ایران سرزمینی کهن است که آغاز آن به دوران پیشاتاریخی باز می گردد. این آغاز پیدایش، در اساطیر ضبط شده و از راهِ متن شاهنامه، انتقال یافته است. شکل گرفتن یک سرزمین، در چارچوب کشوری با وجود یک پادشاهی، به ناچار منجر به رابطه با مردمان سرزمین های هم سایه و پادشاهان آن ها، به عنوان بیگانگان، می شود. این روابط، در دو گونه جنگ و صلح و زیرمجموعه های آن ها شکل گرفته و موجب غیریت بخشی به سرزمین و منافع خودی در قبال بیگانگانِ غیر می شود. بر این پایه، نویسنده در این مقاله می کوشد تا استواری سیاست شهریاری در برابر بیگانگان را بر پایه دال های برآمده از گفتمان سیاسی ایران شهری نشان داده و فرآیند تجربی این روابط میان ایران با بیگانگان را با واکای آن در دوره کیانیان (کی قباد، کی کاووس و کی خسرو)، بر اساس بخش حماسی شاهنامه، توصیف کند. روش انجام این مقاله، تحلیل گفتمان است و به عنوان نتیجه کلی، پیامد تمامی این روابط، پیدایی و نگه داشت کشوری به نام ایران، مرزبندی آن با بیگانگانِ غیر و امنیت آن، بر پایه اصل بقا است.
در مطالعات وابسته به حوزه تفسیر قرآن، همواره به موضوع مکی و مدنی بودن سوره ها به جهت استفاده از دلالات مستنتج از این مقوله تاکید فراوانی شده است. در باب ضرورت شناخت و تشخیص سوره های مکی از سوره های مدنی همین قول کفایت می کند که دانشمندان برجسته علوم اسلامی نظیر سیوطی(1418) و نیشابوری(1416)، کسانی را که به این حوزه اشراف ندارند را از ورود به حوزه تفسیر قرآن منع کرده اند. در همین راستا این پژوهش در صدد آن است که با بررسی کاربرد طرح واره های تصویری در قرآن کریم و مقایسه سه شاخص فراوانی، نوع و هدف از کاربست این نظریه در سوره های مکی و مدنی، به مقایسه یافته ها با محتوای موضوعی سوره های مکی و مدنی از دیدگاه مفسران قرآن بپردازد تا میزان همسویی و تطابق مطالعات زبانشناختی مدرن را با تفاسیر محققان علوم قرآنی ارزیابی کند. در این پژوهش، تمامی آیات قرآن کریم از لحاظ کاربرد طرح -واره بررسی شده و نوع طرح واره به همراه مفهوم اساسی ای که طرح واره برای انتقال آن نقش ایفا می کند، بررسی و شمارش شده اند. پس از آن آمار مجزایی از سوره های مکی و مدنی، بر اساس سه شاخص فراوانی و نوع و هدف، تهیه شده است. آن چه از تحلیل این داده ها و مقایسه یافته ها با نظر محققان و مفسران حوزه علوم تفسیری و علوم قرآنی بر می آید، نشان دهنده آن است که میان مفاهیمی که توسط طرح واره ها مفهوم سازی شده و مفاهیمی که این دانشمندان راجع به تفاوت سوره های مکی و مدنی اعلام می کنند، همسویی معناداری وجود دارد.
رابطه زبان و جنسیت در دهه های اخیر در حوزه های مختلفی ازجمله زبان شناسی اجتماعی و ادبیات موردتوجه پژوهشگران واقع شده است. متأسفانه در راستای شناخت و تحلیل دقیق فرهنگی براساس متون کهن فارسی، پژوهشی صورت نگرفته است. منظومه های غنایی از مهم ترین منابع نمود جنسیت ادبیات فارسی هستند. برای تحلیل زبان و جنسیت در ادبیات کلاسیک فارسی، دو منظومه «ویس ورامین» و «خسرو وشیرین» با دو رویکرد عمده به زبان و جنسیت، یعنی رویکرد تسلط و رویکرد تفاوت بررسی شده است تا مشخص شود که کدام رویکرد در دو منظومه مذکور ازنظر واژگان زنانه غالب است. روش تحقیق به هر دو شکل تحلیل کمّی و کیفی صورت گرفته است. نتایج این پژوهش نمایانگر این است که شمار واژگان زنانه در «ویس و رامین» بیشتر است و برخلاف تصور اولیه، رویکرد تفاوت در واژگان به کار رفته در هر دو منظومه نسبت به رویکرد تسلط بیشتر است و همچنین میزان رویکرد تفاوت در «خسرو و شیرین» بیشتر از «ویس و رامین» است. نتایج این تحقیق می تواند تا حدودی بازنمودی از جایگاه زنان آن روزگ ار نیز باشد.
«هزار و یک شب» از رسته جامع الحکایات و متنِ تو در توی ادبیات عامیانه فارسی است. قصه بنیادین این کتاب بر پایه قصه گویی «شهرزاد» شکل گرفته است و بر گِرد هسته بنیادین، سایر قصه ها در کنار هم چیده شده اند. فضای نشانه ای این کتاب همسان با سایر متون هم ریخت فرهنگیِ ایران قدیم است. این پژوهش با رویکرد توصیفی- تحلیلی در متون هم ریخت فرهنگی، بر پایه نظریه نشانه شناسی فرهنگی یوری لوتمان: مطالعه ارتباط دوسویه و نقش مند میان نظام های نشانه ای متفاوت، به بررسی خاستگاه نشانه های فرهنگی «هزار و یک شب» و خویشاوندی آن با متون هم ریخت در سپهر نشانگانی ادب عامیانه فارسی می پردازد و از نشانه شناسی فرهنگی «هزار و یک شب» و بررسی آرای پژوهشگران «هزار و یک شب» با تکیه بر قصه بنیادین آن و همسانی با متون هم ریخت نتیجه می گیرد: ساختار کتاب، ترجمه، بازتولید معنا و محتوای آن در گستره سپهر نشانگان فرهنگی و هویت ایرانی شکل گرفته است و «هزار و یک شب» بازتاب دهنده مناسبات اجتماعی فرهنگیِ بستر تولیدکننده ایرانی خود است. رابطه «خود» ایرانی با فرهنگ «دیگری» در گفتگومندی فرهنگ ها شکل گرفته است.
مادرمثالی، از قدیمی ترین کهن الگوهای جهان و مفهومی بسیار گسترده است که از نخستین دوره های حیات بشر تا به امروز در ذهن و روح آدمی حضوری پررنگ داشته و منجر به خلق اسطوره های مشابهی در همه فرهنگ ها و سرزمین ها شده است. طبعاً نیاکان ایرانی ما، به عنوان جزیی از یک کُلّ گسترده، ناخودآگاه با کهن الگوها در ارتباط بوده اند. بررسی و آشکار کردن مادرمثالی در اثرِ کهنِ گرشاسب نامه ، ما را در شناخت بیشتر دنیای گذشتگان و روح و ذهن نیاکانمان یاری خواهدکرد. در گرشاسب نامه ، بیشترین نمود مادرمثالی را در عناصراربعه، به ویژه خاک و آب می بینیم. برخی موجودات و رویدادهای کتاب و کارکرد آن ها نیز بیانگر وجوهی از مادرمثالی هستند. در این پژوهش، خواهیم کوشید تا آشکار کنیم که مادرمثالی، در چه قالب ها و چهره هایی نمایان می شود؟ این چهره ها و قالب ها در گرشاسب نامه کدامند؟ هریک از چهره ها و قالب ها نشان دهنده کدام جنبه وجودی مثبت یا منفی مادرمثالی است؟
«خردگویه»، زیرگونه ای در ادبیات تعلیمی است که نخستین بار کنفسیوس آن را برای آموزشِ خردجویانی که نزد او می آمدند و پرسش هایی را مطرح می کردند، به کار برده است. این گونه سخنان وقتی در متون ادبی نقل و روایت می شود ذکاوت و ارجحیت گوینده را نسبت به دیگران نشان می دهد و وجود چنین افرادی در فرهنگ های مختلف نمایانگر حوزه ای از تفکر و عقلانیت است که برای سایر مردم، موهبتی آسمانی تلقی می شود. ترجمه عنوانِ چینی کتاب کنفسیوس، LunYu در زبان انگلیسی به Analects به درستی نمایانگر ساختار و محتوای کتاب کنفسیوس نبوده و برگردانِ آن در زبان فارسی به «مکالمات» نیز سبب شده که این گونه ادبی، با گفت وگو (دیالوگ) که مبتنی بر ارتباطی دوسویه است، یکی شمرده شود. خردگویه دارای مؤلفه هایی است که آن را از پندنامه و زیرگونه های دیگری مانند خطابه و امالی متمایز می کند. در مقاله حاضر مبحث ترجمه واژه LunYu و ویژگی های ساختاری و محتوایی خردگویه همراه با نمونه هایی از منطق الطیر عطار و فیه ما فیه مولانا بررسی و همچنین وجوه تمایز خردگویه با پندنامه، خطابه و امالی شرح و تبیین شده است.
عبهرالعاشقین مجموع ه ای از آرا و اندیشه های روزبهان بقلی شیرازی درباره عشق است. به دلیل اهمیّت فراوانی که این رساله عرفانی در ادبیات فارسی دارد، بر آثار بعد از خود از جمله مثنوی صفات العاشقین اثر هلالی جغتایی تأثیر بسزایی گذاشته است. از آن جایی که این دو اثر از لحاظ موضوع و درون مایه اشتراکات زیادی با هم دارند، می توان برای درک بیشتر قابلیت های شان، آن ها را بر اساس نظریه بینامتنی ژنت که به سه گونه آشکارا تعمّدی، پنهان تعمدّی و ضمنی تقسیم شده است، مورد مطالعه قرار داد. یافته های پژوهش نشان می دهد که بسیاری از مضامین مربوط به عشق در عبهرالعاشقین و صفات العاشقین چون ازلی بودن، دوسویه بودن عشق، دشواری و موانع راه عشق و ... (از نوع ضمنی ژنتی) تکرار شده است. البته این رابطه بینامتنیت به گونه ای نیست که صفات العاشقین را به عنوان یک اثر تقلیدی صِرف و بدون خلاقیّت نشان دهد. این مقاله در صدد است تا مضامین مشابه و مشترک مؤلفه عشق را در این آثار با روش توصیفی تحلیلی مورد بررسی قرار دهد.
زبان دو کاربرد ارجاعی و عاطفی دارد. اوج کاربرد عاطفی زبان در شعر، به ویژه قالب غزل است. عاطفه، تخیل، زبان، آهنگ و شکل عناصر تشکیل دهنده شعر هستند که موجب شاعرانگی اثر می شوند. در این مقاله عناصر بلاغی مکتب وقوع از منظر سبک شناسی بررسی و تحلیل شده است. مطالعاتی که تاکنون درباره مکتب وقوع انجام گرفته است به بررسی درون مایه، بدیع و بیان و ویژگی های شعر این مکتب با تکیه بر اشعار یک یا دو شاعر پرداخته اند؛ اما هدف این پژوهش سنجش میزان شاعرانگی در مکتب وقوع با تکیه بر اشعار مشاهیر این مکتب است؛ بنابراین پژوهشی جدید است. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی و بهره گیری از مطالعات کتابخانه ای، انجام شده است. غنی ترین عنصر شعری شاعران مکتب وقوع عاطفه است و تمام ابتکار شاعر در بُعد عاطفی است. ازنظر صور خیال ازآنجاکه شاعران در پی لفظ اندک و معنی بسیارند، به وفور از کنایه استفاده می کنند. تشبیه ها و استعاره ها، ساده و مبتذل اند و مجاز کمترین بسامد را در شعرشان دارد. همچنین زبان شعر ساده و عامیانه است. در موسیقی، اوزان عروضی متناسب با پیام شاعر انتخاب شده اند و اغلب غزل ها مُردّف هستند و میزان بهره مندی شاعر از موسیقی لفظی نسبت به موسیقی معنوی بیشتر است. در بُعد شکل، اشعار ساخت منسجم، پیوسته و هماهنگی دارند که منجر به لحن واحدی شده است.
استفاده از نظریه های مختلف زبان شناسی برای تحلیل کیفیت متون ادبی، در دهه های اخیر از مقبولیت فراوانی برخوردار بوده؛ به ویژه که با به کارگیری این امر، افق های نگرش تازه ای در نقد متون ادبی به وجود آمده است. یکی از مهم ترین حوزه های زبان شناسی، مبحث «معنی شناسی» است که خود شامل مصادیق مختلفی است. از جمله موضوعات مهم معنی شناسی، مسیله حوزه معنایی و واژگانی است که زبان شناسان مختلف، درباره این دو حوزه در آثار خود صحبت کرده اند. این نظریه را حتی در تصحیح متون فارسی می توان به کار گرفت. این مقاله با به کارگیری تکرار، با هم آیی معنایی، تضاد معنایی و جز این ها به بررسی دو اثر تعلیمی تصحیح شده ( قابوسنامه و بوستان سعدی) از سوی مرحوم یوسفی می پردازد. باتوجه به مجال مقاله می کوشد تا با این عناصر، متن تصحیح شده را واکاود و انتخاب اصح و ادق را از غیر اصح باز نماید. باهم آیی واژگانی و معنایی در این دو اثر تعلیمی بررسی شد و دلیل انتخاب نسخه بدل به متن یا متن به نسخه بدل ها باز نموده شد.
بیشتر مفسران به تصریح یا تلویحاً به وقوع دو نفخه (إماته و إحیاء) در انتهای عالم هستی معتقدند. گروهی نیز قائل هستند که آیات قرآن از وقوع سه نفخه حکایت دارد و تعداد اندکی نیز سخن از وقوع چهار نفخه به میان آورده اند. در خصوص تقدم و تأخر رویدادهای آستانه قیامت نیز میان صاحب نظران اختلاف نظر وجود دارد. هدف از این پژوهش تحلیل بافت متنی آیات نفخ صور و ارائه تصویری روشن از تعداد نفخه ها و حوادث متعاقب آن است تا در نهایت به این سوال پاسخ دهد که کدامیک از دیدگاه های مفسران با بافت متنی آیات نفخ صور انطباق دارد. پژوهش حاضر به روش توصیفی تحلیلی، از طریق معناشناختی واژگانی صعق و فزع به تفحص گسترده در 212 تفسیر و تحلیل آراء مفسران در خصوص تعداد نفخات و تقدم و تأخر مشاهد الساعه پرداخته است. همچنین با تحلیل کارکردهای ادبی برخی حروف به کار رفته در این آیات، نظیر حرف «فاء» و حرف «ثمَّ» و توجه به عنصر سیاق، قرائن متصل و برون بافت لفظی و معنوی و نیز تحلیل زیبایی شناسی مبتنی بر انسجام واژگانی نشان داده است که قرآن کریم، خبر از وقوع سه نفخه فزع، صعقه و إحیاء در آستانه قیامت داده است و حوادث مسمّی به مشاهد الساعه پس از نفخه اول روی خواهند داد.