ایجاد تعادل میان اسلام و تصوف و انطباق اعمال تصوف با ظاهر شریعت یکی از دغدغه های مهم عرفا و اولیاء شبه قاره ی هند بوده است. سیداحمد خان سِرهِندی معروف به مُجَدِّد اَلْفِ ثانی، با ارائه برداشت و تفسیری جدید از تصوف، سعی در برقراری آشتی میان شریعت و طریقت دارد. این مقاله آراء عرفانی او را با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی و با مراجعه به آثار وی بررسی کرده است. او در آثار خود، به ویژه در سراسر مکتوبات، نشان می دهد که طریقت و شریعت مکمل یکدیگرند و اختلاقی میان آن دو نیست. او علمای راستین را کسانی می داند که هم به ظاهر شریعت می پردازند و هم به منتهای مقامات تصوف رسیده اند. سرهندی، با ارائه تعریفی جدید از شریعت حقیقی و دامنه اش، آن را چیزی می داند که علمای راسخین بدان دست یافته اند، شریعتی که تعارضیجبا طریقت نداشته و دربردارنده آن نیز است. او با بر شمردن مراحل سیر وسلوک، هدف از آن را از بین بردن موانع بر سر راه رسیدن به خدا و نیل به فناء فی الله و بقاء بالله می داند.
عبدالصمد، از نقاشان فعال دربار صفوی، در جوانی به دعوت حاکم زمان به هند رهسپار شد تا پایه گذار مکتبی از نقاشی باشد که با اصول نقاشی ایرانی آغاز شد.در این پژوهش سعی شده است به معرفی نگاره های نگارگر در فاصله زمانی 1535م./921ه. تا حدود 1600م./986ه.پرداخته شود.در این زمان عبدالصمد در نگارخانه سلطنتی سه پادشاه با سه نوع اعتقاد مشغول به کار است: شاه طهماسبِ شیعه؛ همایون شاهِ سنی مذهب و اکبرشاه با اعتقاد به آیین اکبری. بنابراین به بررسی تفاوت های نگاره های این هنرمند در دوره زمانی مذکور پرداخته می شود.با توجه به اهمیت شخصیت هنری عبدالصمد و نفوذ بی بدیل وی در هنر هند، لازم است پژوهش هایی در باب شناساندن این نگارگر گرانمایه به جامعه هنری انجام شود.روش تحقیق با توجه به نیاز به بررسی نگاره های باقی مانده، مقایسه ایی و تحلیلی انتخاب شده و با استفاده از منابع کتابخانه ای و مشاهده به انجام رسیده است.تفاوت های بارزی در نگاره های انتخابی از دوره های کاری نگارگر مشاهده می شود که نتیجه اعمال سلیقه پادشاه در کار هنری نگارگر است زیرا اصول به کار رفته، با شیوه آغاز کار هنرمند همخوانی نداشته و آن را تنها می توان ناشی از فضای جدید فکری حاکم بر محل کار هنرمند دانست.
نمادگرایی برای بیان مفاهیم در طی زمان ها و قرون شکل گرفته و در تفکرات و رؤیاهای نژادهای مختلف جای گرفته است و درفراسوی مرزهای ارتباطی جای دارد. نماد، اندیشه را برمی انگیزد و انسان را به گسترة اندیشه بدون گفتار رهنمون می کند. تاریخ نماد نشان می دهد که هر چیز می تواند ارزش نمادین پیدا کند، مانند مظاهر طبیعت (سنگ ها، گیاهان، جانوران، کوه ها و دره ها، خورشید و ماه، باد، آب، آتش) یا حتی اشکال مجرد (اعداد، مثلث، مربع و دایره). در حقیقت همه جهان یک نماد بالقوه است. انسان با تمایلی که به آفرینش نمادها دارد، اشیاء و اشکال و جانوران را به نماد تبدیل می کند؛ به این وسیله اهمیت روان شناسی بسزایی به آنها می دهد و آنها را در هنر بصری خود بیان می کند(لایافه، 1352: 364). شیر و گاو از جملة حیواناتی هستند که در فرهنگ های مختلف کارکردهای نمادین دارند. بررسی منشأ و نوع این کارکردهای نمادین نه تنها در شناخت هرچه بیشتر تمدن ها و فرهنگ ها مؤثر خواهد بود، بلکه سیر فکری مشترک آنها را نیز نشان خواهد داد. بر این اساس، در پژوهش حاضر به بررسی تطبیقی کارکردهای نمادین شیر و گاو در تمدن های متعدد می پردازیم و عناصر مشترک و وجوه اختلاف آنها را از نظر نمادشناسی تبیین می کنیم.
قصه پردازی را می توان نخستین هنر آدمی در عرصه ی کلام دانست. قرآن کریم نیز برای پند و راهنمایی بشر از بیان قصه استفاده نموده و زندگی بسیاری از پیامبران را در قالب قصه آورده است. پژوهش حاضر، ضمن بررسی خویشکاری ها در متن داستان های قرآن برمبنای دیدگاه پراپ (1982) تلاش دارد به این سؤالات پاسخ دهد که: آیا هر سی و یک خویشکاری پراپ را می توان در داستان های قرآن یافت؟ آیا با توجه به خویشکاری های یافته شده می توان اولویت های قرآن را ترسیم کرد؟ آیا پس از تحلیل داستان های قرآن با دیدگاه پراپ می توان گفت چه شباهت ها و تفاوت هایی بین متن داستان های قرآن با سایر داستان ها وجود دارد؟ به طور کلی، خویش کاری یعنی، عمل شخصیتی از اشخاص قصه که در پیشبرد قصه حائز اهمیت و از نظر پراپ کوچک ترین جزء سازنده ی قصه های پریان است. تحلیل داستان های قرآن که از ترجمه ی محمدرضا صفوی اقتباس شده، نشان می دهد که: به طور کلی، می توان کلیه ی خویشکاری های پراپ را در داستان های قرآن یافت، اما ماهیتاً متفاوت است و بعضی از این خویشکاری ها در قرآن دارای انواعی است که در دیدگاه پراپ اشاره نشده است. در قرآن ترسیم هنجارها (بایدها و نبایدها)، خبرگیری و خبردهی از عقاید و تلاش برای اصلاح عقاید ناصواب، احساس کمبود افراد و التیام این کمبودها، شرارت گمراهان و در نهایت مجازات آنان و ارائه ی نشانه هایی ماورایی بر نبوّت پیامبران از اولویت های اساسی هستند. علی رغم شباهت هایی همچون به کارگیری خویشکاری های کلی پراپ در سیر پیشبرد داستان ها و نیز وجود جفت هایی همچون خبرگیری-خبریابی، شرارت-مجازات و کمبود- التیام کمبود، اختلافاتی نیز مشهود است. تفاوت در ماهیت خبرگیری و خبریابی، عوامل ماورایی و پاداش های بیشتر معنوی از جمله تفاوت های داستان های قرآن با یافته های پراپ هستند.
بینامتنیت گویای این امر است که هر متنی در برهه ای از زمان ،تحت تأثیر آثار قبل خود بوده و با تغییر و تحول آثار پیشین، به خود هویتی متنی بخشیده است.اگراین متن نوین را بشکافیم، می توان به وضوح و البته با دقت و تأمّل، ارجاعاتی به آثار قبل آن دید.اگر خواسته باشیم به عبارتی دیگر توضیح دهیم، این است که هر نویسنده ای در بنیان و اساس آرا و افکارش می توان ،اندیشه ها و تفکّرات افکار دیگر نویسندگان و ادبا و شعرا را دید.همین دیدگاه بینامتنیت نام دارد که در سایه سار این نوع نگرش، هر متنی زاییده ی آرا و اندیشه های متون قبل خویش است. در این باره، بلوم می گوید که هنرمند متأخّر همیشه در اضطراب تاثیرگذاری از هنرمند پیشین است که مبادا کارش به کپی برداری محض تبدیل شود.بسیاری از شعرا و ادبا در حین کاربرد مضامین، افکار، حکایات، تمام اهتمام خود را در این مصروف می دارند که از الفاظ و تراکیب و عبارات قرآنی بهره می گیرند .یکی از این نویسندگان زبر دست ،سعدی شیرین سخن است که در حدّ وسیع از آیات وحی و احادیث اهل بیت علیهم السلام در گلستان همیشه خوشش از قرآن و نهج البلاغه استفاده کرده است. این پژوهش با هدف نمایاندن بینامتنیت قرآنی و نهج البلاغه در گلستان صورت گرفته است تا در پایان بتوان با رنگ و روی قرآنی و سخنان مولا علی ابن ابی طالب علیه السلام در گلستان سعدی بیش از پیش آشنا شد.
شمس و مولانا از مفاخر تاریخ و فرهنگ این مرز و بومند که به سبب واکاوی نشدن شخصیت آنان، رابطه آنان در پرده ای از ابهام باقی مانده است؛ به همین منظور، در این پژوهش از دیدگاه علم روانشناسی، مراحل شکل گیری شخصیت شمس، علت ارتباطش با مولانا، تحول روانی مولانا، علت غیبت های ناگهانی و مکرر شمس و هم چنین علت قتل شمس تحلیل شده است. نتایج تحلیل نشان می دهد که شمس زایشگر خویشتن بوده است و مولانا دست مایه مطلوبی برای ارضای تمایلات و تعارضات درون روانی وی بوده است؛ هر چند از این ارتباط، مولانا هم بی بهره نمانده، تاثیر عمیقی پذیرفته است که موجب بلوغ دوم روانی- اجتماعی وی شده است.
سروده های محلی یکی از دلنشین ترین گونه های ادبیات شفاهی اقوام ایرانی است. این سروده ها در درازنای تاریخ، همپای همیشگی و جدانشدنی محافل و نَقل رایج مراسم و گردهمایی های اقوام بوده است. برخی از این نواها، با وجود جذابیت لفظی، معنایی و فرهنگی فراوان، بنا به دلایل گوناگون ازجمله بی توجهی پژوهشگران حوزه ادبیات عامه و نیز عدم ارتباط گسترده گویشوران آن با مراکز فرهنگی-تحقیقاتی، تاکنون دورازدسترس و ناشناخته مانده است.
«اُلّاه» یکی از بوم نواهای عامه خیال انگیز منطقه کویر است که ساکنان روستاهای جنوبی شهرستان های شاهرود و دامغان (منطقه طُرود و سرکویر) از گذشته های بسیار دور آن ها را در مراسم عروسی خود به کار می بردند و تا کنون نیز پایایی و پویایی خود را حفظ کرده است. در این نوشتار کوشیده ایم تا علاوهبر معرفی اُلّاه، برای نخستین بار به بررسی ویژگی ها، نکته های ادبی و مشخصات اختصاصی آن بپردازیم و از این رهگذر، پیوندهای این آیین سُرور با ریشه های کهن فرهنگ ایرانی را بشناسانیم و نیز برخی ویژگی های حاکم بر فرهنگ عامه گویشوران را واکاوی کنیم.
ترانه هایی که هنگام کار خوانده می شوند، بسیار گسترده اند. نمونه های فراوانی از آن ها را می توان در میان کشاورزان، دامداران و بافندگان مشاهده کرد. این گونه آواها، فضای کار را از یکنواختی و خشکی رها می سازند، خستگی و رنج توان فرسای کار را تسکین می دهند و نیروی تلاش، حرکت، شوق و امید را در درون زنان و مردان خسته از کار تقویت می کنند. مردان و زنان شهرستان کهگیلویه برای انجام هر کاری، شعری هم نوا با کننده کار و با مضمون و موسیقی و انگیزه مناسب داشتند. این ترانه ها در انتقال فرهنگ ها، باورها، ارزش ها و هنجارها، از نسلی به نسل دیگر، نقش مهمی دارند. سرایندگان گمنام این ترانه ها را برای بیان شادی ها، غم ها، دل تنگی ها و دردهای خود سروده اند. در جامعه عشایری و روستایی این منطقه، کارهایی ازقبیل برزگری، برنج کوبی، شیردوشی و رنگرزی، همراه با اشعاری خوانده می شود که متناسب با وضعیت و شرایط آن کار و با هدف تسریع، سرگرمی و رهایی از خستگی است. در این مقاله به بررسی و واکاوی ترانه های کشاورزی (برزگری، خرمن کوبی و برنج کوبی)، دامداری (چوپانی، دوغ زنی، شیردوشی و کوچ روی)، بافندگی (پره گردانی، رنگرزی و تمداربافی) پرداخته می شود.
منظومه شاه باجی یکی از منظومه های غنایی ادبیات بومی مازندران است که از اواخر دوران قاجاریه و پهلوی اول به یادگار مانده است. سراینده آن ملاخانجان حیدری، یکی از گاوبانان خطه لفور ِشیرگاهِ سوادکوه، است. در این پژوهش، منظومه شاه باجی براساس نظریه قاعده افزایی و قاعده کاهی (هنجارگریزی) بررسی و تحلیل شده است. در بحث هنجارگریزی، هنجارگریزی معنایی و انواع آن و هنجارگریزی زمانی یا باستان گرایی در این منظومه بسامد بالایی دارد. انواع توازن نیز همچون توازن واژگانی (سجع متوازی) بیش از دیگر توازن ها در این منظومه بهکار رفته است. مصوتِ بلند «آ» و صامت های «ر»، «ل»، «م» و «ن» در این منظومه، به سبب قافیه سازی بسیار تکرار شده است. منظومه شاه باجی از نظر وزن عروضی به دو بحرِ هزج و متقارب خوانده می شود. راویان این منظومه، با توجه به نوعِ سازی که همراه آن نواخته می شود، وزن عروضی را برمی گزینند. محتوای اصلی منظومه عشق است که به سبب وجود شکاف و تضاد طبقاتی به صورت شکایت و سرکشی و اعتراض نمود یافته است.