توسعه پایدار، مشارکت همه جانبه نیروی انسانی را می طلبد. به زعم بسیاری از صاحبنظران علم مدیریت، مشارکت منابع انسانی نقش بسزایی در اثربخشی و کارایی سازمان دارد. هدف این پژوهش، شناسایی آن دسته از عوامل (عوامل سازمانی و مدیریتی، اجتماعی، فرهنگی، انگیزشی و بیولوژیکی) است که پذیرش مسوولیت های مدیریتی و ستادی زنان شاغل در سازمان آموزش و پرورش استان لرستان را با مشکل و مخاطره مواجهه کرده است. برای این کار از میان 13169 نفر از زنان شاغل در جامعه مورد مطالعه، تعداد 375 نفر به روش نمونه گیری تصادفی-طبقه ای انتخاب گردید. با انجام روش تحقیق پیمایشی و استفاده از پرسشنامه ای مرکب از 30 سوال باز و بسته پاسخ، داده های مورد نیاز جمع آوری گردید. نتایج تحلیل نشان داد عامل سازمانی و مدیریتی، عمده ترین مشکل در پذیرش مسوولیت های مدیریتی و ستادی است که این موضوع در بین افراد با سطوح تحصیلی بالا، بیش تر خود را نشان می دهد. عوامل اجتماعی، فرهنگی و انگیزشی به ترتیب در مرتبه های بعدی اولویت قرار داشته و زنان مجرد تمایل کم تری به پذیرش مسوولیت های مدیریتی و ستادی نشان داده اند. کم ترین مشکل مربوط به عامل جسمانی است که تنها در میان افراد با سنوات کاری بالا مطرح است. از نظر سایر متغیرهای سن، محل کار (از نظر جغرافیایی و مقطع تحصیلی) و مسوولیت یا عدم مسوولیت در مدیریت مدرسه نیز تفاوت معناداری مشاهده نگردید.
"در این پژوهش، نیازهای آموزشی کارکنان رسته های اداری - مالی و فنی - مهندسی آموزشگاه های فنی و حرفه ای استان تهران در دو بعد دانش و مهارت بررسی، سنجش، و رتبه بندی شده است. شمار کل کارکنان 310 نفر 208) نفر مرد و 75 نفر زن( بوده است که همه گی آنان در پژوهش گنجانده شده اند. برای گردآوری داده های پژوهش، پرسش نامه ساخته شده پژوهش گر به کار گرفته شد. یافته ها نشان داد که نیازهای آموزشی کارکنان در بعد دانش در رسته اداری - مالی عمدتا چنین بود: آشنایی با فن آوری اطلاعات و کاربرد آن؛ شناسایی و رتبه بندی نیازهای کارکنان؛ و مطالعه آیین نامه ها. این نیازها در رسته فنی - مهندسی نیز مطالعه آیین نامه ها، و مطالعه روش های آموزشی و پژوهشی، به ویژه در ارتباط با فن آوری بود. نیازهای آموزشی کارکنان در بعد مهارت در رسته اداری - مالی چنین بود: شرکت در همایش های آموزشی و پژوهشی؛ پیش بینی درآمد و هزینه، و ارایه راه کارهای کاربردی برای فراهم آوری منابع مالی؛ و برنامه ریزی آموزش کارکنان. این نیازها در رسته فنی - مهندسی نیز چنین بود: تشکیل گروه های تخصصی آموزشی؛ گردآوری و فراهم سازی آئین نامه های آموزشی و پژوهشی؛ و بررسی وضعیت کاری کارآموزان. هم چنین، کارکنان نیازهای آموزشی خود را در زمینه های رایانه، زبان تخصصی، ICT، IT، دوره های تخصصی مربوط به کار، و مدیریت آموزشی دانسته و خواستار برگزاری دوره های آموزشی در این زمینه ها شده اند
"
" هدف: پژوهش حاضر در مورد تعیین میزان پذیرش دانش آموزان دارای اختلالات حسی حرکتی توسط دانش آموزان عادی در مدارس تلفیقی و غیر تلفیقی (عادی) می باشد. تحقیقاتی در زمینه فراگیر سازی و عوامل موثر در آن انجام شده که نتایج حاکی از این است که پذیرش دانش آموز استثنایی توسط دانش آموزان عادی در موفقیت برنامه های تلفیقی یا فراگیر سازی بسیار مهم می باشد.
روش بررسی: روش پژوهش در این تحقیق زمینه یابی می باشد و برای توصیف میزان پذیرش دانش آموزان دارای مشکلات حسی حرکتی از پرسشنامهAcceptance Scale استفاده شده است. نمونه های تحقیق شامل 179 دانش آموز عادی دختر و پسر کلاسهای سوم، چهارم وپنجم دبستانهای تهران بودند که همکلاسی دارای اختلالات حسی حرکتی داشتند . این نمونه ها بطور تصادفی از مناطق پنج گانه تهران انتخاب گشتند. همچنین این پژوهش یک نمونه 55 نفری از دانش آموزان همین مقاطع تحصیلی را در مدارس غیر تلفیقی جهت مقایسه مورد بررسی قرار داد. برای بررسی اعتبار، آلفا کرونباخ 83%(Reliability coefficient) محاسبه شد که نشان دهنده اعتبار بالای آزمون است. در این تحقیق تاثیر جنسیت و نوع مدرسه (تلفیقی، غیر تلفیقی یا عادی) بر میزان پذیرش دانش آموزان دارای اختلالات حسی حرکتی مورد بررسی قرار گرفت.
یافته ها: یافته ها نشان داد میزان پذیرش دانش آموزان با مشکلات حسی حرکتی توسط پسران و دختران مدارس تلفیقی تا حدودی یکسان است. میزان پذیرش دختران و پسران مدارس تلفیقی بیشتر از پذیرش دختران و پسران مدارس غیر تلفیقی (عادی) بود و این میزان پذیرش در پسران دو مدرسه با شدت بیشتری نمایان شد. در واقع میزان پذیرش دانش آموزان با مشکلات حسی حرکتی توسط پسران مدارس غیر تلفیقی (عادی) در طیف پذیرش ضعیف قرار دارد.
نتیجه گیری: همانطور که نتایج نشان می دهند دانش آموزان با مشکلات حسی حرکتی در مدارس تلفیقی از میزان پذیرش بالاتری توسط همکلاسیها برخوردارند. این برتری در مدارس تلفیقی بیانگر این واقعیت است که تجربه تماس و آشنایی با کودکی که نیازهای ویژه دارد می تواند بر پذیرفته شدن این دانش آموزان توسط دانش آموزان عادی اثر گذار باشد. محدودیتهای این پژوهش و کم بودن پژوهشها در این زمینه ضرورت پژوهشهای بیشتر بخصوص در زمینه مداخلات مناسب جهت افزایش پذیرش را آشکار می سازد. "
"در این پژوهش، روند تحول تئوری ذهن در کودکان عقب مانده ذهنی و عادی، و همچنین رابطه برخی متغیرهای جمعیت شناختی مانند سن، جنس، و طبقه اقتصادی - اجتماعی با تئوری ذهن بررسی شده است.
برای این کار، 80 نفر دانش آموز دختر و پسر (40 نفر عقب مانده ذهنی و 40 نفر عادی) 7 تا 9 ساله از مراکز آموزشی کم توان ذهنی و مدارس کودکان عادی شهر شیراز انتخاب و بررسی شدند. برای تعیین تئوری ذهن و مولفه های آن (تئوری ذهن سطح اول، تئوری ذهن سطح دوم، و تئوری ذهن سطح سوم)، آزمون تئوری ذهن گرفته شد.
در تجزیه و تحلیل داده ها، روش های آمار توصیفی، تحلیل واریانس یک سویه، آزمون های تعقیبی، تحلیل واریانس دو سویه، و رگرسیون چند متغیره به کار رفت.
یافته ها نشان داد که در هر دو گروه عقب مانده و عادی، روند تحول تئوری ذهن با توجه به سن صعودی است. تئوری ذهن کودکان با جنسیت ارتباط ندارد. کودکان عقب مانده ذهنی و عادی، در تئوری ذهن تفاوتی معنادار با هم دارند، ولی تعامل جنسیت و نوع آزمودنی (عقب مانده و عادی) معنادار نیست. بررسی متغیرهای جمعیت شناختی نشان داد که سن و تحصیلات پدر پیش بینی کننده مثبت و معناداری در رابطه با تئوری ذهن و مولفه های آن است و الگوی این پیش بینی در کودکان عقب مانده و عادی یکسان است"
"به منظور بررسی تاثیر درس «پرورش خلاقیت در کودکان» ( که یکی از دورس مربوط به هنرجویان دختر سال سوم رشته کودکیاری هنرستان هاست) بر افزایش خلاقیت هنرجویان همان رشته، از روش تحقیق نیمه تجربی با گروه کنترل و پیش آزمون– پس آزمون استفاده شد و نمونه ای مشتمل بر 108 نفر از دانش آموزان دختر سال سوم رشته های هنرستانی شهر شیراز به شیوه های همتاسازی گروه ها، بر اساس معدل 14 تا 17 و نمره هوش 90 تا 110 انتخاب گردید. از این گروه 54 نفر از دانش آموزان رشته کودکیاری به عنوان گروه آزمایش، در نظر گرفته شدند. این افراد در طول سال تحصیلی واحد درسی مذکور را گذراندند.
54 نفر دیگر به عنوان گروه گواه، از سایر رشته های هنرستانی، برگزیده شدند. این گروه فاقد واحد درسی ذکر شده بودند. مهمترین سوال تحقیقاتی آن بود که آیا ارایه درس «پرورش خلاقیت در کودکان»، در افزایش خلاقیت دانش آموزان رشته کودکیاری موثر است؟ جهت پاسخگویی به سوالات تحقیق، در ابتدای سال تحصیلی، از هر دو گروه توسط آزمون خلاقیت کلامی تورنس (فرم الف)، پیش آزمون به عمل آمد و در انتهای سال تحصیلی مجددا هر دو گروه آزمایش و گواه به وسیله فرم ب آزمون تورنس (پس آزمون) مورد ارزیابی قرار گرفتند. نمرات عناصر خلاقیت گروه آزمایش و گواه در پیش آزمون و پس آزمون از هم کم شد و از آزمون t به روش نمره افزوده استفاده شد. نتایج حاصله بیانگر افزایش نمره خلاقیت دانش آموزان رشته کودکیاری (گروه آزمایش) بود. نمرات این گروه نسبت به گروه گواه نیز در عناصر سیالی، بسط و نمره کل برتری معناداری داشت. همچنین بر اساس نتایج حاصل از رگرسیون چند متغیره، از بین متغیرهای پیش بین، به ترتیب رشته تحصیلی، شغل مادر و پیشرفت تحصیلی (معدل) پیش بینی کننده های بهتری برای متغیر ملاک یعنی خلاقیت بودند.
"