابتدا با 20 نفر از اساتید علوم انسانی شهر همدان، مصاحبه(نیمه ساختار یافته) انجام شد (روش پژوهش کیفی از نوع پدیدار شناسی بود). روش نمونه گیری هدفمند و بر اساس اشباع نظری بود. برای تجزیه و تحلیل اطلاعات مصاحبه ها از روش تحلیل محتوای آشکار استفاده شد. در مرحله دوم(کمی) براساس کد گذاری و تدوین مضامین اطلاعات حاصل از مصاحبه ها پرسشنامه ای 40 سوالی تدوین شد. سپس براساس روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای تعداد 400نفر (281 نفر زن و 119 نفر مرد) در پژوهش شرکت کردند. در این مرحله برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل عاملی تاییدی سود برده شد(آزمون بارتلت و KMO و نمودار سنگریزه). همچنین به منظور بررسی روایی سازه آزمون خرد از ضریب همبستگی درونی پرسشنامه و ضریب همبستگی این آزمون با آزمون آردلت ، برای روایی محتوایی آزمون خرد از ضریب آلفای کرونباخ و روش دو نیمه کردن و برای پایایی آزمون از روش باز آزمایی استفاده شد. یافته ها: نتایج حاصل از تحلیل محتوا در مرحله اول(کیفی) نشان داد که خرد دارای چهار مولفه است :1 - مؤلفه « شناختی» ،2 - مؤلفه ی «عاطفی» ،3- مؤلفه «انعطاف پذیری و گشودگی به تجربه » ،4- مؤلفه «از خود فراروی / هدفمندی و جستجوی معنا». همچنین نتایج حاصل از تحلیل عاملی(مرحله دوم) چهار عامل را نشان داد؛ عامل اول(شامل سوالات 2-3-4-5-6-8-10-14-15-20-21-32-40) با عنوان «بعد عاطفی»، عامل دوم (شامل سوالات 1-7-9-12-13-16-17-19-22-23-24-25-29-30) با عنوان « بعد شناختی»، عامل سوم(شامل سوالات 26-27-28-35-36-38) با عنوان «بعد انعطاف پذیری» و عامل چهارم(شامل سوالات 11-18-31-33-34-37-39) با عنوان «بعد از خود فرا روی». نتایج پژوهش بیانگر آن است که ساخت آزمون خرد از اعتبار و روایی لازم برخوردار است. نتیجه گیری: براساس نتایج حاصل از پژوهش در دو مرحله کیفی و کمی می توان گفت که خرد دارای 4 مولفه شناختی ، عاطفی ، گشودگی به تجربه و از خود فراروی است.
هدف اصلی این مطالعه، تبیین و تحلیل انتقادی رویکردهای مربوط به مناسبات فناوری و تربیت و نیز نقد گفتمان حاکم بر سیاستگذاری در نظام تربیتی ایران از منظر این رویکردها می باشد. با این توضیح که یکی از رسالت های مهم فلاسفه تعلیم و تربیت، تبیین چند و چون مناسبات بین فناوری و نظام تعلیم و تربیت است. در این میان، برخی بر این باورند که باید فناوری را تنها به مثابه ابزاری در خدمت نظام تربیتی در نظر گرفت (رویکرد فلسفه «تربیت فناورانه»). در مقابل، برخی دیگر اذعان دارند که فناوری های نوین لاجرم نظام تربیتی متناسب با اقتضائات خود را پدید می آورد (رویکرد «فلسفه فناورانه» تربیت). امروزه تأکید بر نقش فقط ابزاری فناوری به گفتمان حاکم بر رویکرد فلاسفه تربیتی به ویژه در ایران تبدیل شده است که نماد حاکمیت این گفتمان را می توان در تلاش های مربوط به تدوین اسناد بالادستی برای نظام تعلیم و تربیت ایران ملاحظه نمود. گرچه این اسناد به ویژه سند تحول بنیادین به طور اساسی وارد مسئله مناسبات دانش و فناوری نشده اند، اما از محتوای آن چنین استنباط می شود که سند بیشتر با ابتناء بر رویکرد فلسفه «تربیت فناورانه» تدوین شده است و از رویکرد دوم یعنی رویکرد «فلسفه فناورانه» تربیت غفلت کرده است.
رهبری فرایندهای سازمانی به کمک سیستم مدیریت دانش، با توجه به اهمیت روزافزون آن، به یک ضرورت سازمانی تبدیل شده است. با توجه به این موضوع، این پژوهش با هدف شناسایی مولفه های کلیدی جهت استقرار مدیریت دانش برای توسعه حرفه ای پایدار معلمان انجام شد. رویکرد پژوهش کیفی بود و با روش پدیدارنگاری انجام شد. جامعه پژوهش عبارت بود از: کتاب ها و مقالات پژوهشی موجود در ایران و مجلات وب گاه علومWoS (Web of Science)، با عنوان مدیریت دانش در نظام های آموزشی، مبانی نظری سند تحول بنیادین نظام آموزش و پرورش، معلمان مدارس دولتی دخترانه دوره متوسطه شهر تهران و فضای فیزیکی مدارس. داده ها به روش مثلث سازی و با مطالعه اسناد مرتبط، مصاحبه های نیمه ساختار یافته و مشاهده، گردآوری شدند. مشارکت کنندگان در مصاحبه، 22 نفر از معلمان مدارس دولتی دخترانه دوره متوسطه بودند که با روش نمونه گیری نظری انتخاب شدند و فضای فیزیکی 7 مدرسه دولتی دخترانه دوره متوسطه نیز مشاهده شد. داده ها به روش تحلیل محتوای کیفی بررسی شدند. یافته های پژوهش نشان می دهد که برنامه های توسعه حرفه ای معلمان در نظام آموزشی ایران با چالش های جدی مواجه هستند. برنامه های کنونی به جای همگامی با تحولات علمی و فناوری، بیشتر به دنبال حفظ و تقویت ساختاری نظام آموزشی هستند. بر اساس این یافته ها، مولفه های کلیدی جهت استقرار مدیریت دانش برای توسعه حرفه ای پایدار معلمان چهار مولفه است که عبارتند از: رهبری دانش، فرهنگ دانش دوست، طراحی ساختار دانش بنیان و فناوری پیشرفته در مدارس و بر این پایه، دو مقوله اصلی جهت گیری حرفه ای معلم و روابط حرفه ای معلم به منظور برنامه ریزی برای توسعه حرفه ای پایدار معلم در ساختارهای دانش بنیان ضروری است.
هدف پژوهش حاضر « پیش بینی سبک مدیریت کلاسی معلمان زن بر اساس ذهن آگاهی و خوش بینی تحصیلی » بود. جامعه آماری تحقیق شامل کلیه معلمان زن مدارس متوسطه دخترانه شهر تهران در سال تحصیلی 94-1393 به تعداد 21110 نفر بود که به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای و با استفاده از فرمول کوکران تعداد 385 نفر به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از سه پرسشنامه سبک مدیریت کلاسی (مارتین و همکاران، 1998)، خوش بینی تحصیلی (هوی و همکاران، 2008) و ذهن آگاهی (لانگر، 2004) استفاده شد که روایی آن ها با روش صوری با ارجاع به نظر کارشناسان زیربط و روایی سازه به روش تحلیل عامل مناسب تعیین شد. پایایی پرسشنامه ها به روش آلفای کرونباخ به ترتیب 69/0، 82/0 و 75/0 به دست آمد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش رگرسیون لوجستیک استفاده شد. نتایج حاکی از همبستگی معکوس مولفه آگاهی از پیرامون با سبک مدیریت غیرمداخله ای (099/0= 2R ) و سبک مدیریت تعاملی (138/0=2R) در سطح (05/0p<)، همچنین همبستگی مستقیم مولفه تاکید تحصیلی با سبک مدیریت مداخله ای (106/0=2R) و سبک مدیریت تعاملی (087/0=2R) در سطح (05/0p<) می باشد. در نهایت، نتیجه گرفته می شود بین ابعاد ذهن آگاهی، مولفه آگاهی از پیرامون و بین ابعاد خوش بینی تحصیلی، مولفه تاکید تحصیلی نقش معناداری در پیش بینی سبک مدیریت کلاس معلمان دارند.
پژوهش حاضر با هدف مطالعه شیوه های خصوصی سازی در آموزش و پرورش در کشورهای منتخب به منظور ارایه چارچوب ادراکی مناسب برای خصوصی سازی در آموزش و پرورش ایران انجام گرفت.روش پژوهش به شکل ترکیبی(کیفی- کمی) انجام شد. روش تحقیق در بخش کیفی، تحلیل محتوای کیفی از نوع مقوله استقرایی و از حیث هدف، یک پژوهش کاربردی بود که در سه فاز انجام شد فاز اول به بررسی مقالات و منابع پرداخته شد و در فاز دوم توزیع پرسشنامه انجام شد و در فاز سوم تجزیه و تحلیل دادها صورت گرفت.حوزه پژوهش در بخش کیفی مقالات و اسناد خصوصی سازی در آموزش و پرورش کشورهای جهان بود. روش نمونه گیری در بخش کیفی این پژوهش به شکل هدفمند از بین 60 کشور که بر طبق گزارشات جهانی دارای بهترین سیستم آموزشی بودند و خصوصی سازی در نظام آموزشی را انجام داده اند اقدام شد. روش جمع آوری اطلاعات در بخش کیفی این پژوهش، استخراج گویه ها از مقالات و مطالعات کتابخانه ای بود برای تعیین روایی محتوایی ضمن استفاده از کتب و اسناد منتشره درباره خصوصی سازی در آموزش و پرورش، نظرات اساتید نیز اخذ شد. ابزار گردآوری اطلاعات در این پژوهش در بخش کمی پرسشنامه بود و روش نمونه گیری در این بخش برای شهرهای منتخب به صورت خوشه ای چند مرحله ای انجام شد. و جهت برآورد همسانی درونی گویه ها به اجرای مقدماتی بر روی 30 نفر قدام شد که برای پایایی پرسشنامه نیز در این بخش با روش آلفای کرونباخ ضریب 84/. محاسبه شد در تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار های اس پی اس اس و ایموس استفاده شد.از تحلیل اکتشافی پرسشنامه ها، شیوه های خصوصی سازی در آموزش و پرورش به تعداد 37 روش در چهار دسته به نامهای خصوصی سازی از طریق «برون سپاری همه جانبه»، «مدیریت و خدمات آموزشی»، «بعد مالی» و «فیزیکی – کالبدی» در چارچوب جای گرفت وضعیت شاخص های برازش چارچوب از طریق مدل یابی معادلات ساختاری مطلوب شد
هدف از انجام این پژوهش، دستیابی به تجارب معلمان ابتدایی در خصوص اجرای کامل طرح ارزشیابی کیفی- توصیفی در مدارس ابتدایی بود. به منظور شناخت بیشتر پدیده ارزشیابی کیفی – توصیفی، مطالعه حاضر به شیوه کیفی و از نوع پدیدارشناسی با نمونه گیری هدفمند و از طریق مصاحبه با 12 نفر از معلمان شهر کرمانشاه در سال تحصیلی 97/96 که تجربه اجرای این طرح را در هر شش پایه تحصیلی ابتدایی دارند، انجام گرفت. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختارمند بود که به دقت ثبت و در همان جلسه، با شرکت کنندگان مرور می شد و در صورت تایید مورد پذیرش قرار می گرفت. تحلیل داده ها بر اساس راهبرد هفت مرحله ای کُلایزی بادقت و تا رسیدن به مرحله ی اشباع نظری صورت پذیرفت و در پایان به منظور اعتباربخشی یافته ها مجددا 2مصاحبه انجام گرفت که اطلاعات جدیدی به دست نیامد. تحلیل عمیق روایت های معلمان و نتایج حاصل از آن، موجب شناسایی و دسته بندی شش مزیت"پویا شدن فرایند ارزشیابی"، " کاهش منطقی استرس و افزایش اعتماد به نفس"، "مطابقت با معیارهای سنجش اصیل"، "حل مشکل مردودی" ، " رشد مهارت قضاوت"، "تقویت روحیه ی همکاری"و هفت نقطه ضعف" کاهش انگیزه دانش آموزان مستعد"، " مشکل زمان"، " نامشخص بودن مفهوم و نتایج ارزشیابی توصیفی"، " مشکلات در اجرا به دلیل افزایش حجم فعالیت ها "، " عدم ارائه اطلاعات دقیق از وضعیت تحصیلی دانش آموزان "، " نبود امکانات لازم" و "کاهش یادگیری عمیق و معنادار" شد. یافته ها نشان داد که معلمان، پیامدهای مثبت و منفی را از اثرات اجرای برنامه ارزشیابی توصیفی، تجربه کرده اند و پیشنهاد می شود این طرح مورد بازنگری و اصلاح قرار گیرد .