هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطة بین سطح مهارت های روانی بازیکنان جوان فوتبال و بروز آسیب های ورزشی بود. بدین منظور، 66 بازیکن 16 14 سال از چهار تیم فوتبال در این پژوهش شرکت نمودند. پیش از شروع فصل مسابقات، این بازیکنان پرسش نامة اومست 3 را که 12 محور مهارت های روانی را اندازه گیری می کند، تکمیل نمودند. سپس، آسیب های این بازیکنان در طول یک فصل به صورت آینده نگر توسط تیم پزشکی ثبت گردید. لازم به ذکر است که میزان شیوع آسیب ها برابر با 7/8 آسیب در هر 1000 ساعت فعالیت بود. نتایج آزمون رگرسیون لجستیک نشان می دهد که نمرة مجموع آزمون اومست 3 و نمرة مهارت های روان تنی و هدف گزینی ارتباط معناداری با وقوع آسیب های بازیکنان دارد؛ اما در سایر زیرمحورها ارتباط معناداری مشاهده نمی شود. همچنین، یافته ها حاکی از آن است که مهارت های روانی می توانند وقوع آسیب های ورزشی را پیش بینی کنند؛ ازاین رو، توصیه می شود در تدوین برنامه های پیشگیری از آسیب های ورزشی به این ریسک فاکتورها توجه شود.
هدف از این پژوهش، بررسی اثر یک برنامه تمرینی منتخب بینایی و دو مهارت مختلف تنیس روی میز بر برخی مهارت های بینایی دانشجویان پسر جوان بود. شرکت کنندگان پس از شرکت در آزمون های اولیه غربالگری بینایی سنجی، به صورت تصادفی به چهار گروه تقسیم شدند که عبارت هستند از: گروه تمرینات بینایی و سرویس های تاس تنیس روی میز، گروه تمرینات بینایی و درایو فورهند تنیس روی میز، گروه تمرینات بینایی و گروه تمرینات ورزشی (درایو فورهند و سرویس های تاس تنیس روی میز). پیش و پس از هشت هفته تمرین، آزمون های استاندارد بینایی سنجی از تمامی شرکت کنندگان به عمل آمد. تحلیل واریانس مرکب چهار (گروه) × دو (زمان) نشان می دهد که پس از اتمام هشت هفته تمرین، گروه های یک و دو در حرکات ساکادی، گروه های دو و سه در سهولت تطابقی ، گروه های یک، دو و سه در زمان واکنش بینایی و درنهایت، گروه یک در هماهنگی چشم دست، بهبودی بیشتری نسبت به گروه های دیگر دارند؛ بنابراین، می توان نتیجه گرفت که به منظور بالا بردن مهارت های بینایی خاص یک مهارت ورزشی، تمرین آن مهارت به تنهایی کافی نیست. بلکه، انجام تمرین ورزشی به همراه تمرینات بینایی مربوط به آن می تواند بهترین نتیجه را به همراه داشته باشد. دراین صورت، هم نیازهای ادراکی حرکتی مهارت مورد نظر از طریق تمرین تخصصی ورزشی بهبود می یابد و هم تمرین بینایی می تواند به عنوان عامل کمکی، نیازهای بینایی مهارت را توسعه بخشد.
هدف از تحقیق حاضر، بررسی تأثیر 8 هفته تمرین ترکیبی بر مقادیر میوستاتین پلاسمایی مردان چاق غیرورزشکار بود. تحقیق حاضر از نوع نیمه تجربی است. به همین منظور 23 مرد چاق غیرورزشکار به صورت داوطلبانه در تحقیق شرکت کردند و به دو گروه تجربی (12= n) با میانگین سن 06 /2 ± 38 /21 سال، قد 07 /7 ± 65 /173 سانتی متر و وزن 05 /15±61 /86 کیلوگرم و درصد چربی 67 /2 ± 05 /27 و گروه کنترل (11= n) با میانگین سن 13 /1 ± 44 /21 سال، قد 09 /5 ± 61 /175 سانتی متر، وزن 05 /14±00 /90 کیلوگرم و درصد چربی 68 /2±15 /27 تقسیم شدند. گروه تجربی پروتکل 8 هفته ای تمرین ترکیبی شامل تمرین مقاومتی (5 حرکت، 3 جلسه در هفته با شدت 50 تا 80 درصد ) و تمرین استقامتی (دویدن با شدت 65 تا 85 درصد ضربان قلب بیشینه در مدت زمان 25 تا 40 دقیقه) را در یک روز و به ترتیب تمرین مقاومتی – استقامتی اجرا کردند. گروه کنترل در هیچ برنامة تمرینی شرکت نکرد. قبل و 48 ساعت بعد از اتمام آخرین جلسة تمرینی و در شرایط ناشتایی، 5 میلی لیتر خون از ورید بازویی آزمودنی ها گرفته شد. نتایج تحلیل آماری با آزمون t مستقل نشان داد که مقدار میوستاتین پلاسمایی در گروه تجربی در مقایسه با گروه کنترل کاهش معناداری داشت (001 /0= P) . ازاین رو می توان نتیجه گرفت که اجرای تمرین ترکیبی در پیشگیری از آتروفی عضلانی و کاهش تودة عضلات مؤثر است.
هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی ارتباط بین سلامت سازمانی با اثربخشی در اداره کل ورزش و جوانان استان گیلان میباشد. جامعه آماری پژوهش حاضر را کلیه پرسنل اداره کل ورزش و جوانان استان گیلان تشکیل میدهند. در این پژوهش برای جمع آوری دادهها از دو پرسشنامه سلامت سازمانی که محقق ساخته بوده و از 50 سوال تشکیل شده و دارای 11 بخش می باشد و پرسشنامه اثربخشی با 42 سوال در هشت بخش استفاده شد. ثبات درونی هر دو پرسشنامه در یک مطالعه راهنما و با استفاده از آلفای کرونباخ به ترتیب 94/0 و 90/0 به دست آمد. برای تجزیه و تحلیل یافتههای پژوهش از آزمون های آماری کالموگراف اسمیرنوف، ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون خطی در سطح معنیداری P≤0.05 استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که بین تمامی ابعاد سلامت سازمانی شامل ارتباط، مشارکت، تعهد، اعتبار، روحیه، اخلاقیات، عملکرد، تعیین هدف، رهبری حمایتی، کارایی و منابع با اثربخشی سازمان ارتباط مثبت و معنی داری وجود داشت و در نهایت بین سلامت سازمانی با اثربخشی رابطه مثبت و معنیداری مشاهده شد. همچنین نتایج آزمون رگرسیون نشان داد که ابعاد رهبری حمایتی، عملکرد و تعیین هدف پیش بینی کننده مناسبی برای اثربخشی سازمان هستند. در کل نتایج پژوهش از این موضوع حمایت کردند که سلامت سازمانی و ابعاد آن به عنوان یک پیش بینی کننده قوی تا حد زیادی اثربخشی را تحت تأثیر خود قرار میدهند.
هدف از این مطالعه، تعیین عوامل مؤثر بر سرمایه اجتماعی کارکنان در سازمان های ورزشی بود. روش تحقیق توصیفی همب ستگی بود. به همین منظور کارکنان ادارهکل ورزش و جوانان استان خراسان رضوی به عنوان جامعه آماری انتخاب شدند، با توجه به جدول نمونه گیری مورگان کرجسای تعداد 86 نفر به عنوان نمونه آماری تعیین گردید. اطلاعات مورد نظر از طریق پرسش نامه سرمایه اجتماعی اکبری (1392) که شامل 26 سؤال در 7 عامل بود، جمع آوری گردید. روایی صوری و محتوایی پرسش نامه توسط گروهی از استادان صاحب نظر دانشگاهی بررسی و تأیید شد و در یک مطالعه راهنما و با استفاده از ضریب همبستگی آلفای کرونباخ مقدار پایایی برابر با 87/0 محاسبه گردید. بر اساس نتایج به دست آمده از تحلیل مدل معادلات ساختاری، عوامل توانمندسازی و آموزش، هویت، مشارکت و کار تیمی، تعهد، اعتماد، اطلاعات و آگاهی و کمک و هم یاری به ترتیب بیش ترین نقش و تأثیررا در شکل گیری سرمایه اجتماعی در سازمان داشتند (χ2[14]=36.741,P<.05;CFI=.94; GFI=.93; RMSEA=0.01). از این رو سازمان های ورزشی می توانند به منظور حفظ و ارتقای جایگاه خود در جامعه، با اتخاذ راه کارهایی، زمینه بروز سرمایه اجتماعی را از طریق سرمایه گذاری در عوامل مؤثر به دست آمده در این مطالعه فراهم نمایند.
هدف از پژوهش حاضر تعیین نقش رهبری معنوی در توانمندسازی کارکنان اداره کل ورزش و جوانان استان همدان بوده است. این پژوهش توصیفی از نوع هبستگی بود. جامعه آماری این تحقیق شامل 150 نفر کارکنان اداره کل ورزش و جوانان استان همدان بود که حجم نمونه با استفاده از جدول مورگان و کرجسی 108 نفر محاسبه و انتخاب گردید. در این پژوهش، از روش های آماری شاپیروویلک، همبستگی پیرسون و رگرسیون گام به گام استفاده شد. یافته های پژوهش حاکی از آن است که بین رهبری معنوی و تمامی ابعاد آن با توانمندسازی کارکنان رابطه مستقیم و معنی داری وجود دارد. همچنین نتایج رگرسیون گام به گام نشان داد که ابعاد عضویت در سازمان، معناداری در کار، چشم انداز سازمانی، ایمان به کار و بازخورد عملکرد، توان تبیین واریانس مربوط به توانمندسازی را دارند اما ابعاد عشق به نوع دوستی و تعهد سازمانی از این پیش بینی برخوردار نمی باشند. بنابراین می توان گفت که توانمندسازی کارکنان یک هدف استراتژیک برای رسیدن به چشم اندازها و ماموریت های سازمانی می باشد لذا نقش رهبری معنوی در تحقق این مهم از اهمیت بسزایی برخوردار می باشد.بنابراین به مدیران ورزشی توصیه می شود در کارکنان را درفرآیند های تصمیم سازی سازمان مشارکت دهند تا زمینه های توانمندی و اثربخش بودن در وجود آنها تقویت گردد.
هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر شدت تمرین بر ملکول چسبان سلولی عروقی VCAM-1 در مردان جوان غیرفعال و رابطه آن با تغییرات چاقی و نیمرخ لیپیدی است. بدین منظور 27 نفر آزمودنی از افراد چاق کم تحرک با میانگین و انحراف استاندارد سن 34/1± 55/20 سال، درصد چربی 07/4±84/26 درصد، وزن 02/9±05/93 کیلوگرم و شاخص توده بدنی 84/2±55/30 کیلوگرم بر مترمربع انتخاب و به صورت تصادفی به سه گروه تقسیم شدند. آزمودنی ها در طول 16 هفته، یک برنامه تمرین استقامتی را سه جلسه در هفته و هر جلسه به مدت 60- 45 دقیقه انجام دادند. این برنامه برای گروه تجربی 1 با شدت 45-40% و برای گروه تجربی2 با شدت 85-80% ضربان قلب ذخیره اجرا شد. در آغاز و پایان پژوهش از آزمودنی ها، در شرایط ناشتایی خون گیری شد. از نمونه های خونی برای ارزیابی مقادیرVCAM-1 و نیم رخ چربی های خونی، به روش الایزا استفاده شد. نتایج پژوهش، با استفاده از آزمون های آماری کلوموگروف- اسمیرنوف، آنالیز واریانس اختلاف پیش تا پس آزمون، آزمون تعقیبی بن فرونی، ضریب همبستگی پیرسون و آزمون t زوجی تجزیه و تحلیل شدند. یافته های پژوهش نشان می دهد سطحVCAM-1 پلاسمایی در دو گروه تجربی کاهش یافته که این کاهش تنها در گروه تجربی 2 معنی دار است (01/0P=). مقادیر وزن، شاخص توده بدن و درصد چربی در هر دو گروه تجربی به صورت معنی داری کاهش یافت (05/0>P). چاقی مرکزی (اندازه دور کمر و چربی زیر جلدی ناحیه شکم) تنها در گروه تمرینات پرشدت به طور معنی داری کاهش یافت (01/0>P). رابطه معنی داری بین میانگین تغییرات VCAM-1 با کاهش دور کمر (41/0 =R، (05/0 (P≤، نسبت دور کمر به ران (49/0 =R، (05/0 (P≤و سطح تری گلیسرید (43/0 =R، (05/0 (P≤ مشاهده شد. در نهایت، گرچه بهبود شاخص های جسمانی در هر دو گروه تجربی مشاهده شد، اما سطح شاخص التهاب عروقی تنها در گروه پرشدت کاهش یافت.
هدف از تحقیق حاضر مقایسه نتیجه بارداری و سلامت نوزاد در بدو تولد در مادران ورزشکار و غیر ورزشکار است جامعه تحقیق را دبیران زن تربیت بدنی و غیر تبیت بدنی شهر مشهد تشکیل می دهند که در زایمان اول خود در سنین 24 تا 32 سال مورد مطالعه قرار گرفتند طی مصاحبه ای که بین 1033 نفر صورت گرفت افرادی که زایمان خود را در بیمارستان خصوصی یا به صورت غیر طبیعی انجام داده بودند و نیز مبتلایان به بیماری های جدی سیستمیک وارثی همچنین مادران چند قلوزا و سیگاری از مطالعه حذف شدند و در نهایت با توجه به شرایط ورزش در هر گروه 50 مادر ورزشکار و 150 مادر غیر ورزشکار مورد بررسی قرار گرفتند روش کار به این صورت بود که ابتدا اطلاعات فردی وشغلی طی مصاحبه و اطلاعات مربوط به زایمان از طریق پرونده های پزشکی زایمانی نمونه ها جمع آوری شد و سپس متغیرهای تحقیق که طول مدت بارداری زمان مرحله دوم زایمان وزن نوزاد و امتیاز آپگار نوزاد در بدو تولید بود در دو گروه مشخص گردید این اطلاعات با استفاده از روش های آماری t استودنت و مجذور کای مورد تحلیل و بررسی آماری قرار گرفت نتایج تحقیق نشان داد بین مدت زمان دوران بادراری ومرحله دوم زایمان وامتیاز آپگار دقیقه اول نوزدان تفاومت معنی داری وجود ندارد ولی وزن نوزاد مادر ورزشکار هنگام تولد 41/34+93/160گرم کمتر از گرم دوم بود که از این نظر بین مادر ورزشکار و غیر ورزشکار تفاوت معنی داری مشاهده شد (05/0< p )