توانمندسازی در مدیریت راهکار مهمی برای تغییر است که با هدف بهبود توانایی فردی و سازمانی اجرا می شود. بنابراین هدف از این پژوهش ارزیابی وضعیت توانمندسازها در مرکز توسعه مدیریت و تحول اداری دانشگاه علوم پزشکی اصفهان براساس الگوی سرآمد سازمانی بوده است. این پژوهش کاربردی و از دسته مطالعات توصیفی بوده که به صورت مقطعی انجام گرفت. جامعه پژوهش شامل32 نفر از مدیران ستادی و معاونان آنها در مرکز توسعه مدیریت و تحول اداری دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در سال 1386 بود که به صورت سرشماری انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها، پرسشنامه الگوی سرآمد سازمانی با 26 گویه بود که ضریب پایایی آن 97/0 به دست آمد. داده های پژوهش براساس 5 معیار مربوط به توانمندسازها جمع آوری شد، سپس تحلیل داده در سطح آمار توصیفی انجام گرفت و در نهایت با استفاده از نرم افزار SPSS و نرم افزار سرآمد سازمانی امتیاز هر کدام از عناصر مربوط به حوزه توانمندسازها براساس منطق رادار محاسبه شد. یافته ها نشان داد که مرکز توسعه مدیریت و تحول اداری دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در زمینه معیارهای رهبری (60 درصد)، خط مشی و استراتژی (80 درصد)، کارکنان (60 درصد)، منابع و شرکاء (50 درصد) و فرآیندها (60 درصد) امتیاز و در مجموع از نظر معیار توانمندسازها، 238 امتیاز را به خود اختصاص داده است.
هدف : این پژوهش بهمنظور مقایسه مشکلات رفتاری و پیشرفت تحصیلی در کودکان با و بدون مشکلات حرکتی انجام گرفت. روش بررسی: در این تحقیق مقایسهای هفده کودک با مشکلات حرکتی و بیست و پنج کودک بدون مشکلات حرکتی که مهارتهای حرکتی آنان بر اساس مقیاس رشد حرکتی لینکلن- اوزرتسکی سنجیده شده بود، بهطور تصادفی انتخاب و وضعیت رفتاری و تحصیلی آنها مورد مقایسه قرار گرفت. از فرم والد چک لیست رفتاری کودک برای ارزیابی مشکلات هیجانی و رفتاری کودکان استفاده شد. دادههای حاصل با استفاده از آزمون تیمستقل تحلیل شدند. یافتهها: نتایج نشان داد کودکان دچار مشکلات حرکتی در مقایسه با کودکان بدون مشکلات حرکتی پیشرفت تحصیلی ضعیف تری دارند (001/0> p). همچنین نتایج نشان داد که کودکان دارای مشکلات حرکتی، مشکلات کلی، درونی، بیرونی و اجتماعی، شکایات جسمانی، عدم توجه و گوشهگیری بیشتری نسبت به کودکان بدون مشکلات حرکتی دارند (۰/۰۰۱>p)، ولی بین دو گروه از نظر اضطراب/ افسردگی، مشکلات تفکر و جنسیت و رفتار بزهکارانه و پرخانشگرانه اختلاف معناداری وجود ندارد (۰/۰۵
هدف: آسیب شنوایی شایع ترین نقص هنگام تولد است. بسیاری معتقدند افراد آسیب دیده شنوایی از مشکلات زبانی از جمله درک استعاره ها رنج می برند. هدف مطالعه حاضر مقایسه درک ترکیبات استعاری دانش آموزان شنوا با دانش آموزان آسیب دیده شنوایی شدید مقطع راهنمایی می باشد. روش بررسی: در این پژوهش توصیفی- تحلیلی و مقایسهای 50 دانش آموز شنوا و 25 دانش آموز آسیب دیده شنوایی به روش نمونه گیری تصادفی ساده از میان مدارس عادی و مدارس استثنایی ویژه ناشنوایان مقطع راهنمایی انتخاب شدند. برای انجام آزمون، از دو تکلیف محقق ساخته استفاده و در ابتدا روایی محتوایی و سپس با استفاده از روش آزمون- باز آزمون، پایایی تکلیف درک واژگان غیر استعاری و تکلیف درک ترکیبات استعاری ارزیابی شد. سپس تکلیف درک واژگان غیر استعاری اجرا و چنانچه آزمودنی به بیش از 75 درصد کلمات پاسخ صحیح داده و بقیه معیارهای انتخاب نمونه را دارا بود، تکلیف درک ترکیبات استعاری اجرا می شد. داده ها با استفاده از آزمون های آماری تی مستقل و تحلیل واریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: بین نمره درک ترکیبات استعاری دانش آموزان شنوا و آسیب دیده شنوایی تفاوت معناداری وجود داشت (001/0>P). بیشترین تعداد پاسخهای غلط دانش آموزان آسیب دیده شنوایی از نوع لفظی بود. در هیچ یک از دو گروه، میانگین پاسخهای صحیح در سه پایه تحصیلی اختلاف معناداری نداشت. نتیجهگیری: دانش آموزان آسیب دیده شنوایی در درک ترکیبات استعاری در طول 3 پایه تحصیلی رشدی نداشته و پاسخ های غلط ایشان به آزمون، حاکی از فهم لفظی ایشان از ترکیبات استعاری است. تفاوت قابل ملاحظه دانش آموزان شنوا و آسیب دیده شنوایی در درک ترکیبات استعاری نشان دهنده نیاز ویژه آنها به آموزش در این زمینه می باشد.
پژوهش حاضر، به بررسی نقش برنامه درسی پنهان، در رفتار انضباطی دانش آموزان از دیدگاه مدیران و معلمان مقاطع راهنمایی دخترانه شهرستان خلخال در سال تحصیلی 89-88 می پردازد. هدف پژوهش حاضر، شناسایی آشکارسازی عواملی است که از طریق برنامه برنامه درسی پنهان به دانش آموزان منتقل می شود. روش تحقیق، از لحاظ هدف، کاربردی، و از لحاظ نوع، توصیفی- همبستگی می باشد. در خصوص روائی پرسشنامه ها از نظرات متخصصین استفاده شده و پایایی پرسشنامه از آزمون آلفای کرونباخ به میزان 0.91 می باشد. جامعه آماری به تعداد 140 نفر می باشد و در فرایند پژوهش 120 پرسشنامه معتبر به عنوان نمونه آماری به روش سرشماری مورد بررسی قرارگرفت. پرسشنامه محقق ساخته، برای بررسی تاثیر مولفه های برنامه درسی پنهان، که شامل ساختار فیزیکی مدرسه، جو اجتماعی مدرسه، ساختار سازمانی و روابط موجود در مدرسه، تشویق و تنبیه، فناوری اطلاعات و ارتباطات توسط پاسخگویان تکمیل گردید. نتایج حاصله نشان داد که:1- بین ساختار فیزیکی مدرسه و رفتار انضباطی دانش آموزان رابطه معناداری وجود دارد.2- بین جو اجتماعی مدرسه و رفتار انضباطی دانش آموزان در مدرسه رابطه معناداری وجود دارد.3- بین روابط موجود در مدرسه و رفتار انضباطی دانش آموزان رابطه معناداری وجود دارد.4- بین ساختار سازمانی و رفتار انضباطی دانش آموزان رابطه معناداری وجود دارد.5- بین مکانیسم های تشویق و تنبیه و رفتار انضباطی دانش آموزان در مدارس رابطه معناداری وجوددارد.6- بین میزان کاربرد فناوری اطلاعات و ارتباطات در مدارس و یادگیرهای ناشی از برنامه درسی پنهان رابطه معناداری وجود دارد.
"مقدمه: تحقیق حاضر با هدف تعیین تأثیر آموزش بر اساس چارچوب مدل ""پرسید- پروسید"" بر آگاهی، نگرش و رفتار بیماران مصروع انجام گرفت.
روش: در این پژوهش نیمهتجربی، 64 بیمار مبتلا به صرع بزرگ بر اساس معیارهای ورود به مطالعه و بهصورت تصادفی به دو گروه آزمون و شاهد تقسیم شدند. مداخله آموزشی بر اساس الگوی ""پرسید- پروسید"" بهعنوان چارچوب برنامهریزی برای آموزش بیماران در گروه آزمون صورت گرفت. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه محققساخته شامل سئوالاتی در زمینه مشخصات جمعیتی- بهداشتی بیماران و شاخصهای الگوی ""پرسید- پروسید"" بود. اطلاعات از طریق تکمیل پرسشنامه طی مصاحبه ساختاریافته با نمونههای منتخب در دو نوبت قبل از مداخله آموزشی و دو ماه بعد از آن جمعآوری شد.
یافتهها : پس از مداخله، در گروه آزمون نسبت به گروه شاهد میانگین نمرات عوامل مستعدکننده شامل آگاهی و نگرش و نیز نمرات عوامل تقویتکننده و نمرات رفتارها افزایش معنیداری داشت (05/0>p)، اما بین میانگین نمرات عوامل قادرکننده در گروه آزمون و شاهد بعد از مداخله تفاوت معنیداری وجود نداشت (05/0p). در گروه شاهد نیز میانگین نمرات شاخصهای آگاهی، نگرش و عوامل قادرکننده قبل و بعد از مداخله تفاوت معنیداری داشت.
نتیجهگیری: آموزش بر اساس چارچوب مدل ""پرسید- پروسید"" در افزایش آگاهی، نگرش، عوامل تقویتکننده و نیز رفتارهای مقابلهای مثبت در بیماران مصروع مؤثر است."
در چند دهه ی گذشته روند سیاست های اجتماعی به سمت توجه بیشتر به گوناگونی ها، مشارکت و مبارزه با محرومیت بوده است و این امر سبب شده تا امکان برابری فرصت ها در بسیاری از زمینه ها از جمله آموزش و پرورش برای بیشتر افراد فراهم شود. بنابراین، برنامه های آموزش و پرورش باید به گونه ای طراحی و اجرا شوند که تفاوت ها را در نظر گیرند. مدارس باید بتوانند به همه کودکان علیرغم داشتن مشکلات جسمی، حسی و یا ذهنی یاری رسانند. آموزش و پرورش فراگیر با اعلام اینکه همه ی کودکان می توانند یاد بگیرند و همه نیازمند شکلی از پشتیبانی در یادگیری هستند، سعی در معرفی رویکردی دارد که تمامی دانش آموزان از جمله معلولان بتوانند در مدارس عادی ثبت-نام نموده و به تحصیل ادامه دهند. عمل به تعهدات بین المللی و مشکلات نظام آموزشی کشور ما در دهه ی 80 خورشیدی استفاده از چنین رویکردی را اجتناب-ناپذیر کرد . پژوهش ها نشان می-دهند دانش آموزان دارای ناتوانی در کلاس های درس عادی، نتایج بـهـتری در عملـکـرد آمـوزشــی از خـود نشـان داده-اند. همـچنیـن کودکان عادی نیز در این مدارس نگرش مثبت تری نسبت به دانش آموزان دارای ناتوانی پیدا کرده و بیان می کردند از مشارکت با این گروه کودکان مزایای زیادی بدست آورده اند. فراگیرسازی آموزش و پرورش مفهومی است که امروز در سراسر جهان گسترش یافته است. اما این رویکرد به سرعت و یک شبه اتفاق نمی افتد بلکه نیاز به اقداماتی در زمینه ی تغییر نگرش، افزایش دانش و اصلاح قوانین دارد
" پژوهش حاضر با هدف مقایسه میزان شیوع ناهنجاری های وضعیتی در اندام فوقانی دانش آموزان دختر و پسر دوره راهنمایی منطقه 2 آموزش و پرورش شهر تهران در سال تحصیلی 86 -85 انجام گرفته است. در این مطالعه، دانش آموزان دختر و پسر از 11 تا 15 سال در دو نمونه(921 پسر و 967 دختر) به صورت هدفمند انتخاب شدند. اطلاعات با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته و «صفحه شطرنجی»، «متر»، «تراز» و «آزمون استاندارد نیویورک»، از نمونه های در دسترس جمع آوری شد. برای اعلام درصد شیوع ناهنجاری های سر به جلو، شانه های نامتقارن، پشت گرد، گمرگود، پشت کج، پشت صاف، از درصد فراوانی و برای بررسی ارتباط میان «جنسیت» با میزان شیوع ناهنجاریها در اندام فوقانی از آزمون خی دو بهره گرفتیم.
یافته های تحقیق نشان می دهد بیشترین و کمترین درصد فراوانی ناهنجاری های اندام فوقانی با وضعیت بدنی متوسط در دانش-آموزان پسر دوره راهنمایی به ترتیب مربوط به ناهنجاری های پشت گرد (8/31درصد) و پشت صاف (1درصد) و در دختران به ترتیب مربوط به ناهنجاری های پشت گرد(1/47درصد) و پشت-صاف(9/5درصد) است.
همچنین بیشترین و کمترین درصد فراوانی ناهنجاری هایی که با وضعیت بدنی ضعیف در اندام فوقانی دانش آموزان پسر وجود دارند، به ترتیب ناهنجاری های پشت گرد (6/16درصد) و پشت-کج(9/0درصد) را شامل می شوند و در دانش آموزان دختر نیز، ناهنجاری های پشت گرد (6/18درصد) و پشت صاف (8/0درصد) وجود دارد؛ بنابراین پسران (89/82 درصد) در مقایسه با دختران (97/65 درصد) وضعیت بدنی مطلوب تری دارند.
یافته های پژوهش نشان می دهد رابطه معناداری میان جنسیت و ناهنجاری های سر به جلو، شانه نامتقارن، پشت گرد، گمرگود و پشت صاف در سطح 01/0 وجود دارد. پسران بیشتر در معرض ناهنجاری سر به جلو و دختران در معرض مبتلا شدن به ناهنجاری های پشت گرد، گمرگود، پشت صاف و شانه نامتقارن هستند.
"
هدف اصلی این پژوهش بررسی رابطه ی بین ذهنیت فلسفی و روش تدریس دبیران مدارس متوسطه ی شهر اصفهان است. روش انجام این پژوهش توصیفی- همبستگی است. به منظور گردآوری داده ها از دو پرسش نامه ی محقق ساخته ذهنیت فلسفی و روش تدریس استفاده شد. نمونه ی آماری مشتمل بر 90 نفر از دبیران و 300 نـفر از دانش آموزان مـدارس متوسطه ی شـهر اصـفهان در سال 87- 1386 بود که از طریق نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. تجزیه و تحلیل داده ها در دو سطح آمار توصیفی و استنباطی و از طریق نرم افزار SPSS انجام پذیرفت. نتایج نشان داد بین ذهنیت فلسفی و ابعاد آن شامل جامعیت، تعمق و انعطاف پذیری با روش تدریس دبیران همبستگی معناداری وجود دارد. هم چنین بین ذهنیت فلسفی و روش تدریس دبیران بر اساس متغیرهای جنسیت، رشته ی تحصیلی، مدرک تحصیلی و سابقه ی خدمت نیز همبستگی معناداری مشاهده شد.