نور فره (خُرّه )، نوری است که از عالم نورانی بر نفوس کامل نوری اشراق کرده، بدان نفوس تأیید و رأی بخشیده و سبب ریاست صاحب آن بر دیگران می شود و نوری است که معطی تأیید است و مؤید مشروعیت حکومت. از سویی حقیقت عصمت نیز نوری ملکوتی است که عاصم و حافظ بوده و صاحب آن مؤید از جانب خداوند است و شایسته حکومت و امامت بر کل کائنات.
در این مقاله رابطه «نور فره» که در بین حکمای ایران باستان مطرح بوده و سهروردی نیز درتألیفات مختلف خود به تبیین و تشریح آن و دارندگانش پرداخته و «نور عصمت» و ویژگیهای معصوم که در اسلام طرح گردیده، مورد بررسی و تدقیق قرار گرفته و سعی شده با بیان وجوه متشابه فراوان میان آن دو، رابطه ای منطقی بین شیعه پذیری ایرانیان و سابقه فکری – فرهنگی و ذوقی نیاکانشان برقرار گردد. در این راستا ابتدا پس از شرح و توضیح حقیقت «نور فره» و «عصمت» به بررسی ویژگی ها و جایگاه صاحبان و دارندگان این دو پرداخته شده و سپس تشابهات میان آن دو نور و ویژگیهای صاحبان آنها بیان گردیده است.
دین، پدیده ای همزاد بشر، کارکردهایی در زندگی اجتماعی داشته است؛ مانند تأثیر بر اتحاد و اختلاف آدمیان که موضوع این مقاله است. هدف این مقاله، بررسی تحلیلی موضوع با رویکرد روان شناختی و اخلاقی است. روش تحقیق، مطالعه موردی اسلام و تحلیل محتوای قرآن است. یافته های تحقیق در بخش عوامل و زمینه های اتحاد عبارت اند از: میانجی های روان شناختی- اخلاقی؛ مانند الفت، رحمت، صلح، عدالت، نیکوکاری، سپاسگزاری، گوش دادن به یکدیگر، بخشش و ... .
و در بخش عوامل و زمینه های اختلاف عبارت اند از: میانجی های روان شناختی- اخلاقی؛ مانند ناسازگاری، قتل، ایذا، نزاع، تجاوزگری، شیطان، جاسوسی، بدگویی و ... . نتیجه این پژوهش توصیه مؤکد قرآن به گسترش عوامل اتحاد و پیشگیری از زمینه های اختلاف است.
تبیین گوهرى مشترک در تمام ادیان و یا دست کم ادیان بزرگ، همواره از دغدغه هاى اصلى دین پژوهان در دو قرن اخیر بوده است. اینکه آیا دین با تمام تنوعش داراى گوهر و حقیقتى واحد است یا خیر؟ و اینکه با فرض وجود گوهر و صدف در دین، آیا ارزش دین به گوهر آن است یا صدف نیز به همان اندازه از ارزش و اهمیت برخوردار مى باشد؟ سؤالاتى است که در این مقاله پاسخ علّامه طباطبائى به این پرسش ها مورد تبیین قرار گرفته است. ایشان برخلاف تجربه گرایان غربى و سنت گرایان شرقى، ضمن تأکید بر وجود حقیقتى ثابت در تمام ادیان آسمانى، که از آن به اسلام (تسلیم شدن) تعبیر مى کند، تمام دین (ظاهر و باطن) را داراى ارزشى یکسان دانسته و نیل به حقیقت دین را تنها از راه عمل به ظاهر شریعت امکان پذیر مى داند. اما آنچه در این مقاله مورد تأکید است، توجه به تعابیر متنوع و نقطه نظرات دقیق علّامه است که ضمن پاسخ به تمام سؤالات مطرح شده در این خصوص، افق گسترده اى را براى بررسى تنوع ادیان ایجاد مى نماید.
به تصریح روایات، خدا در قرآن تجلی یافته است. این تجلی می تواند به دو صورت متنی و روحانی باشد. تجلی روحانی در ابعاد گوناگون، به مقاله هایی دیگر با محوریت «اعجاز تأثیری» موکول است و این مقال، تنها تجلی متنی را دنبال می کند. تجلی خدا در متن با نشانه هایی در آن همراه است که از طریق شناخت نشانه ها می توان بدان راه جست. برخی این فرایند را انتساب متن به خدا و به اختصار «نظریه انتساب» نام نهاده اند. نظریه پرداز مورد بحث در این مقال، اعجاز قرآن را به نشانه های متنی خدا مربوط دانسته و در مسیر تبیین و تثبیت دیدگاه خویش شبهه هایی بر نظریه مشهور که اعجاز قرآن را به فرابشری** بودن متن قرآن از جهت بیان و محتوا نسبت می دهد، وارد کرده و نظریه خویش را تنها راه پاسخگویی به آنها دانسته است؛ ازاین رو نگارنده در این مقاله ضمن واکاوی این نظریه بر اساس نوشته های نظریه پرداز اشکالات آن را آشکار کرده و به شبهه های وی پاسخ داده است. درضمن نگارنده کوشیده صورتی از نظریه یاد شده یا تجلی متنی خدا در قرآن را که درست و حقیقت می داند، با تبیین مناسب تری ارائه کند.
بر اساس آموزه های دینی ما، قرآن کتاب هدایت بشر و نجات انسان است و مخاطبان بی واسطه آن، همه آدمیان می باشند. البته دایره تأثیرگذاری آن، منحصر به انسان نیست؛ زیرا اگر انسان که لیاقت و صلاحیت بار امانت الاهی را یافته، به درستی به وظایف الاهی و انسانی خود عمل نماید، نه تنها خود او به کمال نهایی می رسد، که بسیاری از موجودات دیگر نیز از طریق او، از آثار هدایتی این کتاب آسمانی بهره مند خواهند شد؛ چه این که بسیاری از آسیب های پدید آمده در جهان طبیعی، پیامد رفتارهای نادرست انسان با محیط طبیعی است. پژوهش پیش رو با توجه به جایگاه بی بدیل انسان در نظام آفرینش که برخوردار از سنت های الاهی است و همچنین شایسته دریافت های تشریعی شده است تلاش دارد با سود جُستن از متون دینی به ویژه قرآن کریم، بیان کند که یکی از بنیادی ترین اصول اخلاقی، «اعتدال» و «میانه روی» است. مدعا این است که اگر انسان که شاکله اصلی او بر اساس اعتدال و میانه روی است شکل نهایی خود را بیابد، در پرتو این اصل زیستی و اخلاقی، نه تنها خود به سعادت که آرمان نهایی بشری است دست می یابد، بلکه دیگر موجودات (اعم از همنوعان و دیگر آفریده های مادون او) نیز از آسیب اخلاقی و محیطی حفظ می شوند.
با گذشت چندین قرن از مواجهه اسلام با غرب، سؤال «چه باید کرد تا از انحطاط رهایی یافت؟» همچنان دغدغه اصلی متفکران و اندیشمندان مسلمان است. هر متفکری با ارائه روشی خاص، دغدغه احیای سنت های اسلامی را در سر می پروراند و بدین ترتیب طیف گوناگونی از راه حل ها پدید آمده است. یکی از این راه ها متعلق به محمد عابدالجابری، نواندیش عقل گرای مغربی است. به عقیده عابدالجابری، جوامع اسلامی، به دلیل غفلت از سنت ابن رشد و عدم نقد میراث گذشته خود در انحطاط و عقب ماندگی به سر می برند. عقل عربی (نه الزاماً عقل اسلامی) دارای ساختارهای مخصوصی است که آن را از عقل غربی متمایز می کند. تکیه بر سنت های اسلامی و خوانشی نوین از فلسفه اندلس مخصوصاً ابن رشد می تواند به سؤال «چه باید کرد تا از انحطاط رهایی یافتِ؟» مسلمانان در عصر جدید پاسخ مطلوبی بدهد. به عقیده وی، اندیشه ابن رشد، دین و فلسفه را از هم جدا می کند ؛ تسامح سیاسی و عقیدتی را مطلوب، نقد را عامل شکوفایی و عقل و دین را دارای کارویژه های مخصوص خود می داند؛ و عقل را ابزاری برای نقد معرفی می کند. بنابراین از نظر وی، ضروری است جهت احیای این سنت عقلانی دست به خوانشی نوین از فلسفه مغرب و اندُلُس بزنیم.
از نظر تمام مفسران و نیز فیلسوفان دستیابی به معرفت برای انسان امکان پذیر است. آدمی می تواند با توسل به روش های مختلف به معرفت دست یابد. در این میان، حس راهی برای نیل به شناخت و طریقی برای مواجهه با جهان خارج است. حس انسان را با جهان خارج آشنا کرده پرده از رازهای حسّی برمی دارد. متفکّران در ارتباط با اعتبار طریق حس دیدگاه های متفاوتی را مطرح کرده اند امّا آموزه های قرآن و استدلال های که از آیات قرآن به دست می آید ما را به این سمت رهنمون می نماید که حس راهی معتبر است. قرآن با ترتیب دادن استدلال های مختلف ارزشمندی شناخت حسی را به صورت فی الجمله می پذیرد. از سوی دیگر آیات قرآن بیانگر آن است که در حس امکان خطا وجود دارد. فلاسفه در ارتباط با نسبت نفس با شناخت حسی معتقدند که نفس انسان در مرحله قبل از حس، فاقد هرگونه معرفت است، امّا قرآن اظهار می دارد که نفس در آغاز، فاقد علم حصولی است و طرح مسئله فطرت ما را بر آن می دارد که معتقد شویم معارف فطری و غیرحصولی در نفس، قبل از حس وجود دارد.