پژوهش حاضر با هدف بررسی وضعیت موجود برنامه درسی قصد شده آموزش ابتدایی از منظر دانش فن آوری انجام شد. روش پژوهش، تحلیل محتوا است. میدان پژوهش، برنامه درسی قصد شده آموزش ابتدایی است. نمونه ی پژوهش دروس کاربرد فاوا در آموزش ابتدایی به روش هدفمند انتخاب شد. ابزار پژوهش سیاهه تحلیل محتوای محقق ساخته است که براساس الگوی TPACK تهیه شد. روایی ابزار به روش صوری تأیید شد و برای پایایی ابزار به روش اسکات ضریب توافق 05/91 به دست آمد. تجزیه و تحلیل کیفی داده ها نشان داد که برنامه درسی حاضر از منظر دانش های معلمی بر مبنای الگوی قدیمی شولمن طراحی شده است. چون موضوعات مربوط به دانش فن آوری، جزء شایستگی محتوای پداگوژی بیان شده، به دانش فن آوری به عنوان یکی از انواع شایستگی به صورت واحدهای تئوری و عملی، به دانش فن آوری به صورت آنالوگو دیجیتال، به تلفیق فن آوری با محتوا و پداگوژی و یکپارچه سازی این سه با ارائه ابزارهای محتوا، ابزارهای تدریس آنلاین و ابزار ارزشیابی توجه نشده است. بنابراین از ظرفیت برنامه درسی برای آموزش دانش فن آوری به خوبی استفاده نشده و براساس الگوی TPACK ناقص است.
نارساخوانی در کودکان از اساسی ترین مشکلاتی است که کودکان با ناتوانی های ویژه یادگیری با آن مواجهند. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان ذهن آگاهی بر کارکردهای اجرایی و اضطراب کودکان نارساخوان انجام شد. پژوهش حاضر نيمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه و مرحله پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری پژوهش حاضر، شامل کودکان نارساخوان منطقه پیربکران اصفهان در سال تحصیلی 97 – 98 بود. در این پژوهش تعداد ۳۰ نفر از کودکان نارساخوان با روش نمونه گیری دردسترس انتخاب و با گمارش تصادفی در گروه های آزمایش و گواه چینش گردیدند. گروه آزمایش مداخله ذهن آگاهی را طی دو و نیم ماه و هفته ای یک جلسه 45 دقیقه ای دریافت کردند. آزمون خواندن و نارساخوانی نما (کرمی نوری و مرادی،1387)، پرسشنامه کارکردهای اجرایی (جيوآ و دیگران، ۲۰۰۰) و پرسشنامه اضطراب اسپنس(اسپنس و همکاران، 2003) از موارد استفاده شده در این پژوهش بود. داده های حاصل از پژوهش به شیوه تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تجزیه و تحلیل شد. نتایج نشان داد که درمان ذهن آگاهی بر کارکردهای اجرایی و اضطراب کودکان نارساخوان تأثیر معناداری داشته است (001/0 < p ). بر اساس یافته های پژوهش حاضر می توان چنین نتیجه گرفت که درمان ذهن آگاهی می تواند به عنوان یک درمان کارآمد برای افزایش کارکردهای اجرائی و کاهش اضطراب کودکان نارساخوان استفاده شود.
نظام تعلیم و تربیت کشورمان نخستین اقدامات تحول بنیادین آموزش وپرورش را در زیر نظام منابع انسانی؛ دوره ابتدایی و تربیت معلم برداشته است، لیکن تربیت معلم در جمهوری اسلامی ایران بیش و کم فاقد الگویی جامع برای تربیت کردن معلمان دوره ابتدایی در تراز ج.ا.ا است. این پژوهش باهدف شناسایی و تعیین ابعاد و مؤلفه های هویت حرفه ای معلمان ابتدایی انجام شد. روش پژوهش تحلیلی- توصیفی است. پژوهش، ازنظر طرح، جزء پژوهش های کیفی و از منظر راهبرد، جزء پژوهش های مطالعه موردی کیفی است. جامعه آماری مقالات، کتاب و اسناد بالادستی در دسترس مرتبط با هویت حرفه ای معلمان است که با به کارگیری رویکرد کیفی فرا ترکیب و استفاده از ابزار تحلیل محتوا به مطالعه، بررسی و تحلیل نتایج و یافته های پژوهشگران قبلی پرداخته است و با انجام دادن گام های هفتگانه ساندلوسکی و باروسو (2006) و ارزیابی روایی و پایایی آن، الگوی پیشنهادی ارائه شد. سرانجام یافته اصلی پژوهش، طراحی الگو هویت حرفه ای معلمان ابتدایی، با 6 مضمون فراگیر 1) شخصی 2) حرفه ای 3) فرهنگی اجتماعی 4) هنری 5) زمینه ای و 6) سیاسی اقتصادی؛ و 14 مضمون سازمان دهنده و 100 مضمون کلیدی شناسایی شد. یافته های این مطالعه می تواند در سیاست گذاری درزمینه ارتقای هویت حرفه ای معلمان موردتوجه برنامه ریزان و مدیران آموزش وپرورش قرار گیرد. این پژوهش همچنین، تلویحات و پیشنهادهایی برای مدیران و تصمیم سازان و همچنین پژوهشگران مطرح کرده است.
هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه خودکارآمدی، اشتیاق شغلی و انگیزش درونی با عملکرد شغلی آموزگاران بود. جامعه آماری این پژوهش کلیه آموزگاران شهر شادگان در سال 1395 بودند که تعداد 200 نفر از آنان به صورت تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش پرسشنامه خودکارآمدی شرر(1999)، اشتیاق شغلی اترخت (2002)، انگیزش درونی کاری را (2012) و عملکرد شغلی پاترسون (2000) بود. این پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی می باشد. نتایج پژوهش با استفاده از روش های آماری ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون نشان دادند که بین خودکارآمدی با عملکرد شغلی و بین اشتیاق شغلی با عملکرد شغلی آموزگاران و بین انگیزش درونی با عملکرد شغلی آموزگاران رابطه مثبت معنی داری وجود دارد. متغیر خودکارآمدی با ضریب بتای 38/0، متغیر اشتیاق شغلی با ضریب بتای 32/0 و متغیر انگیزش درونی با ضریب بتای 29/0 توانست به طور مثبت و معنی دار عملکرد شغلی آموزگاران را پیش بینی کنند.
این پژوهش به منظور بررسی رابطه صلاحیت های حرفه ای و انگیزش شغلی با میزان تمایل معلمان به مشارکت در تدوین برنامه درسیانجام شد. روش تحقیق توصیفی از نوع همبستگی می باشد. جامعه آماری 726 نفر از معلمان مقطع ابتدایی سال تحصیلی 94-93 شهرستان تربت حیدریه بودند. 267 نفر از طریق فرمول کرجسی و مورگان با استفاده از نمونه گیری تصادفی طبقه ای به عنوان نمونه انتخاب شدند. گردآوری داده ها با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته مشارکت معلمان در تدوین برنامه درسی، صلاحیت های حرفه ای معلمان و انگیزش شغلی هکمن و الدهام صورت گرفت. روایی پرسشنامه ها از طریق روایی محتوایی بررسی شد. پایایی پرسشنامه صلاحیت های حرفه ای معلمان با استفاده از آلفای کرونباخ 83/0، انگیزش شغلی81/0، میزان تمایل معلمان به مشارکت در تدوین برنامه درسی79/0 به دست آمد. از آزمون های همبستگی پیرسون و رگرسیون برای تحلیل داده ها استفاده شد. نتایج نشان داد، بین صلاحیت های حرفه ای و انگیزش شغلی معلمان با میزان تمایل آنها به مشارکت در تدوین برنامه درسی رابطه معناداری وجود داشت (05/0 p <).بین صلاحیت های حرفه ای معلمان با انگیزش شغلی رابطه معناداری وجود داشت(05/0 p <). صلاحیت های حرفه ای و انگیزش شغلی معلمان تمایل آنها به مشارکت در تدوین برنامه درسی را پیش بینی می کند.
هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه مدیریت منابع انسانی الکترونیکی با مدیریت استعداد و نوآوری سازمانی در اداره آموزش و پرورش شهرستان بجنورد بوده است.پژوهش حاضر از لحاظ هدف تحقیق از نوع کاربردی واز لحاظ روش تحقیق از نوع توصیفی-پیمایشی و از نوع همبستگی بوده است. جامعه مورد نظر 397 مدیران مدارس بجنورد(مقطع ابتدایی، راهنمایی و متوسطه)بود که در راستای هدف پژوهش تعداد 196 نفر مدیر، از طریق نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند.ابزار جمع آوری اطلاعات، از پرسشنامه های مدیریت منابع انسانی الکترونیکی چغندر دره(1394)، پرسشنامه مدیریت استعداد معالی تفتی( 1390) و نوآوری سازمانی ساعتچی(1389) استفاده شده است که روایی محتوایی هر سه پرسشنامه توسط اساتید و خبرگان مورد تأیید قرار گرفته بود. پایایی هر سه پرسشنامه در تحقیق حاضر به کمک روش ضریب آلفای کرونباخ برای هر سه پرسشنامه به ترتیب 74/0، 71/0 و 68/0 بدست آمد. جهت تجزیه و تحلیل داده های گردآوری شده از آزمون های توصیفی و استنباطی همچون آزمون همبستگی پیرسون (جدول ماتریس همبستگی)، آزمون t و رگرسیون سلسله مراتبی به کمک نرم افزار spss استفاده شده است. نتایج حاصل از یافته های تحقیق برای فرضیه اصلی، بین مدیریت منابع انسانی الکترونیکی با مدیریت استعداد (30/0) و نوآوری سازمانی(41/0) رابطه ی معنی داری وجود دارد(هرچند ضعیف اما روابط معنادار هستند).نتایج تحلیل رگرسیون نیز حاکی از آن بود که مدیریت استعداد(34/0= β) و نوآوری سازمانی(37/ 0 = β) توانایی پیش بینی مدیریت منابع انسانی الکترونیکی مدیران( در حدود 28 درصد) را به صورت کلی دارا هستند.به عبارتی مدیریت منابع انسانی الکترونیکی مدیران(نمونه) نسبتاً خوب و مدیران(نمونه) از نوآوری سازمانی ضعیفی برخوردار بوده اند.
هدف مطالعه حاضر، بازاندیشی درباره نقش معلم در فرایند یاددهی/یادگیری مبتنی بر نظریه پیچیدگی است. برای این منظور نقش معلم در بینش سنتی کمنیوس و نیز بینش منتقدانه دیوئی مطرح شده و از نقش معلم در نظریه پیچیدگی دفاع شده است به گونه ای که مطالعه حاضر انگاره تسهیلگر نوپدیدی را به جای انگاره معلم بازنمایاننده پیشنهاد می کند. چنین است که نقش تسهیلگری مطابق با نظریه پیچیدگی، فراهم کردن بستر مناسب برای مشارکت همراه با درگیری و توجه، گوش فرادادن هرمنوتیکی، بکار آمدن نیروی تخیل و فی البداهگی، و نوپدیداری تفسیرهای گوناگون و پدیداری دانش و آگاهی نوپدید زمانی، غیرخطی، پیش بینی ناپذیر، خودسازمان و مشترک است. با چنین بینشی تسهیلگری و یادگیری همچون دو امر همزمان و پیوسته، که هیچ یک به معلم یا فراگیران نیز محدود نمی شوند، بسترساز نوپدیدآیی دانش زمانی و مشترک در سطح کلاس است.
هدف: پژوهش حاضر باهدف طراحی برنامه آموزش انعطاف پذیری شناختی و بررسی تأثیر آن برکاهش مشکلات رفتاری نوجوانان آهسته گام انجام شد. روش: این پژوهش یک مطالعه شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و گروه شاهد بود. از بین 60 دانش آموز آهسته گام 14 تا 18 ساله در شهرستان سرپل ذهاب 24 دانش آموز به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. آزمودنی ها به صورت تصادفی به دو گروه 12 نفری تقسیم شدند. گروه آزمایش، آموزش انعطاف پذیری شناختی را در 15 جلسه 45 دقیقه ای دریافت کردند درحالی که به گروه شاهد این آموزش ارائه نشد. برای جمع آوری داده ها از نرم افزار آزمون ویسکانسین و پرسشنامه آخنباخ، فرم والدین و معلم استفاده شد. داده ها با استفاده از روش آماری تحلیل کوواریانس چند متغیری در نرم افزار SPSS مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. یافته ها: نتایج این مطالعه بیانگر تأثیر معنادار برنامه آموزش انعطاف پذیری شناختی بر کاهش مشکلات رفتاری در نوجوانان آهسته گام بود. نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیری نشان می دهد که بین گروه آزمایش و گواه حداقل دریکی از متغیرهای وابسته در سطح کمتر از 001/0 تفاوت معنادار و بالاتر از حد شانس و تصادف وجود دارد که نشان از اثربخشی برنامه آموزش انعطاف پذیری شناختی حداقل دریکی از متغیرهای وابسته از دیدگاه والدین و معلم دارد. نتیجه گیری: با استفاده از آموزش انعطاف پذیری شناختی می توان مشکلات رفتاری را کاهش داد، بنابراین درمانگران با یافتن فنونی برای افزایش انعطاف پذیری شناختی و آموزش آن به نوجوانان آهسته گام می توانند افق تازه ای در برابر حل مشکلات رفتاری این گروه ایجاد کنند.
هدف از اجرای این پژوهش بررسی نقش میانجی عزت نفس در رابطه بین حمایت اجتماعی با خستگی عاطفی و بهزیستی روانشناختی بود. روش پژوهش، توصیفی – همبستگی با تاکید بر معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش را همه دانشجویان پرستاری دانشگاه آزاد اسلامی واحد آباده (168نفر) تشکیل می دادند. برای تعیین حجم نمونه از فرمول کوکران استفاده شد و تعداد 115 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند که گزینش آن ها با استفاده از روش تصادفی ساده صورت گرفت. جمع آوری داده ها براساس چهار پرسشنامه حمایت اجتماعی زیمت و همکاران (1988)، خستگی عاطفی شوفلی و همکاران (2002)، بهزیستی روانشناختی ریف (1989) و عزت نفس روزنبرگ (1965) صورت گرفت که همسانی درونی آن ها به ترتیب 71/0، 98/0 ،94/0 و 99/0 به دست آمد و روایی صوری و محتوایی آن ها با استفاده از نظر متخصصان تایید شد. تجزیه و تحلیل داده ها به کمک دو نرم افزار SPSS و PLS صورت پذیرفت. نتایج پژوهش نشان داد بین حمایت اجتماعی و عزت نفس رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد و عزت نفس نیز با خستگی عاطفی و بهزیستی اجتماعی رابطه معنی داری دارد. هم چنین نقش میانجی عزت نفس در رابطه بین حمایت اجتماعی با خستگی عاطفی و بهزیستی روانشناختی تایید شد.
مقدمه : هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی بازی درمانی (با رویکرد شن بازی) بر نشانه های کودکان مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه بود. روش: پژوهش حاضر نیمه تجربی و دارای طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل کلیه کودکان 8 – 11 ساله مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه در شهر تهران بود. نمونه پژوهش، 30 کودک مبتلا به اختلال پس از سانحه بودند که طی یک فراخوان انتخاب شدند (۱۵ کودک گروه آزمایش و ۱۵ کودک گروه گواه). برای گردآوری داده ها از فرم تجدیدنظر شده مقیاس تاثیر حوادث کودکان هورویتس استفاده شد. مداخله ی درمانی با استفاده از شن بازی درمانی صورت گرفت. داده ها با روش تحلیل کوواریانس چندمتغیری و تک متغیری تجزیه و تحلیل شد. یافته ها: طبق نتایج، شن بازی درمانی موجب کاهش معنادار نشانه های اختلال استرس پس از سانحه در کودکان مبتلا به این اختلال شد. همچنین، شن بازی درمانی باعث کاهش معنادار افکار مزاحم و اجتناب کودکان مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه شد. نتیجه گیری : بنابراین، می توان نتیجه گرفت که یکی از روش های موثر در کاهش نشانه های اختلال پس از سانحه، استفاده از رویکرد شن بازی درمانی است.
هدف تحقیق حاضر بررسی میزان انطباق نحوه ارائه آموزش الکترونیکی دانشگاه امیرکبیر با رویدادهای آموزشی الگوی طراحی آموزشی گانیه و بریگز بود. روش تحقیق توصیفی و تحلیلی بود. جامعه آماری این تحقیق دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری رشته تکنولوژی آموزشی دانشگاه علامه طباطبایی در سال تحصیلی 92-91 و کل دروس اصلی و تخصصی رشته مهندسی برق و مخابرات دوره آموزش الکترونیکی دانشگاه امیرکبیر در سال تحصیلی 92-91 و روش نمونه گیری از نوع در دسترس بود. ابزار گردآوری داده ها،شامل فهرست وارسی محقق ساخته ای بود که بر اساس رویدادهای الگوی طراحی آموزشی گانیه طراحی شد. برای بررسی روایی ابزار از روایی صوری استفاده شد. ضریب پایایی آن با روش آلفای کرونباخ 88/0 به دست آمد. برای جمع آوری داده ها، متخصصان در 5 جلسه، آموزش بر خط را به صورت آفلاین مشاهده کردند، سپس بر اساس مشاهده، اقدام به پر کردن فهرست وارسی کردند. جهت تجزیه وتحلیل داده ها از روش های آمار توصیفی و استنباطی و با استفاده از نرم افزار SPSS انجام شد. نتیجه کلی تحقیق نشان داد که نحوه ارائه آموزش الکترونیکی دانشگاه امیرکبیر با رویدادهای آموزشی الگوی گانیه و بریگز مطابقت ندارد.
هدف از این پژوهش واکاوی چالش ها و فرصت های هوش مصنوعی با تأکید بر توسعه حرفه ای معلمان بود. این پژوهش از نظر رویکرد کیفی و از نظر هدف کاربردی- توصیفی بوده، و از طریق مصاحبه های عمیق نیمه ساختارمند، به تدوین و اعتباریابی چارچوبی مفهومی با روش تحلیل مضمون در سال 1403 پرداخته است . جامعه آماری شامل صاحب نظران در حوزه آموزش پرورش و آموزش عالی 135 نفر بودند که از بین آنها 12 نفر به روش نمونه گیری هدفمند با استفاده از قاعده حد اشباع انتخاب شدند. برای محاسبه پایایی از شیوه توافق درون موضوعی یا دو کدگذار استفاده شده، که برابر با ٧٩ درصد است . با توجه به اینکه سطح پایایی بیش از ٦٠ درصد است ، پایایی کدگذاری تأیید شد. لذا می توان ادعا کرد که سطح پایایی تحلیل مصاحبه مناسب است . همچنین جهت تحلیل کیفی و کدگذاری از نرم افزار Atlasti8 استفاده شد. با توجه به نتایج نقش هوش مصنوعی را می توان در خصوص فرصت ها و چالش ها در 9 مضمون سازمان دهنده برای توسعه حرفه ای معلمان طبقه بندی کرد. فرصت ها با چهار مضمون سازمان دهنده به ترتیب: همگرایی تکنولوژی با اهداف آموزشی، قابلیت شبکه سازی آموزشی، جهانی سازی آموزش و ارزش آفرینی شغلی معلمان شناسایی شدند. چالش ها نیز در قالب ٥ مضمون سازمان دهنده با ترتیب: فاصله استعدادها، امنیت و حریم خصوصی معلمان و دانش آموزان، تعمیر و نگهداری مداوم سیستم ها و عدم قابلیت های یکپارچه سازی، دسته بندی شده اند. مدل نهایی این تحقیق می تواند در پیاده سازی و عملیاتی کردن هوش مصنوعی جهت توسعه حرفه ای معلمان مفید واقع گردد.