هدف اصلی این پژوهش تعیین توان تشخیص پرسشنامه مدیریت کیفیت، سازمان یادگیرنده و مدیریت دانش در تفکیک دانشگاههای آزاد اسلامی به گروههای جامع و غیرجامع بوده است. جامعه آماری این پژوهش را کلیه اعضای هیات علمی و دانشجویان واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی در منطقه چهار کشور (20 واحد دانشگاهی) تشکیل دادند که به طور تصادفی ساده و با رعایت نسبت سهمی ، از بین آنها 12 واحد دانشگاهی (جامع، بسیار بزرگ، بزرگ، متوسط و کوچک) انتخاب گردیدند و به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای از بین آنها 700 نفر از دانشجویان و اعضای هیات علمی انتخاب شدند. روش انجام این پژوهش از نوع همبستگی بود. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه تعدیل یافته سازمان یادگیرنده واتکینز و مارسیک (2003)، پرسشنامه محقق ساخته مدیریت دانش با استناد به نظریه نوناکا و تاکوچی (1996) و پرسشنامه محقق ساخته مدیریت کیفیت فراگیر با استناد به زیربنای تئوریک نظریه خانه پدهی (2006) استفاده شد. روایی (سازه و محتوایی) و پایایی (آلفای کرونباخ) این سه پرسشنامه بررسی و تایید گردید. داده های گردآوری شده با استفاده از بسته آماری علوم اجتماعی تحلیل گردید. از آزمونهای آماری در دو سطح توصیفی و استنباطی (فراوانی، درصد، میانگین ، انحراف معیار، آزمون همبستگی کانونیکال و آزمون تحلیل تشخیص) استفاده شد. نتایج تحلیل تشخیص نیز نشان داد که رتبه بندی دانشگاهها بر اساس متغیرهای اصلی پژوهش بجز یک دانشگاه در بقیه موارد مشابه با رتبه بندی کلی سازمان مرکزی دانشگاه آزاد بوده است. با توجه به یافته های پژوهش می توان دریافت که سیاهه مدیریت کیفیت، سازمان یادگیرنده و مدیریت دانش رتبه بندی دانشگاههای آزاد اسلامی منطقه چهار کشور به دانشگاه جامع و غیرجامع را میسر ساخته است.
هدف این پژوهش بررسی اثربخشی، آموزش های ارتباط مؤثر بر رضایت زناشویی مادران دانش آموزان دوره ابتدایی شهرستان خرم آباد بود. در این تحقیق 80 نفر از مادران دانش آموزان مقطع ابتدایی به صورت تصادفی چند مرحله ای انتخاب و به 4 گروه 20 نفره دو گروه گواه و دوگروه کنترل تقسیم شدند، ابزار اندازه گیری پرسشنامه رضایت زناشویی انریج بود که پس از اجرای پیش آزمون بر چهار گروه، و پس از مداخله آموزشی 9 جلسه ای، ارتباط موثر در گروه ها، پس آزمون برای چهار گروه انجام شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش آماری تحلیل واریانس چند متغیره ای مانوا (MANAOVA)) و از سطح معنی داری با آلفای 5p<. /. استفاده شد نتایج نشان می دهد که آموزش های ارتباط موثر باعث افزایش رضایت زناشویی شده است ولی با توجه به خرده مقیاس ها فرضیه های فرعی مربوط به مسائل شخصیتی، ارتباط زناشویی، مدیریت مالی، اوقات فراغت، روابط خانوادگی و دوستان و جهت گیری مذهبی تایید شدند و فرضیه های مربوط به روابط جنسی و حل تعارض رد شدند
هدف: هدف این پژوهش مقایسه مهارتهای مقابله ای و تحمل ابهام دانش آموزان دختر گوشه گیر و عادی بوده است. روش: این پژوهش، علی - مقایسه ای است و با روش پرسشنامه ای انجام شده است. جامعه آماری پژوهش، دانش آموزان دختر دوره متوسطه منطقه یک شهر اردبیل بودند که از میان آنها، 725 نفر انتخاب شدند و به مولفه گوشه گیری پرسشنامه وودورث پاسخ دادند که 50 نفر از آنها گوشه گیر تشخیص داده شدند. از میان این50 نفر،20 دانش آموز گوشه گیر به صورت تصادفی انتخاب شدند. همچنین 20 دانش آموز دیگر که گوشه گیر نبودند، از میان دانش آموزان همان کلاسها انتخاب و همتاسازی شدند. این همتاسازی از نظر سن،جنس و تحصیلات صورت گرفت. از هر دو گروه خواسته شد «مقیاس تحمل ابهام» و «پرسشنامه شیوه های مقابله ای» را تکمیل کنند. داده های جمع آوری شده از این پرسشنامه ها با استفاده از آزمون t مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که بین دانش آموزان عادی و گوشه گیر در مهارتهای مقابله ای و تحمل ابهام تفاوت وجود دارد و نیز یافته های تحقیق نشان دهنده آن است که راهبردهای مقابله ای استفاده شده از سوی دانش آموزان عادی، بیشتر مساله مدار، شناختی و رفتاری است. در حالی که این راهبردها در دانش آموزان گوشه گیر بیشتر هیجان مدار و اجتنابی است. نتیجه گیری: نتیجه کلی این تحقیق نشان می دهد که دانش آموزان گوشه گیر در مقیاس تحمل ابهام نمره پایین و در راهبردهای مقابله ای اجتنابی و هیجان مدار نمرات بالایی دارند، با بررسی این راهبردها می توان دانش آموزان گوشه گیر را تشخیص داد و اقدامات لازم را برای پیشگیری از گوشه گیری و کمک به درمان آنها انجام داد.
هدف: هدف از این پژوهش بررسی تاثیر درمان شناختی- رفتاری بر عملکرد حل مساله ریاضی دانش آموزان دختر دچار اختلال در ریاضیات پایه پنجم ابتدایی شهر یزد بوده است. روش: نمونه پژوهش 30 نفر از دانش آموزان دختر دچار اختلال در ریاضیات پایه پنجم ابتدایی شهر یزد در سال تحصیلی 86-1385 بودند که به روش تصادفی خوشه ای چندمرحله ای با استفاده از آزمون تشخیصی ایران کی مت دچار اختلال در ریاضیات تشخیص داده شدند و در گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. در مرحله بعدی پیش آزمون حل مساله ریاضی (فرم الف) بر روی هر دو گروه اجرا شد. سپس گروه آزمایش به مدت 10 جلسه گروهی تحت درمان شناختی- رفتاری قرار گرفت و در پایان مجددا پس آزمون حل مساله ریاضی (فرم ب) بر روی دو گروه اجرا شد. یافته ها: نتایج به دست آمده از روش آماری تحلیل کوواریانس نشان داد که درمان شناختی- رفتاری عملکرد حل مساله ریاضی دانش آموزان دختر دچار اختلال در ریاضیات که تحت درمان شناختی- رفتاری قرار گرفته اند (گروه آزمایش) نسبت به دانش آموزان دختر دچار اختلال در ریاضیات که تحت درمان شناختی- رفتاری قرار نگرفته اند (گروه کنترل) را بهبود می بخشد. همچنین بین عملکرد حل مساله ریاضی، نمرات هوش، نمره امتحان ریاضی ترم قبل، معدل و نمره آزمون تشخیص ایران کی مت آزمودنیها رابطه معناداری وجود داشت، در حالی که بین عملکرد حل مساله ریاضی با وضعیت اقتصادی- اجتماعی آزمودنیها رابطه معنادار وجود نداشت. نتیجه گیری: با استفاده از درمان شناختی- رفتاری می توان عملکرد حل مساله ریاضی دانش آموزان دختر دچار اختلال در ریاضیات را بهبود بخشید.
کیفیت امروزه در راس امور سازمانها قرار دارد وبهبود کیفیت از دغدغه هاى اصلى آنها است . شناسایى نقاط ضعف وقوت ، تشخیص فرصتها وتهدیدها و تلاش براى بهبود وضع موجود ورسیدن به وضع مطلوب وکسب جایگاه برتر از اهم وظایف سازمانها از جمله دانشگاهها مى باشد . بهبود مستمر کیفیت نیاز مند ارزشیابی مستمر مى باشد. نظام دانشگاهى بایستى به طور مستمر به قضاوت در باره مطلوبیت عوامل درون داد ، فرایند وبرون داد خود پرداخته و حاصل آن جهت بهبود امور( آموزشى ، پژوهشى وعرضه خدمات تخصصى به جامعه) مورد استفاده تصمیم گیرندگان قرار گیرد. ارزشیابی فرایند کلی تحلیل نظامداراست که منجر به داوری یا ارایه پیشنهادات مربوط به کیفیت یک موسسه آموزش عالی می شود. این ارزشیابی باید شامل همه عوامل وعناصر برنامه درسی(Curriculum) باشد.
مدلهای مختلف ارزشیابی وجود دارد که مهمترین آنها عبارتند از:مدل تحقق یافتن اهداف ،،مدل Context ، Input، Process ،Product=CIPP ومدل اعتبار بخشی. اعتباربخشی :فرایندی است مبتنی بر خودارزیابی و ارزیابی همگنان، برای تضمین کیفیت مؤسسه یا دوره آموزشی دانشگاهی که با هدف ارتقای کیفیت، پاسخگویی و تعیین اینکه آیا مؤسسه یا برنامه مورد نظر، استانداردهای منتشر شده توسط سازمان اعتباربخشی مربوطه و نیز رسالت و اهداف خود را تامین کرده یا خیر، طراحی شده است.الگوی اعتبار سنجی دارای دوقسمت است:
1- ارزشیابی درونی(Internal Evaluation):. دراین مرحله نظام دانشگاهی به منظور خود در آینه دیدن اقدام به ارزشیابی می کند(قضاوت در باره خود) تا جنبه های قوت وضعف خودرا دریابد وبه اصلاح ضعفها به پردازد.(در ارزیابی درونی دانشگاه باید براساس حوزه ها ، شاخص ها ، استانداردها ی مورد پذیرش نهاد اعتباربخش خود را ارزیابی نماید ؛ اما در خودارزیابی حوزه ها ، شاخص ها و استانداردها توسط خود دانشگاه تعیین می گردد.)
2- ارزشیابی بیرونی( External Evaluation)
ارزشیابی بیرونى توسط کارشناسان خارجى یاهیات همگنان و پس از انجام ارزشیابى درونی و به منظور اطمینان از صحت کار و استفاده از نظرات متخصصین و کارشناسان خارج از موسسه انجام می شود. (2،3،5،7،9)
عناصر وحوزه های ارزشیابی درونی عبارتند از:
1- هدف ورسالت گروه آموزشی The aim and function of the department
2- مدیریت وسازماندهی The organization and management structure of the department
3- اعضای هیات علمی The academic staffs
4- دانشجویان The students
5- فرایند یاد دهی – یادگیری The teaching and learning process
6- برنامه آموزشی The curriculums
7- امکانات و تسهیلات آموزشی وپژوهشی The educational and research facilities
8- فعالیت های پژوهشی Research
9- دانش آموختگان Graduates
هدف از این مقاله بازخوانی و تاملی بر برنامه درسی در گذشته تاریخ، تعلیم و تربیت ایران در سه دوره : 1- قبل از اسلام 2- بعد از اسلام (دوره اسلامی) 3- معاصر می باشد، از این رو غواصی در دریایی عظیم و پر فراز و نشیب تاریخ ایران بزرگ در طول نزدیک به 3 هزار سال از حیات تمدنی، کار بسیار سخت و بدلیل عدم تحقیق جدی و منظم و نظریه پردازی در حوزه تاریخ برنامه درسی ایران و فقدان الگوهای تجربه شده در فرآیند تحقیق سه رویکرد: 1- برنامه درسی به عنوان سند و محتوا 2- برنامه درسی به عنوان تجربه و یادگیری 3- برنامه درسی به عنوان یک رشته علمی (قلمرو معرفتی) بعنوان ادبیات پژوهش انتخاب شد.
ضمن بیان مسئله تحقیق و شاخص های اساسی هر رویکرد، جدول هر دوره تاریخی مورد مطالعه با متغیرهای پنج گانه : 1- هدف 2- سازمان 3- برنامه 4-روش 5- ارزشیابی در جداول جداگانه تنظیم و در پایان مورد مطالعه تطبیقی قرار گرفت. در پایان مقاله به لزوم تدوین دایره المعارف تاریخ برنامه درسی ایران به عنوان مهمترین نیاز و استفاده از این گنجینه گرانقدر تاریخ تمدن سه هزار ساله ایران برای تعیین و تدوین ایدئولوژی برنامه درسی در نظام برنامه درسی ایران به عنوان نتیجه اشاره شده است.
هدف از این پژوهش بررسی کیفیت آموزش بزرگسالان مقطع راهنمایی شهر اصفهان و روش پژوهش توصیفی است. ابزارهای اندازه گیری مورد استفاده در این تحقیق مقیاس اصول یادگیری بزرگسالان گالبریت برای معلمان دانش آموزان بزرگسال و پرسشنامه نظرخواهی از دانش آموزان بزرگسال بود. جامعه آماری تمامی معلمان بزرگسال شهر اصفهان بودند که به عنوان نمونه انتخاب شدند، از 55 نفر نمونه 45 نفر به پرسشهای مقیاس پاسخ دادند. همچنین در این سال480 دانش آموز بزرگسال مشغول به تحصیل بودند که از120 نفر آنان درباره آموزش بزرگسالان نظرخواهی شد. نمره های به دست آمده از پرسشنامه ها با استفاده از روشهای آمار توصیفی (میانگین، فراوانی، نمودار) تجزیه و تحلیل شدند. یافته های پژوهش نشان می دهد که معلمان بزرگسال شاغل به آموزش در مدارس بزرگسالان شهر اصفهان در میانگین برخی از متغیرهای مقیاس اصول یادگیری مانند فعالیتهای دانش آموزمحور، ارزیابی نیازهای دانش آموزان در حین تدریس، توجه به جو کلاس و انعطاف در آموزش، نمرات کمتری را نسبت به هنجار مقیاس گرفتند. نظرخواهی از دانش آموزان نیز نشان دهنده تفاوت آموزش بزرگسالان با آموزش کودکان بود. نتایج تحقیق نشان می دهد که آموزش بزرگسالان در ایران نیاز به تخصصی شدن و توجه بیشتر به اصول آموزشی دارد.
سندرم ایمپاستر ویژه افراد موفق است. بسیاری از افراد توانمند و تیزهوش علیرغم قابلیتها و موفقیتهای روز افزون هیچ احساس مثبت درونی به توانمندیها و قابلیتهای خود ندارند بلکه معتقدند دیگران را به گونهای فریب دادهاند. به عبارت دیگر این سندرم را میتوان به عنوان مجموعهای از احساسات عدم کفایت تعریف کرد که از این باور نشات میگیرد که فرد ناشایست بوده و قابلیت انجام کار را ندارد. ایمپاسترها دارای علایم روانشناختی از قبیل اضطراب بالا و همیشگی، عزتنفس پایین تعارض بین حقارت و برتری، خودپنداره منفی، ترس از رو شدن دست، ترس از شناسایی شدن و ... دارند. پژوهش درباره سندرم ایمپاستر را برای اولین بار در سال 1978 دو درمانگر به نامهای پائولین کلانس و سوزان آیمز آغاز کردند و پس از آن پژوهشهای زیاد و مقالات فراوانی به شناخت این سندرم و نحوه مقابله با آن اختصاص داده شد.چهل سال پیش برخی از روانشناسان در دانشگاه جورجیا این سندرم را تشخیص دادند و به این نتیجه رسیدند که حدود 40 درصد جمعیت افراد دارای این سندرم هستند. هشت گروه بیشتر از بقیه مردم در معرض خطر مبتلا شدن به سندرم ایمپاستر هستند. این گروهها عبارتاند از: 1ـ افرادی که موفقیتشان سریع حاصل شده است 2ـ اولین افراد موفق شغلی در سابقه یک خانواده یا یک نسل 3ـ افرادی که والدینی بسیار موفق دارند 4ـ افرادی که در زمینه کاری خود تک هستند 5ـ افرادی که به مشاغلی مشغول هستند که برای جنس آنها غیرمعمول است 6ـ افرادی که تنها کار میکنند. 7ـ افرادی که در زمینههای خلاق و ابتکاری فعالیت دارند. 8 ـ دانشآموزان. برای شناسایی سندرم ایمپاستر آزمونی ساخته شده و در بسیاری از کشورهای دنیا به اجرا در آمده است. همچنین برای مقابله با این سندرم راهکارهایی وجود دارد.
This study، first، attempted to explore the conflict or tension between EFL teacher intuition or concepts and the conception with a composite view assembled from learner's accounts of the distinctive features of Communicative Language Teaching (CLT)، and second to investigate the latter's ""hidden agenda"" (Nunan، 1998) of what ELT should be. On the other hand، role of educational context as an independent variable in determining such conflicting conceptions was also investigated. The study was carried out in the Iranian educational context conventionally categorized into three settings including; authoritarian، semi-democratic and democratic، given their varying existing educational policies and planning. Both the learner and teacher-participants (N=150، 45، respectively) answered three triangulating and already validated questionnaires (Brindly، 1984 and BALLI of Horwitz، 1987) attempting both the nature of language learning activities and their beliefs on CLT. Findings revealed that the learners hold variety of self-efficacy beliefs different from those of their teachers about learning language، many of which supported to be attributed to the educational context type and language planning and the pertinent administration policies. While both sides agreed in general on the virtues of CLT to language teaching، there were interesting differences in their perceptions mainly as to lesson purposes، classroom activities، and learning outcomes. The implications of the study would revolve around the (I) dependency of reflective teaching and learning on teacher's awareness of learner's needs، capabilities، potentials and preferences or in Richard's (1996) term of learner's"" maxims""، (II) necessity of teacher-learner cooperation in syllabus design، (III) significance of narrowing the gap between their maxims of instruction and learning، and (IV) awareness of the possible imposition of negative impacts like tension، anxiety and dissatisfaction on the learner's side resulting from any cognitive and intuitive mismatch on the teacher's side.