پژوهش حاضر با هدف اصلی بررسی اثربخشی آموزش های مهارتی در تربیت نیروی بومی ماهر (تکنسین) در حوزه نفت، گاز و پتروشیمی استان ایلام انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه کارکنان شرکت های نفت، گاز و پتروشیمی استان ایلام بودند که در دوره آموزش مهارتی برق کاری صنعتی در سازمان آموزش فنی و حرفه ای استان ایلام شرکت کرده بودند. با توجه به آمار سازمان آموزش فنی و حرفه ای استان ایلام، تعداد کل این افراد 36 نفر بودند که به صورت تمام شماری در قبل و بعد از برگزاری دوره آموزش مهارتی برای مطالعه انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها، پرسشنامه ای محقق ساخته بود که روایی آن توسط متخصصان موضوع و پایایی آن با محاسبه ضریب آلفای کرونباخ بررسی شد. تجزیه و تحلیل داده ها در دو بخش آمار توصیفی و استنباطی با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 26 انجام شد. نتایج پژوهش نشان داد که میزان اثربخشی دوره آموزش مهارتی برق کاری صنعتی در ابعاد واکنش شرکت کنندگان، یادگیری مباحث دوره آموزشی، بکارگیری (رفتار) مباحث دوره آموزشی و نتایج دوره آموزشی نسبتاً مطلوب بود. همچنین، براساس یافته های پژوهش مشخص شد که میزان دانش و اطلاعات (یادگیری) و بکارگیری (رفتار) مباحث دوره آموزش مهارتی در قبل و بعد از برگزاری دوره آموزشی اختلاف معناداری در سطح خطای یک درصد داشت؛ به گونه ای که یادگیری و رفتار شرکت کنندگان بعد از برگزاری دوره آموزشی بالاتر از قبل از آن بود.
تولید دانش بنیان و اشتغال آفرین تنها یک شعار روز نیست بلکه الزامی اساسی است که نیازمند اقداماتی عملیاتی و راهبردی است. در این راستا، پژوهش حاضر با هدف ارائه الگوی تولید دانش بنیان و اشتغال آفرین مبتنی بر مهارت های فنی-حرفه ای انجام شد. مطالعه حاضر از منظر هدف یک پژوهش کاربردی-توسعه ای است که با طرح تحقیق آمیخته اکتشافی صورت گرفت. جامعه آماری بخش کیفی شامل 15 نفر از مدیران ستادی و استانی سازمان آموزش فنی و حرفه ای است. در بخش کمی نیز از دیدگاه 391 نفر از کارآموزان سازمان آموزش فنی و حرفه ای استفاده شد. ابزار گردآوری داده ها در بخش کیفی، مصاحبه نیمه ساختاریافته و در بخش کمی، پرسشنامه طیف لیکرت می باشد. برای تحلیل داده ها از روش تحلیل کیفی مضمون با نرم افزار MAXQDA، مدلسازی ساختاری-تفسیری با نرم افزار MICMAC و روش حداقل مربعات جزئی با نرم افزار SMART PLS استفاده گردید. نتایج نشان داد توانمندسازی مربیان فنی-حرفه ای و بازنگری محتوای آموزش فنی-حرفه ای قدرت نفوذ بالایی داشته و از طریق آموزش کارآفرینانه بر دانش فنی و دانش علمی تولید تاثیر می گذارند. دانش فنی و دانش علمی تولید نیز به صورت معناداری موجب تولید دانش بنیان می شوند. در نهایت نیز از طریق تولید دانش بنیان می توان به اهداف کلان اشتغال آفرینی دست پیدا کرد.
پژوهش حاضر با هدف شناسایی و اعتباریابی مولفه های مدل مدیریت استعداد آموزگاران در سالِ تحصیلی 97-1396 انجام شد. این پژوهش از لحاظ هدف ،کاربردی و از نظر ماهیت ،توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری در مرحله کیفی شامل تعدادی از خبرگان مرتبط با موضوع بود که به روش نمونه گیری هدفمند جهت انجام مصاحبه نیمه ساختارمند انتخاب گردیدند . ابزار پژوهش دراین مرحله پرسشنامه ی 104گویه ای طراحی شده بر مبنای طیف هفت درجه ای لیکرت(بر اساس شاخصهای مستخرج از ادبیات و پیشینه و متن مصاحبه ها ی انجام شده) بود. در پایان هر راند داده های به دست امده با استفاده از شاخص میانگین رتبه ای و ضریب توافق کندال تحلیل شدند. در راند سوم مقدار به دست آمده برای آماره کندال(507/0) حاکی از اتفاق نظر قابل قبول بین پاسخگویان بود . نتایج تحلیل داد ه ها در پایان مرحله کیفی نشان داد ،مولفه های مدل مدیریت استعداد آموزگاران شامل رشد و توسعه(بهسازی)، شناسایی،به گزینی، جذب، برنامه ریزی استراتژیک و نگهداری می باشد .در بخش کمی جهت برازش مدل از بین 7644 آموزگار مشغول به خدمت در استان لرستان(جامعه اماری)،367 نفر با استفاده از فرمول کوکران به عنوان نمونه آماری تعیین و به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند.ابزار تحقیق در این مرحله شامل پرسشنامه تدوین شده بر اساس 6 مولفه شناسایی شده و شاخصهای مربوط به هر مولفه بود.داده های بخش کمی (برازش مدل) با استفاده از مدل معادلات ساختاری و حداقل مربعات جزیی مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که براساس متوسط شاخص پایایی ترکیبی(93/0=CR) و متوسط ضرایب آلفای کرونباخ (91/0) که از 70/0 بیشتر می باشند و با توجه به اندازه متوسط واریانس استخراج شده (67/0=AVE) که از 5/0 بزرگتر است، مدل از پایایی همگرا برخوردار بوده و با توجه به این که (AVE< CR)، روایی همگرا نیز برقرار است. با توجه به این که میانگین شاخص ضریب تعیین (1=R 2 )، از 67/0 بیشتر است و هم چنین بر اساس شاخص Q 2 که مقدار متوسط آن (67/0) از 35/0 بیشتر است، چنین استنباط می شود که مدل ساختاری از برازش مناسب برخوردار بوده و قدرت پیش بینی مدل مناسب است و 3. ارزیابی برازش کلی مدل؛ براساس معیار نیکویی برازش (GOF) مقدار محاسبه شده برای این شاخص برابر با 82/0 به دست آمد که از 35/0 بیشتر است، لذا چنین استنباط می شود که مدل کلی از برازش بالایی برخوردار است .
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطه ای ارضای نیازهای اساسی روان شناختی در رابطه بین ادراک از محیط کلاس با خودتنظیمی تحصیلی صورت گرفت و از نوع همبستگی بود. بدین منظور تعداد 225 دانش آموز دختر دوره دوم متوسطه از میان دانش آموزان مدارس شهر شیراز در سال تحصیلی 99-1398 به روش خوشه ای تصادفی انتخاب شدند و مقیاس ارضای نیازهای اساسی روان شناختی گانیه، پرسشنامه خودتنظیمی تحصیلی سواری و عرب زاده و پرسشنامه ادراک از محیط کلاس جنتری و همکاران را تکمیل کردند. یافته های حاصل از استفاده از روش آماری مدل یابی معادلات ساختاری نشان داد که متغیر ارضای نیازهای اساسی روان شناختی در رابطه بین ادراک از محیط کلاس و خودتنظیمی تحصیلی نقش واسطه ای دارد. بدین معنی که افزایش ادراک مثبت از محیط کلاس (علاقه، چالش، انتخاب و لذت) باعث افزایش ارضای نیازهای اساسی روان شناختی و سپس خودتنظیمی تحصیلی دانش آموزان می شود. بنابراین می توان گفت که جدا از عوامل اثرگذار آموزشی، ارضای نیازهای اساسی روان شناختی به عنوان یک متغیر واسطه گر می بایست در جهت بهبود خودتنظیمی تحصیلی مد نظر قرار گیرد.
هدف پژوهش حاضر ساخت مقیاس امید به تحصیل دانشجویان و بررسی ویژگی های روان سنجی آن بود. پژوهش حاضر در زمره طرح های روان سنجی مبتنی بر همبستگی است. جامعه آماری شامل تمامی دانشجویان کارشناسی دانشگاه شیراز بود که از آن، تعداد 566 نفر (278 مرد و 288 زن) با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی انتخاب شدند و به مقیاس امید به تحصیل پاسخ دادند. جهت بررسی روایی مقیاس امید به تحصیل از تحلیل عاملی تأییدی و روایی همگراو برای بررسی پایایی مقیاس از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد. نتایج تحلیل عاملی تأییدی با استفاده از نرم افزار AMOS وجود چهار عامل امید به کسب فرصت ها، امید به کسب مهارت های زندگی، امید به سودمندی دانشگاه و امید به کسب شایستگی را مورد تأیید قرار داد که همه گویه ها در عامل های مربوط به خود بارگذاری شدند. همچنین نتایج ضریب همبستگی بین خرده مقیاس های امید به تحصیل با متغیرهای مفهومی مشابه از قبیل امید در نظریه پکران، مشغولیت و فرسودگی تحصیلی و تحسین شواهدی دال بر روایی سازه متغیر مورد نظر را بدست داد. از طرفی دیگر نتایج ضریب آلفای کرونباخ برای بررسی پایایی نشان داد که تمامی خرده مقیاس ها و همچنین کل مقیاس از پایایی مطلوبی برخوردار بودند. به طور کلی نتایج بیانگر آن بود که مقیاس امید به تحصیل دانشجویان از ویژگی های روان سنجی مطلوبی برخوردار است و می توان از آن به عنوان ابزاری سودمند در مشاوره تحصیلی و فعالیت های پژوهشی بهره برد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین تعامل معلّم-دانش آموز و سرزندگی تحصیلی با واسطه گری خودکارآمدی تحصیلی و امید تحصیلی انجام شد. روش اجرای این پژوهش توصیفی و طرح پژوهش، همبستگی و از نوع معادلات ساختاری بود. کلیه دانش آموزان دوره دوّم متوسطه شهر ارومیه در سال تحصیلی 99-98 جامعه آماری این پژوهش را تشکیل می دادند. روش نمونه گیری، تصادفی خوشه ای چند مرحله ای بود و در کل 205 نفر به عنوان شرکت کننده پژوهش انتخاب شدند. برای جمع آوری اطلاعات از مقیاس تعامل معلم-دانش آموز مورای و زوریچ (2011)؛ مقیاس خودکارآمدی تحصیلی پاتریک، هیکس و رایان (1997)؛ مقیاس امید تحصیلی خرمائی و کمری (1396) و مقیاس سرزندگی تحصیلی حسین چاری و دهقانی زاده (1391) استفاده شد. برای تحلیل داده ها از نرم افزار LISREL استفاده شد و ارزیابی مدل پیشنهادی با استفاده از مدل یابی معادلات ساختاری انجام شد. نتایج پژوهش حاضر نشان داد که تعامل معلّم-دانش آموز، خودکارآمدی تحصیلی و امید تحصیلی به صورت مستقیم با سرزندگی تحصیلی دانش آموزان رابطه دارد. همچنین تعامل معلّم-دانش آموز به صورت غیرمستقیم و از طریق خودکارآمدی تحصیلی و امید تحصیلی با سرزندگی تحصیلی دانش آموزان رابطه دارد. نتایج پژوهش حاضر از نقش واسطه ای خودکارآمدی تحصیلی و امید تحصیلی در روابط علی تعامل معلم-دانش آموز با سرزندگی تحصیلی حمایت می کند. بر این اساس می توان نتیجه گیری کرد که با بهبود تعامل معلم-دانش آموز، میزان خودکارآمدی تحصیلی و امید تحصیلی دانش آموزان افزایش پیدا می کند و این عوامل در کنار یکدیگر موجب افزایش سرزندگی تحصیلی آنان می شوند.
یکی از مشکلاتی که دانش آموزان در امر تحصیل با آن مواجه اند و نقش مهمی در زندگی تحصیلی دارد، اهمال کاری است. این پژوهش درصدد مقایسه اثربخشی دو روش آموزش فراشناخت ولز و مدیریت شناختی رفتاری استرس را بر روی اهمال کاری تحصیلی دانش آموزان است. پژوهش حاضر از نوع آزمایشی و طرح شبه آزمایشی است. برای اجرای پژوهش، طرح پیش آزمون و پس آزمون با دو گروه آزمایشی و گروه کنترل اجرا شد. از بین دبیرستان های دخترانه شهر ساری،33 دانش آموز به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند و در سه گروه آزمایشی درمان فراشناختی ولز، گروه درمان شناختی رفتاری مدیریت استرس و گروه کنترل جای گذاری شدند. برای سنجش متغیر اهمال کاری تحصیلی، مقیاس سولومون و راث بلوم استفاده شدکه قبل و بعد از اجرای جلسات آموزشی اجرا شد. نتایج نشان داد که آموزش گروهی فراشناخت ولز روی مؤلفه ی آماده شدن برای تکالیف درسی پایان ترم تاثیر معنادار دارد. همچنین درمان فراشناختی بر نمره ی کل اهمال کاری تاثیر معناداری داشت، در حالی که درمان شناختی- رفتاری مدیریت استرس تاثیرگذاری کمی داشت. در نتیجه درمان فراشناختی در مقایسه با درمان شناختی رفتاری مدیریت استرس، بیشتر می تواند اهمال کاری تحصیلی را کاهش دهد.
تربیت هنری به عنوان یکی از کارکردهای اساسیِ نظام آموزشی است. این در حالی است که امروزه هنر، در برنامه های درسی ایران از جایگاه مناسبی برخوردار نیست، بنابر این پژوهش حاضر با هدف بررسی وضعیت موجود تربیت هنری از دیدگاه معلمان انجام شد. روش پژوهش توصیفی- پیمایشی وجامعه آماری این پژوهش کلیه معلمان دوره ابتدایی ناحیه دو آموزش و پرورش قزوین در سال تحصیلی 97-1396 بود. نمونه آماری شامل 200 معلم بود که با روش دردسترس انتخاب شدند.. با توجه به هدف و موضوع پژوهش داده ها مورد نظر از طریق پرسشنامه جمع آوری شده و در نهایت داده های گرد آوری شده با استفاده از فراوانی، درصد، میانگین و آزمون T تک نمونه ای در نرم افزار SPSS-23 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که ساخت اشیاء هنری (05/0>P، 38/4=t)، شناخت طبیعت و اجزای آن در خلقت، (05/0>P، 50/4=t)، شناخت زیبایی های طبیعت (05/0>P، 34/4=t)، شناخت میراث فرهنگی (05/0>P، 78/4=t)، تقویت حواس پنج گانه (05/0>P، 67/4=t)، درک قوانین جهان آفرینش از طریق مشاهده در آثار خلقت (05/0>P، 23/4=t)، ایجاد علاقه مندی به اقوام(05/0>P، 20/4=t)، آداب و رسوم ایران(05/0>P، 23/4=t)، درک قوانین جهان آفرینش از طریق مشاهده در آثار خلقت (05/0>P، 10/4=t)، کمتر از حد متوسط می باشد، بدین معنی که تربیت هنری در ابعاد مذکور در مدارس ابتدایی به خوبی صورت نمی گیرد.
تعلل ورزی تحصیلی یکی از مشکلات شایع در بین دانش آموزان و دانشجویان است و باید متغیرهای مرتبط با آن شناخته شود. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطه ای اضطراب امتحان در رابطه بین تنظیم شناختی هیجان و تعلل ورزی تحصیلی در دانشجویان انجام شد. پژوهش حاضر توصیفی و از نوع مطالعات همبستگی بود. جامعه آماری شامل دانشجویان دانشگاه فرهنگیان شهر ارومیه به تعداد 980 نفر در سال تحصیلی 97-1396 بود که از بین آن ها با روش نمونه گیری در دسترس 212 نفر انتخاب شدند و در این پژوهش شرکت کردند. ابزار گردآوری داده ها شامل پرسشنامه تعلل ورزی تحصیلی سولومون و راث بلوم (1984)، پرسشنامه اضطراب امتحان ابولقاسمی (1374) و پرسشنامه راهبردهای تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی و کرایج (2006) بود. نتایج پژوهش نشان داد راهبردهای سازش یافته تنظیم شناختی هیجان با تعلل ورزی تحصیلی همبستگی منفی و اضطراب امتحان و راهبردهای سازش نایافته تنظیم شناختی هیجان با تعلل ورزی تحصیلی همبستگی مثبت دارند. نتایج تحلیل مسیر نیز حاکی از نقش واسطه ای اضطراب امتحان در رابطه بین تنظیم شناختی هیجان و تعلل ورزی تحصیلی بود. بر این اساس، تنظیم سازش نایافته هیجان و اضطراب امتحان با تعلل ورزی و افت عملکرد تحصیلی دانشجویان همراه است. بنابراین، متخصصان در زمینه آموزش و کار با بهبود امور تحصیلی باید مداخلات روان شناختی را به سمت تنظیم شناختی هیجان و اضطراب امتحان دهند.
پژوهش حاضر با هدف، پیش بینی آگاهی واج شناختی براساس سرعت پردازش (زمان واکنش و نامیدن خودکار سریع) در دانش آموزان با ناتوانی یادگیری خواندن انجام شد. روش پژوهش از نوع توصیفی – همبستگی با حجم نمونه 56 نفر از دانش آموزان مراجعه کننده به مراکز ناتوانی یادگیری در سال تحصیلی 99 – 98 بود که با روش نمونه گیری در دسترس و براساس ملاک های ورود و خروج انتخاب شدند. برای جمع آموری داده ها از فرم دوتایی اطلاعات و تکمیل تصاویر وکسلر شهیم (1373)، آزمون خواندن و نارساخوانی (نما) کرمی نوری و مرادی (1384)، تکلیف زمان واکنش ویلسون و همکاران (2015) و تکلیف سرعت نامیدن خودکار ولف و دنکلا (2005) استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که زمان واکنش (01/0 > p ) و سرعت نامیدن خودکار (05/0 > p )توان پیش بینی آگاهی واج شناختی را دارند. به طوری که زمان واکنش 5/11 درصد و سرعت نامیدن خودکار 3/5 از واریانس آگاهی واج شناختی را پیش بینی می کنند. بنابراین توجه به نقش سرعت پردازش در بررسی آگاهی واج شناختی کودکان با ناتوانی یادگیری خواندن ضروری می باشد.
مطالعه حاضر با هدف مقایسه بین فرهنگی روابط شکفتگی و شفقت ورزی به خود در بین دانشجویان ایرانی و سوئدی انجام شد. روش تحقیق حاضر از نوع همبستگی بود و جامعه تحقیق شامل کلیه دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی مهاباد و دانشگاه اپسالای سوئد بود. به منظور دسترسی به هدف پژوهش، 179 دانشجو (99 دانشجوی ایرانی و 80 دانشجوی سوئدی) به مقیاس های شکفتگی سلیگمن تدوین شده توسط سلیمانی و همکاران(1394) و شفقت ورزی به خود نف (2003) پاسخ دادند. روش تجزیه و تحلیل داده ها شامل روش های توصیفی و روش همبستگی پیرسون بود. نتایج نشان داد همبستگی شکفتگی با شفقت ورزی به خود در بین دانشجویان ایرانی معنادار بود(01/0≥P) و در بین دانشجویان سوئدی معنادار نبود (01/0≥P). همچنین در بین دانشجویان ایرانی همه مؤلفه های شکفتگی با مؤلفه های شفقت ورزی به خود ارتباط معنادار بود (01/0≥P) اما در بین دانشجویان سوئدی معنادار نبود (05/0≤P). بنابراین، شفقت ورزی به خود و ابعاد آن (مهربانی و درک خود، مد نظر قرار گرفتن تجارب دشوار شخصی به عنوان بخشی از تجربه مشترک انسانی و ذهن آگاهی) گسترش ابعاد شکفتگی (هیجانات مثبت، مجذوبیت، روابط، معناو پیشرفت) در بر خواهد داشت.
امروزه خود آموزی به یکی از کلیدی ترین عوامل و راهبردهای فرایند یاددهی – یادگیری و پرورش استعداد ها تبدیل شده است بر این اساس پژوهش حاضر با هدف بررسی نظری مهارت خودآموزی دانش آموزان در مقطع دبستان انجام شد. طرح پژوهش کیفی و روش شناسی فراترکیب از نوع تلفیقی می باشد که در این پژوهش پایگاه های معتبر مورد بررسی قرار گرفتند و در نهایت 50 مقاله مرتبط مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت. یافته ها نشان داد که متغییر های خود تنظیمی، خود کنترلی، پیشرفت تحصیلی و خودکارآمدی با پدیده خودآموزی در ارتباط قرار دارند و همچنین نتایج نشان داد که خود آموزی مخصوصا به شیوه راهبری و آموزش دیجیتال بر پرورش تفکر و یادگیری عمیق اثر گذار می باشد. با بررسی های انجام شده مشخص شد که خودآموزی بهتر است از سنین آغازین مدرسه و در مقطع دبستان آغاز شود که دانش آموز با آن دست و پنجه نرم کند و تسلط کامل به این روش پیدا کند تا یادگیری بهتر و در نتیجه پیشرفت تحصیلی حاصل شود. همچنین مشخص شد در مهارت خود آموزی ، تنیدگی تحصیلی ،اضطراب و مضرات آموزش مستقیم قابل کنترل می باشد.
دانشگاه های علوم پزشکی به عنوان سازمان های تأمین کننده نیروی انسانی نظام سلامت نیازمند رهبرانی اثر بخش به منظور ارتقاء جایگاه پزشکی کشور بوده اند. هدف از انجام مطالعه حاضر، بررسی متون مرتبط با رهبری آکادمیک و تعیین شکاف های پژوهشی مرتبط با آن در دانشگاه های علوم پزشکی ایران بود. این مطالعه نظام مند با بررسی متون مرتبط با رهبری آکادمیک اثر بخش در فاصله زمانی سال های 2009 تا 2020 در پایگاه های داده ای اریک، پابمد، اسکوپوس، وب آو ساینس، امرالد، سید، پروکوئست و گوگل اسکالر و با استفاده از کلیدواژه های مرتبط برگرفته از سر عنوان های موضوعی (مش) انجام گرفت. متون مرتبط انتشاریافته (505 مقاله) بررسی و پس از حذف موارد تکراری تعداد 20 مقاله بر اساس معیار های ورود و خروج از مطالعه انتخاب و موردبررسی قرار گرفت. کیفیت مقالات واجد شرایط برای ورود به مطالعه با ابزار مرسکی موردبررسی قرار گرفت. نتایج مطالعه حاضر مؤید آن است که پژوهش های انجام شده در حوزه رهبری آکادمیک در کشورمان عمدتاً مربوط به دانشگاه های علوم انسانی است. مطالعات انجام شده در زمینه رهبری آکادمیک در دانشگاه های علوم پزشکی، بیشتر به بررسی ویژگی رهبران آکادمیک و سبک های رهبری پرداخته است. مدیران که عمدتاً پزشک بودند هیچ یک از دوره های مدیریت و رهبری را نگذرانده اند و خود را نیازمند گذراندن این دوره ها نمی دانند. ازآنجاکه بر اساس یافته های این پژوهش تنها یک مطالعه به بررسی چالش ها و الزامات رهبری آکادمیک اثربخش در دانشگاه های علوم پزشکی کشور پرداخته بود انجام مطالعاتی با رویکرد کیفی در زمینه رهبری آکادمیک اثربخش در دانشگاه های علوم پزشکی که امکان بررسی عمیق تجارب، عقاید و نگرش رهبران آکادمیک را میسر می نماید ضروری بود.
هدف پژوهش حاضر، ارائه مدل برای پیش بینی اعتیاد به شبکه های اجتماعی بر اساس گرایش به شخصیت خودشیفته و نیاز به ارتباط با میانجی گری نیاز به تأییدطلبی در دانش آموزان بود. روش پژوهش، توصیفی و از طرح های توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان دختر و پسر پایه دهم دوره متوسطه دوم شهر تهران در سال تحصیلی 98-1397 بود که از بین آن ها با استفاده از روش تصادفی خوشه ای چندمرحله ای ۳۰۰ دانش آموز انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه گرایش و میزان استفاده از شبکه های اجتماعی مؤمنی و تقی لو (۱۳۹۵)، پرسشنامه شخصیت خودشیفته نسخه 40 ماده ای ( NPI-40 ) (۱۹۸۸)، مقیاس نیاز به ارتباط پرسشنامه نیازهای اساسی روان شناختی Deci and Ryan (2000) و مقیاس تأیید طلبی پرسشنامه نگرش های ناکارآمد ابراهیمی و موسوی (۱۳۸۷) استفاده شد و داده های پژوهش با استفاده از روش های تحلیل همبستگی و تحلیل مسیر موردبررسی قرار گرفتند. یافته های پژوهش نشان داد که تأثیر معناداری بین گرایش به شخصیت خودشیفته و نیاز به ارتباط و نیاز به تأییدطلبی با اعتیاد به شبکه های اجتماعی وجود دارد (01/0=p). همچنین مدل پیشنهادی از برازش مطلوبی برخوردار بوده (27/106=2 c ، 87/2=df /2 c ، 925/0= CFI، 973/0= GFI، 887/0 =AGFI و 079/0= RMSEA ) و نتایج از نقش میانجیگری تأییدطلبی در تأثیر شخصیت خودشیفته و نیاز به ارتباط و اعتیاد به شبکه های اجتماعی حمایت می کند . با توجه به نتایج پژوهش می توان به منظور کاهش اعتیاد به شبکه های اجتماعی، ارضای نیازهای روان شناختی بنیادین (نیاز به ارتباط و تأیید طلبی) را در چارچوب و بافت رابطه ی والد- فرزند به خانواده ها آموزش داد.
این پژوهش به بررسی رابطه سلامت روان و شادکامی با سبک زندگی اسلامی دبیران زن ناحیه یک خرم اباد پرداخته است. پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش شامل دبیران زن دوره دوم متوسطه ناحیه یک خرم اباد به تعداد 770 نفر بودند.حجم نمونه با استفاده از جدول کرجسی-مورگان، به تعداد ۲۵۷ نفر تعیین وبه روش تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل فرم کوتاه آزمون سبک زندگی اسلامی T.S.L.I))، مقیاس سلامت عمومی گلد برگ(GHQ) و پرسشنامه کیفیت زندگی نسخه جهانی (QOL)بود. داده های دریافتی با بکارگیری شاخصهای توصیفی و ازمونهای استنباطی استنباطی مانند ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه تحلیل شدند. نتایج ضریب همبستگی پیرسون حاکی از آن است که بین سبک زندگی اسلامی و سلامت روان، رابطه منفی، و معناداری وجود دارد، به طوریکه رشد و تقویت سبک زندگی اسلامی، باعث کاهش سطح اضطراب، افسردگی و شکایت جسمانی می شود. همچنین نتایج حاکی از وجود رابطه منفی و معنادار بین شادکامی با متغیرهای روشنفکری منفی، دنیاخواهی، گنهکاری، نوع دوستی، لذت خواهی و کم همتی و همبستگی مثبت و معنادار بین شادکامی و متغیرهای ویژگیهای درونی، عبادی و اجتماعی بود. ابعاد زندگی عبادی، گنهکاری و ویژگیهای درونی در سه گام توانستند حدود 19 %از واریانس شادکامی را تبیین کنند و99 درصد از واریانس سلامت روان توسط مولفه های سبک زندگی اسلامی تبیین می شود.
هدف: شب ادراری به حالات مختلف از عدم کنترل ادرار و دفع ناگهانی و بی اختیاری آن گفته می شود که می تواند منشأ اثرات مختلف مضری مانند اختلالات روانی، آشفتگی، اعتماد به نفس پایین و ... برای کودک باشد. هدف از انجام پژوهش حاضر مقایسه میزان شب ادراری در کودکان عادی و کودکان دارای اضطراب بود. روش: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی از نوع مقایسه ای بود. جامعه آماری شامل کلیه کودکان عادی و کودکان مبتلا به شب ادراری مراجعه کننده به کلینیک های درمانی کودکان و یا متخصصین ارولوژی منطقه 3 شهر تهران در فاصله زمانی دی الی اسفند 1399 بود که از میان آنها به صورت در دسترس، 80 نفر (40 کودک شب ادرار و 40 کودک عادی) به عنوان نمونه در نظر گرفته شد. جهت بررسی از مقیاس تجدیدنظر شده اضطراب آشکار کودکان استفاده شد.نتایج: یافته ها نشان داد تفاوت معناداری در میزان اضطراب در کودکان شب ادرار و کودکان عادی وجود دارد. همچنین میان میزان اضطراب فیزیولوژیک، نگرانی / حساسیت و نگرانی های اجتماعی / تمرکز گروه ها تفاوت وجود دارد و با مقایسه میانگین ها مشخص شد که کودکان شب ادرار از اضطراب بیشتری نسبت به کودکان عادی برخوردارند.
زمینه تحقیق و هدف: هدف از این پژوهش، بررسی تاثیر آموزش مهارت های زندگی بر کاهش آشفتگی روانی و افزایش کیفیت زندگی بیماران فشار خونی بود. روش مطالعه: این پژوهش از لحاظ ماهیت جز تحقیقات کاربردی و از لحاط اجرا جز تحقیقات نیمه آزمایشی و از نوع طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل است. جامعه آماری در این پژوهش شامل کلیه بیماران فشار خونی مراجع کننده به مراکز درمانی شهر هرسین در سال 1399 بود. از بین جامعه آماری، 60 نفر با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس در دو گروه آزمایشی و کنترل (در هر گروه 30 نفر گروه آزمایش و 30 نفر گروه کنترل) انتخاب شد. ابزار های پژوهشی مورد استفاده پرسشنامه های آشفتگی روانی کسلر (2003) و کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (2006) بود. گروه آزمایش در طول هشت جلسه، هرجلسه به مدت 90 دقیقه آموزش مهارت های زندگی دریافت کردند و پس از سه ماه پیگیری به عمل آمد. نتایج: یافته ها نشان داد آموزش مهارت های زندگی با توجه به میانگین آشفتگی روانی بیماران فشار خونی گروه آزمایش نسبت به میانگین گروه گواه، موجب کاهش آشفتگی روانی گروه آزمایش شده است. میزان تأثیر یا تفاوت برابر با 41/0 می باشد، به عبارت دیگر، 41 درصد تفاوت های فردی در نمرات پس آزمون آشفتگی روانی مربوط به تأثیر آموزش مهارت های زندگی می باشد.مهارت های زندگی با توجه به میانگین آشفتگی روانی بیماران فشار خونی گروه آزمایش نسبت به میانگین گروه گواه، موجب بهبود آشفتگی روانی گروه آزمایش شده است. میزان تأثیر یا تفاوت برابر با 48/0 می باشد، به عبارت دیگر، 48 درصد تفاوت های فردی در نمرات پیگیری آشفتگی روانی مربوط به تأثیر مهارت های زندگی می باشد. آموزش مهارت های زندگی با توجه به میانگین کیفیت زندگی بیماران فشار خونی گروه آزمایش نسبت به میانگین گروه گواه، موجب افزایش کیفیت زندگی گروه آزمایش شده است. میزان تأثیر یا تفاوت برابر با 48/0 می باشد، به عبارت دیگر، 48 درصد تفاوت های فردی در نمرات پس آزمون کیفیت زندگی مربوط به تأثیر آموزش مهارت های زندگی می باشد. آموزش مهارت های زندگی با توجه به میانگین کیفیت زندگی بیماران فشار خونی گروه آزمایش نسبت به میانگین گروه گواه، موجب افزایش کیفیت زندگی گروه آزمایش شده است. میزان تأثیر یا تفاوت برابر با 52/0 می باشد، به عبارت دیگر، 52 درصد تفاوت های فردی در نمرات پیگیری کیفیت زندگی مربوط به تأثیر مهارت های زندگی می باشد. بحث و نتیجه گیری: آموزش مهارت های زندگی بر کاهش آشفتگی روانی و افزایش کیفیت زندگی بیماران فشار خونی که می تواند از طریق متغیرهای اضطراب و افسردگی و کیفیت زندگی ، شناخت بیماران فشار خونی را تغییر دهد و آنها را قادر سازد که عقیده مثبت تری در کنترل خودشان داشته باشند.
نظر بر اهمیت مشکلات روانشناختی از جمله افسردگی در کودکان با آسیب بینایی، هدف از پژوهش حاضر مقایسه اثر بخشی بازی درمانی و خنده درمانی بر افسردگی دانش آموزان با آسیب بینایی دوره دوم ابتدایی است. تحقیق حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون با گروه کنترل است. جامعه آماری شامل دانش آموزان ابتدایی دوره دوم با آسیب بینایی مدرسه پسرانه نابینایی شهر مشهد شامل 60 نفردر رنج سنی 9 تا 15 سال است(74/11=M) که در سال تحصیلی 98-99 مشغول به تحصیل بودند. روش نمونه گیری به صورت تصادفی بعد از غربالگری با پرسشنامه افسردگی کودکان و بعد از همتا سازی بر اساس سن و نوع آسیب بینایی، در مجموع 42 نفر انتخاب شد. تجزیه و تحلیل داده ها با نرم افزار SPSS و روش آماری تحلیل کواریانس، تی تست مستقل و تی زوجی محاسبه گردید. برای آزمون برابری واریانس ها از لوین استفاده شد. نتایج تی زوجی نشان داد بین پیش آزمون و پس آزمون گروه های آزمایشی تفاوت معنی داری ایجاد شده است. نتایج آزمون تی مستقل نشان داد بین گروه ها قبل از مداخله تفاوتی وجود نداشت. نتایج تحلیل کواریانس نشان داد خنده درمانی بر افسردگی کودکان اثر دارد، افسردگی (005/0=P)اما این تفاوت در گروه بازی درمانی معنی دار نبود. بنابر این می توان نتیجه گرفت خنده درمانی روشی مناسب برای تأثیرگذاری بر اضطراب، افسردگی و عزت نفس کودکان با آسیب بینایی است.
در فرآیند برنامه ریزی درسی، انتخاب محتوی از اهمیت خاص برخوردار است. لیکن چنین انتخابی باید با تحلیل محتوی همراه باشد تا پیام های آشکار و مکنون آن شناخته شود. این امر در موضوع هویت ملی، اهمیتّی مضاعف دارد. پژوهش حاضر با هدف تحلیل محتوای کتب ادبیات فارسی از منظر هویت ملی انجام شده است. بدین منظور با استفاده از روش تحلیل محتوی، کتب ادبیات فارسی متوسطه دوره اول که در سال 400-99 تألیف شده، مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرارگرفته است. به این منظور از روش آنتروپی شانون برای بدست آوردن ضریب اهمیّت هر یک از مقوله تحقیق استفاده شده است. مؤلفه های اصلی پژوهش شامل ادبیات ملی، اسطوره ملی، میراث فرهنگی، مشترکات ملی و قومیت است، که هر یک توسط واحد تحلیل : لغات، مضمون، تصاویر بررسی گردیده اند. نتایج پژوهش، نشان داد که به مؤلفه های ادبیات ملی، مشترکات ملی، میراث فرهنگی، قومیت، اسطوره های ملی در واحدهای لغات، مضمون و تصاویر به طور هماهنگی توجه نشده است. بطوری که در واحد لغات کتب زبان و ادبیات فارسی به مؤلفه های ادبیات ملی، مشترکات ملی و میراث فرهنگی توجه شده و به دو مؤلفه دیگر قومیت و اسطوره های ملی توجه چندانی نشده است. در واحد مضمون کتب ادبیات فارسی به مؤلفه های مشترکات ملی، ادبیات ملی و میراث فرهنگی توجه شده، در صورتی که به دو مؤلفه دیگر قومیت و اسطوره های ملی توجه چندانی نشده است. در واحد تصویر کتب ادبیات فارسی دوره راهنمایی به مؤلفه های قومیت، ادبیات ملی و میراث فرهنگی توجه شده و به دو مؤلفه دیگر مشترکات ملی و اسطوره ها توجه چندانی نشده است. با این امر می توان نتیجه گرفت، شاید هیچ یک از مؤلفه ها برتری نسبت به دیگری ندارند. یا شاید اینگونه باشد که در هر سال یک مؤلفه خاص مدنظر بوده است. یا میزان اهمیت دادن به گونه ای تصادفی باشد. به نظر می رسد، در این کتب و واحدهای مورد نظر این هماهنگی بطور چشم گیری ملاحظه نمی شود.