اصطلاح «نوستالژی» یا همان «غم غربت» و «دلتنگی» در دوره ی معاصر و به دلیل رویدادهای سیاسی و اجتماعی، رنگی دیگر به خود گرفته است. سیّاب و اخوان ثالث، به دلیل مواجه شدن با ناکامی های سیاسی مشترک، نوعی دلتنگی سیاسی در سروده های آن دو سایه افکنده است؛ و ناامیدی سیاسی، از بن مایه های اصلی شعر این دو سراینده به حساب می آید. استفاده از نمادهای طبیعی و اسطوره ها، از ابزارهای دو شاعر در ترسیم نوستالژی سیاسی است. آن دو اسطوره را از فضای اسطوره ای خود خارج نموده و به عنوان نمادی تأثیرگذار در صحنه ی سیاسی و اجتماعی، از آن بهره گیرند. پناه بردن به آرمانشهر، از دیگر ابزارهای دو شاعر برای کاستن از دغدغه های سیاسی خویش است. افزون بر آن، احساس شکست و نومیدی سیاسی در شعر اخوان، نمود بارزتری نسبت به شعر سیّاب دارد؛ اما در نهایت، هر دو شاعر، نگاهی امیدوارانه به فردایی بهتر و روشن تر دارند.
قصیده لامیة العجم، سروده طغرائی شاعر ایرانی عربی سرای ، در اواخر قرن پنج هجری، از قصیده های ممتاز و مشهور و به تعبیر قدیم از امهات قصاید ادب عربی است. این ترجمه فارسی از لامیة که در اوایل قرن هشتم انجام گرفته قدیم ترین ترجمه تاکنون شناخته شده از این قصیده بلند آوازه است و در ضمن نمونه ای کمیاب است درنوع خوداز ترجمه کامل آثار محض و ناب ادب عربی به زبان فارسی.
زنانه نویسی، یکی از مباحث مورد توجه پژوهشگران متون ادبی و سبک شناسان است که به سوال هایی از قبیل زنانه نویسی چیست و چه مشخصه هایی دارد، می پردازد. در این زمینه«سارا میلز» الگویی بر اساس «سبک شناسی فمینیستی» که از جمله رویکردهای فرهنگی-اجتماعی دانش سبک شناسی است ارائه داده است و این اصطلاح را فشرده ترین تعبیر برای بررسی و تحلیل موضوع فمینیسم با استفاده از روش های زبان شناختی و تجزیه و تحلیل زبانی در متون دانسته است. در پژوهش حاضر به این پرسش پاسخ می دهیم که مشخصه های زنانه نویسی چیست و در رمان مورد بحث چگونه نمود پیدا می کند. میلز معتقد است نویسندگان زن، گزینه های متفاوت زبانی را در ساختار و محتوای آثارشان با تاثیرپذیری از ویژگی های زنانه، عواطف و دیدگاه های زنانه به کار می برند که در تحلیل زبانی باید به سه سطح تحلیل بر اساس واژگان، جملات و گفتمان توجه داشت. در سطح واژگان باید به واژگان بیانگر حالات و عواطف زنان، تعابیر زنانه، تعدد شخصیت های زن و رنگ واژه ها؛ در سطح جملات به جمله های ساده، توصیفی، کوتاه؛ و در سطح گفتمان به عناصر مهم داستان از جمله، پیرنگ، شخصیت، زاویه دید، لحن، درون مایه و راوی پرداخت. لذا این نوشتار بر مبنای سبک شناسی عملی و با روش توصیفی-کتابخانه ای انجام گرفت و رمان «سگ و زمستان بلند» اثر شهرنوش پارسی پور، به عنوان نمونه ای از متون شاخص ادبیات داستانی معاصر ایران، با توجه به الگوی میلز در سه سطح مذکور بررسی شد. یافته های پژوهش حاکی از آن است که مشخصه های زنانه نویسی در اثر مذکور با بهره گیری از این موارد نمایان است: در سطح واژگان استفاده از تعابیر زنانه، تعدد شخصیت های زن، کاربرد رنگ واژه ها و بسامد بالای آنها؛ در سطح جملات به کارگیری جملات کوتاه، توصیفی، خبری و جزئی نگری. در سطح گفتمان، زوایه دید اوّل شخص ناظر، لحن مودبانه، روای زن، شخصیت اصلی پویا و درون مایه ای با اندیشه های فمینیستی.
در این پژوهش برپایه نظریه روانکاوی ژاک لکان، روانکاو پساساختارگرای فرانسوی، رمان شازده احتجاب هوشنگ گلشیری تحلیل و بررسی می شود. پس از طرح مباحثی نظری درباره چند اصطلاح رایج در نظریه لکان (حیث واقع، ساحت خیالی، ساحت نمادین، نام پدر و نگاه خیره، در خوانشی نقادانه از شازده احتجاب گلشیری چگونگی کارکرد این مفاهیم سنجیده خواهد شد. نگارندگان این پژوهش کوشیده اند به دو پرسش اساسی پاسخ دهند: رمان شازده احتجاب در کدام ساحت لکانی روایت می شود؟ و علت عمده گسستگی و عدم انسجامِ ساختار «خود» شازده احتجاب و ساختار روایی این رمان چیست؟