براساس رویکرد بینامتنیت، هیچ متنی خود بسنده نیست و هر متن در آن واحد، هم بینامتنی از متون پیشین و هم بینامتنی برای متون پسین خواهد بود. در این جستار، به معرفی کتاب مجموعه داستان های تو درتوی «هزار و یک روز» که بر اساس ادعای «پتیس دلا کروا» ترجمه ی کتاب مجموعه ی داستان فارسی از درویش «مخلص» به زبان فرانسوی است پرداخته می شود و سپس بر اساس رویکرد ترامتنیت (بینامتیت) ژرار ژنت به تبیین این کتاب در مقایسه با قصه های عامیانه ی ایران و روابط بینامتنی این کتاب می پردازد. و براساس روابط بینامتنی نتیجه می گیرد دلاکروا به پیش متنی از داستان های عامیانه ی ایرانی چون زیرمتن های که از روی آن ها «جامع الحکایات» گردآوری و ترجمه شده است، دسترسی داشته است و هرگز نمی توان گفت ریشه و بنیان داستان های «هزار و یک روز» جعلی، اختراعی، پرداخته ی خیال و ریخته ی قلم دلاکروا است. واژه های کلیدی: «هزار و یک روز»، «ألف النهار»، «بینامتنیت» ،«ترامتنیت» و « ژرارزنت»
یکی از مهم ترین شگردهای هنری در کتاب «نیستان» ادیب قاسمی کرمانی که نقش بارزی در شهرت این اثر داشته، بهره گیری از صورخیال و عناصر علم بیان بوده که تشبیه، استعاره، کنایه و مجاز، متناقض نما و حس آمیزی را دربر می گیرد. علوم بلاغی از آغاز طلوع شعر فارسی تا به امروز، همواره مورد توجّه شاعران بوده و حتّی در نخستین اشعار عروضی فارسی نیز می توان جلوه هایی ازآن را جستجو کرد. کتاب «نیستان» که در قالب مثنوی سروده شده است، به لحاظ کاربرد صورخیال در ساختار زبان عامیانه، اثری ارزشمند محسوب می شود. در این پژوهش شگردهای هنری این اثر در سطح روساختی، به روش تحلیل محتوا مورد توصیف قرار می گیرد. ادیب کرمانی (1308-1238ﻫ.ش) از شاعران حوزه ادبیات انتقادی و فولکوریک است و کتاب «نیستان» وی به پیروی از سبک بوستان سعدی سروده شده و او درمقابل جلوه های بلاغی و به ویژه صورخیال مطرح در بوستان، با بهره گیری از کلمات و تعبیرات خاص مردم کوچه و بازار و صنف شالبافان، اثر نقیضی در تقابل با بوستان سروده است. پاسخ به سؤال اصلی تحقیق که دریافت مهم ترین شگردهای هنری و جلوه های بلاغی «نیستان» و میزان موفقیت شاعر در این زمینه است، هدف موردنظر نویسندگان را دربرمی گیرد. نتیجه پژوهش نشان می دهد که شاعر از واژگان محلی و عامیانه، تعبیرات و اصطلاحات صنف شالبافان و کنایات خاص مردم کوچه و بازار، به عنوان شگردهای هنری سبک خاص خود استفاده کرده و در این زمینه به توفیق نسبی دست یافته است
این شاعر خوش طبع با استفاده از عناصر زیبایی شناختی در گل ها و گی اهان، به خلق ایم اژهای ذهنی، سمبل ها، تشبیهات مرکب به نحو بسیار بدیعی پرداخته و در کشف وجه شبه های زیبا هنرمندی و دقت بسیار از خود نشان داده است. مهم ترین عنصر ادبی در شعر صائب تمثیل می باشد که بیشتر به صورت اسلوب معادله رابطه ی تشبیهی بین دو مصراع بر قرار می کند. در این صورت یک مصراع باید معقول و دیگری محسوس باشد. از دیگر صور بلاغی موجود در شعر صائب، پارادوکس، ایهام، کنایه، مجاز و ... می باشد که در این مجموعه نمونه های فراوانی از آنها عرضه شده است. بنابراین باید گفت، صائب در غزلیات خود نوآوری های چشم گیری در حوزه ی بیان و بدیع داشته و توانسته است با پیوند انسان و طبیعت مضامینی نو و زیبا را بیافریند.
فرآیند معناسازی در گفتمان ادبی روایی کلاسیک، برخلاف قالبی ساده و بیرونی، تابع عناصر و نظام های نشانه ای پیچیده است. برای درک چگونگی ابعاد حضور و نقش تعیین کننده این عناصر، یکی از علمی ترین ابزارهای قابل اتکا، نشانه معناشناسی است که باعث می شود روابط هم بسته و منسجم گزاره های نشانه ای متنی درون گفتمانی از حیث پدیدارشناختی و حتی معرفت شناختی با اتقانی علمی تحلیل شوند. با استناد به همین فهم، گفتمان روایی «شاه زاده و یاران او»، با هدف استنباط قابلیت معناسازی عناصر دالی و چگونگی ظهور مؤثر آن عناصر در میزان تبیین اندیشه راوی و گستره بخشی گفتمان، تحت خوانش و تحلیل قرار گرفته است. این مقاله به روش مطالعه کتابخانه ای و برای پی جویی و پاسخ یابی این دو مسئله اصلی فراهم آمده است: الف) پیش زمینه های زبانی و شاخص ها در کیفیت و سیالیت معنای گفتمانی هم سو با ذهنیت گفته پرداز چگونه وضع و نقشی دارند؟ ب) حضور نشانه فردها در روند معناسازی و بُعد معرفت شناختی گفتمانی چگونه است؟ برآیند یافته ها در نگاهی کلی، مبین این است که گفته پرداز این گفتمان روایی را جهت دار و طراحی شده تدوین کرده است. به همین رو، کوشیده است شاکله تمام عناصر و نظام های نشانه ای را در روند تبیین بازنمود ذهنی تقدیرگرایی گرد آورد.
یکی از صناعات ادبی در زبان هنری فارسی که بیشتر مربوط به شعر می شود ایهام (توریه) است. ایهام به جهت داشتن دو معنی دور و نزدیک و اراده شدن معنی دور و گاه هر دو معنی دور و نزدیک از طرف گوینده در خواننده گمان افکنی می کند و او را وامی دارد که درنگ بیشتری بر واژگان داشته باشد. ایهام به گونه های متفاوت تقسیم می شود. یکی از انواع ایهامات، ایهام ترادف است. ایهام ترادف شگرد هنری زبان حافظ در غزل هایش می باشد و سرایندگان بزرگ ادب فارسی به ندرت برای یکبار از آن استفاده کرده باشند ولی در حافظ بسامد فراوان دارد و به ویژگی سبکی او تبدیل گردیده است.
مدرنیسم به تغییرات فرهنگی و زیبایی شناختی در حوزه هنر و ادبیات پس از جنگ جهانی اول اطلاق می شود و پاسخی به حس در هم ریختگی اجتماعی زمان خود است. در این دوره شیوه های هنری دچار تغییر و تحول اساسی شد. بر این اساس نویسندگان در مقاله حاضر به بیان ویژگی های شاخص مدرنیسم در آثار داستانی جبرا پرداخته اند. او نویسنده متعهد و معاصر فلسطینی است که برای بیان حقایق تلخ سرزمین اشغالی و نیز بیگانگی انسان فلسطینی با خود و جهان پیرامونش از رویکردهای نوین داستان پردازی و مکتب ادبی مدرنیسم بهره می گیرد و در قالبی جدید به بیان واقعیت ها می پردازد. نویسندگان در این پژوهش که به روش تحلیلی – توصیفی تدوین شده است، در صدد پاسخ گویی به این سؤال بوده اند که تحولات شکل ادبی مدرن چه تأثیری در خلق رمان های جبرا داشته است؟ فرضیه پژوهش بر این مدعا استوار است که او با تأثیرپذیری از گرایش های مدرنیسم توانسته از شیوه های بیان سنتی فاصله بگیرد و متدهای نوینی را در ابعاد مختلف رمان نویسی بیافریند. از نتایج این جستار می توان به حض ور مؤلف ه هایی چون چندآوایی بودن رمان، زمان گسسته و ذهنی، جریان سیال ذهن و عدم قطعیت در داستان های مدرن جبرا اشاره کرد.
بنابه تعریف فرمالیستی، عناصر متن باید در خدمت «ادبیت» یعنی بیان غیرمستقیم و غیرهنجاری یا زیباشناختی زبان باشند؛ ازاین رو، زمان نیز باید به این شیوه، کارکرد زیباشناختی بیابد. به منظور تبیین این وجه از کارکرد زمان، در پژوهش حاضر دو رمان رئالیستی، یکی از نویسندة مصری نجیب محفوظ ( کوچة مدق) و دیگری از نویسندة ایرانی احمد محمود ( همسایه ها)، تحلیلِ روایی شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد وجوه روایی زمان در نظریة ژنت صرفاً نوعی دستور کاربرد زمان و وجوه روایی آن است و نمی تواند وجه زیباشناختی و دلالت های ثانویة زمان را در راستای کارکرد ادبی آن توضیح دهد. در پژوهش حاضر، این کارکردها در چهار موردِ تعین بخش شناسایی شده است: «حادواقعی سازی» (بیش ازحد واقعی جلوه دادن وقایع داستان)، «تعین بخشی به خوانش» (محدود کردن تفسیرهای ذهنی خواننده به مدلول های خاص)، «لنگرسازی» (ایجاد توهم تطبیق فضای داستان بر فضای واقعی و کنونی جامعه) و «تعین بخشی به کنش» (برانگیختن رفتارهای اجتماعی خاص در مخاطب). همچنین، بالاترین وجه زیباشناختی زمان در جاهایی نمود می یابد که زمان نه براساس نشانه های زمانی مستقیم (ذهنی)، بلکه برمبنای زمان غیرمستقیم (ابژکتیو) و با «تنیدگی زمان و مکان» بیان می شود که باعث آمیزش وجوه مختلف حسی- ادراکی و شکل گیری «عواطف همدلانه» می شود. در این وضعیت ها، چنانچه شتاب منفی در ابتدای روایت قرار گرفته باشد، تابع آن در قالب واکنش های هیجانی انفجاری نمود می یابد و برعکس؛ و این نشان می دهد ارزش معنایی در متن هرگز ازبین نمی رود؛ بلکه همواره از شکلی به شکل دیگر تغییر می یابد.
هدف مقاله ی حاضر، تحلیل و تبیین جلوه های فرّ در دو کتاب عتبه الکتبه و تاریخ جهانگشای جوینی است. این دوکتاب، از جمله آثار مهم و ارزشمند زبان فارسی می باشند که علاوه بر فواید تاریخی، از باب اطلاعات فراوان ادبی و اجتماعی در شمار معتبرترین و سودمندترین کتاب های فارسی به شمار می روند. اسطوره ی فرّ یا فرّه، از مهم ترین ارکان اندیشه ی سیاسی ایران باستان و یکی از مؤلّفه های اصلی مفهوم شاه آرمانی است. فرّ، نشان تأیید الهی است و فروغی است که بر دل هرکس بتابد از همگنان برتری می یابد. به سبب تابش این فروغ است که شخص می تواند به پادشاهی برسد و شایسته ی تاج و تخت گردد. اسطوره فرّ از دوران باستان به بعد، دچار تغییرات و دگرگونی هایی در کیفیّت و کارکرد خود شده است. یافته های این پژوهش نشان می دهد، فرّه باوری در دو کتاب مورد نظر، در جریان رویدادهای کلان مربوط به شاهان و بعضی خصوصیّات و رفتارهای آنان، جلوه می کند. در این تحقیق، پژوهشگر جلوه های فرّ را در چهار زمینه ی استعمال صریح واژه ی فرّ، نمودهای بصری فرّ، خویشکاری فرّ و نمود فرّ به شکل تأیید الهی به شیوه ی تحلیل محتوایی و با استفاده از منابع کتابخانه ای نشان داده است.
«مشاهده و یقین» از احوال عرفانی است. عارفان، شهودِ تجلی ذات را مشاهده، و طمأنینه دل بر حقیقت اشیاء را، بدون هیچ شک و ظنی، یقین می نامند. نگارندگان در این پژوهش، به بررسی نوعِ تلقی ابن عربی و مولانا از احوال عرفانیِ مشاهده و یقین پرداخته اند؛ نیز اندیشه ها، باورها و تجربه های مشترک و متفاوتِ این دو اندیشمندِ حوزه تصوف و عرفان اسلامی را در این باب بازنموده اند. این مقاله با روش توصیفی تحلیلی، مبتنی بر تبیین وجوه اشتراک و اختلاف ساختاری و کلی است. براساس یافته های پژوهش، ابن عربی و مولوی مشاهده را در ارتباط با تجلّی به کار می برند و بر آن اند که منظور از مشاهده، مشاهده تجلّیات حق است، نه خود حق؛ ولی ابن عربی بحثی متفاوت از مکاشفه نیز ارائه می دهد و عقیده دارد مکاشفه از مشاهده بالاتر است. مولوی در توصیف مراتب اول و دوم یقین، دو وجهِ دانش و بینش را مطرح می کند. هر دو اندیشمند بر آن اند که یقین چیزی است که انسان در آن بر بصیرت و بینش باشد و حق الیقین زمانی پدید می آید که خداوند، عارف را در نفس الأمر و واقعِ حکمی واجب بر او و یا در خطاب به خود قرار دهد. ابن عربی می کوشد در تبیین یقین شناسی، خارج از دایره شریعت قدم برندارد؛ به همین علت است که یقین در نظر او ارزشی دینی و عرفانی دارد که شرط دستیابی به آن در گرو عبادت است.