هدف این پژوهش تعیین اثر بازخورد تطبیقی- اجتماعی بر
اجرای تکلیف تولید نیرو در دختران با کم توانی ذهنی بود. روش پژوهش، آزمایشی با طرح
پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. از بین دانش آموزان دختر با کم توانی ذهنی
شهرستان شیراز46 دانش آموز دختر به روش
نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. شرکت کنندگان بر اساس آزمون بیشترین انقباض ارادی
که در نخستین جلسه به وسیله دینامومتر دستی از آن ها به عمل آمد به دو گروه
آزمایشی 22 نفری در گروه بازخورد (هنجاری مثبت) و 24 نفری در گروه کنترل (بدون
دریافت بازخورد) تقسیم شدند. تحلیل کواریانس، عملکرد بهتر گروه آزمایشی را در
تکلیف تولید نیرو نسبت به گروه کنترل نشان داد. یافته های این پژوهش شواهدی را
برای اهمیت نقش انگیزشی بازخورد فراهم می آورد. بنابراین به علت تأثیر ویژه ای که
بازخورد تطبیقی- اجتماعی بر عملکرد تکلیف تولید نیرو در دانش آموزان با کم توانی ذهنی
دارد، به عنوان یک راهکار آموزشی مؤثر در زمینه آموزش مهارت ها به مربیان دانش آموزان
آموزش ویژه توصیه می گردد.
چکیده زمینه و هدف: کسب اطلاعات درزمینه ی عوامل زمینه ساز اختلال های رفتاری در دانش آموزان با اختلال های یادگیری ویژه به عنوان جمعیت در معرض خطر جهت طراحی، آماده ساختن و ارتقای خدمات روان شناسی و درمانی مناسب باهدف کاهش پیامدهای منفی و رشد اختلال های روانی بعدی و بهبود کارکرد این گروه از دانش آموزان ضروری است . پژوهش حاضر باهدف پیش بینی اختلال های رفتاری بر اساس سبک های فرزند پروری در کودکان با اختلال های یادگیری ویژه انجام شده است. روش: پژوهش حاضر از نوع مطالعات توصیفی بود که به روش همبستگی از نوع مدل پیش بینی انجام گرفت. جامعه آماری آن را کودکان با اختلال های یادگیری ویژه مراجعه کننده به مراکز آموزشی و توان بخشی اختلال یادگیری ویژه شهرستان های استان تهران تشکیل دادند . با استفاده از نمونه گیری در دسترس ، 130 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه شیوه های فرزندپروری بامریند و سیاهه رفتاری کودک برای سنین 18-6 سال نظام سنجش مبتنی بر تجربه آخنباخ گردآوری شدند و با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندمتغیره با نرم افزار SPSS مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. یافته ها و نتیجه گیری : نتایج نشان داد بین مولفه سبک فرزندپروری مقتدرانه و مستبدانه با هیچ یک از مولفه های اختلال رفتاری کودکان با اختلال های یادگیری ویژه همبستگی معنادار وجود ندارد و تنها سبک فرزندپروری سهل گیرانه همبستگی منفی و معناداری با مشکلات برون سازی شده کودکان با اختلال های یادگیری ویژه دارد. در این پژوهش با توجه به نتایج به دست آمده، سبک فرزندپروری سهل گیرانه پیش بینی کننده معناداری برای اختلال های رفتاری در کودکان مبتلا به اختلال های یادگیری ویژه است.
این پژوهش به بررسی روایی و پایایی مقیاس اشتیاق دانش آموز در مدرسه (ویگا، 2016) می پردازد. روش تحقیق، همبستگی از نوع تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی است. نمونه موردمطالعه، شامل 420 دانش آموز (230 دختر و 190 پسر) از کلیه دانش آموزان پایه دهم، یازدهم و دوازدهم شهرستان سمنان در سال تحصیلی 96- 1395 می باشد که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شده و مقیاس های اشتیاق در مدرسه (ویگا، 2016) و اشتیاق به مدرسه (وانگ، وایت و اسکلز، 2011) را تکمیل کرده اند. نتایج تحلیل عاملی اکتشافی با استفاده از روش تحلیل مؤلفه های اصلی و چرخش واریماکس پنج عامل رفتاری، پویایی، خودسامانی، عاطفی و شناختی را نشان داد. آلفای کرونباخ برای کل پرسشنامه و مؤلفه های اشتیاق رفتاری، پویایی، خودسامانی، عاطفی و شناختی به ترتیب 78/0، 78/0، 80/0، 67/0، 60/0 و 42/0 به دست آمد. تحلیل عاملی تأییدی، مدل پنج عاملی را مورد تأیید قرار داد همچنین برای روایی همگرا، از پرسشنامه اشتیاق به مدرسه وانگ، وایت و اسکلز استفاده شد و میزان همبستگی بین دو مقیاس 44/. به دست آمد. نتایج پژوهش حاکی از این است که مقیاس حاضر برای ارزیابی اشتیاق دانش آموز در مدرسه کیفیت روان سنجی دارد و می تواند در مطالعات و موقعیت های روانی- آموزشی استفاده شود و محققان می توانند از آن به عنوان ابزاری معتبر در اندازه گیری اشتیاق در مدرسه استفاده نمایند.
این مطالعه با هدف ارزیابی مدل مدیریت استراتژیک در آموزش های فنی وحرفه ای انجام گرفت. نوع طرح تحقیق، کمّی و روش تحقیق از نظر نحوه گردآوری داده ها، توصیفی- همبستگی و از نظر هدف، کاربردی بود. جامعه آماری تحقیق شامل کارکنان اداره کل آموزش فنی و حرفه ای استان کهگیلویه و بویراحمد و مراکز آموزشی به تعداد 553 نفر بودند. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران محاسبه گردید. این تعداد 227 نفر بودند و به روش تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه محقق ساخته استفاده گردید. به منظور توصیف نمونه و جامعه از آمار توصیفی استفاده گردید، جهت تحلیل داده ها و ارزیابی مدل از روش مدل یابی معادلات ساختاری و تکنیک حداقل مربعات جزیی (PLS) استفاده شد. بر اساس یافته های تحقیق، تمامی بارهای عاملی در سطح اطمینان 95 درصد معنادار شده اند و در اندازه گیری سازه های خود سهم معناداری ایفا کرده اند. مدل از نظر اعتبار همگرا، روایی واگرا، پایایی سازگاری درونی، پایایی مرکب، توان پیش بینی و برازش از سطح مطلوبی برخوردار متناسب در آموزش های مهارتی فراهم کند. و پیشنهاد می شود مدیران سازمان آموزش فنی و حرفه ای بستری را مهیا سازند که مدیریت و تفکر استراتژیک در سازمان نهادینه و مبنای عمل قرار گیرد.
پژوهش حاضر با هدف نقش مولفه های هیجان تدریس در مسئولیت پذیری شخصی معلمان انجام شد. روش پژوهش، همبستگی و جامعه آماری شامل کلیه دبیران دوره دوم متوسطه دبیرستان های دولتی و غیر دولتی شهر زابل در سال تحصیلی 99- 1398بود (435 نفر). نمونه ای در دسترس و به حجم 300 نفر انتخاب و مقیاس های هیجان پذیری در تدریس ویلاویسنسو (2010) و مس ئولیت پذیری ش خصی لائورمن و کارابنیک (2013) را به صورت آنلاین تکمیل کردند. تحلیل های آماری با نرم افزار spss.21 نشان داد که هر چند هیجان تدریس به طور کلی قادر به پیش بینی مسئولیت پذیری آموزشی است (006/0p= ،7.63=(271،5)F) اما فقط مولفه غرور و لذت میزان مسئولیت پذیری آموزشی معلمان را تبیین میکند (0.01, p=3.51t= ). با توجه به این یافته هامی توان گفت که هیجان پذیری مثبت معلمان در فرایند تدریس می تواند مسئولیت پذیری آنان را افزایش دهد.
پژوهش حاضر، بررسی رابطه تعامل معلم- دانش آموز و خودکارآمدی با سرزندگی تحصیلی دانش آموزان و مطالعه نقش واسطه گری جهت گیری هدف در قالب یک مدل علّی بود. جامعه آماری پژوهش حاضر، همه دانش آموزان دوره تحصیلی متوسطه اول شهرستان کازرون بودند. تعداد 516 نفر از آنان به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب و به عنوان مشارکت کنندگان در پژوهش مورد بررسی قرار گرفتند. برای گردآوری اطلاعات، پرسشنامه سرزندگی تحصیلی حسین چاری و دهقانی زاده (1391)، مقیاس جهت گیری هدف الیوت و مک گریگور (2001)، پرسشنامه تعامل معلم - دانش آموز وبلز، کریتون، لوی و هوی مایزر (1993) و مقیاس خودکارآمدی موریس (2001) استفاده شد. اطلاعات جمع آوری شده با روش های آماری توصیفی و روش تحلیل مسیر و با استفاده از نرم افزارهای AMOS و SPSS تحلیل شدند. یافته ها نشان داد از میان ابعاد خودکارآمدی، خودکارآمدی هیجانی و اجتماعی هم به طور مستقیم و هم با واسطه گری جهت گیری هدف از نوع تسلط گرایشی، پیش بین مثبت سرزندگی تحصیلی هستند؛ اما بعد خودکارآمدی تحصیلی فقط با واسطه گری جهت گیری هدف از نوع تسلط گرایشی توانست سرزندگی تحصیلی را پیش بینی نماید. هیچ کدام از ابعاد تعامل معلم- دانش آموز نتوانستند به صورت مستقیم پیش بینی کننده سرزندگی تحصیلی باشند؛ اما بعد کنترل و جهت دهی با واسطه گری جهت گیری هدف از نوع تسلط اجتنابی و بعد عدم اطمینان با واسطه گری جهت گیری هدف تسلط گرایشی پیش بین سرزندگی تحصیلی بودند. ابعاد خودکارآمدی در مقایسه با ابعاد تعامل معلم-دانش آموز نقش مؤثرتری در پیش بینی سرزندگی تحصیلی دانش آموزان داشت. یافته های پژوهش حاضر، علاوه بر تولید دانش نظری، کاربردهای عملی ویژه ای را جهت ارتقای مهارت سرزندگی تحصیلی دانش آموزان در برداشت. تبیین های تفصیلی پیرامون چگونگی پیوند متغیرها در اصل مقاله آورده شده است.
در پژوهش حاضر هدف کلی محققین، بررسی تأثیر سبکهای فرزندپروری بر میزان پرخاشگری جوانان ۱۸تا ۲۳سال میباشد. متغیرهای این تحقیق شامل: متغیرهای مستقل سبکهای فرزندپروری، متغیر وابسته: میزان پرخاشگری و ابزار پژوهش را پرسشنامه شیوههای فرزندپروری و پرخاشگری تشکیل میدادند. این پژوهش از نوع کاربردی غیرآزمایشی و توصیفی، علمی و مقایسهای بوده و نتایج حاکی از آن است که:بین میزان پرخاشگری با سن جوانان در خانوادههای دموکراتیک، مستبد و با اقتدار منطقی همبستگی وجود دارد که در خانوادههای مستبد این همبستگی مثبت و در خانوادههای دموکراتیک و با اقتدار منطقی، منفی میباشد. بین میزان پرخاشگری جوانان در سبکهای فرزندپروری تفاوت معناداری وجود دارد که با درجه اطمینان ۹۹درصد والدینی که از شیوههای فرزندپروری مستبدانه استفاده کردهاند، پرخاشگری فرزندان آنها افزایشیافته درحالیکه هیچگونه تفاوت معنیداری بین میزان پرخاشگری در دیگر خانوادهها مشاهده نشده است
هدف از این پژوهش، بررسی رابطه ی توانمندسازهای تعالی سازمانی و قابلیت های چابکی سازمانی بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی اعضای هیات علمی دانشگاه های دولتی شهر اصفهان به تعداد 1745 نفر بوده که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای متناسب با حجم جامعه آماری312 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بوده و ابزارهای مورد استفاده در پژوهش، پرسشنامه استاندارد EFQM(2010) با 25 پرسش و ضریب پایایی 93/0 و پرسشنامه ی محقق ساخته چابکی سازمانی بر اساس نظریه ژانگ و شریفی (2000) با 25 پرسش و ضریب پایایی92/0 بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون، ضریب همبستگی چندگانه و رگرسیون گام به گام صورت گرفت. نتایج نشان داد بین توانمندسازهای تعالی سازمانی و قابلیت های چابکی سازمانی و ابعاد آن رابطه معنی دار وجود دارد و بهترین پیش بینی کننده قابلیت های چابکی سازمانی به ترتیب کارکنان، فرایندها، محصولات و خدمات، رهبری، شرکاء و منابع و استراتژی می باشد.
هدف از این پژوهش تعیین مؤلفه های شایستگی کانونی اثر بخش بر کیفیت برنامه ی آموزشی مقطع کارشناسی ارشد رشته ی علوم تربیتی دانشگاه علامه طباطبائیمی باشد. مطالعه به بررسی، تحلیل عاملی مؤلفه های شایستگی کانونی در برنامه آموزشی می پردازد، چار چوب مفهومی تحقیق شامل چهار بُعد : 1- بُعد تفکر 2- بُعدتعامل 3- بُعد شخصیت 4- بُعد اقدامات، می باشد. این تحقیق از نوع توصیفی پیمایشی بوده و جامعه آماری این پژوهش شامل 38 استاد و 267 دانشجوی ترم آخر کارشناسی ارشد می باشند ، داده های تحقیق از طریق دو پرسشنامه جمع آوری و با استفاده از میانگین ، واریانس ، آزمون کایزر–مایر- اولکن (KMO) و تحلیل عاملی مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفتند، نتایج مطالعه بر اساس هفت شایستگی کانونی در نظر گرفته ، و مورد بحث قرار گرفت که شامل، شایستگی فردی، شایستگی ارتباطی و سازمانی، شایستگی پژوهشی وفناوری، شایستگی دستیابی، انتخاب و حفظ شغل، شایستگی روانشناختی، آینده نگری، تحلیل، حل مسئله و تصمیم گیری، شایستگی رهبری و مدیریتی و شایستگی تفکر استراتژیک و مفهومی، می باشد.لید واژه های: تحلیل عاملی مؤلفه ها ، شایستگی های کانونی ، برنامه ی آموزشی، کارشناسی ارشد رشته ی علوم تربیتی
هدف پژوهش حاضر، پیش بینی دلزدگی تحصیلی دانش آموزان در درس مطالعات اجتماعی بر اساس متغیرهای ساختار کلاس، کیفیت تدریس و حمایت عاطفی معلم بود. جامعه آماری این پژوهش تمامی دانش آموزان دختر و پسر کلاس نهم متوسطه شهرشیراز در سال تحصیلی 96- 1395 بود. نمونه آماری به تعداد 379 نفر به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب گردید. روش پژوهش توصیفی- همبستگی از نوع پیش بینی بود. برای جمع آوری داده های مورد نیاز از مقیاس های دلزدگی تحصیلی (پکران و همکاران ، 2005)، کیفیت تدریس کریاکیدز و همکاران (2000)، حمایت عاطفی معلم ساکیز (2007) و ساختار کلاس الیوت و چرچ (2001) استفاده شد. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار spss استفاده به عمل آمد.نتایج نشان دادند که ابعاد ساختارکلاس (جذابیت تکلیف، مرجعیت و سخت گیری در ارزشیابی) توانایی پیش بینی کنندگی منفی و معناداری برای دلزدگی تحصیلی داشتند. دیگر یافته ها حاکی از این بود که بین کیفیت تدریس و حمایت عاطفی معلم با دلزدگی تحصیلی دانش آموزان در درس مطالعات اجتماعی رابطه منفی و معنی داری وجود داشت.
این پژوهش با هدفتحلیل برنامه درسی مطالعات اجتماعی پایه های چهارم، پنجم و ششم ابتدایی بر اساس سبک های یادگیری وارک انجام شد. روش پژوهش توصیفی از نوع تحلیل محتوا با بکارگیری روش آنتروپی شانون است.جامعه آماری شامل برنامه های درسی(هدف، محتوا، روش تدریس و ارزشیابی) پایه های چهارم، پنجم و ششم ابتدایی است. نمونه آماری برنامه های درسی مطالعات اجتماعی است. برای تحلیل برنامه های درسی(قصد شده) با هر یک از سبک های یادگیری ابتدا اهداف مندرج در کتاب های درسی، سپس محتوا کتاب درسی و برای بررسی روش های پیشنهادی به تحلیل کتاب راهنمای تدریس پرداخته شد. در بخش ارزشیابی، سوالات کتاب های درسی و راهنمای تدریس تحلیل گردید. ابزار پژوهش، چک لیست وارسی سبک های یادگیری وارک(1998) بود که براساس پیشینه و پرسشنامه سبک های یادگیری وارک تدوین و به تأیید 6 نفر از متخصصان حوزه مطالعات برنامه درسی و روانشناسی تربیتی رسید و نظرات آنها در طراحی نهایی چک لیست اعمال و روایی محتوایی چک لیست تأیید شد. به منظور حصول اطمینان از پایایی، کدگذاری های تحلیل در اختیار سه پژوهشگر قرار داده شد و درصد توافق آن ها 88/ برآورد شد. نتایج نشان داد در برنامه درسی مطالعات اجتماعی(هدف، محتوا، روش تدریس و ارزشیابی) چهارم ابتدایی سبک شنیداری رتبه اول و دیداری رتبه پنجم، در برنامه درسی پنجم ابتدایی سبک شنیداری رتبه اول و سبک ترکیبی رتبه پنجم است و در نهایت در ششم ابتدایی سبک خواندن/ نوشتن رتبه اول و سبک دیداری رتبه پنجم است. بنابراین سبک ارجح برنامه های درسی مطالعات اجتماعی چهارم و پنجم ابتدایی سبک شنیداری و ششم ابتدایی سبک خواندن/ نوشتن است.