موافقتنامه بانکوک اساس یک موافقتنامه تجارت ترجیحی است و اعلام آمادگی ج . ا. ایران برای پیوستن به این موافقتنامه ، ضرورت ارزیابی آثار این الحاق را بوجود آورده است . براساس تعهدات ایجاد شده در موافقتنامه مذکور برای اعضاء ، هر عضو جدید بایستی فهرست اقلامی که می تواند مشمول اعطاء ترجیحات تعرفه ای به سایر اعضاء گردد را مشخص نماید . در این مقاله ابتدا اقلام صادرات غیر نفتی کشور به اعضاء که می تواند از امتیازات تعرفه ای بهره مند گردد (با استفاده از شاخص مزیت نسبی آشکار شده) شناسایی ریا، و سپس با استفاده از مدل داده های پانل (Panel Deta) در دوره 82-1376 کششهای قیمتی ، درآمدی و جانشینی واردات بانکوک از ایران و نیز اقلام وارداتی در سرفصلهای منتخب برآورد گردیده ، و ...
این تحقیق به منظور شناسایی اثرهای احتمالی پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی بر بنگاه های نساجی کشور انجام شده است ، برای دسترسی به ان مهم ابتدا تصویری از وضعیت فعلی صنایع نساجی کشور از لحاظ ماشین آلات ، تولید ، اشتغال ، صادرات ، سرمایه گذاری خارجی و مزیت نسبی ارائه و آنگاه نقاط قوت و ضعف این صنعت به همراه فرصتها و تهدیدهای احتمالی بر سر راه صنایع نساجی در صورت پیوستن به WTO شناسایی و بررسی شده است .
هدف مقاله حاضر تحلیل رشد اقتصادی کشورهای صادر کننده نفت با استفاده از ادبیات موضوعی سیاست تجاری و رشد اقتصادی و ادبیات موضوعی رشد اقتصادی در کشورهای بهره مند از منابع طبیعی است. با استفاده از یک مدل داده های تابلویی نامتوازن و داده های آماری کشورهای صادر کننده نفت طی دوره 99 - 1960، مقاله نشان می دهد که بین معیارهای مختلف سیاست تجاری و رشد اقتصادی این کشورها رابطه مستحکم و معنی داری وجود دارد، به طور که باز بودن تجاری بر رشد اقتصادی کشورهای صادر کننده نفت تاثیر مثبت داشته و محدودیت های تجاری رشد اقتصادی آنها را کند کرده است. نتایج نشان می دهد که سرمایه گذاری فیزیکی، سرمایه انسانی، تغییر رابطه مبادله، سرمایه گذاری مستقیم خارجی، صادرات صنایع کارخانه ای و رشد صادرات تاثیر مثبت و مخارج دولت و تورم تاثیر منفی بر رشد اقتصادی کشورهای صادر کننده نفت دارند. همچنین همگرایی شرطی در مورد رشد اقتصادی این کشورها مشاهده شده است
امروزه پرداختن به ابعاد فضایی مسایل اقتصادی و رفع موانع موجود در زمینه عدم تحرک کالاها و خدمات و منابع تولید بین کشورهای جهان، از جمله مهمترین اهداف هر کشوری محسوب می شود. شناخت فعالیتهایی که می تواند موتور رشد یک منطقه محسوب شود و باعث کاهش عدم تعادلهای منطقه ای گردد، از دیگر اهداف مهم سیاستگذاران و برنامه ریزان بشمار می رود. در کشور ما نیز توجه زیاد به بحث اشتغال در نزد برنامه ریزان و شناخت فعالیتهایی که بتوانند ایجاد اشتغال کرده و به رفع معضل بیکاری به ویژه در سطوح منطقه ای کمک کنند، از اهمیت خاصی برخوردار است. به همین منظور، در مقاله حاضر برای شناخت چنین فعالیتهایی در بخش صنعت و زیربخشهای آن در مورد برخی از استانهای نمونه کشور از مدل اقتصاد پایه و نسبت مکانی استفاده شده و این نتیجه به دست آمده است که استانهای آذربایجان شرقی، یزد و اصفهان در صنایع نساجی، پوشاک و چرم و استانهای زنجان، گیلان، مازندران در صنایع غذایی، استانهای تهران، گیلان و مازندران و اصفهان در صنایع چوب و محصولات چوبی، استانهای تهران، خوزستان، گیلان و مازندران در صنایع کاغذ و محصولات کاغذی؛ استانهای تهران، خوزستان، زنجان و مرکزی و اصفهان در صنایع شیمیایی، استان یزد و اصفهان در صنایع کانی غیرفلزی، استانهای خوزستان و مرکزی و اصفهان در صنایع تولید فلزات اساسی، استانهای تهران، زنجان و مرکزی در صنایع ماشین آلات و تجهیزات پیشرفته و استانهای تهران، خوزستان، گیلان و مازندران در صنایع متفرقه نقش پایه را بین سالهای 1371 تا 1375 داشته اند.
در این مقاله با استفاده از مدل رشد سولو و سوان به بررسی همگرایی GDP سرانه یازده کشور عضو اوپک در دوره 2004-1970 میپردازیم . برای این منظور سه نوع همگرایی ، یعنی همگرایی درون کشوری ، همگرایی بین کشوری و پراکندگی در GDP سرانه واقعی ، مورد بررسی قرار میگیرد . نتایج تحقیق نشان میدهد که فرضیه همگرایی در درون کشورهای عضو اوپک مورد تایید قرار میگیرد . سرعت همگرایی در بین کشورهای عضو اوپک نیز 43% برآورد شده است ، به این معنا که هر سال در حدود 4 درصد از شکاف موجود میان GDP سرانه واقعی این کشورها از بین میرود ...