جبران خلیل جبران و سهراب سپهری، از جمله شاعران نام آور ادب عربی و فارسی هستند که از دریچه نگاه تجریدی و در فضای سیال رمانتیکی، با وام گیری از عناصر و نمادهای دینی، بسیاری از اندیشه های خود را در قالبی رازگونه به مخاطب ارائه کرده اند. به یاری همین موهبت، زبان شعر این دو سرایشگر، نقطه تلاقی خیال رمانتیکی و رازورزی سمبولیک است. آن ها توفیق یافته اند تا در برخی از آثار خود، تصویری از جهانِ متافیزیک ذهن خود را با مدد حقایق و فرهنگ دینی پیرامون، تصویر و ترسیم کنند؛ از این رو در سروده های این دو شاعر، عناصر سمبولیک از ادیان مختلف آسمانی اسلام و مسیحیت و حتی باورهای مقدس عرفان شرقی چون بوداییسم، حضور دارد. این پژوهش به شیوه ای توصیفی-تحلیلی، درصدد پاسخ به این پرسش بوده است که جبران خلیل جبران و سهراب سپهری، چگونه عناصر و نمادهای مقدس و دینی را درجهت غنای معنا، در جزر و مدّ سروده هایشان به خدمت گرفته اند؟ ره آورد نهایی پژوهش حاضر بیانگر تأثیر بی بدیل نگاه دینی بر عواطف دو شاعر است؛ به گونه ای که در بسیاری از اشعار آن ها، حضور نمادهای دینی، سروده هایشان را جولانگاه طرح عقاید و باورهای خاص تاریخ بشری کرده است. علاوه بر این، سهراب سپهری به شکلی ژرف تر از جبران، متأثر از آیین عرفانی شرق دور بوده است؛ در حالی که اشعار نثرگونه جبران بیشتر ملهم از مسیحیت، تفکرات نوین غربی و تعالیم اسلامی است.
مهدی اخوان ثالث شاعر بزرگ معاصر، یکی از ستون های شعر نوین فارسی است. بخشی مهم از میراث شعری اخوان ثالث را تغنیات، غزل ها و غزل واره های او بر می سازد. دغدغه های نظری م. امید درباره شعر و شاعری نیز پیوندی استوار با تلقی او از تغنّی و غزل و جوهر غزل و غنا دارد. آنچه در این گفتار صورت گرفته، نگاهی اجمالی به محتوا و صورت تغنیّات اوست. عشق در شعر و اندیشه مهدی اخوان ثالث، برخلاف بسیاری از معاصران، واجد همان صفاتی است که از روح یک انسان عارف مآب سنتی سراغ داریم. زبان اخوان ثالث در غزل واره ها به مانند سایر اشعار موفق او از ترکیب دو وجه "آرکائیسم" و "زبان امروز" و پیوند این دو در بستر "گرایش به منطق نثر" سامان یافته است. تفاوت اصلی زبان شعر اخوان در این آثار با سایر اشعار او در این است که در اینجا آرکائیسم رنگ کمتری دارد و گرایش به منطق نثر، خاصه در افتتاحیه اشعار نمود کمابیش بیشتری دارد. زبان اخوان ثالث در غزل واره ها، در لحظه های اوج، به سوی آرکائیسم حرکت می کند. تصویر نیز در شعر مهدی اخوان ثالث و خاصه در غزل واره های وی نقشی بسیار مهم دارد؛ اما موفقیتِ او تقریباً آنگاه به دست می آید که شعر وی به "شعر نحو" نزدیک می شود. نگاهی به برخی صنایع و شگردهای پر کاربرد در تغنیات م. امید، بخش دیگر این گفتار است.
به کارگیری شاخه های جدید سبک شناسی و بازیابی ابزارهایی مناسب برای تجزیه و تحلیل متون فارسی می تواند دریچه ای تازه به شناخت مطلب باشد. در پژوهش حاضر که به روش توصیفی و تحلیل محتوا انجام شده، سعی بر آن بوده است تا رمان هستی از فرهاد حسن زاده از دیدگاه سبک شناسی انتقادی مورد توجه قرار گیرد. یعنی در کلان لایه های روایی و متنی با تجزیه و تحلیل کانون سازی، میزان تداوم کانون سازی (کانون سازی متغیر و چندگانه) و جنبه های کانون سازی (جنبه ی ادراکی زمان به ترتیب، دیرش، بسامد و مکان و جنبه جهان بینی) و نیز خرد لایه های آوایی، واژگانی، نحوی، کاربردشناسی و بلاغی در ارتباط با لایه ی بیرونی آن (بافت موقعیتی متن) مورد بررسی قرار گیرد. یافته ها حاکی از آن است که برخی متغیرهای سبکی در متن وجود دارد که منجر به کشف جهان بینی و تبیین مسائل اجتماعی روز مثل جنگ، فقر و... در متن می شود؛ از طرفی نوع به کارگیری جملات با توجه به مخاطب شناسی باعث استقبال مخاطب نوجوان از این رمان و موفقیتش در عرصه ملی و بین المللی شده است.
إن الصوفیه قد دخلت الأدبین العربی والفارسی منذ القدم والشعراء کان لهم قراءه خاصه عنها حسب تجربتهم الشعریه والعصر الذی عاشوا فیه. فالمؤثرات الاجتماعیه والظروف السیاسیه کان لهما أکبر تأثیر على توظیف التصوف من قبل الشعراء. واستمرت هذه المسیره حتی وصلت إلی العصر الحدیث الذی تشهد فیه عوده إلی المفاهیم الصوفیه فی شعر هذا العصر. والصوفیه من أهم التیارات فی الشعرین العربی والفارسی المعاصرین. ویحاول هذا البحث إبراز کیفیه توظیف «شفیعی کدکنی» والشاعر المصری «عفیفی مطر» الصوفیه فی أغراضهما السیاسیه والاجتماعیه معتمداً علی المنهج الوصفی-التحلیلی والمنهج المقارن القایل بدراسه التشابهات والاشتراکات. ومن أبرز النتایج أن شفیعی کدکنی قد وظف شخصیات صوفیه قد اشتهروا علی مدی التاریخ بثوریتهم ونزعاتهم الإجتماعیه واستشهدوا فی سبیل غایاتهم کالحلاج، کما أن الشاعر المصری قد وظف مثل هذه الشخصیات إلا أنه قد أحدث تحویرا فیها.و قد استخدم عفیفی النفری بوصفه صوفیاً لم یکن ثوریاً واستحضره فی شعره کمحتجٍ أمام الحکام. کما أن الشاعرین یلتقیان فی قضیه الصمود أمام نظام السلطه باحثین عن غایه واحده فی شعرهما الصوفی ألا وهی الحریه والإنسانیه. أما أهم نتیجه لهذا البحث فهو أن الشاعرین یحتفیان بالصوفیه وقضایاها ویمزجانها بالقضایا الاجتماعیه کالجوع وتخلف الشعبین المصری والإیرانی وذلک لتوعیتهم أمام الحکام.
هدف در این جستار بررسی و تحلیل موضوع زائوم در ادبیات عامه است، زیرا ادبیات عامه بستری مناسب برای نمود زائوم بوده و هست و اساساً یکی از عناصر و موتیف های پرتکرار در ادب عامه، زائوم است. نمونه های این پژوهش از ادبیات عامه منطقه تربت جام انتخاب شده است. زائوم ( Zaum ) به واژه هایی گفته می شود که از منطق زبانی عدول کرده، فاقد معنا و مهمل اند، ولی با ایجاد موسیقی در شعر (نیز در امثال و حکم و ترانه ها) موجب انگیزش عاطفی و خوشایندی می شوند. در پژوهش های ادبی این اصطلاح از مکتب آینده گرایی روسی سرچشمه می گیرد. نخستین بار شفیعی کدکنی آن را وارد مطالعات ادبی فارسی کرد. بنابر تقسیم پژوهشگران، زائوم به سه دسته نشانه شناسیک، صرفی و آوایی تقسیم می شود. این تقسیم بندی براساس زائوم در سطح کلمه است که در ادبیات عامه دیده می شود. یافته های این پژوهش نشان می دهد که زائوم در سطح مصراع (جمله) نیز اتفاق می افتد. «هیچانه ها» و «تزریق» نمونه زائوم جمله اند. زائوم گرچه بی معنی است، اما موجب تولید و افزونی موسیقی می شود .درنتیجه این موسیقی بار معنایی را جبران می کند. در بعضی شعرهای عامه که شاعر تبحر شعری بالایی ندارد، دست به خلق زائوم می زند. در شعر کودکان چون به موسیقی بیشتر از معنا پرداخته شده است، زائوم پررنگ تر است.
مناظره، گفت وگویی است دوطرفه که در آن یکی از طرفین، حامیِ اقدام، عملکرد، روال، فرضیه یا نظریه ای خاص است و طرف دیگر مخالفِ آن و تلاش می کند با ارائه ی استدلال بر دیگری فایق آید. پروین اعتصامی یکی از سرایندگان بزرگ مناظره است و از طریق مناظره و با استفاده از صنایع بیانی مانند تشخیص و تمثیل، دعاوی و توصیه های اخلاقی اجتماعی اش را بیان کرده است. پژوهش حاضر با هدف شناخت سبک استدلال ورزیِ پروین در مناظره ها، با کاربستِ نظریه ی تولمین و بر اساس روش تحقیق پیشنهادی مزینانی و نصیری صورت گرفته است. نمونه ی مناظرات از سه جنبه ی الف. شناسایی برهان ها؛ ب. شناسایی دعاوی و زمینه آن ها و ج. شاخص های قطعیت تحلیل شده که شرح کامل چهار قطعه در این مجال آمده است. در راستای شناسایی برهان ها، 32 برهان (موضع عقلی) در نمونه اشعار پروین شناسایی شده که از این تعداد، مواضعِ تاریخ و تجربه؛ لزوم احتیاط و پیش گیری از خطر و تهدید؛ کنترل امیال نفسانی؛ استطاعت و تعریف، در شش مناظره (از دوازده قطعه) در نمونه های بررسی شده، بیشترین بسامد کاربرد را دارند. از طرفی، برهان های به کاررفته، زیربنای دعاوی و توصیه هایی در زمینه هایی همچون: وقت شناسی، جهان شناسی، تفرج، زیبایی شناسی، حق شناسی، سعادت، احتیاط در برابر خطرات، مبارزه با فساد حکومتی و اداری، نفی ظاهربینی و خودپسندی، خرافه ستیزی، ظلم ستیزی، آسیب شناسی فقر، عقل گرایی، کما ل گرایی، واقع گرایی، رسم خویشاوندی و آداب هم نشینی قرار گرفته اند. یافته ی دیگر این تحقیق، بسامد بالای شاخص های تقویت کننده ی اطمینان و قطعیت مانند «باید»، «نباید»، «هیچ» و «هرگز» در سبک استدلالی شاعر است.
ادبیات عامیانه هر قوم و ملّتی بخش عظیمی از فرهنگ معنوی آن ملت است که سینه به سینه از نسل های قدیم تا به امروز نقل شده و در گذر زمان حافظ هویت فرهنگی ملّت ها بوده است؛ این نوع ادبی شامل عادات، سنن، افسانه ها، قصه ها، باورها، آیین ها، ترانه ها، آداب و رسوم و ... می شود. بخش قابل توجهی از اصطلاحات عامیانه ایران، ضرب المثل هایی است که بر زبان عوام جاری است؛ این کاربردها در نثر فارسی و به خصوص در نوع ادبی داستان و رمان بیشتر از شعر بود؛ با این حال در شعر فارسی و به ویژه در شعر شاعرانی که هم برخاسته از متن جامعه و هم با فرهنگ عامه آشنا بودند یا گرایش به زبان کودکانه داشتند، گستره وسیع تری یافت. شهریار از این نوع شاعران است؛ او هم از متن جامعه بود و هم با فرهنگ هزار ساله ایران و آداب و رسوم جامعه آشنا بود؛ نگاه او در ادبیات عامه به مراتب از بسیاری دیگر از شاعران فراگیرتر و جامع تر است. به کارگیری مثل ها، ضرب المثل ها، باورها و عقاید خرافی، واژگان و زبان برخاسته از توده عامه مردم موضوع اصلی این مقاله است. در این مقاله، سعی بر آن است تا با بررسی غزلیات شهریار و یافتن مواردی از امثال و حکم و آداب و رسوم و باورهای موجود در اشعار او و توضیح و تبیین آن ها چهره ادبیات عامه یا بخش هایی از آن در شعر نو و به ویژه زبان شهریار روشن شود.
امروزه مطالعات تطبیقی در حوزه اقتباسی از اهمّیّت زیادی برخوردارند و اقتباس از ادبیّات داستانی بستر مناسبی برای رشد هنر به ویژه هنر سینما ایجاد کرده و تعامل سینما و ادبیّات باعث پرمخاطب شدن اثر اقتباسی شده است. در این پژوهش با در نظر گرفتن تعامل ادبیّات و سینما به مطالعه اقتباس ادبی فیلم نامه پستچی، نوشته داریوش مهرجویی از نمایش نامه آلمانی ویتسک، اثر کارل گئورک بوخنر، پرداخته و با روش توصیفی – تحلیلی براساس نظریّه ژیلبر دوران تصاویر تخیّلی آن ها را بررسی کرده ایم تا با دسته بندی تصاویر در دو منظومه روزانه و شبانه تخیّل، تحوّلات تصاویر اثر اقتباسی را نسبت به اثر مبدأ و نقش جامعه را به عنوان عامل تأثیرگذار بر این تغییرات بیان کنیم. با تفسیر تصاویر دو اثر به این نتیجه رسیده ایم که با وجود تلاش های مهرجویی در بومی سازی اثر و هدف وی در آفرینش تصاویری مطابق با فرهنگ ایرانی، ساختار نظام تخیّلی تصاویر فیلم نامه به نمایش نامه نزدیک است و مهرجویی با ایجاد تحوّل در تصاویر، موفّق به خلق فضای جدید شده است. او توانسته است با تصاویر منظومه شبانه بر ترس های خویش غلبه کند و با تقابل نمادهای مثبت و منفی منظومه روزانه فضایی آرام و معتدل بیافریند، امّا تصاویری که بوخنر در نمایش نامه ویتسک آفریده، بار منفی تری دارند و بیشتر به صورت نمادهای منظومه روزانه تخیّل تصویر می شوند.
فراداستان یکی از رویکردهای مدرن داستان نویسی در ادبیات داستانی پسامدرن است که عموماً پیدایش آن را محصول قرن بیستم میلادی می دانند. در ایران نیز پژوهشگران دیرینه، پیدایش و نمود این تکنیک داستان نویسی را عمدتاً در آثار داستانی معاصر دهه 70 به بعد می دانند، اما نگارنده بر آن است که در مثنوی مولوی، شگردهای داستان نویسی فراداستان به کار رفته است. پژوهش حاضر با بررسی مؤلفه ها و شگردهای اساسی فراداستان درداستان دقوقی از دفتر سوم مثنوی مولوی به شیوه توصیفی-تحلیلی به این پرسش پاسخ می دهد که آیا می توان مولوی را نویسنده ای فراداستانی و پسامدرن دانست؛ و اینکه کدام یک از شگردهای این سبک پسامدرن در داستان دقوقی به عنوان یک اثر کلاسیک فارسی وجود دارد. مطابق نتایج، داستان دقوقی روایتی کاملاً فراداستانی و پسامدرن است که نویسنده آن در خلق این داستان، از بسیاری از مؤلفه ها و شگردهای سبک فراداستان مانند چارچوب بندی فراداستانی، اتصال کوتاه، بازی های زبانی، تناقض و ناسازه، و اقتباس بهره برده است.