مولانا، عارف بزرگ ایران در قرن هفتم هجری، پیش از حشر و نشر با بزرگ مردانیچون شمس تبریزی، صلاح الدین زرکوب و حسام الدین چلبی، در میان مردم، هم چون پدرش، بهاولد، از پایه و مقامیخاص برخوردار بوده، همواره در مجالس وعظ او شرکت میجسته و او را فرمان میبردند، لیکن پس از اشناییبا شمس دگرگون شد و پس از مرگ شمس هم روحیات مولانا به آن چه که در گذشته بوده بازنگشت، اما پس از ان صلاح الدین زرکوب و حسام الدین چلبیجایشمس را به نوعیپرکردند. در این مقاله تاثیر و خدمت بزرگ حسام الدین چلبیبه ادبیات فارسیو ایرانیان، محور اصلیبررسیاست که از میان سخنان مولانا نکاتیمفید و قابل تامل در این باب استخراج شده است.
بر اهل ادب و عرفان پوشیده نیست که عین القضات یکی از کبار مشایخی متصوفه قرن ششم می باشد و دارای تالیفات گرانبها و بی نظیری است اگر آثار وی چنانکه آرزوی خودش بود به دیده انصاف مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد از اتهامات وارده مبرا می گردد و آنچه می گوید از قرآن و احادیث و گفتار عرفا مایه می گیرد. با این وجود سخنانش مجمل و محتمل معانی متعهد است و همین نکته باعث ریختن خونش می گردد.رساله شکوی الغریب مجموعه ارزشمندی است که بسیاری از حقایق و اعتقادات وی را آشکار می سازد و در حقیقت مشخص می نماید که اتهامات وارده بر وی چیزی نیست مگر دستاویزی برای قتل وی و با مرگ وی خاطره شهادت حلاج در اذهان زنده می شود.
مکتب اعتزال از فرقه های کلامی عقل گرایی است که دیدگاه های متکلمانش به آرای شیعه و از جمله اسماعیله بسیار نزدیک است. از سوی دیگر آثار حکیم ناصرخسرو، متکلم برجسته اسماعیلی، عرصه بیان اندیشه های اسماعیلی است که از رهگذر مقایسه آثار او و معتزله می توان به شباهت ها و اختلاف های این دو نحله فکری دست یافت. بحث های مشترک میان اکثر متکلمان عبارت است از: صفات حق، رؤیت خداوند، کلام خدا، آفرینش، عدل، جبر و اختیار. در این مقاله سعی می شود ضمن بررسی دیدگاه های ناصرخسرو و معتزله نقاط اختلاف و اشتراک دو مکتب اعتزال و اسماعیلی نمایانده شود.