در این مقاله به بررسی نظریه جاذبه مطرح شده توسط جناب آقای "شریف لطفی" پرداخته شده، که در کتابی با عنوان "روش نوین مبانی اجرای موسیقی" به چاپ رسیده است. شایان ذکر است که کتاب مذکور برگزیده بیست و یکمین دوره کتاب سال در جمهوری اسلامی ایران نیز می باشد. در ابتدا ایرادهای وارده به نظریه مذکور با توجه به قوانین ومحاسبات علمی، مطرح خواهد شد. سپس با توجه به توضیحات داده شده درمی یابیم، که نسبت بسامدی صداها در این کتاب نسبت به یکدیگر در (نظریه جاذبه) صحیح نیست. بنابراین به منظور محاسبه فاصله های موسیقایی متشکل از اصوات طبیعی که برای تشکیل گام ماژور (مد یُنی یَن) در میان اصوات هارمونیک ها وجود دارد، نظریه اصلاحی مطابق با اصول علمی مطرح می شود که مبنای آن فاصله های ملایم کامل مانند فاصله اُکتاو، پنجم درست و چهارم درست که از خوش صداترین فاصله های موسیقایی هستند، است تا با استفاده از نسبت بسامدی آنها ، و مقدار فاصله های دیگر مانند پرده های بزرگ،کوچک و بزرگ تر و نیم پرده های بزرگ و کوچک و ..... با استفاده از این نظریه به گونه علمی محاسبه شوند.
سال های اخیر شاهد رشد انفجاری گروه های موسیقی زیرزمینی در ایران بوده است. این گروه ها از سویی نگرانی والدین را سبب شده و از دیگر سو مسئولان فرهنگی کشور را به تکاپو واداشته اند. پایین بودن سن، محتوای صریح و انتقادی و گه گاه معارض با ارزش ها و کدهای اخلاقی جامعه، دسترسی به فناوریهای نوین تولید و نشر جدید و از جمله اینترنت و تولیدات موسیقایی این گروه ها بسیار زود این موسیقی را تبدیل به زبان نسل جوان و یکی از عناصر فرهنگ جوانان در ایران تبدیل کرده است. با این حال، مفهوم «زیرزمینی بودن» نزد این گروه ها با مفهوم جهانی آن اندکی متفاوت است. زیرا، تولیدکنندگان این موسیقی از سویی به سبب مخالفت با ارزش های فرهنگی و موسیقایی حاکم، تمایل به زیرزمینی بودن دارند و از دیگر سو، در پی دستیابی به مخاطبان بیشتر، متمایل به «روزمینی بودن». مقاله حاضر درپی آن است که پدیده رشد گروه های زیرزمینی موسیقی در ایران را به مثابه پدیده ای جهانی – محلی بررسی کند و تعامل جوانان ایرانی را با آن روشن سازد. این مقاله پس از بررسی شرایط اجتماعی شکل گیری و رشد گروه های زیرزمینی موسیقی در ایران، از میان گروه های زیرزمینی بر گروه های راک و رپ که شهرت بیشتری از دیگر گروه های زیرزمینی به دست آورده اند، متمرکز خواهد شد
توانمندی اندیشه موجود در آثار ادبی و هنریِ نشأت گرفته از مایه های اساطیری در طی اعصار متوالی نقشی تأثیرگذار در تاریخ تمدن بشری داشته و بازسازی مداوم واقعیت های زندگی انسانی را ممکن ساخته است. در پاره ای از آثار برجسته ادبی جهان شخصیت های واقع گرا در صورت ظاهری زندگی و واقعیات مربوط به آن ویژگیهای خاص جامعه ای مشخص را در دورانی معلوم در بر دارند، امّا گاه در عین حال دارای ارزش های اصیل اسطوره ای نیزهستند و در آثار ادبی تبدیل به الگو های نمادین میشوند. هنرمند با خلاصه کردن نشانه ها، تأویل و افزودن معنایی تازه به ارزش های اصیلِ واقعیت های ارائه شده توسط شخصیت های اساطیری امکان تداوم آن واقعیت را از طریق اثرهنری خود در زمانی متفاوت فراهم میآورد در این تحقیق سعی شده است با نگاهی تطبیقی بر شخصیت سولنس در نمایشنامه استاد معمار، یکی از آثار هنریک ایبسن، نمایشنامه نویس نروژی و اسطور? «جمشید»، یکی از اساطیر ایرانی برگرفته از «یشت ها» که مشابهت بسیار با اساطیر اسکاندویناوی دارد اثبات نسبی نظریه بالا را پی بگیریم. این فرضیه بر اساس گرایش ایبسن به مفهوم""ابر انسان"" طرح می شود که در تفکر نیچه ای به خصوص کتاب معروف او چنین گفت زرتشت به عنوان اندیشه فلسفی غالب مطرح بوده و بر اثار ایبسن تاثیر نهاده است.