متون دینی ادبی از خیر و شر و منبع و مصدر آن سخن گفته اند و حالت های روانی رفتاری فردی و ریشه ها و آثار اجتماعی این دو نمود متضاد را به دقت توصیف کرده اند. فردوسی نیز در داستان های آغازین شاهنامه به فریدون و ضحاک اساطیری و نمادین پرداخته و فریدون را نماد خیر، و ضحاک را نماد شر معرفی کرده است. ازدیگرسو، روان شناسی جدید نیز با استفاده از نظریات فروید و یونگ به ریشه شناسی خیر و شر توجه می کند؛ به خصوص اریک فروم با روان شناسی کاربردی و اجتماعی خود، خیر و شر را رشد و تباهی می نامد و نشانه های آن را در روان ترسیم می کند. فروم هر حالتی را نشانه شناسی و از آن همچون ابزاری برای شناخت نماد های رشد یا تباهی آدمی استفاده می کند. مقاله حاضر با روش کتابخانه ای به تحلیل روان شناختی داستان فریدون و ضحاک از شاهنامه پرداخته است و نشانه های خیر و شر در زندگی و شخصیت آن دو را، منطبق با نشانه های رشد و تباهی اریک فروم، سنجیده است. درنتیجه، نشانه های رشد (عشق به زندگی، عشق به انسان، آزادی از مادر مثالی) را در روان و رفتار فریدون یافته است که با نمودهای تباهی (عشق به مرگ، خودشیفتگی، بازگشت به زهدان مادر) شخصیت ضحاک تقابل دارند.
نظر به اینکه در اشعار مولانا و حافظ ‘ گاهی معرفت عقلانی و فلسفی مورد تخطئه و نفی قرار میگیرد و تنها راه معرفت صحیح و کامل را معرفت عرفانی وکشف و شهود قلبی معرفی مینمایند‘ولی در برخی برمی آیند‘ لذا عده ای فکر می کنند که اشعارشان از نوعی تناقض گویی ظاهری برخوردار است . ما در این مقاله اثبات نموده ایم که آنان طریقه ملل را با طریقه معرفت و شهود عرفانی متباین نمی دانند و معتقدند که این دو معرفت مکمل یکدیگرند و اگر ما عقل خطاپذیر را با دل و تزکیه نفس پیوند زنیم‘ادراکمان کمال می یابد.آنان یکسره شناختهای عقلانی را طرد نکردند‘بلکه عقل را به عقل ممدوح و مذموم تقسیم نموده و عقلی را که در معرض وهم و گمان است ‘ نارسا دانسته اند و معتقدند یقینی و کامل بودن دست آوردهای عقلی مشروط به این است که اولأ‘عقل درست عمل کند‘ثانیأحقایق در حد توان ادراک عقلی باشد؛ زیرا حقایق و اسرار پنهانی بسیارند که قوای ادراکی عادی بشری از ادراک آنان عاجز است ‘ بنابراین باید عقل را با دل و قلب و معرفت قلبی پیوند زد تا ادراک آن کمال یابد و به حقایق متعالی دست یابد.
شعر «نشیدالارض والخلود» سروده منیرمزید، شاعر معاصر فلسطینی ساکن کشور رومانی، در سی بند تنظیم شده و شاعر توانسته است هدف خود، یعنی حماسه پایداری و مقاومت مردم فلسطین را در هاله ای از بلیغ ترین صورخیال بیان کند.این تحقیق به منظور بررسی بلاغت هنری این شعر و ارتباط آن با عنصر پایداری انجام شده است. به همین منظور صور بیانی شعر را استخراج می کند و دلایل بلاغی آن ها را نشان می دهد و شیوه آن، مطالعه موردی، کتابخانه ای و توصیفی با استفاده از روش آمارگیری و ارایه نتایج در قالب جدول و نمودار است.سوال اصلی تحقیق آن است که دامنه گسترش صورخیال در این شعر چگونه است و کدام عنصر خیال در تبیین پایداری مردم نسبت به سایر صور بیانی برتری دارد.نتایج این تحقیق عبارت است از:-1 این شعر بیشترین تصویر های ادبی را دارد. -2 شاعر، فاصله زیبا شناسی را کاملا در شعر رعایت کرده است. -3 کاربرد تصویر ها در این شعر به خوبی بر مخاطب تاثیر می گذارد. -4 تاکید شاعر در کاربرد تصویر های بلیغ است.-5 تاکید شاعر در بیان جاندار انگاری تصاویر است.6- تاکید شاعر بر ارایه تصاویر بر پایه همانندی است.-7 عنصر برتر خیال در بیان پایداری مردم فلسطین، استعاره بالکنایه گسترده است.
کانت الطبیعة ومازالت مصدر إلهام للشعراء والکتّاب فی مختلف أنحاء العالم وعلی وجه الخصوص عند العرب الذین هم أکثر ارتباطاً وعلاقة بها. وعند قراءتنا لراوایات ابراهیم الکونی، الکاتب والروائی اللیبی، نشاهدالأجواء الصحراویة وحضور الطبیعة الحیة منها والصامتة جلیاً؛ فقد اعتدنا منه تسخیر عنصر الطبیعة وتوظیفها لإلقاء الأفکار التی یطمح فی إیصالها إلی المتلقی. إنّ ابراهیم الکونی یتخذ الجمل، وهو عنصر من عناصر الطبیعة الحیة،بطلا فی روایته ""التبر""؛ فیعتبره أرفع مکانةً من أن یعدّضمن الحیوانات، بل یقدّر له صفات إنسانیة سامیة، بل یفضله علی جمیع الناس حتی علی زوجه وأولاده. یسعی هذا المقال عن طریق المنهج الوصفی التحلیلی إلی إلقاء الضوء علی کیفیة توظیف الحیوان فی هذه الروایة، والنتائج تدل بوضوح علی أن الکاتب قد وظّف الحیوان کرمز فی خدمة المفاهیم الصوفیةکالصحبة، والحب، والخطیئة وثمنها، والصبر، من خلال نظرته إلی التراث والخرافات والأساطیر المأثورة.
«عرفان اسطوره ای»، نخستین و بنیادی ترین عرفانی است که تا اکنون انسان آن را ورزیده است. «عرفان اسطوره ای»، عرفانی است از آن انسان های کهن و اسطوره ای، که در سپیده دمان تاریخ، به گونه ای یکسر طبیعی و ناآگاهانه، آن را می آزموده اند و به کار می بسته اند.گمانم بر آنست که، انسان های اسطوره ای و کهن، نخستین عارفان گیتی بوده اند، چرا که، جهان بینی آنان با عارفان امروزین، البته با نگاهی به فراخی و نه به ژرفی، همسانی هایی داشته است. این جستار، یک همسنجی (= تطبیق) فراخ نگرانه، بر پایه های «حکمت ذوقی»، «خاکساری»، «ریاضت کشی»، «زیباپرستی» و «دست افشانی رازورانه» (= سماع)، میان عارفان امروزین و انسان های اسطوره ای و کهن را به سامان می رساند، و نمونه هایی از اسطوره های «زنده» و «مرده» را برای اثبات این همسانی ها، فرادست می دهد.جدای از این همسنجی (= تطبیق)، عرفان انسان های کهن، نامزد به «عرفان اسطوره ای» به گستردگی، کاویده و بررسیده و آشکار می آید، و نظریه هایی نغز و نو، درباره دست افشانی رازورانه (= سماع) و دین بهی (= زردشتی)، دینی بر بنیاد «زیباپرستی»، نشان داده می شود.