عشق در وجود سعدی به گونه ای ریشه دوانده که تمامی ابعاد وجودش را تحت تأثیر قرار داده است. از نظر اوانسان با عشق، این ودیعه الهی، پا به عرصه جهان می گذارد و به واسطه ی آن از سایر موجودات ممتاز می گردد. این عشق با تجربه ازلی دیدار با زیبایی مطلق در جهان مادی به عشقی حسی بدل می شود. سعدی این عشق را پایگاه و تکیه گاه مسائل انسانی وبه تعبیر دیگر زندگی ساز می داند. امّا این عشق حسی با تمام ویژگی هایش انسان را راضی نمی کند و دغدغه جاودانگی و نامیرایی انسان از یک سو و قدسی و ازلی بودن عشق از سوی دیگر موجب می شود این دو باهم سیری رو به کمال را آغاز کنند و با پیوستن به کمال زیبایی و خیر محض، جاویدان و نامیرا شوند. تبیین و تحلیل و طبقه بندی این مقولات ، همراه نمونه هایی از آثار سعدی، هدفی است که نگارنده از ارائه این مقاله پی می گیرد.
براساس چارچوب نظری هابرماس، از «نسبت اندیشه و سیاست» در سیر تاریخ اندیشه سیاسی غرب، اندیشه و سیاست در دوره کلاسیک و در سنت ارسطویی حول مفهوم «سعادت» با هم عجین می شوند؛ زیرا اندیشه، سعادت را تعریف می کند و سیاست در خدمت تحقق مفهوم سعادت، قرار می گیرد. حال آنکه در اندیشه سیاست مُدرن و در سنت هابزی، اخلاق و سیاست از هم جدا می شوند. در حقیقت هدف ساختار سیاسی شاهنامه، سعادتمند کردن شهروندان و همچنین زمینه ای برای ایجاد امنیت و تحقق رفاه می باشد؛ با این توصیف، طبق چارچوب نظریه هابرماس، مقاله حاضر بر این نظر است که در اندیشه متفکران مکتب فرانکفورت، اندیشه و سیاست همانند سنت کلاسیک، می تواند مفهوم رفاه در جهت مذهبی و علم سعادت، عدالت، امنیت و کمک به نیازمندان را به وجود آورد که همان «اخلاق فضیلت» است؛ «اندیشه های سیاسی» که مورد علاقه ماکیاولی و «نظم اجتماعی» که مورد نظر مور است، با توجه به زندگی «فضیلت-مندانه» شهروندان توضیح داده نمی شوند. مسئله این متفکران مدرن برخلاف متفکران کلاسیک، نه پرسش از شرایط اخلاقیِ «زندگی خیر»، بلکه پرسش درباره شرایط واقعی بقاست که مورد نظر مور است. با این توضیح می توان حد فاصل میان عقلانیت ارتباطی در تقابل با عقلانیت ابزاری را طبق نظر فرانکفورت در ساختار سیاسی شاهنامه بررسی نمود که این مکتب ما را به «وفاق اجتماعی» می رساند و رسیدن به رهایی از تعلقات دنیایی را همان خرد عینی می داند.
در نسل سوم نشانه شناسی، توجّه خاصی به نظام های معناورزی، تولید و انتقال معنا شده و با رویکردهای مختلف، سازوکارهای معناپردازی مورد مطالعه قرار گرفته است. یکی از این رویکردها، نشانه شناسی فرهنگی است که با تمرکز بر نشانه های یک فرهنگ، فرایندهای فرهنگیِ معناساز را بررسی می کند. در این پژوهش با معرفی ابرالگوی معناساز «فرهنگ طبیعت »، سازوکارِ تولید معنا در متن عرفانی کشف المحجوب ، به روش توصیفی تحلیلی در چهارچوب دیدگاه نشانه شناسی فرهنگی تبیین می شود. نتایج حاکی از آن است که بنیان مطالب کشف المحجوب بر مدار ابرالگوی معناساز «فرهنگ طبیعت» و از عمق معتقدات ایدئولوژیکی و فرهنگی هجویری نشأت گرفته است. وی برای این کار از سه زیر الگوی «فرهنگ/ پادفرهنگ»، طرح «کوسموس» یا نظمی عرفانی در برابر غیاب یا نفی آن و «خود / دیگری» بهره برده است. به منظور تثبیت و هویت سازی، الگوی «فرهنگ/ پادفرهنگ» برای جناح بندی و ارزش گذاری دالّ های حوزه فرهنگ عرفانی و انباشت پدیدارهایی در قالب پادفرهنگ به کار برده می شود. چینشِ پرشمار دوگان های نظم مندی بی نظمی نیز در این متن، حکایت از غالبیّت و ارجمندی نشانه های حوزه عرفان داشته و حیطه مقابل را فضایی غیر اصیل و مغلوب نشان می دهد. همچنین از طریق ضبط کنش های مشایخ صوفیه در جایگاه آرمانی ترین «خود» و با برساختِ بیشترین میزان دشمنی با نفس انسانی و شرح دقایق شناخت و مواجهه با آن، دورترین دیگری در پرتو الگوی «خود/ دیگری» ساماندهی می شود.
در این مقاله به تحلیل و مقایسه داستان غم انگیز «رستم و سهراب» از حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاعر قرن چهارم هجری و نمایشنامه «کوهولین» از ویلیام باتلر ییتز، شاعر و نمایشنامه نویس شهیر ایرلندی در قرن نوزدهم میلادی دست زده ایم و هدف از مقایسه این دو اثر، تبیین بده بستان های ادبیات کشورها است که در دو برهه مختلف تاریخی به رشته تحریر درآمده است. فردوسی در داستان غم انگیز «رستم و سهراب»، ماجرای پهلوانی را که به دست خود، ندانسته، فرزند خویش را می کشد، بیان کرده است. فردوسی این گزاره را با توجه به مقدمه چینی و براساس تعداد اتفاقاتی که با هم رابطه علّی و معلولی دارند، شکلداده است و در اصل، طرح اصلی داستان غم انگیز او است. «نمایشنامه کوهلین» نیز نبرد تن به تن میان پدر و پسر است که هیچ یک از آن دو از خویشاوندی که با حریف خود دارد، آگاه نیست.
گردآوری متن آموزشی مناسب از شعر معاصر عرب کار طاقت فرسائی است، زیرا باید گرایش های گوناگون شعری، گستردگی جغرافیایی و تاریخی، کثرت رخدادهای شعری و فراوانی شاعران بزرگ را در شعر معاصر عرب نشان دهد. همچنین، باتوجه به نقش تربیتی رشته های ادبیات، لازم است که جنبه تربیتی این متون هم مد نظر باشد. کتاب «موسوعه الشعراء العرب المعاصرین(دراسات و مختارات)» نوشته «نجیب بعینی» پژوهشگرلبنانی، یکی ازاین مجموعه گزیده های شعر معاصر عرب است که گاهی آن را به عنوان یکی منابع درسی متون نظم معاصر، معرفی می نمایند. برای شناخت ویژگی های خوب وبد این کتاب، می توان با روش توصیفی وتحلیلی نقد محتوای کمی وکیفی آن، دریافت که ویژگی بارز این کتاب، گزینش نمونه شعرهایی از شعر معاصر عرب است که واکنشی به مسائل سیاسی روز به شمار می رود ونوعی تعهد ادبی را در حوزه سیاست واخلاق نشان می دهد. ضمن اینکه به شعر شاعرانی از حوزه کشورهای خلیج فارس توجه کرده است که معمولا دیگر گزیده های شعر معاصر عرب، آنان را نادیده انگاشته اند. این امر نشان دهنده پوشش گستره جغرافیایی بیشتری است، اما با این وجود فاقد شیوه علمی نگارش متن آموزشی است، نه اخلاق علمی را در استناد دهی رعایت نموده ونه ازتحلیل هنری ونقد ادبی، بهره برده است. معیار موضوعی هم ندارد، لذا نمی توان آن را شایسته یک متن آموزشی دانشگاهی در مقاطع تحصیلات تکمیلی دانست. اگرچه تدریس آن در دوره کارشناسی تا حدودی قابل قبول می نماید.
تمثیل که شاخه ای از تشبیه است ذکر روایتی است به شعر یا نثر که مفهوم واقعی آن را از طریق برگرداندن اشخاص و حوادث به صورت هایی غیر از آنچه که در ظاهر دارند حاصل می شود یا بیان داستان و حدیثی است به طریق ذکر مثال و مثل در اصطلاح ادبی نوع خاصی است که آن را به فارسی داستان (دستان) می گویند و مثل و افسانه در معنی وجاهت اشتراک دارند. ادبیات تعلیمی، نوشته ها و آثاری است که برای خواننده و دریافت کننده پیام، دانش و معارفی را بیان کند و یا تعلیماتی از قبیل علوم فلسفی، مذهبی و دیگر علوم را نشان دهد. در طول سالیان گذشته و قرن هایی که بر ادبیات فارسی گذشته، آثار بسیاری در ادبیات تعلیمی همراه با تمثیل در شعر و نثر پدید امده است که هر کدام دریایی از معارف را به همراه دارد امّا در تصّور ادب فارسی نیز آثاری یافت می شود که هر از چندی در تاریخ ادبیات فارسی در زمره ادب تعلیمی قرار می گیرد امّا داخل در ادبیات نیست که باید این آثار را نظم تعلیمی بنامیم.
رمان هنرمند یکی از زیرشاخه های در آستانه ی استقلال رمان رشد و کمال به حساب می آید. پژوهش حاضر تلاش دارد که به کمک دقت در عناصر ساختار رمان انگلیسی تصویر مرد هنرمند در جوانی اثر جیمز جویس و رمان شما که غریبه نیستید از هوشنگ مرادی کرمانی؛ به روش توصیفی – تحلیلی مؤلفه های این نوع رمان را معرفی کند. در این نوع رمان، مراحل رشد شخصیت هنرمند، حساسیت های ذهنی اش و دیدگاه او در مورد هنر به خوبی شرح می شود. همچنین در این رمان از ابزارهای هنری و آثار برجستگان رشته ی هنری یاد می شود. هنرمند هنر خود را در راه خدمت به اجتماع به کار می گیرد و خط فکری متفاوت از خانواده اش سبب مهاجرت وی می شود. در صحنه ی نهایی رمان، هنرمند را می بینیم که نویسنده ی داستان زندگی خود است. صحنه پردازی و توصیفات رمان هم زمان با رشد هنرمند ارتقا می یابد. بر اساس این مؤلفه ها رمان شما که غریبه نیستید ، منطبق ترین اثر با نمونه ی خارجی است. به نظر می رسد که این مؤلفه ها در اکثر نمونه های این نوع ادبی قابل شناسایی و تحلیل است اما سه مؤلفه ی شرح تکوین شخصیت هنرمند، شرح حساسیت های ذهنی هنرمند و شرح دیدگاه هنری هنرمند از اهمیت بیشتری برخوردار است و هر رمانی که این سه مؤلفه را دارا باشد؛ در این نوع قرار می گیرد.
نشانه شناسی علمی است که به واکاوی نشانه ها ی زبانی و رمزگان های موجود در متون ادبی می پردازد تا با بازشناخت مفاهیم مستتر آن ها و کشف لایه های پنهانی، به خوانشی جدید در متن برسد. قرآن کریم که مهم ترین منبع تعلیم و تربیت اسلامی است، نیازمند استخراج اصول تربیتی بر مبنای مسائل جدید تربیتی است و برای تفسیر تخصصی تربیتی آن باید لایه های معنایی نشانه های آن مورد مطالعه قرار گیرد. یکی از رویکردهای مهم تربیتی قرآن، ترغیب، تشویق، ترهیب و تهدید برای جلب توجه مخاطبان است. نشانه شناسی رمزگان تشویق و تهدید به عنوان پرکاربردترین روش های تربیتی در قرآن کریم از اهمیت فراوانی برخورداراست. پژوهش حاضر، با روش توصیفی تحلیلی برمبنای منابع کتابخانه ای به صورت موردی، به بررسی نشانه شناسی رمزگان های تشویق و تهدید در سوره قلم و تبیین رویکرد تربیتی آن پرداخته است. در این سوره، از رمزگان های فرهنگی و هرمنوتیک و نمادین برای بیان اسباب نزول و تاب آوری پیامبر در برابر آزار واذیت مشرکان و تقابل صفات نیک رسول خدا (ص) در برابر صفات رذیله مشرکان، در راستای تربیت دعوت گر به روش تشویق و برای تنبیه مخالفان از شیوه تهدید به منظور آرامش قلب پیامبر اکرم(ص) و ثبات قدم وی در مسیر دعوت به دین اسلام استفاده شده است.
سوررئالیسم مکتبی است که توسط آندره برتون و یارانش در اوایل قرن بیستم و بعد از جنگ جهانی اول به وجود آمد و موجب کشتار، هرج و مرج، ویرانی و پوچ گرایی شد. با نگاهی به مکتب سوررئالیسم و عرفان اسلامی - ایرانی متوجه می شویم که وجوه و جنبه های سوررئالیستی پس از بنیان گذاری این مکتب به وجود نیامده، بلکه در کهن ترین متون دینی و اساطیری سابقه داشته و در عرفان ایرانی، به ویژه ادبیّات صوفیانه و بالأخص حکایت های شهودی عرفانی به صورت گسترده، ولی با تفاوت های بنیادین، وجود داشته است. در متون عرفانی، بخصوص تذکره ها، حکایت ها، قالبی داستانی، تخیلی و ذهنی دارند؛ به گونه ای که رویدادهای شگفت و حیرت آور را در بستری واقع گرایانه ارائه می دهند. به همین علت این حکایت ها به سبب مبتنی بودن بر ناخودآگاه و فرم رؤیاگونه اشان با اصول و مبانی سوررئالیسم مطابقت دارد و همچنین سور رئالیست ها تأکید بر رهایی از عقل برای رسیدن به نقطه علیای هستی را با هدف طریقت عرفانی عرفا که در آن همه کثرات به وحدت مبدل می شوند، به اشتباه یکی دانسته اند؛ بنابراین در پژوهش حاضر به شیوه توصیفی- تحلیلی، سعی بر این است که به طور اجمالی کاربست عناصر و مولفه های سوررئالیستی گوناگون در حکایات جنید بغدادی با تأکید بر تذکره الاولیاء عطار پرداخته شود و در پایان نقد و تحلیلی مختصر از تفکّر فرامادی سوررئال ها و تفکّر فرانگر در عرفان ایرانی ارائه گردد.
سبک فرزندپروری یکی از رویکردهای قابل توجه در رشته روانشناسی است که در آن به بررسی اهمیت نقش والدین و شیوه ارتباط آنان با فرزندان می پردازد. دایانا بامریند، در دهه 1960 سبک فرزندپروری را به چهار نوع اقتدارگرایانه، مستبدانه، آسان گیرانه و مسامحه انگارانه تقسیم کرده و در هرکدام به شیوه ای متمایز به نحوه ارتباط والدین با فرزندان پرداخته است. جلال آل احمد یکی از نویسندگان تأثیرگذار در ادبیات داستانی معاصر است که در کتاب مدیر مدرسه با زبانی طنز و درعین حال گزنده، به توصیف و بررسی شیوه آموزش و تعلیم و تربیت کودکان و نقش والدین در بهبود مهارت اجتماعی آنان پرداخته است. در پژوهش حاضر با شیوه توصیفی-تحلیلی به بررسی سبک فرزندپروری در داستان مدیر مدرسه از آل احمد پرداخته ایم. نتیجه پژوهش نشان می دهد که این داستان از میان چهار سبک ارائه شده بامریند، براساس سبک فرزندپروری مستبدانه قابل بررسی است و مؤلفه های موجود در آن ما را به نتایج سودمندی در زمینه ویژگی های تربیتی و آموزشی در حوزه ادبیات داستانی ایران می رساند و همچنین می تواند بستری برای مطالعات میان رشته ای ازجمله روانشناسی و ادبیات کودک و نوجوان باشد.
"دموکراسی گفتگویی" نظریه ای است که در قرن بیستم به وسیله یورگن هابرماس، فیلسوف و جامعه شناس آلمانی طرح شد. این گفتگو در یک "حوزه عمومی" با "مشارکت آزاد شهروندان مستعد" شکل می گیرد. ابزار تعامل در آن "زبان ارتباطی عام" است و برای رسیدن به "تفاهم" یا "پذیرش استدلال برتر" صورت می گیرد. این نظریه هابرماس در ادبیات سیاسی معاصر تحت عنوان "کنش ارتباطی" شهرت یافته است. مولوی در حکایت تمثیلی"شیر و نخجیران" مذاکره ای به کاربسته است که با ارکان نظریه یادشده قابل بررسی است. در این راستا، نوشته حاضر ابتدا، به توضیح اجمالی مؤلفه های "نظریه انتقادی هابرماس"، "حوزه عمومی"، "جهان زیست" و "زبان ارتباطی عام" و تعریف تمثیل می پردازد. سپس با تحلیل و بررسی بخش مذاکرات داستان "شیر و نخجیران" مولوی، نتیجه می گیرد؛ که مذاکره اول، با قواعد "دموکراسی گفتگویی" هابرماس، همخوانی بیشتری دارد و با پیش روی داستان، کنش ارتباطی مذاکرات کم و رنگ سیاسی و راهبردی آن غلظت پیدا می کند. رنگ سیاسی لایه اندرونی تمثیل یادشده است.
شکستن سنت ها یکی از ویژگی های بارز ادبیات معاصر است که هر کدام از شاعران و نویسندگان به نحوی تلاش کرده اند با شکستن سنت ها دست به تجدد و نوآوری بزنند. در دوره معاصر فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی از مشهورترین شاعران زن در این حیطه می باشند. این پژوهش با هدف بررسی و تحلیل سنت شکنی های این دو شاعر، در پی پاسخ به این سوال اصلی است: سنت شکنی در شعر فروغ و سیمین در چه حوزه هایی از روساخت و زیرساخت اشعار آن ها نمود یافته است؟ با روش تحقیق تحلیلی – مقایسه ای مجموعه اشعار فروغ و سیمین از منظر گریز از سنت های رایج زمان خود، مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته است که این امر در سه محور اصلی زن، عشق و زبان تحلیل و بررسی و مقایسه شده است. زن مهمترین مسأله در شعر این دو شاعر است و آنها تلاش کرده اند که دین خود را به هم نوعان خود ادا کنند و در این راستا زن بودن را در اشعارشان به نمایش گذاشته اند هم از طریق زبان زنانه و هم عشق ورزی های زنانه. عشق در شعر سیمین و فروغ همراه با عواطف و احساسات خالصانه زنانه بیان شده است و از آن توصیفات کلاسیک و اسطوره ای فاصله گرفته است. استفاده از واژه ها و اصطلاحات مورد استفاده زنان و توصیف اعضای بدن و لوازم آرایش و ذکر مسائل اروتیک از اصلی ترین جنبه های زبان زنانه در شعر فروغ و سیمین است.
این مقاله به بررسی رمان طوبا و معنای شب نوشته شهرنوش پارسی پور (1368) در چارچوب نظریه داغ ننگ؛ چاره اندیشی برای هویت ضایع شده (اروینگ گافمن، 1963( می پردازد. در نظریه گافمن روابط افراد در زندگی روزانه از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در این رمان، که روایتگر زندگی طوبا از اواخر دوره قاجار تا دوره پهلوی است به روابط میان شخصیت ها از نگاه گافمن پرداخته می شود. پژوهش با رویکرد توصیفی -تحلیلی انسانشناسانه تلاش خواهد کرد به این پرسش اصلی پاسخ دهد که کدام مضمون داغ ننگ گافمن در این رمان کرد بیشتری دارد. براساس نتایج تحقیق، مهمترین داغ ننگ و برچسب زنیها در رمان طوبا و معنای شب، احساس بی هویتی یا هویت باختگی، انزجار، طرد شدگی، جریان ستیزی، دگراندیشی اجتماعی و شک در باورداشت شخصیت طوباست که اغلب بنمایه های روانی و فرهنگی دارد. داغ بی اعتباری، دودلی، احساس شومی سرنوشت، ناامنی، وسواس و عقده حقارت و در پی آن، بر انگیختگی حس کین توزی و انتقام است که بیش از هر چیز دیگر طوبا یعنی راوی داستان را در بر می گیرد.
در این مقاله با استفاده از برخی نسخه های خطی جُنگ ها و تذکره هایی که به طبع نرسیده اند احوال و اشعار هشت شاعر گمنام شهر تاریخی کازرون در فارس را معرفی و بررسی می کنیم. تعدادی از این شاعران تاکنون معرفی نشده اند و تعدادی دیگر نیز ابیات اندکی از آنان در دست بوده و یا اصلاً شعری از آنان ارائه نشده بود که در اینجا به تکمیل این موارد پرداختیم. همچنین یکی از این شعرا جمالا به اشتباه سه شخصیت فرض شده بود که در این جستار با استفاده از نسخه های خطی پی می بریم که این سه تن، یک نفر بیش نیست. هشت شاعر مورد بحث در این نوشتار عبارتند از: ارشد (قرن نهم و دهم هجری)، جمالا (قرن دهم و یازدهم)، رفعت (پیش از قرن دوازدهم)، شیخ الحکماء (متوفی 1334ق)، نوبهار (قرن سیزدهم و اوایل چهاردهم)، جنونی کرّایی (وفات در 1094ق)، جعفری (پیش از قرن دوازدهم) و خطیب کازرونی (قرن نهم).
قام هذا البحث بدراسه أسلوب حسن الختام أو الخاتمه فی القصیده الغنائیه "زال" و"روذابه" للشاعر الإیرانی الشهیر فردوسی بدقه وتمعّن، موجّهاً هذا السؤال، لماذا اختار الشاعر الوصل لإنهاء قصه الحب؟ وما هی العوامل التی أثرت على هذا الاختیار؟ وللوصول إلى الإجابه، کان من الضروره بمکانٍ الالتفاتُ إلى العدید من القضایا مثل معتقدات الشاعر، والمعتقدات السائده فی المجتمع، والبیئه والتقالید، وتأثیر الأساطیر والمعتقدات القدیمه فی نفوس الشعوب فی تلک الحقبه والمعاصره، والشاعر نفسه، إلى جانب دراسه أسباب الوصل من جوانب متعدده، الاجتماعیه منها والسیاسیه والثقافیه والدینیه والأخلاقیه. ولقد قام هذا البحث، بعد تقدیم نبذه عن سیره الشاعر وملخص القصه، بدراسه أسباب الوصل، معتمداً المنهج الوصفی والتحلیلی على أسلوب الدراسه المکتبیه. ومن بین النتائج التی توصّل إلیه هذا البحث، یمکن الإشاره إلى روح العاشق القتالیه للوصول إلى الحبیب، وجمال الحبیب والمحبوب، والمتاعب المستدیمه والحب النقی والمتبادل، وحب السلام الذی اتسم به الإیرانیون، واستمداد شخصیات القصه من المصادر الفکریه والروحیه، والزواج خارج التقالید القبلیه، وإزاحه التناقضات، وعوامل أخرى تؤدی إلى نتیجه هذه الأفعال وردودها إلى التغلب على المنافسین وإزاله الحواجز التی وقفت حاجزاً أمام الوصل.
سهراب با توجه به پیشرفت های تکنولوژی در چند دهه اخیر و از خود بیگانگی انسان،دیدی عمیق نسبت به مسائل جهانی دارد .اشعارش بیانگر معضلات وتناقضات عجیب وغریب در جهان پیشرفته ی معاصر است . با ایجاد تقارن ، زمین و فرازمین،گذشته و حال را چنان به تصویر کشیده است که در ذهن جستجوگر وتعالی طلبش، اهمیت با گذشته است .آن چنان، بیدار و همه جانبه، تعالی جوست که نیازی به اغراق ندارد زیرا از صافی تعقل جزیی نگری می گذرد تا پیام خود را با شگفتی هرچه تمامتر ابراز نماید .ﺩﺭﻭﻥﮔﺮﺍیی ﻭ ﺩﻋﻮﺕ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺩﺭ ﺩﺍﻣﻦ ﻃﺒیﻌﺖ ﺭﺍ ﻣیﺗﻮﺍﻥ ﻣﻬﻢﺗﺮیﻦ ﻭیﮋﮔی ﺷﻌﺮ ﺍﻭ ﺩﺍﻧﺴﺖ؛ که ﻣﻠﻬﻢ ﺍﺯ ﺩﻭ ﻭیﮋﮔی ﻋﺮﻓﺎﻥ ﻭ ﺭﻣﺎﻧﺘیﺴﻢ اندیشه ی اوست که درنهایت سیر به تعالی را انتظار می کشد. مسئله این است که آیا سهراب در سروده هایش ،بیشتر به مفید بودن اشعارش می اندیشد ،یا شگفتی انگیزی آن؟هدف سهراب (فرضیه)، ازبه کارگیری تصویرهای پیچیده ، برای خلق شگفتی ،تعالی ،القای عاطفی وهیجانات روحی است تا خود وخواننده را به ماورای دیگری سوق دهد . اهمیت موضوعبررسی شباهت تعالی گرایی چند جانبه ی سهراب با نظریه های ،لونگینوس1 ، بورگ2 و کانت 3می باشد .به معنی دقیق تر، سهراب به عشق عرفانی بی حدو مرز ،بدون شکل وقالب با عمقی اعجاب انگیز می اندیشد .