فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۵۸۱ تا ۶۰۰ مورد از کل ۲٬۰۷۳ مورد.
منبع:
زبان و ادبیات عربی تابستان ۱۴۰۰ شماره ۲۵
1 - 21
حوزههای تخصصی:
هدف از انجام این پژوهش مطالعه و تحقیق بروی استدلال های به کاررفته در آیات تحدی بر اساس چارچوب معرفی شده داگلاس والتون(2008) است. در این پژوهش استدلال های آیات تحدی را با استدلال های پیشنهادی والتون(2008) مقایسه، و سپس به بررسی نتایج حاصل از آن پرداخته ایم. والتون در حوزه فلسفه به بررسی انواع استدلال های مورد استفاده در بافت ها ی مختلف پرداخته است و شاکله هایی برای هرکدام از این استدلال ها طرح ریزی کرده است. قصد ما بررسی استدلال در بافت قرآنی و به ویژه استدلال مستتر در آیات تحدی است.ازآنجایی که به باور مسلمانان بهترین استدلال برای انسان ها از جانب خداوند مطرح می شود بررسی استدلال های قرآن و به طور خاص آیات تحدی به عنوان یکی از راه های اقناع منطقی انسان و مقایسه با انواعی که توسط انسان ها مطرح می شود ضروری به نظر می رسد. نتایج این بررسی می تواند بیانگر نوعی نگاه روان شناختی از روحیات و منطق انسان باشد که علم خداوند به آن احاطه دارد و به انسان شناسی عمیق تر و صحیح تر بیانجامد.می دانیم که خداوند در قرآن در پنج آیه به همانند طلبی سخنی مانند قرآن پرداخته است و از مشرکان خواسته است که اگر ادعا دارید که این قرآن سخن بشری (و گفته ی شخص پیامبر) است پس مانند آن را بیاورید. به این گونه آیات تحدی گفته می شود. به نظر می رسد این نوع استدلال نوعی منحصربه فرد از انواع استدلال ها باشد که با توجه به معنای اصطلاحی آن در چارچوب والتون جای نداشته باشد. در این پژوهش پس از بررسی آیات مربوط به تحدی و مقایسه آن ها با هرکدام از طرحواره های والتون به این نتیجه رسیدیم که استدلال به کاررفته در تحدی با هیچ یک از شصت مورد طرحواره ی استدلال معرفی شده توسط والتون مطابقت نداشته است و بنابراین آن را به عنوان استدلالی با طرحواره ی جدید به این مدل معرفی کردیم.
خوانش نشانه شناسی قصیده «ریتا أحبینی» محمود درویش بر اساس الگوی «مایکل ریفاتر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و ادبیات عربی تابستان ۱۴۰۰ شماره ۲۵
122 - 145
حوزههای تخصصی:
الگوی نشانه شناسی ریفاتر از جمله اولین الگوهای نشانه شناسی است که به شکل ویژه به بررسی گونه ادبی شعر پرداخته است. در این روش، توانش ادبی خواننده و عکس العمل او نسبت به شعر بسیار مهم است و خوانش شعر در دو سطح اکتشافی و پس کنشانه انجام می گیرد. در سطح اول، معنا و روساخت متن بررسی می شود و در سطح دوم، با توجه به عناصر غیردستوری، ژرف ساخت متن و دلالت های زبانی، واکاوی می شوند. مقاومت و عشق، دو مضمون اصلی شعر محمود درویش است و او در این مضمون های شعری با استفاده از عناصر غیردستوری، دلالت های زبانی را پدید می آورد و مدلول و پیام اصلی خود را در ورای سطح ظاهری واژگان پنهان می سازد و آگاهانه ادراک مفهوم شعر را برای مخاطب به تأخیر می اندازد. پژوهش حاضر می کوشد با شیوه توصیفی-تحلیلی و با تکیه بر مبانی نظریه نشانه شناسی شعر مایکل ریفاتر، به کشف انباشت ها و منظومه های توصیفی قصیده «ریتا أحبینی» بپردازد و با دریافت تداعی واژگان، ماتریس(قالب) ساختاری قصیده را برای خواننده بازگو کند. تبیین الگوی نشانه شناسی مایکل ریفاتر و تبیین بن مایه های ادبیات مقاومت در شعر محمود درویش و زوایای پنهان آن با به کارگیری الگوی نشانه شناسی، از اهداف این پژوهش است. ازجمله نتایج برآمده از خوانش پس کنشانه قصیده مذکور، بیانگر وجود دلالت های متعددی از واژه «ریتا» در نزد محمود درویش است که با مفهوم وطن در نزد وی درآمیخته و در نهایت به رمز فلسطین بدل گشته است و این گونه، مضمونی رمانتیک را در خدمت مفهوم مقاومت قرار داده است. تداعی های واژگانی این شعر در ماتریس ساختاری آن با ظرافت هر چه بیشتر، بازتاب یافته اند و تصویری از وضعیت فلسطین و دورنمای مقاومت را به نمایش گذاشته اند.
جمالیه الخطاب الساخر وأسالیبه فی مجموعه "صوره شاکیرا" للقاصّ الفلسطینی المعاصر محمود شقیر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و ادبیات عربی بهار ۱۴۰۰ شماره ۲۴
1 - 18
حوزههای تخصصی:
لاتختصّ السخریّه بالشعر وحده بل انتشر توظیفها فی کافّه الأنساق الأدبیّه، لاسیّما القصه والروایه، حیث نجد فی الأقطار العربیه قصصیین وروائیین قد تفنّنوا فی هذا الأسلوب وأبدعوا فیه، فعالجوا معاناه شعبهم وصوّروها تصویراً فتوغرافیّاً. یُعدّ محمود شقیر من أبرز الکتّاب والقاصّین الفلسطینیین المعاصرین الذین کتبوا القصه السّاخره، إذ استخدم فی أعماله القصصیّه الأسلوب السّاخر، مسلّطاً الأضواء على المعطیات السیاسیّه والاجتماعیّه فی فلسطین. لقد وظّف شقیر فی مجموعه "صوره شاکیرا" القصصیّه أسلوباً شعریاً سهلاً ممتنعاً بالإضافه إلى السّرد التصویری، والحبکه المتقنه المفتوحه، واستدعاء الشّخصیّات العالمیّه المعروفه منها الأمریکیّه ما أدّى إلى اتّسامها بوسمه الإبداع الفنّی، حیث نجح فی ترسیخ مضامین تلک القصص السّاخره فی ذهن المتلقّی. تظهر ضروره البحث فی نمو التوجّه إلى القضیّه الفلسطینیه، حیث ساهمت فی إنتاج نسبه کبیره من أدب المقاومه بأنساقه المختلفه منها الخطاب الساخر، لهذا توجّه الباحثان إلى دراسه قصصه وذلک لأنّها انطوت على رؤى وآراء وأسالیب جدیده ومتنوّعه تجدر بالدراسه و التحلیل وعلیه درس الباحثان مجموعه "صوره شاکیرا" القصصیه دراسه أسلوبیّه بالمنهج الوصفی- التحلیلی بغیه الکشف عن مستویات الأسلوب الساخر وقیمته الفنّیه فی تلک المجموعه الأدبیه وفهم الأسالیب المستخدمه فی بنیتها القصصیّه. أما أهمّ ما تناوله البحث فهو رصد السخریّه لغه واصطلاحاً ثمّ البحث عن وجوه مختلفه لأسالیب السخریّه فی عناصرها السّردیه. تشیر نتائج البحث إلى أنّ الکاتب استخدم أسالیب سخریّه متنوعّه قلَّ من تطرّق إلیها من قبل مثل توظیف اللّهجه العامیّه، التلاعب بالحروف، والتّضخیم أو الصّوره الکاریکاتیریّه، والمفارقه الدرامیّه. کما أنَّ الکاتب اعتمد علی المفارقه الصّارخه، التی یتکوّن قوامها من الواقع المؤلم وتهدف إلی الفضح والتعریّه وتسعی إلی تقویم الخلل. وجّه محمود شقیر حربته السّاخره نحو المسؤولین باعتبارهم سبب تخلفه کما وجّهها نحو الاحتلال البغیض والتقالید البالیه ذلک أنّ الأخیرین وجهان لعمله واحده.
از «استاره»ی فارسی تا «اسطوره»ی عربی؛ واکاوی ریشه شناسی و نشانگری «اسطوره(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و ادبیات عربی تابستان ۱۴۰۰ شماره ۲۵
63 - 77
حوزههای تخصصی:
هدف نگارنده از نگارش جستار پیش رو، به دست دادن انگاره ای تازه است پیرامون ریشه شناسی واژه ی «اسطوره» و در پیوند با «استاره»ی فارسی، «استر» عبری و «عستر»/ «عشتر» / «عثتر» سامی-آرامی و با کاربست روش ریشه شناسی تاریخی-تکاملی زبان. درباره اسطوره، گونه های آن در ادبیات ملل و کنشگری آن در رشته هایی مانند روانشناسی، ادبیات، نقد، ادیان و تاریخ و نیز درباره ی پیوند اسطوره با میثولوژی یونانی و واژگانی مانند story یا history، انگاره های گوناگونی پیشنهاد شده است ولی انجام پژوهشی از این دست از آن رو گریزناپذیر می نماید که در هیچ یک از پژوهش های انجام شده، دیدگاهی مشخص و قاطع پیرامون ریشه شناسی اسطوره، نشانگری و دلالت راستین آن در آغاز و جایگاهش در ایران باستان و به ویژه پیوندش با واژگان فارسی تبار همسان دیده نمی شود. طرح این مسأله هم گاه با بازشناسی بینش اندیشگانی غرب به «اسطوره» در یک رویکرد تاریخی-تکاملی پوزیتیویستی و در سیر تاریخ گرایانه داروینیستی خواهد بود. دستاوردهای این پژوهش نشان می دهد بدانسان که تاریخ با ستاره و ستاره شناسی پیوندی ناگسستنی دارد «اسطوره ها» نیز ستاره نگاشته هایی هستند بازگوکننده ی بودگی ستارگان و اختران ایستا در پگاه تاریخ و ثبت کننده پیدایش اختران و ستارگانِ در گردش از زبان انسان سنّتی و هم ازاین روست که اسطوره ها در نمونه های بسیاری از ستارگان و آفریده های آسمانی خورشیدزاد، ماه زاد یا ستاره زاد سخن می گویند و از خانه ی آسمانی خدایان و زیگورات هایی که سرای همیشگی خدایان نامیرای جاویدان است. این نشانگری به روشنی در نام گذاری شهر ساخته ی کیومرث یعنی «بابِل: باب+اِل/ ایل» به معنای دروازه ی خداوند دیده می شود.
نقد و بررسی تأثیر بن مایه های فکری فرمالیسم در نظریه های ادبی ادونیس(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مکتب ادبی فرمالیسم یکی از مهم ترین مکتب های پیشرو و شالوده شکن در نقد ادبی جهان بوده است. این مکتب با ظهورش بسیاری از اصول سنتی در عرصه ی نوشتار و سنت های ادبی را تحت الشعاع قرارداد. فرمالیست ها به مسئله فرم، زبان ادبی و... بسیار توجه می کردند تا به هدف اصلی خود یعنی ادبیت دست یابند. ادونیس، شاعر و ناقد پرآوازه عرب، ازجمله برجسته ترین نظریه پردازان ادبی معاصر به شمار می رود که تأثیرپذیری و الهام گرفتن از مکاتب گوناگون را منبعی در جهت گسترش و غنای دیدگاه های ادبی خود به کار گرفته است. فرمالیسم از مهم ترین مکاتب غربی است که می تواند بر روی نظریات ادبی وی تأثیر فراوانی نهاده باشد. لذا در پژوهش حاضر بر آنیم که نظریه های ادبی ادونیس را از منظر همخوانی با مبانی فرمالیستی مورد نقد و بررسی قرار دهیم. روشی که ما در این پژوهش بهره گرفتیم، تحلیلی - توصیفی با استفاده از ابزار تطبیق و مقایسه است که الگوی آن مزجی میان رویکرد فرانسوی و آمریکایی است. برای این منظور در بحث اصلی مقاله به کاوش سخنان ادونیس، در رابطه با نحوه تأثیرپذیری اش و نیز بررسی مهم ترین مبانی مشترک و متفاوت میان دیدگاه های ادبی وی با فرمال ها پرداختیم و در خاتمه به این نتیجه رسیدیم که در سخنان و دیدگاه های ادبی ادونیس شواهد متعددی وجود دارد که می تواند گواهی بر شناخت و تأثیرپذیری اش از فرمال ها باشد. ازجمله اصلی ترین شواهدی که رنگ و بوی فراوانی از دیدگاه های فرمالیستی در آن دیده شد، نقش بارز زبان ادبی در دیدگاه های ادونیس و نیز تلاشش برای افزون نمودن ادبیت متن است.
بازتاب خود و دیگری در رمان عباد الشمس (با تکیه بر تحلیل گفتمان انتقادی ون دایک)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ژانر رمان مقاومت فلسطین مجموعه متنوعی از صداهای ملت بحران زده و محروم از جوش وخروش زندگی است که نویسندگان آن در تلاشند تا از ابزار زبانی در برجسته سازی نگرش ها و عقاید سیاسی خویش در قالب ادبی مدرن بهره وافری جسته و رابطه واقعی وحقیقی میان انگاره های خویش و بافت های بیرونی رمان را به بهترین شکل برای مخاطب ترسیم نمایند. پژوهش حاضر در همین راستا، رمان «عباد الشمس» اثر سحر خلیفه، رمان نویس شهیر فلسطینی را با روش گفتمانی – انتقادی و بر مبنای تحلیل گفتمان انتقادی ون دایک مورد بررسی قرار داده تا از ایدئولوژی نویسنده در بیان واقعیت های زندگی ملت در بند اهریمن، پرده بگشاید و فلسطینیان را به عنوان انسان هایی که باتمام وجود برای باز پس گیری سرزمین شان پیکار می نمایند، به جهانیان بشناساند. نویسنده در این پژوهش به دنبال پاسخ گویی به این سؤال است که چگونه می توان با کمک استراتژی های ون دایک، سطح اندیشگانی نویسنده رمان را درباره فلسطینیان با هویت «خودی» و اشغالگران فلسطین با هویت «دیگری» مورد کنکاش قرار داد؟ نتایج نشان می دهد که از کاربست استراتژی های زبانی، مؤلفه های وجهیت، انگاره های ذهنی، گواه نمایی، برجسته سازی و انتخاب واژگانی بیشترین بسامد را برای بازنمایی چهره خودی و دیگری، در رمان مذکور داشته که حکایت از سوگیرانه بودن گفتمان سحر خلیفه در پرداختن به مسائل فلسطین دارد.
التحلیل النقدیّ لخطاب بشری البستانیّ الشعریّ علی ضوء نظریّه لاکلا وموف (دراسه فی قصیده ”مائده الخمر تدور“)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تطورت مناهج التحلیل النقدیّ للخطاب بتطور الوعی النقدیّ. التحلیل النقدیّ للخطاب فی أبرز خصوصیاته یخرج عن الإطار العام والمألوف وینصبّ فیه الاهتمام على الظروف والبیئه والعلاقه بین الخطاب وبین السلطه. ویمثل لاکلا وموف هذه الحرکه النقدیه الجدیده ولهما اتجاههما الخاص فی التعامل مع الخطاب وخاصه الخطاب السیاسی. فالنظریه النقدیه عند لاکلا وموف خلیطه من عدّه نظریات وتقوم بدراسه الدوال وحرکه التمفصل فی الخطاب أو النص، حیث یستطیع الباحث بالاعتماد علی ما یطرحه لاکلا وجنتال موف دراسه حرکه الدوال والمواصفات الوصفیه والعلاقات السلطویه وفعل التقویض والتسحیق الذی یشتمل علیه الخطاب. یحاول هذا البحث معتمدا علی المنهج الوصفی التحلیلی دراسه قصیده ”مائده الخمر تدور“ للشاعره العراقیه بشری البستانی. هذه القصیده من أشهر قصائد الشاعره أنشدتها فی ظروف القهر والبطش والحرمان والاحتلال الأمریکی للعراق. تشیر النتائج إلی أن القصیده تطفح بالدوال المختلفه والحرکه النصیه فی إبراز المفاهیم الرئیسه، حیث تعتمد علی الرموز والإشارات والروافد المختلفه لإلقائها، ونری سلسله التماثل الخطابی فی تمحوره حول مفهوم المقاومه أو رفض الآخر الأمریکی وتأتی عملیه الإبراز لتضخیم الحاله الحضاریه للعراق والبوح الشعری اللذین یؤدّیان إلی خذلان المخاطب وسحقه وخروجه من العراق الحضاری کما نری الحضور الواسع للدوال الفارغه فی هذا الخطاب الشعری وفی الحرکه إلی الخروج والخلاص.
التحلیل السیمیائی للشخصیات فی شعر محمد الفیتوری المقاوم (الشخصیات السیاسیه والتراثیه والأدبیه نموذجاً)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و ادبیات عربی بهار ۱۴۰۰ شماره ۲۴
51 - 72
حوزههای تخصصی:
إنّ الشاعر السودانی المعاصر "محمد الفیتوری" من الشعراء الذین وظّفوا الشخصیات الثوریه لیصوّروا آلام مجتمعهم وآماله فضلاً عن تصویرهم لآلام جمیع الشعوب الحرّه وآمالهم. فقد استطاع الشاعر أن یخلق روحاً ملحمیه فی أشعاره، فاستخدم شخصیات مختلفه لیصوّر طموحاته فی العالم العربی. استلهم الشاعر شخصیات تتضمن رموزاً یکشف من خلالها مواقفه وما یعانیه من ظلم وعذاب مستهدفاً بذلک تفسیر واقع الأمه ومعالمها. فیهدف الشاعر من خلال توظیفه للشخصیات إلی تعمیق نظرته للقضایا الوطنیه والإنسانیه، ویبرز مشاعره أمام ظروف قاسیه یعیشها العالم العربی. تحاول هذه الدراسه من خلال المنهج الوصفی-التحلیلی وعلی ضوء التحلیل السیمیائی أن تبحث عن الشخصیات الثوریه فی شعر الفیتوری لیتمّ الکشف عن أهم الدلالات السیمیائیه التی یقصدها الشاعر من وراء هذه الشخصیات، ولتحقیق هذا المقصود نحدّد أسماء الشخصیات السیاسیه والتراثیه والأدبیه ثمّ نسلّط الضوء علی سماتها وأفعالها ودلالاتها فی النص الشعری، وهکذا تصبح هذه الشخصیات فی الأغلب علامات ورموزاً تحمل مدلولات متعدّده ویتجلّی فیها المعنی العمیق للنص الشعری. إنّ التعرّف علی السمات الرمزیه فی أسماء الشخصیات ودلالاتها، یلعب دوراً مهماً فی حفظ القیم والإنجازات الوطنیه، والشعبیه وتقویه روح الأمل . ومن أبرز هذه الشخصیات هو الإمام الخمینی (ره)، ونیلسون ماندللا وصلاح الدین الأیوبی وعنتره بن شدّاد وعبدالخالق محجوب والسلطان تاج الدین. یظهر لنا أنّ دراسه الشخصیات فی شعر الفیتوری ضروری ومهم لأنّ هذه الشخصیات لها دلالات عمیقه تؤثّر فی النفس الإنسانیه وتُثیر فی نفس المتلقّی أفکاراً کالرفض والتّمرد والثوره ضد الطغیان. إنّ ألفاظ الحدیقه والعصافیر والتراب و... فی شعره تتجلّی بدلالات مغایره ویوظّفها الشاعر لخدمه قضایا وطنیه، و تمثّل مفردات کالمطر والغاب والنهر والعاصفه، إراده أبناء الشعب الذی ناضل من أجل الحصول علی الحریه والسیاده علی أرضه. ومن النتائج التی قد توصّل البحث إلیها هی أنّ هذه الشخصیات عند الفیتوری، تحمل دلالات کالأمل، ومحاربه الظلم، والتحرّر، والدعوه إلی صحوه الشعب ومحاربه الاستعمار وکذلک توعیه الناس وحثّهم علی الدفاع عن عزّه الوطن وکرامته.
من قراءه السطوح إلی قراءه دلالات الأعماق؛ مقاربه تأویلیه لقصیده أغنیه الممالک الضائعه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و ادبیات عربی بهار ۱۴۰۰ شماره ۲۴
89 - 108
حوزههای تخصصی:
المنهج التأویلی منهج نقدی یخرج النص من الغیاب والنص دون قراءه تأویلیِّه تلامسه، یبقی مجرّد انفعال أدبی مکتوم وفی ضوء هذه الحقیقه جاء هذا البحث معتمداً علی المنهج الوصفی – التحلیلی وفی إطار الدرس التأویلی لمقاربه قصیده « أغنیِه الممالک الضائعه » ومن أهم الأهداف المؤمّله إلیها خلق الوعی عند القاریء بعالم هذه القصیده وموضوعها بعد إزاله الستار عن وجوه الرموز والإشارات وتنطلق ضروره هذا البحث عن فقدان بحث علمی منهجی عن شعر العلاق من جهه ومن جهه أخری تنطلق الضروره عن أهمیه القصیده فی کونها ترتبط بالواقع السیاسی وتعکس اشکالیات الواقع السیاسی العربی. هذه القصیده من أشهر قصائد العلاق تسرد ضیاع الأرض العربیِّه من الأندلس ماضیاً إلی العراق وفلسطین حاضراً وهذا الضیاع نتیجه للعلاقات المتشظیّه بین بلدان العالم العربی ونتیجه لفعل الخیانات والقصیده إلی جانب وظیفتها الإفهامیِّه، لم یُمهل فیها الجانب الإبداعی للشعر فهی تکتنز بالطاقات الجمالیِّه والإیحائیِّه الثرّه التی تأتی من الاستعارات ومن التقنیات التعبیریِّه والانحرافات الشکلیِّه.التراث ذات الفاعلیه فاعلیِّه فی قصیده العلاق واعتمد علیه للتعبیر عن الموقف المعاصر وإضفاء الموضوعیِّه إلی مقصدیات النص الشعری ولعبه الإیقاع تحمل الدور الجمالی التعبیری فی هذا النص الشعری وأکثر الشاعر فیها من البنیات المتوازیِّه التی یمکن توزیعها علی شاکله عمود الشعر القدیم والتکرار فی القصیده یحمل وظیفتی الجمالیِّه والتعبیریِّه والتنظیم الصوتی مرتبط بخوالج الشاعر النفسیِّه ویعکس ما یعتمل فی صدر الشاعر من الغضب والسخط لعوده العرب إلی حماقته الأولی ویعکس حزنه الشاعر وزفراته وما یجلب الانتباه فی هذه القصیده هو التشاکل الدلالی بین العنوان وبین النص الشعری وفی الحقیقه أنَّ العنوان له رصیده التاریخی المرتبط بالأندلس و یمثِّل الصوره المختزله لدلالات النص ویشیر إلی فعل الخیانه والضیاع ویعزف علی إیقاع الخواطر عند المتلقی.
بنیه القصص القرآنیه وأسلوبها علی أساس آراء المفسرین الشیعه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
صورت العدید من الأمور القیمه والمفیده علی شکل قصص قرآنیه فی القرآن الکریم ویمکن القول بأن القصص فی القرآن الکریم هی مجموعه مختاره من قصص الأمم السابقه التی تم السعی منها لتحقیق غرض خاص بحیث أن الأهداف والآثار هی، فی الواقع حقیقه واحده وملازمه. لذلک جرت محاوله فی هذا المقال لفتح نافذه جدیده على بنیه القصص القرآنیه وأسلوبها وقد تم ذلک بحسب آراء المفسرین الشیعه وتم البحث بهدف تحلیل الأبعاد المختلفه للقصص القرآنیه واستکشاف أهدافها وبنیتها وطرق معالجتها. یهدف هذا البحث إلى دراسه وتحلیل عناصر القصص القرآنیه بأسلوب خاص فی تصویر القصص القرآنیه بطریقه وصفیه تحلیلیه. تظهر نتائج البحث أن ممارسه سرد الروایات (الروایه) فی القصص القرآنیه یمکن تقسیمها إلى ثلاث فترات، الماضی والحاضر والمستقبل حسب زمن الأحداث. تروی بعض القصص القرآنیه قصص الأنبیاء والأمم السابقه من أجل تهدئه قلب الرسول وهدایه المؤمنین الصادقین وتتضمن نصائح تتوجه نحو المخاطبین فی زمن الروایه (الأمم المعاصره فی زمن النبی أو غیره من القراء). وتروی بعض الروایات الأخرى أحداث الحاضر أو المستقبل القریب لعصر النبی وتصف قصص وأحداث حیاه النبی مع قومه. کما تروی بعض الروایات الأخرى عن أحداث مستقبلیه مروعه فی الغالب، إما أن تحدث قریبًا جدًا ویشاهدها عن کثب أهل عصر النبی (على سبیل المثال، خبر الفتح الرومانی للإیرانیین) أو أحداث قد تحدث فی المستقبل البعید. إن بنیه القصص القرآنیه وبغض النظر عن اختلافاتها الجوهریه والموضوعیه مع القصص غیر القرآنیه، أی تفوق الأبعاد التربویه فی التمسک بعناصر السرد من المقدمه إلى خلق الأحداث والعقبات فی المواقف الصعبه وتوصیف الشخصیات أی تفوق الأبعاد و.......لها بنیه مرغوبه ومعالجه خاصه بحیث من خلال الاستفاده من نسیج فنی وبنیه قویه وممتعه، یتم تقدیم الروایه بشکل صادق وبأجمل طریقه.
بنیه التعبیر فی روایه عازف الغیوم لعلی بدر فی ضوء نظریه التواصل اللغوی لجاکبسون(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش در زبان و ادبیات عربی پاییز و زمستان ۱۴۰۰ شماره ۲۵
43 - 58
حوزههای تخصصی:
لقد تطور علم اللسانیات الحدیث تطورا ملحوظا فی مجال دراسه اللغه، وأنتج هذا التطور تحولاً فی المفاهیم اللغویه، من حیث الوظائف التواصلیه لغویه کانت أم اجتماعیه، مما أدّت هذه الظاهره إلى بروز تفاسیر مختلفه للنص والخطاب. یعد رومان جاکبسون منظرا حقیقیا لنظریه التواصل اللغوی التی تکون أهم النظریات اللغویه الحدیثه؛ إذ قسَّم البناء اللغوی والتواصل بین الأفراد على أساس سته عناصر لعملیه الاتصال وستّ وظائف للغه یتمّ عملها على طاوله تلک العناصر. تعد دراسه الروایات الحدیثه من أهم المواضیع الأدبیه، کما هی ماده خصبه للدراسه والبحث بالنسبه للباحثین والنقاد، وکذلک الروایه من الأجناس الأدبیه التی ترتبط مباشره بالتواصل اللغوی والاجتماعی؛ وذلک لکونها متکونه من الحوار والسرد، فتطبیق وظائف التواصل على الروایه یعد عملا نقدیا فی غایه الأهمیه. نتبع فی بحثنا هذا المنهج الوصفی التحلیلی، حیث نهدف من خلاله إلى دراسه روایه عازف الغیوم ، لعلی بدر بعرض النماذج التی یشاهد فیها استخدامه الدقیق والمتقن للتعبیر بالوظائف اللغویه للتواصل على ضوء نظریه التواصل اللغوی لجاکبسون. فوجدنا سرده وحواره مناسباً للنهوض بغایات بحثنا، ویساعدنا ذلک فی وقوفنا على خصوصیه اللغه ووظائفها فی روایته. من أهمّ النتایج التی توصّلت إلیها الدراسه؛ هی أن فی روایه عازف الغیوم مساحه واسعه للبحث فی مجال اللغه؛ إذ وجدنا الحوار خاضعاً لعملیه التواصل حسب أرکان النظریه السته والوظائف التواصلیه الست، فکشفنا مواطن النظریه فی الروایه، حیث إن الروائی علی بدر اهتمّ فی خطابه بالتواصل مع المتلقی فی السرد والحوار موافقاً بین عناصر اللغه ووظائف التواصل.
خوانش نُماد وارونگی آب در شعر سیمین بهبهانی و نازک الملائکه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
آب در نماد شناسی اسطوره های جهان، یکی از پر اهمیت ترین نماد های طبیعی است. نماد آب در چکامه های سیمین بهبهانی و نازک الملائکه یکی از واژه ای پر بسامد و چند معنا است. از اینرو، اشعارشان پژواکی از بحران های انسان معاصر است. هدف پژوهش حاضر، بررسی پیوند نماد آب و پدیده وارونگی آن در شعر سیمین بهبهانی و نازک الملائکه نگارندگان در این جُستار، کوشیده اند؛ تا به خوانش و تحلیل تازه ای از نماد وارونگی آب در سروده های سرایندگان مدّنظر دست یازند. این پژوهش، با رویکردی توصیفی – تحلیلی در صد آن است، تا نماد وارونگی آب را در شعر سیمین بهبهانی و نازک الملائکه بررسی نماید. یافته های اساسی این پژوهش نشان می دهند؛ دو شاعر با توجه به بحران های سیاسی و اجتماعی جامعه عصر خویش نگاهی بدبینانه و یأس آلودی به زندگی خویش داشته اند. در سروده های سیمین بهبهانی و نازک الملائکه نماد آب حکایت از ترسیم جلوه هایی بسان یأس و نا امیدی، شکست، غربت، تنهایی و مرگ اندیشی دارد.
نظم التوازن المعماری وقوانینه طریق الوصول إلى التوازن فی العماره(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آفاق الحضاره الاسلامیه سال بیست و چهارم یهار و تابستان ۱۴۰۰ (۱۴۴۲ه.ق) شماره ۱ (پیاپی ۴۷)
39-68
حوزههای تخصصی:
یمکن تحدید النّفس موجزاً بأنّها تساوی وجود الإنسان بأکمله، وهی التی تسیّره نحو الکمال الذی یدعو إلى التّوازن، وفی الحدیث عن کمال الروح یُعتبر التّوازن جوهراً لتطوّرها وأداه لحرکتها نحوَ الرّقی والکمال، فلذلک من الضّروری دراسه مفهوم الروح والتعرّف علیها فی مسار التطور والکمال. وهناک علاقه وثیقه بین العماره والنفسیه التی تُلقیها فی الرّوح، فتستطیع العماره أن تمهّد للإنسان أرضیه مناسبه للوصول إلى الکمال، کَما أنّها تساعده للبلوغ إلیه کغایه. بما أنّ العماره تُعَدّ مظهراً من مظاهر عالم التّشریع وهی حقیقه منبثقه من أیدی المعمار کفنّان، فلذلک یجب أن تکون نفسه متوازنهً حتى یظهر هذا التّوازن فی فنّه أیضاً، وبالتالی یتمّ تعریف التّوازن على أنّه أساس العماره والذی یستجیب لرغبات روح البشر الذی یمیل إلى التوازن. هذا المقال یهدف إلی دراسه قوانین التوازن الذاتی وأنظمته الفعاله، فیتابع موضوع التوازن فی العماره وعلاقتها بروح الفنّان من خلال المنهج الوصفی التحلیلی المعتمد على الاستقراء هادفاً الوصول إلى فهم قواعد التوازن فی العماره أو التوازن المعماریّ، فیحاول تبیین القوانین التی تؤثر فی النّفس حتى یتمکّن على تقدیم أشکال المتوازنه فی العماره، فأسئله البحث هی: ماهی قوانین التوازن فی روح الإنسان و ما هی أنظمته؟ ماهی العلاقه بین التوازن فی روح الإنسان وقوانین التوازن؟ وماهی قوانین التوازن وأنظمته فی العماره؟ فیصل البحث إلى أنَّ العماره هی تمثیل من نفسیّه المعمار، فالتوازن فی روح الإنسان حصیله الصراع بین القوى الموجوده فی وجوده أی بین الأزواج المتباینه فیه، فإذا کان المعمار یتمتّع من روح متوازنه یتمثّل هذا التوازن فی حصیله عمله أو فنّه، ومن جهه أخری فلابدّ لکلّ عماره أن تخضع للأصول التوازن السّته وهی: ثنائیه الأزواج، والتزام بالحدود بین الأزواج، ووجود علاقه التفاعل أو التّعارض أو التّناقض بین الثّنائیات، والحرکه والاستمرایه والاکتمال حتی تسمّى متوازنه.ً
دراسه شعر رشید الدین الوطواط العربی من منظور الاتساعیه النصیه لجیرار جینیت دراسه فی ضوء الأدب المقارن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش در زبان و ادبیات عربی بهار و تابستان ۱۴۰۰ شماره ۲۴
185 - 200
حوزههای تخصصی:
تتلاقی الدراسات المقارنه والتناصیه، خاصه عند جیرار جینیت، الناقد الفرنسی، فی نقد النصوص لنظرتهما إلی الصلات التاریخیه بین النصوص الأدبیه والتأثیر والتأثر بینها. والاتساعیه النصیه من المتعالیات النصیه عند جینیت، والتی تعنى بصوره خاصه بکلّ علاقه توحد النص الحاضر بالنص السابق. یبحث جینیت بصراحه عن علاقات التأثیر والتأثر فی العلاقات النصیه ویجعلهما أساسا فی دراسه النصوص. فمن هذا المنطلق، یتطرّق البحث إلی دراسه الشعر العربی لرشید الدین الوطواط (م. 573ﻫ)، الشاعر الإیرانی ذی اللسانین، والذی عاش فی شرق البلاد الإسلامیه فی ظلّ الدوله الخوارزمشاهیه. تسعی هذه الدراسه من خلال المنهج المقارن أن تلقی الضوء علی شعره الذی لایزال فی خفایا المخطوطات، محاولهً کشف الصلات الأدبیه فی شعره مع النصوص الدینیه والشعر العربی فی ضوء الاتساعیه النصیه، حتّی یتبین مدی تأثر الشاعر الإیرانی بهذا التراث العریق. تحکی نتائج البحث عن أن الشاعر کان ملمّا بالأدب العربی واستفاد من ألفاظ الشعراء ومعانیهم وأخیلتهم فی شعره، حتی نری صدی القرآن الکریم ونهج البلاغه وأشعار الجاهلیین والعباسیین واضحا فیه، حیث یمکن أن نعدّه خیر ممثّل للشعر العربی فی العصر العباسی الثانی فی شرق البلاد الإسلامیه. وأما بالنسبه إلی کیفیه تعامل الوطواط مع هذا التراث وتوظیفه فی شعره، فنرى حضور الأقسام الثلاثه من أنواع التفاعلات النصیه فی الاتساعیه النصیه فی شعره، کما نرى أن الشاعر لم یکتف بالمحاکاه وإدخال اللفظ فی شعره، بل امتصّ المعانی الشعریه، وحوّلها إلی عقود شعریه، وفی القسم الثالث، أی المعارضات الشعریه، یتراءی الشاعر ممتلکا لناصیه الشعر، أبدع القصائد الغرّ التی تنافس روائع الشعر العربی.
تکرار الضمیر فی شعر ابن مقبل، سیاقاته، دلالاته(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دراسات فی اللغه العربیه و آدابها پاییز و زمستان ۱۴۰۰ شماره ۳۴
161 - 186
حوزههای تخصصی:
التکرار ظاهره أسلوبیّه تفنن العرب فی استخدامه، إذا أرادوا معنًى إضافیّاً، لا یتحقّق بغیره، ویربط بین أجزاءٍ معنویّه متعلّقهٍ بمرجعٍ واحدٍ یقع علیه التکرار، وله لطائفه البلاغیّه والمعنویّه التی یحدّدها السّیاق الذی جاء فیه، والمقام الذی فرضها، ومقتضى الحال. ویکون التکرار فی اللفظ والمعنى معاً، وربّما یقع فی اللفظ من دون المعنى، أو فی المعنى من دون اللفظ، سواءٌ أکان فی الجمله أم فی اللفظ المفرد. فمن تکرار اللفظ المفرد الذی رسم به ابن مقبلٍ لوحاته الفنیّه کان تکرار الضمیر؛ إذ بدأ کلاًّ منها بالمرجع الذی یشکّل أساسها، ثمّ عدل عنه إلى ضمیره ال مُغنی عنه، یستکمل به أوصافه المتعدّده، أو یذکِّر به بعد طول فصلٍ، أو یؤنس به نفسه، أو یؤکّد معنًى أراد تقریره فی نفس المتلقی، أو یظهر لوعهً وحسرهً ملأت قلبه، إلى غیر ذلک من المعانی التی جادت بها کیفیات التعبیر الشعریّه لدیه، وتوقّف البحث عندها.
توظیف الهرمنوطیقا النسویه فی تأویل الکتاب المقدس
حوزههای تخصصی:
إن الحدیث عن العلاقه بین لاهوت التحریر وتفسیر الکتاب المقدس بصفه عامه، والبحث فی الدور الذی یلعبه الکتاب المقدس فی کفاح النساء من أجل التحرر بصفه خاصه، لهی أمور تشبه الدخول فی حقل ألغام فکری و عاطفی. یجب علینا أن نعین ونکشف التناقضات الواقعه بین التأویل التاریخی و علم اللاهوت المنهجیه بین البحث العلمی المجرد من الاعتبارات القیمیه والدراسات النابعه من موقع الدعم والمسانده، بین التصورات الموضوعاتیه الکونیه المسبقه فی اللاهوت الأکادیمی والانحیاز النقدی فی لاهوت التحریر، ویتطلب تحقیق ذلک فی مقاله قصیره بالضروره عملیه تبسیط وتصنیف سطحی لمجموعه مرکبه من القضایا اللاهوتیه. إن إثاره قضیه معنى الکتاب المقدس وحجیته المعاصرین من منظور لاهوتی نسوی، و القیام بذلک من موقع المرأه المهمش داخل المؤسسه الأکادیمیه ، لهو أمر یفتح الباب لمخاطره ثلاثیه الأبعاد. فلسوف یرفض اللاهوتیون والمفسرون المنتمون إلى المؤسسه الأکادیمیه ذلک المسعى بدعوى أنه غیر علمی و منحاز ومحکوم بشکل واضح بقضایا معاصره، مما یجعله غیر تاریخی، أو سیرفضون قبوله بوصفه قضیه تفسیریه أو لاهوتیه جاده بسبب أن إمرأه هی التی أثارت تلک القضیه. ولسوف یرى اللاهوتیون التحریریون والسیاسیون فی أحسن الأحوال أن ذلک المسعى النسوی اللاهوتی یشکل قضیه واحده ضمن قضایا أخرى، أو یعثونه فی أسوأ الأحوال قضیه الطبقه الوسطى، أی قضیه بعیده عن مجال کفاح المقهورین.
علم الدلاله البنیوی لکلمه "الرساله" فی القرآن الکریم بناءً على البحث الموضوعی
حوزههای تخصصی:
یمثل علم الدلاله الدراسه العلمیه للمعنى. یعنى هذا العلم بدراسه الوحدات اللغویه بناءً على الدلاله المفاهیمیه، أی العلاقات التلاؤمیه أو الترکیبیه والعلاقات الاستبدالیه فی اللغه نفسها. وتخضع هذه الوحدات للدراسه أیضًا وفقًا لدلالتها المصداقیه. علم الدلاله البنیوی هو نوع من أنواع علم الدلاله، وهو یولی الاهتمام لکل من المعانی داخل اللغه والمعانی خارج اللغه کذلک؛ وبناءً على ذلک، تم استخدام هذا النوع من علم الدلاله فی دراسه مفهوم الرساله فی آیات القرآن الکریم. کما تمت الاستعانه بمنهج البحث الموضوعی فی القرآن الکریم من أجل الدراسه المنهجیه للمفاهیم، حیث تتم فی هذا المنهج دراسه المفاهیم القرآنیه بالنظر إلى العلاقات الدلالیه فی الآیات، کما یمکن کذلک فحص الارتباط بین المفاهیم والعالم خارج اللغه بأخذ السیاقات القرآنیه بعین الاعتبار. تکرر استعمال کلمه «الرساله» بشکل کبیر فی آیات القرآن الکریم. وحسب جذر هذه الکلمه وهو "رَسَلَ"، فإن کلمات "الرسالات" و "الرسول" و "الرُّسُل" و "المُرسَل" و "المرسلین" تتسم کذلک بالموضوعیه. بالنظر إلى مکانه استخدام کلمه "الرساله" و "الرسول" وبدراسه الکلمات ذات العلاقه الترکیبیه ، فإن الرساله هی حقیقه إلهیه تشتمل على جمیع الجوانب المتعلقه بالحیاه الاجتماعیه للإنسان والحیاه التکوینیه للکائنات. وقد لاحظنا فی هذا البحث أن العلاقه الترکیبیه أو التلاؤمیه لکلمه الرساله والرسول کانت مع کلمات "الله" و "الرب" وضمیر "الهاء" المتصل أکثر من غیرها، وفی معظم الحالات کان مرجعها کلمه "الله"ونلاحظ کذلک أن کلمتی « الرساله » و « الرسول » ترتبطان بعلاقه تلاؤمیه ترکیبیه مع کلمات مثل « الأمه »، «الناس » وضمائر« هم » و « کم ». کما أن عبارات مثل «فیکم»، «أنفسکم»، «أنفسهم»، «منکم» و «منهم» ترتبط بعلاقه تلاؤمیه.
دراسه ونقد نظریه التطور فی تفسیر المیزان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آفاق الحضاره الاسلامیه سال بیست و چهارم پاییز و زمستان ۱۴۰۰ (۱۴۴۳ه.ق) شماره ۲ (پیاپی ۴۸)
313-340
حوزههای تخصصی:
یعتقد العلامه الطباطبائی ب "عدم التوافق بین التوحید ونظریه التطور"، ویرى أنّ نظریه تکامل الخلق مرفوضه من وجهه نظر العلم، بینما تعد وجهه نظر القرآن الکریم ثبوتیه حسب ظهور الآیات ذات الصله والداله على الخلق. لذلک لا یوجد هناک تضارب بین العلم والدین فی هذا الصدد. إنّ الحلّ الذی قدمه العلامه یتمثل فی الترکیز على التوحید والأنثروبولوجیا الدینیه، وهو الحلّ الوحید المعنی بحلّ مشکله التناقض فی المحتوى، ولم یقدم حلاً للصراع بین الداروینیه والرؤیه الدینیه للکون والطبیعه والأخلاق. إنّ أسلوبه لیس قادراً تماماً على حلّ الصراع الظاهری بین العلم والدین، ولا ینجح إلا إذا کانت نظریه التطور باطله حقاً. یمکننا أن نبرهن على أنّ قبول نظریه التطور لا یتطلب إنکار وجود الله وتأثیره فی العالم من خلال "الجمع بین التوحید والتطور" فی "رؤیه التکامل التوحیدی"، والله باعتباره الخالق والمدبر لهذا العالم، کان یمکن أن ینفذ حکمته من خلال عملیه التطور.
دراسه السرعه السردیه فی روایه الزمن الموحش علی أساس نظریه جیرالد برینتس(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هذه المقاله تدرس سرعه السردیه فی روایه الزمن الموحش وفق نظریه الناقد الروائی جیرالد برینس. وهدفنا ، هو دراسه العلاقه بین زمان الروایه التی -تقاس بالثوانی والدقائق والساعات والأیام والشهور والسنوات – وبین طول نص القصه الذی یقاس بالسطور والصفحات والفقرات . عملت روایه الزمن الموحش من تألیف الکاتب السوری حیدر حیدر، على تحلیل قیم وتقالید المجتمع ورسم ملامح الشخصیات التی قطعت إرتباطها بالتقالید الماضیه فظهر علیها العجز و الهزیمه والموت و أفرزت أشخاصا ثوریین وأنانیین وملاحده وعدمیین ومزعجین. وقعت أحداث هذه الروایه فی غضون ثلاثه أعوام وما عدا بعض التلمیحات الى عدد من فصول السنه ، لن تجد فیها أیه إشارات الى الزمن الدقیق الذی یحدد متى وقعت تلک الأحداث. وأما علاقات الزمان والعله والمعلول فی هذه الروایه فهی ضعیفه لکن الذی یمنح الوحده لهذه الروایه هو نفس الراوی/ باعتباره الشخصیه الاصلیه فضلا عن وحده المکان. هذه الروایه لیست لها بدایه ونهایه منظمه ومرتبه بل تجد کل شیء فیها متشابکا ولایمت بصله الى بعضه البعض . وکذلک أحداث الروایه، فهی متفرقه. وکما تسعى هذه الروایه للقضاء على الشئون القدیمه، لماضی العرب وللانسان العربی وأواصره القدیمه فی مجالات الشکل والأساس فهی أیضا تحاول القضاء على تقالید الروایه فی مجالات الاُسس الزمکانیه والأحداث والشخصیات . وضمن تمتعها بالمقترحات السردیه الکثیره فإنها إستفادت من المجموعات الخمسیه لسرعه الروایه أیضا. وخلال هذا البحث، تجری دراسه سرعه الروایه والتغییرات التی تعتورها من حیث الإسراع والتباطؤ وهذه الدراسه تفید بأن الکاتب إستفاد بشده من تقنیات التداخل بین المشاهد، ومن ظاهره التناوب والتضمین وسبل تقلیل السرعه السردیه.
سیمیائیه التواصل غیراللفظی فی روایه حربُ الکلبِ الثانیهُ لإبراهیم نصرالله(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تم دمج العلامات على نطاق واسع فی حیاه الإنسان کأداه مهمه لنقل الرسائل والمعنى. فیما یتعلق بهذا، حاول علم السیمیائیه أن یصف موقف العلامات فی حیاه الإنسان الیومیه خلال فک رموز العلامات فی الظواهر المختلفه. لإبراهیم نصرالله أعمال رائعه حصدت العدید من الجوائز فی مهرجانات مرموقه. روایه حرب الکلب الثانیه من أعماله التی حازت على جائزه بوکر باللغه العربیه، مما یبرز الحاجه إلى البحث عنها. حاولت الدراسه الحالیه دراسه هذه الروایه باستخدام الطریقه السیمیائیه من أجل فهم هذه الروایه بشکل أفضل، وتحدید وتصنیف الأدوات والقنوات التی استخدمها الکاتب لروایه السلوکیات غیر اللفظیه لشخصیاته. تظهر نتائج البحث أن إبراهیم نصرالله فی هذه الروایه الفانتازیه، التی تحمل موضوعاً ملیئاً بالخوف والقلق، قد استخدم حقول دلالیه مرتبطه مثل الغضب والقلق والخوف والمفاجأه فی مواقف مختلفه. کما أن له قدره خاصه على وصف الشخصیات والمشاهد، وباستخدام عناصر مختلفه، یخلق جواً من الخوف والقلق للقارئ، مما یفاجئه بأحداث مختلفه. توضح دراسه نص الروایه أن المؤلف قد استخدم ما مجموعه 135 علامه غیر لفظیه فی هذه الروایه، والتی تحتوی وظیفه الاستبدال على معظم الوظائف وقد تم استخدام وظیفه التأکید 3 مرات فقط. وتشیر النتائج إلى أن السلوکیات الصوتیّه تلعب الدور الأهم فی إیصال معانی العلامات غیر اللفظیه. استخدم نصرالله الحقول الدلالیه ذات الصله فی مواقف مختلفه. الغضب، وبالتالی، الصراخ هو أحد أکثر المواضیع المستخدمه فی هذه الروایه وضوحا. یسبب خوف الناس وقلقهم من کونهم مثل بعضهم البعض فی الشعور بالکراهیه. بالإضافه إلى ذلک، حب راشد لزوجته خالد. فی المشاهد المختلفه للروایه، یلعب التفکیر أیضا دورا لا یمکن الاستغناء عنه. المفاجأه هی موضوع آخر شائع الاستخدام فی هذه الروایه لأن جو الروایه جعل هذا أمرا لا مفر منه. بشکل عام، یمکن الاعتراف بأن نصرالله یمتلک إتقانا خاصا فی جذب الجمهور لقراءه الروایه. أیضا لإبراهیم نصرالله قدره خاصه فی توصیف الأشخاص والمشاهد؛ خلق نصرالله باستخدام عناصر مختلفه، جوّاً مرعباً من القلق والتوتر للقارئ، مما یفاجئ القارئ بأحداث مختلفه.