در این تحقیق با توجه به ساختار جوان جمعیت در شهر سنندج، نرخ بالای مهاجرت روستاییان و نیاز هر چه بیشتر به مسکن شهری در رابطه با لزوم استفاده بهینه از منابع ملی به¬ویژه صرفه¬جویی در زمینه مصرف انرژی در بخش ساختمان، متناسب با پارامترهای اقلیمی موجود و موقعیت منطقه مطالعه¬شده از معیار ماهانی برای مطالعه وضعیت زیست¬اقلیم و میزان سازگاری اقلیمی بافت قدیم و جدید شهر سنندج و ارائه پیشنهادهای معماری به منظور استفاده هر چه بیشتر از انرژیهای طبیعی (خورشید، باد و ... ) و صرفه¬جویی در مصرف سوختهای فسیلی استفاده شده است. پس از محاسبه وضعیت زیست اقلیم شهر سنندج، مساکن موجود بر ¬اساس قدمت و ویژگیهای معماری به سه دسته بافت جدید، قدیم و فرسوده تقسیم شدند؛ آن¬گاه تعداد 142 نمونه از بافتهای معماری در مناطق مختلف شهر سنندج انتخاب شد. سپس بر اساس معیار ماهانی پرسشنامه¬ای تنظیم شد و با توجه به ویژگیهای معماری هر کدام از نمونه¬ها، پرسشنامه¬ای تکمیل شد. نتایج پرسشنامه¬ها برای هر بافت، جداگانه استخراج شد. این نتایج به منظور تطبیق با معیار ماهانی و براورد میزان سازگاری اقلیمی مساکن در نرم¬افزار رایانه¬ای SPSS با هم مقایسه و تحلیل شدند. بر اساس معیار ماهانی، بافت قدیم شهر بیشترین سازگاری با اقلیم محلی و بافت جدید کمترین سازگاری را دارد. در مجموع می¬توان گفت حدود 50 درصد از مساکن شهر سنندج با شرایط اقلیمی محل سازگار هستند.
هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بین دانش زیست محیطی و نگرشها با رفتارهای محافظت از محیط است. برای آگاهی از این رابطه 242 دانشجو از چهار رشته بهداشت محیط، جغرافیایی طبیعی، روانشناسی و تاریخ از دانشگاه شهید بهشتی با استفاده از روش نمونهگیری طبقهای انتخاب شد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه، نگرشهای محیطی تامپسون و برتون با سه خرده مقیاس انسانمداری، محیط مداری و بیاعتنایی و پرسشنامه رفتار محافظت از محیط است. نتایج این مطالعه نشان داد دانشجویانی که واحدهایی در زمینه محیط زیست گذراندهاند (یعنی بهداشت محیط و جغرافیایی طبیعی) رفتارهای محافظت از محیط بیشتری در مقایسه با دانشجویانی که واحدهایی در این زمینه نگذراندهاند (یعنی روانشناسی و تاریخ) نشان میدهند. بین نگرش انسانمداری و رفتار محافظت از محیط، رابطه مثبت معنادار و با بیاعتنایی هیچ رابطه معناداری بهدست نیامد که فرضیه پژوهش را تأیید نکرد. بین نگرش محیط مداری و رفتار محافظت از محیط رابطه مثبت معنادار و با بیاعتنایی رابطه منفی معنادار مشاهده شد که فرضیه پژوهش را تأیید میکند.
بخش عمده ای از جمعیت استان آذربایجان شرقی، با توجه به شرایط طبیعی آن، در فضاهای جغرافیایی معینی مانند: دره ها، کوه پایه ها و اراضی محدود دشتی و جلگه ای متمرکز شده است. بر اثر افزایش جمعیت وگسترش مراکز شهری- صنعتی، فشار سنگینی بر این فضاهای محدود وارد آمده و محیط زیست آن ها شدیدا مورد تهدید قرار گرفته است. نوشتار حاضر بر اساس یافته های تحقیقی باعنوان «الگوهای ساماندهی سکونتگاههای دره اسکو با تاکید بر محیط زیست» و با هدف بررسی تاثیر رشد جمعیت و گسترش سکونتگاههای دره اسکو بر تخریب اراضی کشاورزی و محیط زیست آن تهیه شده است. بر اساس نتایج به دست آمده از این پژوهش، در یک دوره زمانی سیزده ساله (81-1368)، حدود دوازده درصد بر تعداد جمعیت و هفتاد و هفت درصد بر مساحت اراضی ساخته شده محدوده مورد مطالعه، افزوده شده است (صدرموسوی، 1386). افزایش در وسعت زمین های زیر ساختمان بسیار سریع بوده و به طور چشمگیری از مساحت باغات و اراضی کشاورزی به نفع اراضی مسکونی و کاربری های غیر کشاورزی کاسته شده است. اگر این روند ادامه یابد، سرسبزی و زیبایی دره مذکور در آینده نزدیک از فضای جغرافیایی محدوده حذف شده و منطقه با یک بحران زیست محیطی روبرو خواهد شد.