"بررسی زندگی رسول اکرم (ص) در ذهن و زبان سنایی بی تردید از موضوع های مهم و اثرگذار در مجموعه پژوهش های ادبیات فارسی می تواند محسوب گردد؛ چرا که سنایی شاعری بزرگ و مقتدای شاعران عارف فارسی زبان به شمار می رود و او را بحق بنیانگذار و مروج اصلی آموزه های عرفانی در شعر فارسی دانسته اند.
این پژوهش با تمرکز کند و کاو در اثر ارزشمند حدیقه و با روش توصیفی تحلیلی صورت پذیرفته است.
برای سنایی، شخصیت رسول اله و ابعاد وجودی و نکات برجسته زندگی و ویژگی های روحی و اخلاقی و شان و جایگاه ایشان به قدری مهم بوده است که یکی از ابواب دهگانه حدیقه را بدان اختصاص داده است. طرح شاعرانه داستان معراج و رجحان وجودی آن حضرت بر سایر انبیا و اولیا، حسن خلق، رحمت واسعه آن دردانه آفرینش و واسطه خلقت، امی بودن و فضل تقدم اشرافی ایشان بر آدم و سایر انبیا و نیز تموج تلمیحات قرآنی و بازتاب مهمترین فرازها در زندگی حضرت رسول اکرم از مهمترین عناوینی است که سنایی بدانان پرداخته است"
یکی از داستانهای مثنوی که مثنوی پژوهان و مولوی شناسان به دلایل گوناگون بدان اهتمام ورزیده اند داستان پادشاه و کنیزک است و نوشتن ده مقاله در این سده که هفت مقاله آن مربوط به دهه هشتم(1370تا1380ه ش ).است نمونه ای از این رویکرد می باشد.در این مقاله، نگارنده ضمن نقدو تحلیل ومقایسه تطبیقی مقاله های فوق و دلایل ضعف و قوت آنها به قرائت و بازخوانی جدیدی از داستان، دست یازیده که در مقالات گدشته بدان اشاره نشده است.تحلیل و نگاه نویسنده به داستان نه نگاه عرفانی ، اخلاق پزشکی، روان پزشکی، دینی ، نمایشی و جامعه شناسی که براساس روش ترکیب تداعی آزاد (Free Association) والتزام به رعایت اصول گفتگوی سقراطی است که طبیب الهی بر خلاف طبیبان دیگر به آن مقید و پایبند است.
مولانا در مثنوی شریف و بی بدیل خویش از عقول متعدد و متفاوتی سخن به میان آورده و گاه زبان به ستایش عقل و در جای دیگر به نکوهش آن گشوده است. در این نوشتار ضمن بیان و توضیح انواع عقل در مثنوی و تشریح کارکردها و ویژگیهای آن، دلایل ستایش و نکوهش آنها بررسی شده است. نگارنده بر خلاف برخی از صاحبنظران بر این باور است که عقل جزوی نیز با تمام آفاتی که دارد در مثنوی ذاتا مذموم نیست و پرتوی یا نیمی از دریای عقل کل است و وجودی نورانی دارد؛ ولی به سبب پاره ای از ویژگیها و محدودیتها، غالبا دچار آفات نفسانی و شیطانی می شود و راه اتصال آن به دریای عقل کل تنگ و تاریک می گردد. از این گذشته، میزان برخورداری انسانها از عقل نیز متفاوت است؛ به عبارت دیگر مولانا تساوی عقول را، که بعضی از متکلمان بدان اعتقاد دارند، نمی پذیرد و آن را با استدلال رد می کند. همچنین به اعتقاد مولانا، خداوند گاه جمادات را نیز دارای عقل و فهمی آدمی گونه می کند تا قدرت و اعجاز خویش را به اثبات رساند.
سعدی را بعضی به عنوان یک جامعهشناس و حتی پدر جامعهشناسی مطرح کردهاند چرا که سعدی با آنچه ارایه کرده، نشان داده است که آگاهی او از لایههای پنهان و پیدای جامعه فراتر از شناخت عادی مردان همعصر او و حتی افرادی است که پس از او زندگی کردهاند. نویسنده این مقاله بر این باور است که سعدی را به حق مصلح الدین نامیدهاند زیرا او هم مصلح دین و هم مصلح اجتماعی است و اصلاح اجتماعی او متاثر از آموزه های دینی است که او از آن برخوردار است. جامعه مورد نظر سعدی جامعه ای مشحون از فضیلت های اخلاقی است، در صورتی که جامعه امروزی، جامعه گسسته از خالق هستی است. افراد زیادی به لحاظ فرهنگی از سعدی متاثر شدهاند. سخنان سعدی سراسر دستورالعملهای روزمره زندگی است.