إن أحد أهم القضایا فی الأدب المقارن هو وجود العلاقة الأدبیة والثقافیة والتاریخیة بین الشعوب. وقد أجری الباحثون دراسات عدیدة لدراسة العلاقة بین الأدبین الفارسی والعربی. لقد وفد کثیر من الباحثین العرب البارزین إلی إیران لدراسة اللغة الفارسیة والثقافة الإیرانیة. ومن بین هؤلاء یلمع اسم الأدیب الأردنی الأستاذ یوسف حسین بکار الذی أقام فی إیران لمدة ثمانی سنوات وتعرف عن کثب علی الأستاذ المرحوم غلام حسین یوسفی مما أدی إلی أن یستقی من معین الأدب الفارسی الصافی. لقد ألف الأستاذ یوسف حسین بکار کتبا عدة فی مجال اللغة الفارسیة وآدابها وقد تمکن من إظهار التأثیر المتبادل بین الأدبین الفارسی والعربی وهذا ما تناوله هذا المقال بالبحث والدراسة.
مجموعه های آغازین شعر فروغ فرخ زاد(1345 1313ش) به اعتقاد غالب منتقدان و صاحب نظران نشان دهنده ی ظهور شاعری سنت شکن در بازتاب احساسات صریح و عریان زنانه بود. اخلاق سنتی، این سه گانه های متقدم فروغ را برنتافت و انتقادات و اعتراضات در جامعه سنتی آن روز نشان از عدم پذیرش این سنت شکنی و عریان گویی بود. آن چه که فروغ در آن سه مجموعه بیان کرده بود لازمه ی هویت جویی و عشق ورزی صریح و زنانه او بود و بعدها با تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، «هویت جویی» و «عشق ورزی» مرتبط با جنسیت زنانه او را بهتر از هر مستند و دلیل دیگر تبیین کرد. این دو مولفه به عنوان دو مقوله ی اخلاقی مدرن در شعر او در این مقاله بحث و بررسی شده است. اخلاقی که تحت تأثیر مدرنیته مولفه های جدیدی را به خود دیده و در بستر شعر فروغ در مقام شاعری محتواگرا بخصوص در دو مجموعه اخیر موقعیتی ممتاز پیدا می کند. از رهگذر این مقاله متوجه می شویم که شعر فروغ شعری است محتواگرا و در آن به «اخلاق» به ویژه اخلاقی که در اثر رویارویی با مدرنیته، دگرگون شده ، توجهی خاص شده است. می توان گفت که در شعر فروغ با سه نوع «هویت» که دایره وار در یکدیگر جای گرفته اند، روبرو هستیم: هویت انسانی، هویت زنانه و هویت فردی.
ژاک لاکان روان پزشک معروف فرانسوی است که در آثارش علاقه ی خود را به فلسفه و ادبیات ابراز کرده است. او نفسِ انسانی را متشکل از سه نظمِ مهمِ روانی با نام های خیالی، نمادین و واقع می داند. وی معتقد است که ساختارِ ضمیر ناخودآگاهِ انسان همانند ساختارِ زبان عمل می کند. به عقیده ی لاکان، زبان ترکیبی از دال ها و مدلول ها است. یکی از نکات اساسی در نظریات لاکان حضور احساسات و عوامل منفی چون بیگانگی، پرخاشگری، ناامیدی، فقدان و غیره است. این گونه احساسات از مرحله ای آغاز می شوند که لاکان آن مرحله را آینه ای می خواند. مرحله ی آینه ای هنگامی رخ می دهد که کودک خود را درون آینه می بیند و پی می برد که مستقل از وجود مادر است. آثار بر جای مانده از این مرحله تا آخر عمر، بر روی ذهن انسان ها که در تعریف لاکانی، سوژه خوانده می شوند، ادامه یافته، همه ی آنها را تبدیل به یک روان نژند می کند. اگر مشکلات زندگی بر یک فرد فشار وارد کند، آن فرد برای فرار از واقعیت ممکن است زندگی در توهم و دور از زندگیِ معمولِ اجتماعی را ترجیح دهد. در این مقاله تلاش بر این است که شخصیت های موجود در نمایشنامه ی «از پشت شیشه ها» اثر اکبر رادی به مثابه ی سوژه ی موردِ بحثِ فلسفیِ تعریف شده توسط لاکان قرار گیرند. تحلیل دیالوگ های موجود در این اثر بیانگر حضور عواملی است که ثابت می کنند که این شخصیت ها از مشکلات ذهنی چون بیگانگی، نا امیدی، پرخاشگری و فقدان در عذابند، بنابراین به واسطه ی دوری از اجتماع، با کتاب خواندن، و کتاب نوشتن از واقعیت می گریزند و در پشت شیشه ها، دنیایی متفاوت را برای خود ایجاد می کنند.
جنبش فرمالیسم (1920) مغرب زمین، باعث شکل گیری منشور مینی مالیسم، با شعار «کم، زیاد است» در ادبیات گردید و نویسندگان از این رویکرد استقبال کردند، چنان که داستان های کودکانه تامر و هدایت متأثر از اصول فرمالیسم است. داستان های تامر شکل دهنده آغاز راه صحیح برای کودکان و نوجوانان و مبلغ ارزش های انسانی است و نیز هدایت در داستان های کودکانه خویش توجه ویژه ای به نکات اخلاقی و تربیتی دارد. این دو نویسنده، گاه فضا را برای بیان ارزش ها آماده می کنند و زمانی نتیجه گیری و درک آن را به مخاطب وامی گذارند. بیشتر داستان های مورد بحث، از طرحی ساده؛ یعنی خرده پیرنگ برخوردارند و زبان آن ها برای همگان قابل فهم است. شخصیت ها در این داستان ها نماینده افکار، رفتار و گفتار جامعه سوری و ایرانی هستند و زمان داستان ها بر گذشته و حال دلالت دارد؛ اما به مکان وقوع حوادث، اشاره ای نشده است و تنوع مکانی نیز در آن ها وجود ندارد. این مقاله، عناصر مینی مالیسم را در داستان های تعلیمی زکریا تامر و صادق هدایت با هدف تبیین مشخصه های مینی مالیسم و انگیزه نویسندگان از توجه به این شگردها در رویکردی توصیفی- تحلیلی وبا تکیه بر مکتب تطبیقی آمریکایی بررسی کرده و نشان داده است که بسیاری از داستان های این دو نویسنده، مشخصه های مینی مالیستی مانند: محدودیت شخصیت ها، گفت وگوی زیاد، جملات کوتاه و... را بازنمایی کرده اند.
تصویر، اگر اساس شعر نباشد ، یکی از عناصر اصلی سازندة آن است ؛ شاعران با آفرینش تصاویر شعری خود ضمن آن که توان خیال پردازی خود را به نمایش می گذارند ، گرایش-های فردی و نیز سبک شخصی و دوره ای خویش را نیز نمایان می کنند . این پژوهش با عنوان « تشبیه ، قالب تصویر ساز در غزل وحشی» ، غزلیات این شاعر را از نظرگاه کمیّت و کیفیّت انواع تصاویر مورد بررسی قرار داده است و با بهره گی ری از ملاحظات سبک شناسانه مشخص می سازد ک ه این شاع ر اوج تصویر آفرینی خود را در غزلیاتش نمایان ساخته و با توجه به گرایش او به ساده گویی، تشبیه را تقریباً به میزان استعاره استفاده کرده است .
امروزه، شعر معاصر عرب چهره جدیدی از خود به جهانیان عرضه کرده است. از نظر ساختاری علاوه بر قالب شکنی- که یکی دو دهه بعد از شعر فارسی رخ داد- نحوه کاربرد تعابیر و واژگان، وسعت خیال، مهارت شعرای عرب در تصویر آفرینی و مسائلی از این دست، شعر معاصر عرب را به کلی متفاوت از گذشته خویش کرده است. از نظر محتوایی نیز شعر معاصر عرب چهره جدیدی به خود گرفته است؛ علاوه بر توصیفات طبیعی و عاشقانه سرایی و توجه خاص به جنس زن، که تقریباً از مضامین رایج شعر عرب است، بروز برخی مسائل جدید نیز باعث تغییر شعر عرب در ساحت اندیشه شده است؛ جنگ جهانی اول و دوم، نهضت مقاومت فلسطین، جنگ شش روزه اعراب، استعمار و همچنین آشنایی جهان عرب با دنیای غرب و به تبع آن تغییرات بنیادین در نوع زندگی و نحوه نگاه اعراب به جهان پیرامون، همه عواملی هستند که شعر امروز عرب را دستخوش تغییر کرده اند. اصلی ترین نتیجه عوامل فوق در شعر امروز عرب، ایجاد روح ناامیدی و یأسی است که بر شعر این دوره سایه افکنده است، تا جایی که از این اشعار، با عنوان خاص «عبیثیه» یاد می شود. بدر شاکرسیاب، نازک الملائکه، نزار قبانی، عبدالوهاب بیاتی، آدونیس، بلند الحیدری و محمد مفتاح الفیتوری، شعرایی هستند که نمونه اشعارشان در نوشتار حاضر بررسی شده است.
داستان هایی که برای کودکان نوشته می شوند سرشار از نمادهایی است که اگر به خوبی رمزگشایی و تبیین شوند می توانند ما را در رسیدن به درکی متفاوت و گاه عمیق تر از داستان هدایت کند. از رویکردهایی که راه منتقد را برای بررسی لایه های ژرف تر اثر باز می گذارند می توان به نقد کهن الگویی یونگ اشاره کرد. یونگ با تبیین واژه های به کارفته در اثر به عنوان نمادهای ناخوداگاه جمعی انسان، به تحلیل و بررسی افرینش های ادبی می پردازد. در این پژوهش سعی شده است تا داستان کبوتر سفید کنار اینه از احمدرضا احمدی با رویکرد نقد کهن الگویی یونگ و در سه سطح موقعیت های کهن الگویی، نمادهای کهن الگویی و شخصیت های کهن الگویی بررسی شود. یافته های پژوهش نشان می دهد که این داستان با دربرداشتن سه سطح فوق در پی رسیدن و رسانیدن کودک به فردیت است. به عبارت دیگر در این داستان کودک با اغاز و به پایان بردن سفری که بی شباهت به گذر از معصومیت و کسب تجربه و رسیدن به معصومیتی نظام مند نیست، فرایند فردیت خویش را کامل می کند و به وحدت خوداگاهی و ناخوداگاهی می رسد.
با استفاده از نقد روان شناسی که برای تحلیل متون ادبی به کار گرفته می شود، کنکاشی در لایه های زیرین شخصیّت صاحب اثر و متن آفریده شده از سوی او، صورت می گیرد. انسان گرایی یکی از مکاتب روان شناسی است که در آن به جنبه های مثبت انسانی توجه شده است. آبراهام مزلو به عنوان چهره اصلی این مکتب، با ارائه نظریّه خودشکوفایی به توصیف انسان سالم و بالنده پرداخته است. تجربه اوج یکی از معیارهای اصلی نظریّه مذکور است که مبانی آن شباهت های زیادی به آراء شاعران عارف مسلک مسلمان از جمله بیدل دهلوی در باب فنا، وصال، وحدت و اتّحاد دارد. دیوان بیدل سرشار از توصیف تجربیّات عاشقانه ای است که سالک کمال جو با آن روبه رو شده است. پژوهش حاضر با روش توصیفی تحلیلی، نمودهای تجربه اوج را در غزل های بیدل با رویکرد به یافته های مزلو کاویده است. نتایج پژوهش نشان می دهد مواردی مانند گشوده شدن افق نامحدود در برابر دیدگان، احساس شدید وجد و حیرتی فرامکانی و فرازمانی، احساس یکپارچگی و بی خویشتنی و گرایش به شعر، عرفان و مذهب در آزمودنی های مزلو و تجربه های بیان شده از سوی بیدل مشابه است.
This paper seeks to demonstrate how Haji Qadir Koyi’s poetry experienced three different stages in terms of form and content, through which Haji highlighted the discourse of Kurdish national identity. In the first stage, Haji used “Gazal” (sonnet), in which he imitated the rules of Persian classic poetry and the content of several Kurdish classic poets such as Nali and Salim. The second stage is a transitional period in which he stayed away from “Gazal” and used “Qasida” (long descriptive poem including “ode”) to express his nationalistic feelings. Exploring another form of poetry named “Masnavi” (couplet) in the last stage, Haji addressed and further enhanced the discourse of Kurdish nationalism as the political ideology by which Kurdistan could liberate itself from the dominance of both Ottoman and Persian empires. The paper indicates that how the employment of literary forms in Haji’s poetry was in close parallel with the process of changes in his thought and worldview regarding the status of the Kurdish nation.
بینامتنی نظریه ای است که به روابط بین متون می پردازد؛ بدین شکل که هر متن را به منزله دگرگون سازی متون گوناگون گذشته و یا همزمان با آن می داند. بر این اساس، داد و ستدهای ادبی به شکل های مختلف در ادبیات ملل وجود دارد و کمتر ادبیاتی را می توان یافت که به صورت محدود حرکت کند. اشعار عربی خراسان در قرن های چهارم و پنجم، به دلیل تأثیرپذیری از الگوهای پیشین ادبیات عربی، می تواند نمونه خوبی برای تأثیرپذیری از شاهکارهای شعر کهن عربی، به ویژه معلقات باشد. با بررسی های این اشعار، مجموعه ای گسترده از اشعاری مشابه با ساختار و بدنه معلّقات به دست می آید که نشان از تأثیرپذیری آن ها از معلّقات دارد. در پژوهش حاضر تلاش بر آن است تا با تکیه بر روش توصیفی- تحلیلی جلوه های بینامتنیت این اشعار با معلّقات و علل و عوامل آن مورد بررسی قرار گیرد. برداشت نهایی نشان می دهد که ظهور اسلام، آمیزش عرب ها با خراسانیان، جایگزینی خط عربی به جای خط پهلوی و حمایت حاکمان از محافل ادبی ازجمله عوامل برون متنی ایجاد روابط بینامتنی شعرای خراسان با معلقات است و این تأثیرپذیری از بُعد درون متنی بیشتر از نوع نفی جزئی بوده و در سویه های واژه، ساختار و مضمون مشهود است.