با وجود شهرت فراوان نظریه پردازانی چون گوردن ویلارد آلپورت (۱۸۹۸ - ۱۹۶۷م)، کارل گوستاو یونگ (۱۸۷۵ – ۱۹۶۱م)، کارل راجرز(۸۱۹۰۲ - ۱۹۸۷) و آبراهام هَرولد مَزلو (۱۹۰۸ - ۱۹۷۰م) در روان-شناسی آکادمیک، فریتز پرلز (1893 – 1970م) رهبر بزرگ مکتب گشتالت(Gestalt) در میان توده های مردم شهرت فراوان یافته است و الگوی او با عنوان انسان سالم(The ""Here and now"" person ) هم اکنون طرفداران بسیار دارد.
فرم به عنوان یکی از ارکان اساسی شعر، مجموعه ای پیوسته از قالب، زبان، تصویر و موسیقی شعر است که بسیار فراتر از فقط قالب و شکل ظاهری شعر. فرم یک شعر، تنها قالب یک شعر نیست که محتوا در داخل آن جای گیرد، بلکه مقوله ای است که همراه با روند به وجود آمدن شعر صورت می گیرد. نوآوری و شکستن هنجارهای عادی و متعارف در فرم شعر، از جمله شگردهایی است که شاعر برای آفرینش شعر خود، از آن بهره می گیرد و صاحب سبکی خاص در شعر می گردد. هر شاعری با نوآوری در شعر خویش، تنها زمانی می تواند از شعرهای تکراری فاصله بگیرد،که زنجیره کلامش از هم نگسلد و انسجام و وحدت کلام را حفظ کند. محمد علی بهمنی از غزل سرایان معاصری است که برای حیات بخشیدن به زنجیره کلام خود با انواع نوآوری ها در فرم غزل، به گونه های متنوّع هنرنمایی کرده است. در این پژوهش، انواع نوآوری های بهمنی در فرم غزل مورد کندو کاو قرار خواهد گرفت.
در این نوشتار، با گذری بر مطالب و موضوعات موجود در کتاب های دسته ای از خاور شناسان پیرامون ادبیات عربی ؛ سبک تاریخ ادبیات نویسی وگرایش فکری و شیوه کار آنان، مورد بررسی وارزیابی قرار گرفته است.شناخت روش کار آنان در این زمینه، به ما کمک می کند تا دیدگاه های ویژه ایشان را بهتر بشناسیم و ضمن درک جایگاه « تاریخ ادب عربی» در مطالعات خاورشناسان؛ سهم و نقش آنان را در شناخت درست از گذشته ادب عربی ارج بگذاریم. مهم ترین نکته قابل توجه در این باره، شیوه خاور شناسان در تقسیم بندی دوره های ادب عربی می باشد. برای نمونه کارل بروکلمان، تنها به بیان دوره های ادبی و آوردن نام شاعران و نویسندگان و آثار آنان بسنده نکرده است؛ بلکه به بررسی علوم رایج در این دوره ها مانند فقه، فلسفه، حکمت، طب، تاریخ اسلام نیز پرداخته است . در حالی که خاور شناسانی مانند گنزالس، تنها به مطالعه وتحقیق آثار آدبی در یک دوره پرداخته اند و کوشش خود را بر روشن کردن جزیی ترین نکات ادبی در دوره مورد نظر متمرکز کرده اند.
این مقاله به بررسی و تحلیل کمی و کیفی پژوهش های فردوسی شناسی پرداخته و هدف آن توصیف، تحلیل و طبقه بندی کلیة کتاب هایی است که پس از انقلاب اسلامی در زمینة فردوسی و شاهنامة او نگاشته شده است. دستاورد های این پژوهش نشان دهندة آن است که تمام آثار و تألیفات فردوسی شناسی را می توان در سه دستة اصلی: پژوهش های بنیادی، کاربردی و توسعه ای، و در 14 شاخة جزیی تر قرار داد. درگروه اول نویسندگان به تبیین و تحلیل مسائل مفهومی در شاهنامه پرداخته اند؛ درگروه دوم زمینه های پژوهش را دربارة شاهنامه و فردوسی، به طریق علمی ـ پژوهشی، فراهم آورده اند و در گروه سوم پژوهش های دیگران را دربارة فردوسی و شاهنامه، در ابعاد مورد نظر، توسعه بخشیده اند. چشم انداز پژوهش نشان دهندة آن است که بیشترین پژوهش ها با روش تحلیلی انجام یافته است. روش این پژوهش توصیفی ـ تحلیلی است که با تکیه بر منابع کتابخانه ای انجام شده است.