اشتهر أحمد شوقی بأمیر الشعراء، وهو من أشهر شعراء العصر الأخیر. إنه لم یکن شاعراً لنفسه، وحیاته الخاصه بل کان دائماً شاعراً لغیره.لم یترک شوقی غرضاً من أغراض الشعر، إلا وطرق بابه، وخاض غماره. وهو إن لم یکن شاعراً عالمیاً، فإنه شاعر الشرق، ومن أعظم أرکان النهضه التی وجهت الشعر العربی نحوالقیم الخالده. تبین هذه الدراسه الاجتماعیات، والأخلاق، والحکم التی جمعت فی دیوانه القیم. عندما نراجع دیوانه نری أنه ینشرُ فی الحقل الاجتماعی آراء حکمیه، ومواعظ أخلاقیه. وفی بعض الأحیان، یورد الشاعر توجیهاته وحکمه، ممزوجهً بالوعظ والإرشاد. وقد جعل شوقی، الأخلاق مناره للدین، وهدیاً للمؤمنین، وبها فوز الناس أجمعین.
عاش عدی بن زید العبادی فی بلاط کسری أبرویز، والحیره فی عهد النعمان، وکان له فی حیاته جانبان: فقد عاش حیاه لهو، وعبث، وعاقر الخمره؛ کما کان سیاسیا، وأدیبا شاعرا، اشتهر بخمریاته، وحکمه.وبلغ مکانه سامیه فی البلاطین، إلا أن مؤامرات الحساد، والأعداء أدت إلی الإیقاع به عند النعمان الذی حبسه ثم قتله، حیث ورد ذکر ذلک فی کثیر من المصادر، کالأغانی، ومعجم الأدباء، والجمهره، والشعر والشعراء؛ ویعتبر من الشعراء الذین یمتازون بالرقه، رغم أنه کان فی العصر الجاهلی.وله قصیده مستقله فی الحکمه تعتبر من عیون الشعر.
نیما یوشیج در توصیف موضوعات مختلف شعری از تکنیک های بیانی متنوّعی بهره گرفته است. در این نوشتار به بررسی چگونگی به¬کارگیری این تکنیک های بیانی در دو گروه شاعرانه و دستوری پرداخته شده است. نیما در توصیف موضوعات شعری از تکنیک های بیانی دستوری بیش از تکنیک های شاعرانه بهره برده است. این تکنیک ها شامل کاربرد صفت، قید، جمله صله، مسند صفتی، جمله توصیفی و فعل های تصویری است. بسامد استفاده از صفت و جمله توصیفی در اشعار وی بیش از سایر تکنیک هاست. از میان تکنیک های شاعرانه نیز، تشبیه در جایگاه نخست قرار دارد و پس از آن تکنیک هایی همچون نماد، تمثیل، کنایه، استعاره و تشخیص قرار دارند. کاربرد بیشتر تکنیک های بیانی دستوری بیانگر این است که نیما در نزدیک کردن شعر به نثر و بیان طبیعی خود تا حدود زیادی موفّق بوده است.
برخی شاعران معاصر در برهه¬ای از زمان به دلیل اوضاع نابسامان سیاسی و اجتماعی و شکست های پیاپی فردی و اجتماعی و در فضایی آکنده از اندیشه های فلسفی غرب، به عقیدة غیاب خدا که یکی از اندیشه های بنیادین فلسفة غرب است اعتقاد پیدا می کنند؛ امّا به دلیل گرایش ذاتی انسان به مفهومی به نام خدا و نیز تحت تأثیر اندیشه های فلسفی غرب به خدایی دیگرگونه روی میآورند. همین مسأله سبب به وجود آمدن شکل متفاوتی از خداباوری در شعر این شاعران شده است. نگارندگان در این گفتار ضمن اشاره به پیشینة عقیدة غیاب خدا و باز آفرینی آن در سنّت دینی و فلسفة غرب، به بررسی چگونگی ظهور، دوام یا افول، شباهت ها و تفاوت های آن در شعر سه شاعر برجستة معاصر، یعنی اخوان، فروغ و شاملو میپردازند.
هر چند سنایی پیشرو شعر عرفانی است و نقش او در تدوین بوطیقای شعر عرفانی سرنوشت¬ساز است، امّا نباید از نظر دور داشت که او برآمده از دل یک سنّت ریشه¬دار فکری است که نشانه¬های زبانی آن را در مکتوبات عرفانی و کلامی پیش از وی می¬توان مشاهده کرد. پرسش اصلی مقاله، دقیقاً همین جا شکل می¬گیرد: آیا میان درون¬مایه¬های حدیقةسنایی، به عنوان نقطة عطف شعر عرفانی، با آثار عرفانی و کلامی پیش از وی شباهت ها و اشتراکاتی وجود دارد؟ برای یافتن پاسخ، ابتدا مضامین مشترک حدیقه را با آثار عرفانی و کلامی برجستة پیش از وی استخراج کرده و سپس داده های موجود را در سه سطح بررسی کرده ایم: تشبیهات، حکایت ها و مضامین مشترک دیگر. پرسش بعدی این است که آیا بر این اساس، می توان منابع احتمالی را که در شکل گیری منظومة فکری سنایی نقش داشته اند، تعیین کرد؟ بسامد تکرار نام یک اثر می تواند معیار مناسبی برای پاسخ به این پرسش باشد. بدین معنا که در بررسی منابع پیش از وی، هر چه نام اثری بیشتر تکرار شود، احتمال این که آن اثر جزء منابع فکری سنایی بوده باشد، بیشتر می شود و بالعکس. نمودار پایانی تا حدودی این مسئله را روشن می کند.
از جمله آثار فراوانی که به نادرست به عطّار نیشابوری نسبت داده اند ، یکی هم منظومة عاشقانة گل و هرمز معروف به خسرونامه است. درچند دهة اخیر پس از تحقیقات دکتر شفیعی کدکنی معلوم گردیده است که این منظومه بی گمان از عطّار نیشابوری نیست.امّا هنوز هویّت گویندة آن شناخته نشده است. دراین جستار، نشان داده ایم که گل و هرمز نزدیک به سال 600 هجری در اصفهان سروده شده و گویندة آن شیخ عطّار ابوعبدالله محمّد میانجی(میانه ای )درگذشته 619 بوده است.
کنایه یکی از اسلوب های بیان پوشیده، و از عناصر اصلی تصویرگری در تاریخ وصّاف است. وصّاف الحَضْرَه در این اثر تاریخی بر آن است تا با بهره گیری از عناصر بیانی و به خصوص کنایه، نثر آن را به نثر شاعرانه نزدیک تر ساخته و بر زیبایی و تأثیر آن بیفزاید. نبود نسخه ای منقّح از کتاب تاریخ وصّاف و نثر متکلّف و مصنوع آن، همواره موجب گردیده تا این اثر از دسترس پژوهشگران دور بماند. در این تحقیق، کنایه و کارکردهای هنری آن به عنوان یکی از عناصر خیال در تاریخ وصّاف مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. از این رو با استفاده از روش توصیف و تحلیل، ابتدا تصاویر کنایی تاریخ وصّاف از حیث واژگانِ محوری و مکنیٌّ عنه ، بر اساس دیدگاه های بلاغت سنّتی مورد بررسی قرار گرفته و سپس به مسأله کنایه به عنوان یکی از عوامل ابهام آفرین در تاریخ وصّاف پرداخته شده است. نتیجة این پژوهش مشخّص می سازد بهره گیری وصّاف از تصویرهای کنایی، از شیوه های هنری گفتار اوست، که برجستگی کلام و در نهایت نزدیکی آن را به نثر شاعرانه در پی دارد.
گرشاسپ از روزگار اوستا تا دوران تدوین متون تاریخی کهن و حماسه¬های ملّی ایران، مسیری دراز آهنگ را پیموده است. اژدها کشی و دیواوژنی و دیگر کردارهای این پهلوان اساطیر کهن ایرانی، بخش مهمّی از مضامین پهلوانی مندرج در اوستا را تشکیل می دهد، امّا با ورود به قلمرو متون ادب پهلوی، بنا به عللی چون پری کامگی و اهانت به آتش، بخشی از فرّ و فروغ اوستایی خود را از دست داده و در ایران عهد اسلامی نیز در اغلب متون تاریخی و حماسه های ملّی - جز گرشاسپ نامه– رنگ باخته است. در این جستار به توضیح و تبیین کردار شناسی گرشاسپ از اسطوره تا حماسه و تاریخ پرداخته و به این نتیجه رسیده ایم که مهم ترین دلایل این رنگ باختگی و حضور کم رنگ گرشاسپ در حماسه های ملّی و متون تاریخی این است که در گذار از اسطوره به حماسه در شاهنامه و اغلب متون حماسی به سه شخصیّت مستقل (سام، نریمان و گرشاسپ) تبدیل و برخی داستان-های رستم جایگزین اساطیر گرشاسپی شده است. بعلاوه سیمای گناهکارانه گرشاسپ (پری کامگی، اهانت به آتش مقدّس و خوارداشت آیین مزدیسنا) در برخی متون پهلوی، جهان پهلوانی دربار ضحّاک در گرشاسپ نامه و برخی متون تاریخی، و تلاش فردوسی برای جاودانه کردن رستم به عنوان جهان پهلوان و نگهداشت نظم و وحدت داستانی شاهنامه، از دلایل مهمّ این رنگ باختگی است.
در این مقاله کوشیده شده است تا براساس اصل دیسکورس، یعنی اعتقاد و افکاری که در یک دوره در جامعه رواج داشته و به گونة فراگیر مطرح میشود و همگان پیرامون آن سخن میگویند و راهحلها و یا پیشنهاداتی را عنوان میکنند، به مسئله مورد نظر سعدی یعنی شکست ایرانیان از مغول و نسبت این امر به قضا و قدر از دیدگاه سعدی پرداخته شود که در باب پنجم بوستان آمده است.
در این مقاله کوشیده شده است تا ضمن بررسی نسخههای مختلف از مثلثات سعدی شیرازی و بیان نارساییها و کاستیهای آنها و با توجه به اینکه هیچ محققی اطلاعات علمی دقیقی از تلفظ و ساختار گویش شیرازی سعدی ارایه ننموده است، به ضرورت تصحیح این اشعار براساس نسخههای معتبر و مضبوط و بحث دربارة زبان آنها پرداخته شود. بدین منظور نگارنده شش نسخه از کلیات را که به اصل یا عکس آنها دسترسی داشته و اشعار مورد نظر در آنها به صورت قابل قبولی ضبط شده، برگزیده، مورد بحث و بررسی قرار داده است.
این مقاله دربرگیرندة مفاهیم طنز در بوستان سعدی است. طنزی که به اعتقاد نگارنده، سعدی به گونة حرفهای بدان پرداخته و عمیقترین مفاهیم را در قالب کوتاهترین عبارات به کار جسته است. به اعتقاد او، سعدی مضحکهپردازی حرفهای است و کارش از نظر سبکشناسی بسیار اهمیت دارد. او را میتوان اولین مضحکهنویس حرفهای در ادب فارسی دانست که کارش روی طنزنویسان بعدی تأثیر گذاشته و تا امروز ادامه یافته است.
«فراست» از مفاهیمی است که به دلیل تعلق به ساحت ها، طبقات، گفتمان ها و ایدئولوژی های مختلف، به طور همزمان در شبکه های مختلف مفهومی قرار می گیرند. با تامل در حوزه های کاربرد و نظام اصطلاح شناسی آن می توان دست کم به دو گفتمان متفاوت، یعنی گفتمان عرفی- تجربی و گفتمان عرفانی رسید.
در این مقاله پس از ذکر معنای قاموسیِ فِراست، حوزه معناییِ هریک از این دو گفتمان را با همبسته های مفهومی آنها بازمی نماییم. ابتدا به بررسی آثار این دو حوزه می پردازیم. سپس به طور خاص از آراءِ مولوی در مثنوی براساس «حدیثِ فِراست» استفاده می کنیم. این حدیث در معرفت شناسیِ عرفانی/ مثنوی از احادیثِ کلیدی است، و سرشتِ «تابشی- انعکاسیِ» فِراست، بصیرت و معرفتِ مبتنی بر تجربه هایِ وجودی- شهودی عرفا و ارتباط آنها با موضوعاتی چون «پیش آگاهی»، «غیب بینی» و «اندیشه خوانی» را تبیین می کند. همان طورکه بر جداسازی این گفتمان از آن دیگری اصرار می ورزد.
معمولاً، هرچه از آغاز ادب فارسی به این سو می آییم، صور و ساخت های مورد استفاده در خلاقیت کلامی پیچیده تر و متنوع تر می شوند. یکی از روش های اصلی این امر ترکیب آرایه ها با هم و ایجاد ساخت های مرکب است. اما در کتب سنتی بلاغت اسلامی، آرایه ها جدا از یکدیگر مورد توجه قرار گرفته اند. به همین جهت، با گذشت زمان، فاصله بررسی های بلاغی با واقعیت خلاقیت های کلامی بیشتر و بیشتر شده است. البته گاه به بعضی از این ساخت های مرکب، به سبب زیبایی و فراوانی کاربرد توجه شده است. در نوشتار حاضر، ضمن بررسی ضرورت و نشان دادن سابقه توجه به ساخت های مرکب بلاغی، مهم ترین ساختارهای مرکب سازنده تخلص با ذکر نمونه هایی بررسی خواهد شد.