این پژوهش با روشی توصیفی – تحلیلی در صدد معرفی روش ها و کارکردهای بیانی تأکید در گفتمان غزلیات حافظ است. تأکید یکی از سازوکارهای زبانی است که به شیوه ها و انواع گوناگون در متن ایجاد می-شود و دارای کارکردهای مختلف بلاغی است. تأکید با برجسته کردن بخش از معنای متن، به انتقال بهتر اندیشه ها و تفکرات خاص گوینده کمک می کند. تأکید به عنوان یکی از سازوکارهای زبانی، در چهارچوب «نقش ترغیبی» و «نقش عاطفی» زبان مطرح می شود. این نقش ها به ترتیب نقش هایی «مخاطب محور» و «گوینده محور» هستند که بیش از هر چیز در جستجوی انتقال اندیشه مطرح شده در متن به مخاطب و بیان احساسات گوینده قرار دارند. هر یک از کاربران زبان با توجه به هدفی که نسبت به بیان یک موضوع دارند، از روش های خاصی برای مؤکدکردن کلام خود بهره می گیرند. گستره های معنایی مورد تأکید در بافت متنی غزلیات حافظ به سه گستره «خداوند، انسان و عشق» محدود می شوند؛ اما برخلاف محدودیت این گستره ها، روش ها و نمودهای زبانی تأکید در این اشعار متنوع و مختلف است. در بین این روش ها، انواع تکرار، روش های مختلف حصر و قصر، کاربرد قیود تأکید، جملات امری و پرسشی، افعال ناقص، میزان قطعیت بالای کلام، شبه جملات، افعال کنشی، افعال وجهی شناختی، جملات ندایی، جابجایی معنادار اجزای نحوی جملات و تقدیم و تأخیر واژگان، نسبت به سایر روش ها بسامد بیشتری دارد. یافته های پژوهش نشان می دهد که حافظ به دو شیوه مستقیم «خطاب به مخاطب خاص» و غیرمستقیم «بدون در نظر داشتن مخاطبی خاص» برای بیان احساسات شخصیِ و ابلاغ اندیشه خود از عنصر تأکید بهره گرفته است.
ظهور وام واژه ها از نخستین تبعات برخورد دو جامعه زبانی است. در سال های اخیر، پژوهش های فراوانی در باب ماهیت و کاربرد وام واژه ها در چارچوب مطالعات جامعه شناختی زبان صورت گرفته است. گاه استفاده پرتکرار و آگاهانه از وام واژه ها در متون ادبی بازتاب سبک و نیت نویسنده است که باید در فرآیند ترجمه و شیوه انتقال وام واژه ها به متن ترجمه لحاظ شود. پژوهش حاضر بر آن است تا، بر مبنای روشی تحلیلی-توصیفی، ضمن ذکر اهمیت وام واژه ها در متون ادبی و نحوه بازنمایی آنها در ترجمه این متون، به بررسی موردی ترجمه رمان امریکایی عطر سنبل، عطر کاج نوشته فیروزه جزایری دوما بپردازد. به این منظور، تعداد 148 وام واژه از این رمان استخراج شده و شیوه ترجمه آنها به فارسی، با در نظر گرفتن سه متغیرِ زبان وام دهنده، حوزه های معناییِ وام واژه ها و راهکارهای ترجمه، مورد مطالعه قرار گرفت. داده های پژوهش نشان می دهند که دو راهکار معادل گزینی و تعریف در اولویت انتخاب های مترجم قرار گرفته اند و این امر اغلب به کم رنگ شدن نقش فرهنگی وام واژه ها و نادیده گرفتن نیت نویسنده متن مبدأ از انتخاب واژه های غیرانگلیسی منجر شده است.
رمان نویسی عرصه اعمال نفوذ و قدرت دیدگاه ها و گفتمان هایی است که بیشتر آن ها توسط نویسنده در متن اعمال می شوند. به همین دلیل آنچه در رمان های نوجوان از مفهوم نوجوانی شکل می گیرد، نه حقیقت نوجوان که تنها برساخته ای از آن در دل فرهنگ و اجتماع هر دوره است. آنچه در این میان با توجه به اهمیت مخاطب نوجوان ضرورت دارد، بررسی سوژه های پرداخته شده در این رمان هاست؛ سوژه های نوجوانی که می توان آن ها را نمونه های برساخته نوجوانی از دل فرهنگ و جامعه هر دوره زمانی خاص به شمار آورد. در این پژوهش نیز به بررسی برساخت سوژه در رابطه قدرت و گفتمان های مسلط و مقاومت در برابر آن پرداخته شده است. برای این منظور، براساس روش نشانه شناسی اجتماعی، نشانه ها در بافت اجتماعی (کنش های گفتاری، ارتباطی رفتاری و بدن) و بافت متنی (نشانه های زبانی، زیبایی شناختی)، به طور جداگانه بررسی شده اند. نتایج نشان می دهد قدرت در این رمان، کنشی تعاملی است که منجر به شکل گیری سوژه زن مقاومت پیشه، در گذر از نوجوانی به جوانی می شود
انسان کامل و ارائه تصویری گویا و روشن از او از موضوعات بحث انگیز در علوم انسانی ازجمله ادبیات و روان شناسی است. در میان نظریه های شخصیت و از نگرش های نو در روان شناسی، نظریه انسان گرایی است که در آن انسان و دستیابی اش به خودشکوفایی از مباحث مهم به شمار می آید. در میان انسان گرایان نظریه آبراهام مزلو شامل سلسله مراتب نیازها ازجمله نیازهای فیزیولوژیکی، امنیت، عشق و محبت، احترام و خودشکوفایی است که از اهمیت ویژه ای برخوردار است. این نظریه در بعضی از آثار ادبی ازجمله شاهنامه فردوسی- که ماهیتی انسان محور دارد- انطباق پذیر است. بررسی شخصیت های این اثر نشان می دهد انسان ایرانی در ادوار گذشته، تا چه حد به رشد و کمال انسانی دست یافته و چه اندازه منطبق بر الگوهای شخصیت رشدیافته حوزه روان شناسی است. در میان شخصیت های شاهنامه، فریدون یکی از محبوب ترین چهره های این اثر حماسی است که ویژگی های افراد خودشکوفا در رفتار و گفتار او مشهود است. ویژگی هایی مانند درک درست از واقعیت، خوی مردم گرا، تشخیص هدف از وسیله، روابط درون فردی و خودانگیختگی. در تقابل با فریدون، شخصیت ضحاک را می توان واکاوید. بررسی شخصیت ضحاک نشان دهنده ناکامی او در تأمین سلسه مراتب نیازهای اساسی و گذرنکردن از پایین ترین سطوح نیازهاست. هدف از این بررسی، نشان دادن جایگاه شخصیت فریدون و ضحاک، براساس نظریه مزلو است که می تواند رهنمونی در بررسی همه شخصیت های شاهنامه برای یافتن انسان کامل باشد و از سویی قابلیت متون کهن فارسی در شاخص های نظریه های نوین را نشان دهد. پژوهش حاضر با بررسی اندیشه و رفتار این دو شخصیت، فریدون را الگو و نمونه افراد خودشکوفا و ضحاک را نمونه ناشکوفایی شخصیت معرفی می کند و دلایل آن را بررسی می کند.
Shakespeare’s The Tempest is an outstanding theatrical microcosm representing the unavoidably overwhelming Foucauldian power relations in all human civilizations and their intricate interdependency of such power relations with the possession of knowledge and construction of reality. The fictional world of The Tempest is thoroughly endowed with the mechanisms of an intense web of power struggles and domination fixations which typically have been, are, and will be characteristic of any human society throughout history. For the sustenance of such a complex texture of power structures and for the manipulation of the overall balance to the advantage of a specific minority, the pivotal function of a constructed reality is as substantial in the story as the real life. Prospero, the central character, successfully manages to subdue all other dangerous, power-thirsty rivals by making use of his superior knowledge enabling him to shape the subjectivities/beliefs of other characters by different means including language and masquerades in an induced world of realities on the island. Shakespeare’s text can well be drawn on to reveal the stealthy workings of different social, cultural and especially moral institutions in recruiting subjects to their malignant power/knowledge network and duping the individuals with the desired notions produced constantly by the institutional apparatuses leading to the construction of an exploitive ‘truth.’
یکی از عرصه های پژوهش در ادبیات تطبیقی بررسی رابطه ادبیات و هنرهاست. کتاب گران سنگ هزارویک شب بر هنرهای مختلف، ازجمله هنرهای نمایشی، تأثیر چشمگیری داشته است و از این نظر شاید کمتر اثری ادبی بتواند با آن همانندی کند. دادلی اندرو میان اثر سینمایی اقتباسی و متن ادبی سه رابطه بنیادین را ممکن می داند: وام گیری، تلاقی، و وفاداری و تبدیل. این پژوهش با رویکردی تطبیقی و براساس نظریه اقتباس اندرو، درپی اثبات این فرضیه است که مجموعه نمایشی «شهرزاد» متأثر از فضای هزارویک شب بوده و از آن اقتباس کرده است. پژوهش در پایان با اثبات این فرضیه، به این نتیجه رسیده است که مجموعه نمایشی «شهرزاد» بیشتر اقتباسی از نوع وام گیری است که ایده و بن مایه های مضمونی متن این کتاب را به عاریت گرفته است. در وام گیری، فیلم ساز در جست وجوی یافتن متنی است که شهرت و اعتباری در مقام اسطوره و نقش کهن الگو در ذهن مخاطب داشته باشد و از این منظر، هزارویک شب دقیقاً همان ویژگی هایی را دارد که متن ادبی در این نوع از اقتباس باید داشته باشد.
باختین از نظریه پردازان بزرگ قرن بیستم در میان انواع نثر، به رمان توجه ویژه ای دارد. منطق مکالمه از مفاهیم اساسی نظریات باختین است. از نظر او رمان عرصه تجلی صداهای گوناگون است که به تنهایی فاقد ارزش و معنا هستند و تنها در ارتباط با یکدیگر می توانند یک نظام معنایی را به وجود آورند. درک همین صداها موجب کشف لایه های پنهانی و جدید متن می شود. منظور باختین از چندصدایی، صداهایی است که نماینده ایدئولوژی و ذهنیت گوینده خود هستند. بنابراین، در این پژوهش به روش تحلیل کیفی و با بهره گیری از مطالعات کتابخانه ای، دو رمان سپیده دم ایرانی و عشق و بانوی ناتمام از امیرحسن چهل تن به دلیل بهره مندی از مؤلفه های گفت وگومندی چون سبک بخشی، رعایت زبان مناسب شخصیت ها، در هم آمیختن صداها، بینامتنیت، گروتسک، پایان باز، عدم قطعیت و... با رویکرد مکالمه ای مورد واکاوی قرار گرفته است. براساس یافته های پژوهش به کار بستن گفتمان های متعدد در دو رمان سپیده دم ایرانی و عشق و بانوی ناتمام از سوی نویسنده به این دو داستان خاصیت چندآوایی بخشیده است. در واقع نویسنده توانسته است با بسامد بالای بهره گیری از این عناصر گفت وگومندی، محتوای داستان های خود را در بستری مکالمه ای به مخاطب ارائه دهد و چندصدایی را در این دو رمان تقویت کند.
رشد کمّی مقاله نویسی در سال های اخیر، باعث شده است از کیفیت علمی مقاله ها کاسته شود. گاهی رعایت معیارهای مربوط به ساختار یک مقاله به ضعف محتوا انجامیده است و گاهی توجه به صرفِ محتوا و غافل ماندن از ساختار، باعث کاستی هایی در چهارچوب علمی مقاله ها شده است. در حوزه ناصرخسرو پژوهی نیز با بازخوانی و نقد مقاله های نوشته شده، کاستی هایی از نظر ساختاری و محتوایی مشاهده می شود که شناخت و بررسی آنها می تواند به محققان برای اتخاذ رویکرد اصلاحی کمک کند. در این مقاله آسیب های مقاله های سال های 1300 تا 1393 حوزۀ ناصرخسرو پژوهی بررسی شده و درنهایت نتایجی مانند مناسب نبودن عنوان و موضوع مقاله در بعضی موارد، ناقص بودن ساختار و روش علمی مقاله، مطابق نبودن رشد کمی و کیفی مقاله ها، یک جانبه نگری و باقی ماندن ابهامات در خصوص جنبه هایی از زندگی و افکار ناصرخسرو به دست آمده است.
ادبیات داستانی گستره مناسبی برای بررسی های گفتمانی در ترکیب روایت وگفتمان است، روایت شناسی درک مناسبات و ترکیب درونی اثر ادبی به منظور دست یابی به ساختار نهایی یک روایت است و روایت متکی بر زیبایی شناسی گام نوینی در گستره ادبیات داستانی است. برای شناخت و درک یک روایت باید پی رفت ها و قاعده های مختص به زبان داستان را مشخص کرد و از آن روی که در فرایند تحلیل گفتمان با تقطیع ساختارهای دلالت، نظام معنایی کشف می شود می تواند پهنه مناسبی برای استخراج کنش ها و شوش هایی باشد که معنای تازه ای را خلق می کنند. از دیگر سوی شرایط حاکم بر جریان سیال ذهن می تواند نشانه های عینی را که در گذر زمان به روزمرگی رسیده اند در فصل جدیدی از انفصال معنایی قرار دهد و با ایجاد معنای تازه گفتمان بوشی گرمسی را با آفرینش پیش تنیدگی ها و پس تنیدگی های جریان حادث شده توسط راوی در موقعیت های بوشی شکل دهد. این جستار به واکاوی نظام گفتمانی بوشی در رمان «پیکر فرهاد» از عباس معروفی با رویکردی توصیفی- تحلیلی مبتنی بر مطالعات کتابخانه ای می پردازد. در این جستار گفتمان بوشی محصول جریان سیال ذهن راوی از خلال چاله های معنایی حاصل شده نمایان می شود. شوش گر ِگفتمان ها با خروج از موقعیت های سلبی در جهت رسیدن به استعلای معنای بودن، گفتمان بوشی را خلق و در جهتی حسی-ادراکی در نموداری پر جهش از سلب به ایجاب، به خلق نشانه های جدید و متفاوت می پردازد.