مطالعات زیادی به بررسی متغیرهای محیط زیستی اعم از باورها، ارزش ها، نگرش، دانش و رفتارهای محیط زیستی در بین ایرانیان پرداخته اند که دامنة تحت پوشش آن ها از چند استان فراتر نرفته است. این تحقیق در سطح ملی به بررسی وضعیت ارزش های محیط زیستی ایرانیان در سطح خرد و کلان می پردازد و با هدف قراردادن تبیین محیط گرایی ایرانیان از سطح توصیف فراتر می رود. روش تحقیق در این مقاله تحلیل ثانویه است که با استفاده از اطلاعات موجود در پیمایش جهانی ارزش ها (WVS) (موج پنجم) در سطح خرد از نمونة 2667 نفر ایرانی و در سطح کلان از نمونة 257597 جهانی بهره برده است. نتایج تحقیق بازگوی آن است که میانگین نگرانی در مورد کیفیت محیط زیست جهانی 61/3، میانگین نگرانی در مورد کیفیت محیط زیست ایران 58/3، مشارکت زیست محیطی 43/2 و اولویت محیط زیست در برابر رشد اقتصادی 48/0 است که در مقایسه با دیگر کشورهای جهان جایگاه خوبی است. همچنین، ارزش های معنوی و مادی شوارتز و اعتقاد به خدا قوی ترین تبیین کنندة محیط گرایی ایرانیان است. همچنین، یافته ها نشان دهندة آن است که الگوی اجتماعی غالب نسبت به محیط زیست در بین ایرانیان مبتنی بر باورهای حامی محیط زیست است. این امر هم برای سیاستگذاران داخلی نشانة مطلوبی برای اجرای سیاست های حامی محیط زیست است که قطعاً هم گامی و مشارکت مردمی را در پی دارد؛ و هم ایران را هم پیمانی بالقوه پیش روی سازمان های بین المللی حفظ منابع طبیعی و محیط زیست قرارمی دهد.
مطالعه خوراک در انسان شناسی تاریخچه ای طولانی دارد. انسان شناسی از بدو تولد خود در قرن نوزدهم دامنه گسترده ای از موضوعات را شامل شده است. از اندازه گیری اسکلت و استخوان بندی انسان ها به منظور تعیین میزان جرم زایی آنان گرفته، تا مطالعه و بررسی برده داری. به این معنا در واقع انسان شناسی نه یک رشته خاص بلکه مجموعه ای از رشته های خاص دانشگاهی است. از این رو انسان شناسی خوراک هم مانند سایر زیرشاخه های انسان شناسی موضوعی در خور توجه بوده است و این رشته نیز پا به پای رشته انسان شناسی رشد کرده است. خوراک تنها به عنوان موضوعی که ارزش مطالعه دارد مورد توجه انسان شناسان قرر ندارد بلکه یک واسطه است که دامنه وسیعی از مطالعات فرهنگی را به هم مرتبط می کند.
"انقلابی در انقلاب
پیش از ورود به بحث معرفی و نقد این اثر ابتدا لازم است اندکی با نویسنده آن که به تازگی در گذشته است، آشنا شویم. ژاک کوون، استاد بزرگ باستان شناسی خاورمیانه در مرکز ملی مطالعات علمی فرانسه و بنیان گذار و رییس پیشین موسسه مطالعات پیش از تاریخ خاورمیانه بود. پیشینه آشنایی نگارنده با این پژوهش گر توانا و خستگی ناپذیر به سال 1980 باز می گردد. زمانی که برای پذیرفتن راهنمایی پایان نامه دکتری خود در پی استادی ورزیده، با حوصله، قابل دسترسی و ... بودم. نخستین ملاقات ما در شهر لیون (فرانسه) انجام گرفت: مردی پا به سن گذاشته، نسبتا تنومند با موهای کاملا سفید و در اوج سادگی و افتادگی، چیزی که خصوصیات اصلی مردان بزرگ و فرهیخته است از همان لحظات نخست آشنایی متوجه شدم که همه خصوصیات اخلاقی که دنبالش بوم در او وجود دارد. مهربانی و متانت او بیش از هر چیز دیگر به دلم نشست. پیش تر شنیده بودم مردی درویش مسلک و فیلسوف ماب است. شنیده بودم او علاوه بر انسان شناسی شیفته فلسفه شرق و ادبیات آن نیز هست. در همان ملاقات اول همه این شنیده ها برایم به یقین تبدیل شد. آن روز صحبت مان به درازا کشید و تمام جزییات کار رساله را با دقت تمام مورد بحث قرار دادیم ..."
«مدیریت توسعه» یکی از جدیدترین رشتههای علوم اجتماعی است که پیدایی «دیدهای میان رشتهای» موجبات ظهور و تدوین آنرا فراهم آوردهاند. رگ و ریشه نظری این دیدگاهها را میتوان در لابه لای بحثها و نوشتههای آدورنو،2 هورکهایمر،3 مارکوزه،4 و هابرماس5 که از سردمداران «دبستان فرانکفورت»6 به شمار میروند، جست. مدیریت توسعه به مثابه رشتهای مرکب و عمدتاً کاربردی، آشکارا محصول «جامعه مدنی»7 است، جامعهای که از لحاظ سیاسی و اداری «دموکراسی مشارکتی»8 را ارج مینهد. تاریخ و همچنین جامعهشناسی شهری نشان میدهند که خاستگاه و پایگاه مدنیت9 شهرها بودهاند. فراز آمدن «تمدن»10 در گرو تشکیل «نهادهای مدنی»11 است و در هر جامعه،تنها زمانی که رشد وتوسعه این نهادها به درجهای برسد که اغلب «اداره امور عمومی»12را مردم و سازمانهای غیر دولتی13 عهدهدار شوند، توانش ساماندهی تمدنی بالنده و دورانساز فراهم می آید. از منظر رشته سازمان و مدیریت، عمدهترین تفاوت بین شهر و سکونتگاههای پیشاشهر، در وجود و تعدد «سازمانهای دومین»14 است. چه در قبایل، عشیرهها، آبادیها و روستاها وجود این گونه سازمانها نادر است و اغلب امور توسط «سازمانهای نخستین»15 انجام میپذیرد. در صورتی که شهرها علاوه بر سازمانهای نخستین، تعداد زیادی از سازمانهای دومین را کنشگر و میانجی اداره امور عمومی میسازند که نظام یا ساختار اجتماعی پیچیدهای از نهادها و سازمانهای دومین را استقرار میبخشد. همین نهادها و تعدد، تنوع و غنای کمی و کیفی آنها و تداوم عملکردشان است که فرهنگ و تمدن شهر را بارور میکند. از این روست که تشکیل نهادهای مدنی را نمیتوان از شالوده شهر وجامعه مدنی جدا کرد. برای توسعه این نهادها و عملکرد هر چه بهتر آنهاست که امروزه «مدیریت توسعه» در کانون توجه جهانیان قرار گرفته است. این مقاله سرشت چند ساحتی مدیریت توسعه و کنش متقابل آن با نهادهای مدنی را مورد تحلیل و تشریح قرار میدهد. همچنین نشان میدهد که تنها در صورتی این مدیریت در نواحی شهری میتواند موفق باشد که به صورت پایدار، موزون و همه جانبه ای به اجرا درآید. در این راستا گریزی جز ساماندهی علمی سازمانهای دومین و عملکرد آنها وجود ندارد. خاصه آن نهادهایی که مسئولیت حفظ، تقویت، انتقال و تسلسل «دانایی» و فراتر از آن «فراگیری دانایی» را بر دوش میکشند.
ترس از جرم و پیامدهای روانی و اجتماعی آن در میان زنان به نوعی نگرانی عام در سطح جوامع فعلی دنیا تبدیل و سبب شده تا صاحب نظران و محققان در حوزه های مختلف، در ایران و سایر کشورها، به ریشه یابی و تحلیل مسئله در عرصه های مختلف حیات اجتماعی بپردازند. تحقیقات نشان می دهد، با وجود اینکه زنان کمتر قربانی جرایم مختلف می گردند، ترس بیشتری را به لحاظ ذهنی تجربه می کنند و در حیات اجتماعی خود احساس ناامنی بیشتری در مقایسه با مردان دارند. نظر به واقعیت حضور اجتماعی زنان و اهمیت مقولة تأمین امنیت آنان در وجوه عینی و ذهنی بررسی تجربی ترس از جرم و رفتارهای غیرمدنی به عنوان شاخص اصلی فقدان/ضعف امنیت اجتماعی ـ روانی و تهدید حقوق شهری و شهروندی زنان در عرصه های عمومی، ضرورت دارد و ارزیابی شرایط محیطی و عوامل خطرزای فرهنگی ـ اجتماعی که حضور مطلوب زنان در اجتماع عمومی را دچار آسیب و اختلال می سازد حائز اهمیت است. مقالة حاضر، که بر اساس یافته های پژوهشی کیفی دربارة چیستی و چگونگی شکل گیری ترس از جرم و رفتارهای غیرمدنی در فضاهای عمومی در میان زنان شهر تهران تدوین شده است، منشأ اصلی مسئلة هراس زنان از جرم و سوءرفتارهای مدنی را از منظری جامعه شناختی مورد بررسی قرار داده است.
این تحقیق با روش کیفی و ابزار مصاحبه عمیق صورت گرفته است. جامعة آماری شامل زنان 18ـ 55 ساله ساکن تهران است که از میان آن ها نمونه ای در دسترس به حجم 40 نفر انتخاب شدند.
نتایج مصاحبه های عمیق نشان می دهد که ترس زنان از جرم و رفتارهای غیرمدنی به ویژه ریشه در جنسیت اجتماعی و جریان های جامعه پذیری جنسیتی در بستر تاریخی ـ فرهنگی خاص جامعة ما دارد که هویت جنسی زنان را در نگاه عموم برجسته و بر هویت انسانی و مدنی آنان مسلط ساخته است و از طریق نوعی تقلیل هویتی، موجب آسیب و آزاردید گی عینی، نگرانی و هراس از حضور در فضاهای عمومی شده است.