در نظریه زبانی هالیدی یکی از عواملی که سبب پیوند جمله های متن می شود مقایسه است. این عامل در کنار ارجاع شخصی و اشاره ای سه نوع ارجاع را در این نظریه شکل می دهد؛ زیرا از نظر هالیدی وقتی دو چیز با هم مقایسه می شود در واقع به هم ارجاع می دهد. ارجاع مقایسه ای، ارجاع غیر مستقیمی به یکسانی، تفاوت یا شباهت عوامل ارجاعی است. این نوع ارجاع به دو بخش تقسیم می شود: عام وخاص. ارجاع مقایسه ای عام به سه بخش یکسانی، شباهت و تفاوت تقسیم می شود. به دلیل اهمیت و بررسی دقیق تشبیه در زبان فارسی سعی شده است در حد امکان به نقاط مشترک این مقوله در ادب فارسی و نظریه هالیدی اشاره شود. هالیدی ارجاع مقایسه ای خاص را نیز به شمارشی و وصفی تقسیم می کند. اما نگارندگان به تبع مقایسه عام و امکانات تشبیه در زبان فارسی، نوع تشبیهی را نیز به آنها افزوده اند. در نظریه هالیدی انسجام علاوه بر ارجاع عوامل دیگری نیز دارد که عبارت است از: 1) جایگزینی و حذف2 ) انسجام واژگانی 3) ربط. البته نگارندگان به دلیل اینکه زبان ادبی را بررسی می کنند، عامل انسجام دهنده توازن نحوی را نیز به این فهرست اضافه کرده اند. به دلیل گستردگی مطلب، نگارندگان این مقاله تنها به بررسی یکی از این عوامل، یعنی ارجاع مقایسه ای، می پردازند.
بحثت فى هذه المقاله عن تأثیر احدى اللغتین الفارسیه و العربیه فى الاخری و صله الشعبین قبل الاسلام و بعده بینهما: و بعثت حول الصلات الاجتماعیه والسیاسیّه وأسلوب الحکومه، وتلک الآثار الأدبیه التی تدور حول مواضیع و معان مشترکه، وتلک المفردات التی انتقلت من احدی اللغتین الى الأخری و کیف تسلط الضّخاک العربی علی بلاد ایران وکیفیّه عزله من الحکومه من ناحیه کاوه الحدّاد وأفویدونغ،کما بحثت فی اتّصال زال بن سام مع رودابه السیده العربیه، و هى بنت مهراب ملک کابل الذى کان من سلاله الضحاک الیمنی زواجه، و ولاده رستم بطل الشاهنامه، وکما جاءت فیها خلاصه قصه سابوم الفارسی مع نضیره العربیه التی تتّصل بالواقع من التخیل اأسطور فی، و تسرّب انعکاسه الی الشعر العربی و یدل على أنه کان رجلا عجباٌ، و نظم الشعراء فیه أشعاراٌ کثیره. وقد ذکرت الحیره و تاریخ بنائها وکیفیّه التبادل اللغوی و الأدبی التّی نریها من ناحیه الحکام و تابعی الملوک الایرانیین. و تطرح أخبار بهرام جوم مع النعمان بن المنذم مربّیه، و العلاقات السیاسیّه والتجاریّه و المبادلات اللغویّه و الثقافّیه التی کانت بین هذین الشعبین.
مشروطه و ادبیات آن، تحوّلی در ادبیات فارسی پدید آورد که از لحاظ مخاطب، کارکرد، تنوع و زبان، تفاوت چشمگیری با ادوار گذشته ادبیات ایران دارد. در خلال تحولی عظیم، نثر به سلطه طولانی شعر پایان بخشید، اما مهمترین تحول را می توان در زبان و عناصر آن مشاهده کرد. زبان، نقاب فرهیختگی و ادبیات را کنار می زند و همراه با جریان زمان و مکان آزادانه نفس می کشد. یکی از مهمترین تحولات زبانی و ادبی ایـن دوره، گرایش به طنز پردازی است. در این مقاله، سعی شده است با توجه به ادبیاتِ جامعه گرای مشروطه، نخست مفهوم طنز و عناصر اصلی آن و سپس تئوری و کارکرد های طنز از دیدگاه اجتماعی بررسی گردد. حاصل این پژوهش ارایه تئوری نوینی به نام «طنز و گسل اجتماعی» است. این تئوری، طنز را حاصل شکاف اجتماعی بین گروه ها و طبقات اجتماعی یک جامعه با هم و یا در سطح جهانی، شکاف فکری جوامع با یکدیگر می داند و به بررسی جوانب مختلف آن می پردازد.
روایت را میتوان همچون جنبههای درهم بافتهای از متن و اثر ادبی به شمارآورد که به همراه زبان، یکی از مهمترین حوزههای نظریه ادبی به شمار میرود. روایتشناسی، در باره شیوههای مختلف بیان رویدادها و تحلیل ادبیات روایی نظیر رمان، داستان کوتاه و حماسه به بحث میپردازد. هر کدام از این شیوهها، متن ادبی را از زاویهای خاص بررسی میکند. شناخت روایت به منتقد، در نقد و تحلیل داستان و عناصر داستانی و نیز به آفریننده داستان در فرایند آفرینش داستان کمک میکند. پژوهشگران از راه روایتشناسی داستان، ساختار و مناسبات درونی نشانهها را در متن باز مییابند. در این مقاله کوشیده شده است به بررسی روایت در سه داستان کوتاه نادر ابراهیمی (خانهای برای شب، دشنام و صدا که میپیچد) و مسائلی را که در خواندن داستان اهمیّت دارند، امّا از جهتی به قدری آشکارند که گاه دیده نمیشوند، پرداخته شود؛ درک شیوههایی که ما را به برداشتی تازه و نو از داستان میرساند و ارائه تفسیری بهتر از داستان که بهسادگی از روساخت متن، قابل درک نیست.
یکی از رویکردهای گوناگون امروزه به آثار ادبی، همزمان متن و محتوا را در نظر می گیرد و از افراط و تفریط های پیروان فرمالیسم و محتواگرایان دوری می جوید. کسانی چون باختین و گلدمن، شیوه تحقیقاتی خود را بر چنین رویکردی بنیان نهاده بودند. در این رویکرد اعتقاد بر این است که میان محتوای اثر و جهان بینی نهفته در آن با متن اثر، رابطه ای تنگاتنگ وجود دارد. بررسی شعر سهراب سپهری می تواند گواهی بر درستی چنین رویکردی باشد؛ چرا که می توان میان اندیشه عادت ستیز سپهری و زبان هنجارگریزش ارتباط برقرار کرد.
مطالعه شعر سپهری نشان می دهد که اندیشه عادت ستیز او بر زبانش نیز تاثیر گذاشته است. نمونه های فراوان هنجارگریزی و هنجارشکنی در شعر او موکد این امر است. نکته قابل تامل اینکه سپهری از بین انواع هنجارگریزیها (= معنایی، واژگانی، زمانی) بیشتر از هنجارگریزی معنایی مانند تشخیص، پارادوکس، کاربرد تصاویر و ترکیبات تازه، نماد و حس آمیزی و ... استفاده کرده و از انواع دیگر هنجارگریزی، کمتر بهره جسته است. دلیل این امر را باید در اندیشه و نظام خاص فکری سهراب جستجو کرد که از سویی بیشتر در پی توجه به معنا و ارایه مضامین و اندیشه های عرفانی است و از سویی دیگر هر گونه رویکرد به گذشته را نفی می کند و همواره در پی تازگی و غبارروبی از هستی است. بنابراین نمی توان انتظار داشت از هنجارگریزی زمانی (باستانگرایی)- که مخالف دیدگاه فکری وی است- استفاده کند.
استاد محمدرضا شفیعی کدکنی، محقق، منتقد و پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی، از شاعران موفق و صاحب سبک نسل دوم شعر نیمایی به حساب می¬آید. او تاکنون با انتشار 12 دفتر شعری که در قالب دو مجموعة آیینه¬ای برای صداها و هزارة دوم آهوی کوهی به چاپ رسانده، برگی از دفتر قطور شعر معاصر را به خود اختصاص داده است. این پژوهش میزان اثرپذیری اشعار شفیعی را از آثار قدما مورد بررسی قرار داده است. برخی از منتقدان معتقدند که شفیعی بیشتر شعرساز ماهری است تا یک شاعر، چراکه اشعار او از مضامین، ترکیبات، واژگان و صورخیال تکراری و قدمایی پر است. یافته¬های تحقیق بیانگر این واقعیت است که هرچند رگه¬های ژرفی از سروده¬های بزرگانی چون حافظ، مولانا، سعدی، رودکی و ... و نیز نشانه هایی از شعر شاعران معاصر همانند اخون ثالث، شاملو و ... در اشعار او دیده می¬شود، اما خلاقیت شفیعی در این بین نقشی مضاعف عمل کرده، چنانکه او را از ورطة تقلید صرف رهانیده است و این انتقاد جز در مواردی نادر بر قامت اشعار او راست نمیآید.