هدف از این تحقیق، ارائه این عوامل در قالب یک مدل و بیان ارتباط می ان این عوامل است . تحقیقات گوناگونی در مورد عوامل تأثیرگذار بر تمایل دانشجویان به ادامه به کارگیری این سیستم ها انجام شده است که در هر یک از این تحقیقات، عوامل مختلفی در نظر گرفته شده است . پس از مطالعه ادبیات موضوع و مدلهای ارائه شده در تحقیقات قبلی، عوامل مهم تر، استخراج شده و مدلی ارائه شده است. مدل حاصل در طی چند مرحله و با در نظر گرفتن نظر تعدادی از خبرگان، تغییر یافته و در نهایت، مدل نهایی ار ائ ه شده است. به منظور اعتبار سنجی مدل پیشنهادی تحقیق، پرسشنامهای طراحی شد . دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ایران به عنوان جامعه آماری انتخاب شدند . پرسشنام ه طراحی شده بین دانشجویان دوره های یادگیری الکترونیکی این دانشگاه توزیع شد. نتایج حاصل نشان میدهد که ارتباطی بسیار قوی بین رضایت و تمایل به ادامه به کارگیری سیستم یادگیری الکترونیکی وجود دارد. همچنین، به نظر میرسد در کشور ما در حال حاضر فنّاوری، بعدی است که بیشترین اهمیت را داشته و رضایت از آن بیشترین تأثیر را بر تمایل افراد به ادامه به کارگیری سیستم یادگیری الکترونیکی دارا است.
علیرغم گذشت سه دهه از انقلاب فرهنگی، در مورد مفاهیمی چون «اسلامی کردن دانشگاهها» و «دانشگاه اسلامی» به نظر می رسد هنوز اجماع نظر متقن و مدونی بین سیاست گذاران و متولیان فرهنگ عمومی به ویژه حوزه تعلیم و تربیت کشورمان بوجود نیامده است. برآیند برداشت های متفاوت از «اسلام» و «دانشگاه اسلامی» منجر به ابهام و معطل ماندن موضوع اسلامی شدن دانشگاهها در عمل شده است. همچنین اسلامی کردن دانشگاه بدون توجه به اسلامی شدن مدارس که معلول «تربیت اسلامی» از دوره پیش دبستانی تا پایان دبیرستان می باشد، بحثی ناقص به نظر می آید. این نوشتار دو موضوع برداشت های ناصحیح از مفهوم اسلامی کردن دانشگاهها و همچنین عدم توجه به «حوزه های مختلف تربیت اسلامی» در مراکز آموزشی به ویژه دانشگاهها را نقد و بررسی نموده است. شیوه تحقیق این مقاله به صورت توصیفی- تحلیلی و استفاده از روش استنادی (کتابخانه ای) می باشد.
افزایش تقاضا برای ورود به آموزش عالی، ضرورت تحقق آموزش برای همه و پاسخگویی به نیازه ای جامعه وبه ویژه محدودیت منابع مالی دولت، اس تفاده از من ابع و امکان ات بخ ش خصوص ی را ب رای سرمایهگذاری در آموزش عالی مشروعیت بخشید. این مهم با ایجاد و توسعه مؤسسات آم وزش ع الی غیردولتی-غیرانتفاعی به عنوان مشارکت بخش خصوصی در توسعه آموزش عالی کشور تحق ق یاف ت . پژوهش حاضر درصدد است تا با در نظر گرفتن اسناد بالادستی از جمله مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی و سند ملی توسعه آموزش عالی در برنامه چهارم توسعه، بررسی تحلیلی از وضعیت گس ترش این مؤسسات در کشور به خصوص در طول برنامه چهارم توسعه ارائه کند و عملکرد وزارت عل وم را در این راستا مورد ارزیابی قرار دهد. روش پژوهش توصیفی- تحلیلی است و نتایج آن نشان م ی ده د که بهرغم تأسیس 195 مؤسسه در طول برنامه چهارم (88-1384 (و فعالیت 266 مؤسسه آموزش عالی غیردولتی-غیرانتفاعی در کشور، و دائر ب ودن ب یش ار 1800 رش ته مح ل و ایج اد ب یش از 138ه زار طرفیت پذیرش دانشجو در این موسسات، حدود نیمی از ظرفی ت آنه ا ب ه وی ژه در مق اطع تحص یلی کاردانی و کارشناسی پیوسته تکمیل نشده است. همچنین توزیع این مؤسسات در کشور بط ور مت وازن صورت نگرفته و تراکم در استانهای همجوار پایتخت به خصوص استانهای شمالی کش ور ب ه مرات ب بیشتر از سایر استان ا ها ست .
این پژوهش، به بررسی تاثیر باورهای تعلیم و تربیتی و ویژگی های شغل و فناوری بر تمایل به استفاده از آموزش تحت وب در بین اعضای هیئت علمی دانشگاه پیام نور پرداخته است. بدین-منظور تعداد 343 نفر از اعضای هیئت علمی دانشگاه پیام نور شاغل در استان های یزد، آذربایجان شرقی، خراسان رضوی، خوزستان و فارس به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب و پرسشنامه پژوهش بین ایشان توزیع گردید. روایی پرسشنامه با استفاده از روایی محتوایی و نظر متخصصان مورد تایید قرار گرفت و پایایی ابزار سنجش نیز با معیار اندازه آلفای کرونباخ محاسبه گردید و مشخص شد که ابزار سنجش از پایایی قابل قبول (بالای 7/0) برخوردار است. پس از توزیع و جمع آوری پرسشنامه ها، جهت تجزیه و تحلیل داده ها از بسته نرم افزاری SPSS19 و لیزرل استفاده شد. در ابتدا، جهت حصول اطمینان از مناسب بودن روش تحلیل مسیر کجی و کشیدگی داده ها و ضریب همبستگی بین متغیرها محاسبه گردید. با توجه بوجود همبستگی بین متغیرهای پژوهش و قرار داشتن ضرایب کجی و کشیدگی در سطح قابل قبول (بین 1- و 1+) و اطمینان از نرمال بودن توزیع داده ها، تحلیل مسیر انجام شده و فرضیات اصلی پژوهش آزمون گردیدند. نتایج پژوهش حاکی از آن بود که باورهای تعلیم و تربیتی، ویژگی های شغل و ویژگی-های فناوری تاثیر معنی داری بر قصد استفاده از آموزش تحت وب در بین اعضای هیئت علمی دانشگاه پیام نور داشتند.
هدف از مقاله حاضر، بررسی تأثیر آموزش کارآفرینی بر نگرش و روحیه کارآفرینی دانشجویان دانشکده علوم تربیتی و روان شناسی دانشگاه خوارزمی تهران است. بدین منظور از بین کلیه دانشجویان شاغل به تحصیل در دانشکده علوم تربیتی و روان شناسی دانشگاه خوارزمی در سال تحصیلی90-89؛ ( N=650 )، 30 نفر با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای به عنوان نمونه انتخاب و سپس به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. روش مطالعه در این پژوهش آزمایشی و طرح مورد استفاده پیش آزمون پس آزمون با گروه کنترل است. ابزار مورد استفاده شامل آزمون نگرش کارآفرینانه رابینسون و پرسشنامه روحیه کارآفرینی آقایی بوده است. داده های جمع آوری شده با استفاده از آزمون تی استیودنت و ضریب همبستگی پیرسون مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج بیانگر آن است که آموزش کارآفرینی بر نگرش کارآفرینی و روحیه کارآفرینی دانشجویان، تأثیر مثبت دارد، همچنین یافته ها نشانگر رابطه ای معنادار بین نگرش کارآفرینی و روحیه کارآفرینی عمومی دانشجویان است. براساس یافته ها می توان نتیجه گرفت، کارآفرینی امری قابل آموزش است، که می توان از طریق آموزش، تاثیرات مثبتی در روحیه کارآفرینی دانشجویان ایجاد نموده، علاوه بر شکل دهی به نگرش دانشجویان، آن را تقویت کرد.
هدف پژوهش حاضر، بررسی رابطه آموزش های فنی و حرفه ای مراکز دانشگاهی و توانمندسازی دانشجویان مهارت آموخته است . مؤلفه های توانمندسازی روان شناختی و آموزش های فنی و حرفه ای بازشناسی شد و ارتباط آن با یکدیگر مورد کندو کاو قرار گرفت. نمونه شامل 213 از دانشجویان مهارت آموخته استان زنجان بود که به طور تصادفی انتخاب شدند همچنین از دیدگاه های توصیفی 30 نفر از کارشناسان و مدیران ستادی سازمان آموزش فنی وحرفه ای بهره گرفته شد. ابزار گردآوری داده ها ،شامل پرسش نامه استاندارد توانمندسازی روان شناختی و پرسش نامه محقق ساخته آموزش فنی و حرفه ای برای مهارت آموختگان بوده است. تحلیل یافته ها با استفاده از آزمون های خی دو، t تک نمونه ای و همبستگی انجام شد. یافته ها حاکی از آن بوده است که بین آموزش های فنی و حرفه ای دانشگاهی با توانمندسازی روان شناختی و مؤلفه های تشکیل دهنده آن اعم از «شایستگی»، «استقلال»، «مؤثربودن»، «معنی داری» و «اعتماد»، ارتباط معناداری داشته است ( p< 0/05 ). همچنین سطح آموزش های فنی و حرفه ای کسب شده و توانمندی روان شناختی مهارت آموختگان در تمامی مؤلفه ها غیر از مؤلفه « اعتماد»، بیشتر از حد متوسط بوده است.
مطالعه حاضر با هدف بررسی، تحلیل و نقد مدل های پیشین طراحی آموزشی و محیط های یادگیری و ارائه مدلی نوین در این زمینه با رویکرد تلفیقی انجام شده است. سؤال های اساسی در این مطالعه عبارت بودند از: 1) نقاط قوت و ضعف مدل های رایج جهانی در زمینه طراحی آموزشی و محیط های یادگیری کدامند؟ 2) مدل مناسب مبتنی بر رویکرد تلفیقی در زمینه طراحی آموزشی و محیط های یادگیری کدام است؟ برای پاسخگویی به سؤال های مذکور از روش تحقیق توصیفی- تحلیلی مبتنی بر روش جورج بردی استفاده گردید. ابتدا با استفاده از منابع مختلف فارسی و انگلیسی کتابخانه ای، منابع انگلیسی موجود در شبکه وب، مکاتبه با طراحان برخی از مدل های رایج جهانی طراحی آموزشی و محیط های یادگیری و همچنین مراجعه به وب سایت های مربوطه، اطلاعات اولیه برای استخراج نقاط قوت و ضعف مدل های پیشین طراحی آموزشی و محیط های یادگیری استخراج و جمع آوری گردید. سپس براساس دو معیار کلیدی عناصر اساسی مورد نیاز در یک برنامه جامع طراحی آموزشی و نوع رویکرد به موضوع طراحی آموزشی، مدل های انتخابی مورد تحلیل، مقایسه و نقد قرار گرفته و در نهایت مدل نوینی ارائه گردید. جامعه آماری در این تحقیق شامل کلیه مدل های طراحی آموزشی و محیط های یادگیری است که بیش از چهل مدل می باشد. نمونه آماری مطالعه شامل هشت مدل طراحی آموزشی و محیط های یادگیری است که با روش نمونه گیری هدفمند از میان جامعه آماری انتخاب گردید. یافته های این مطالعه حاکی از آن است که مدل های طراحی آموزشی و محیط های یادگیری دربرگیرنده ی کلیه عناصر اساسی مورد نیاز در یک برنامه جامع طراحی آموزشی و محیط های یادگیری نیستند و این عامل باعث شده است تا فرایند طراحی آموزشی به صورت جامع مدنظر قرار نگیرد. همچنین ارائه کنندگان مدل های پیشین طراحی آموزشی و محیط های یادگیری با رویکرد مستقل به طراحی مدل خویش پرداخته اند و این باعث شده است تا نتوان از کلیه ظرفیت ها و امکانات در فرایند طراحی آموزشی و محیط های یادگیری بهره گرفت. نویسنده مقاله حاضر سعی کرده است تا در مدل نوین خود، ضمن بهره گیری از رویکرد تلفیقی که نگاه کاملاً جدید و متفاوتی در طراحی آموزشی و محیط های یادگیری است، عناصر اساسی موردنیاز در یک برنامه جامع طراحی آموزشی و محیط های یادگیری را نیز مدنظر قرار دهد. علاوه بر آن، مبانی فلسفی، ویژگی ها، اصول و الزامات بکارگیری مدل نوین نیز تبیین شده است.
این مطالعه ی شبه تجربی با هدف مقایسه تأثیر آموزش برمبنای نقشه مفهومی با روش تلفیقی در یادگیری درس علوم دانش آموزان پایه سوم استان البرز صورت گرفته است. تعداد 4 دانش آموز پایه سوم به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب و در 2 گروه گواه و آزمایش کاربندی شدند. پس از اجرای پیش آزمون، هر دو گروه به مدت 12جلسه و در طول 3ماه به ترتیب تحت آموزش با روش آموزش تلفیقی و روش نقشه مفهومی قرارگرفته و سپس پس آزمون اجراگردید. برای جمع آوری داده ها از یک آزمون پیشرفت تحصیلی برای ارزشیابی حیطه های دانش و یادگیری معنی دار دانش آموزان در درس علوم استفاده گردید. نتایج با استفاده از نرم افزار spss و با آزمونt با نمونه های زوج و مستقل مورد تجزیه وتحلیل آماری قرارگرفت و نشان داد در داخل گروه ها، بین نمرات پیش آزمون و پس آزمون هر گروه در 2 آزمون «دانش و یادگیری معنادار» تفاوت معنی دار بوده است. یعنی هر دو روش آموزشی در ارتقای دانش و یادگیری معنی دار دانش آموزان مؤثر بوده است. همچنین اختلاف میانگین نمرات پس آزمون دانش و یادگیری معنی دار گروه آزمایش بیشتر از گروه گواه بود ولی آزمون آماری t مستقل تفاوت معنی داری را در سطح دانش نشان نداد، این اختلاف میانگین ها تنها در بعد یادگیری معنی دار، از نظر آماری معنی دار بود. پس روش آموزش نقشه های مفهومی در مواردی که نیاز به یادگیری عمیق و سطح بالا از مطالب درسی وجوددارد، توصیه می گردد.
در این تحقیق میزان شیوع اهمال کاری تحصیلی در دانشجویان دختر و پسر دانشگاه پیام نور اهواز در نیمسال اول تحصیلی 1388-1387 مورد بررسی و مقایسه قرار گرفت. از بین دانشجویان مشغول به تحصیل در آن دانشگاه 1200 نفر( 155 پسر و 1045 دختر) به شیوه تصادفی انتخاب و از این تعداد 207 نفر آنان دارای اهمال کاری تحصیلی تشخیص داده شدند. به منظور جمع آوری داده ها از پرسشنامه اهمال کاری تحصیلی محقق ساخته استفاده به عمل آمد. تحلیل داده ها با کمک آمار توصیفی (فراوانی، درصد و نمودار) و استتباطی (T گروههای مستقل) صورت گرفت. روش تحقیق توصیفی – پیمایشی است. در این تحقیق این سئوال که میزان شیوع اهمال کاری تحصیلی در دانشجویان دختر و پسر دانشگاه پیام نور اهواز تا چه اندازه است؟ و آیا بین دانشجویان دختر و پسر دانشگاه پیامنور اهواز از آن لحاظ تفاوت وجود دارد؟ مورد بررسی قرار گرفت. یافته ها نشان داد که میزان شیوع اهمال کاری تحصیلی در جامعه دانشجویان دانشگاه پیام نور اهواز 2/17 درصد (در دانشجویان پسر 8/17 و در دانشجویان دختر 03/17 درصد) است. یافته ها همچنین نشان می دهد که بین میزان شیوع متغیر یاد شده در دانشجویان دختر و پسر از لحاظ آماری تفاوت معنی داری وجود ندارد.
در زمان ما دانش و دانشگاه چنان تطوری یافته است که آشکارا مرزبندی سنتی میان عقل نظری، عقل عملی و فن ورزی را در هم نوردیده و رابطه ای بسیار پیچیده میاناین سه قلمرو فراهم آورده است. آن چه از آن به عنوان ویژگی «بازاری شدن دانش» یا «تجاری شدن دانش» یاد می شود، می رود تا به معیاری برای سنجش همه ی قوای آدمی، اعم از عقل نظری، عقل عملی، و خلاقیت، و دستاوردهای آن ها تبدیل شود.پدیده ی تجاری شدن دانش از آن جهت شگفت آور است که در حال تبدیل شدن به بازی یگانه ای است که همه ی دانشگاه ها را در سراسر دنیا به پیروی از قواعد خود وا می دارد. کشور ما و دانشگاه های آن نیز از این ماجرا مستثنی نیستند. با این حال، چالش هایی که با ایده ی تجاری شدن دانش برخاسته، مغتنم و قابل تأمل است. توسل جستن به امر والا در تعبیری پست مدرن که لیوتار(1982) در پی آن است، یا پناه گرفتن در ذیل عقل عملی و عدالت که ریدینگز (1996) آن را به میان آورده و یا دانشگاه زیبا که بِرن (2000) از آن سخن می گوید، همگی هشدارهایی در برابر آهنگ شتابان تجاری کردن دانش و دانشگاه است. در جامعه ی ما نیز قابلیتی برای چالش با این ایده وجود دارد و آن سنتی تنومند از دانش و دانش پژوهی حقیقت گرایانه است که جانمایه ی دانش را در حقیقت می جوید و هرگز آن را به منفعت و کارآمدی فرو نمی کاهد. با این حال، استنطاق این سنت تنومند، هنوز به صورت جدی رخ نداده و مقاله ی حاضر در پی آن است که این ضرورت را در برابر دید قرار دهد. روشی که در بررسی این مقاله استفاده شده، روش تحلیل مفهومی است.
هدف پژوهش حاضر بررسی قدرت پیش بینی کنندگی کیفیت تدریس معلم و عوامل جو کلاسی برای یادگیری ریاضی با واسطه گری باورهای انگیزشی و راهبردهای یادگیری خودنظم دهی دانش آموزان می باشد. از این رو بر اساس مدل کریمرز و ریزایت (1994)، مدلی سلسله مراتبی ارائه گردید. نمونه ی پژوهش شامل 100 دانش آموز کلاس پنجم ابتدایی شهر شیراز بود که به شیوه ی خوشه ای تصادفی مرحله ای برگزیده شده بودند. متغیرهای پژوهش با ابزارهای مقیاس کیفیت تدریس (کریاکیدز، کمپل و گازانیر ،2000)، پرسشنامه ی تعامل معلم و دانش آموزان (وبلز، کریتون، لوی و هوی مایزر، 1993) و بعد انتظارات از مقیاس اندازه ی فرهنگ و جو مدرسه (بولاچ، 2001)، پرسشنامه ی راهبردهای انگیزشی برای یادگیری (پینتریچ و دیگروت، 1990) و نمره ی ریاضی آزمون هماهنگ پیشرفت تحصیلی ناحیه ی1 آموزش و پرورش شهر شیراز سال 86-85 اندازه گیری شدند، روایی و پایایی ابزارهای مورد نظر احراز گردید. نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون چند متغیری، نقش میانجی گری باورهای انگیزشی و راهبردهای یادگیری خودنظم دهی را نشان داد؛ به طوری که رفتار معلم از کیفیت تدریس معلم، رفتار کمک کننده/ دوستانه، سرزنش کنندگی و سختگیرانه معلم و انتظارات معلم به واسطه گری باورهای انگیزشی اضطراب و ارزشگذاری درونی و نیز راهبردهای خودنظم داده شده دانش آموزان به پیش بینی معنی دار یادگیری ریاضی پرداختند. به طور کلی نتایج این پژوهش بر تأثیر بیش تر رفتار معلم نسبت به شیوه ی تدریس، بر عملکرد ریاضی دانش آموزان تأکید دارد.
هدف این مقاله، بررسی و نقد نگاشت سوّم سند برنامه ی درسی ملّی جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر ایده ی جهان- محلی شدن رابرتسون است. با استفاده از روش های تحلیل مفهومی، استنتاج و توصیفی- انتقادی، مباحث در 3 بخش ارائه شده است. ابتدا، نظریه ی جهانی شدن رابرتسون ارائه شده، سپس با بیان ضعف و کاستی های موجود در نظریه ی جهانی شدن، به معرفی ایده ی تکامل یافته تر «جهان- محلی شدن» رابرتسون پرداخته شده است. در پایان، با تکیه بر این ایده که هم به امر جهانی نظر دارد و هم به امر محلی، مُدل مطلوب سند برنامه ی درسی ملّی، جهان- محلّی تلقّی گشته است. بر این اساس، نگاشت سوّم سند برنامه ی درسی ملّی جمهوری اسلامی ایران مورد بررسی و نقد قرار گرفته است. یافته ها حکایت از آن دارد که این سند منطبق با معیارهای اسلامی و بومی، فرصت های یادگیری را برای فراگیران فراهم آورده است. بنابراین، روح یا منطق حاکم بر این سند، بازگشت به خود، اجتناب از خودبیگانگی و احیای ارزش های اسلامی- ایرانی می باشد. علاوه بر این، تصوّر و برداشت رایج و نادرست در باب جهانی شدن و هویّت موجب شده است این برنامه به سوی امر محلّی و خاص گرایی تمایل پیدا کند و از مُدل مطلوب جهان- محلّی فاصله داشته باشد.