در این مقاله نخست مقدمه ای کوتاه راجع به پیشینه نمایش در ایران آوردیم و سپس به بررسی واژه درام چه از نظر لغوی و چه از نظر اصطلاحی پرداختیم وبه تقسیم بندیهای آن که اعم از تراژدی و کمدی است اشاره کرده و راجع به هر یک از انها جداگانه بحث نمودیم . در ادامه به بحث راجع به حماسه پرداخته و وجوه اشتراک و افتراق حماسه و تراژدی را برشمردیم . پیرامون وجوه افتراق درام و تراژدی نیز بحث کردیم و در پایان راجع به غنا و ویژگی های آن سخن گفته و وجوه اشتراک و افتراق غنا ‘ حماسه و تراژدی را تبیین نمودیم . انگاه وارد مبحث اصلی مقاله شده و تحت دو عنوان((شاهنامه فردوسی و جلوه های دراماتیک )) و ((خمسه نظامی و جلوه ها ی دراماتیک )) به بحث راجع به آنها پرداختیم . برای تحلیل و بررسی عناصر دراماتیک درشاهنامه داستان رستم و اسفندیار را برگزیدیم و براساس یکی از الگوهای عناصر درامی به نقد و تحلیل آن پرداختیم . داستان خسرو و شیرین را نیز از خمسه انتخاب نموده و براساس یکی دیگر از الگوهای ساختار نمایشی آن را تحلیل نمودیم و در پایان به نتیجه گیری از دو بحث اخیر پرداختیم .
«رنگ»، بعنوان برجسته ترین و نمودارترین عنصر در حوزه محسوسات، از دیرباز تاکنون مورد توجه انسان بوده و همواره روح و روان آدمی را مسحور قدرت نافذ خویش نموده است. امروزه رنگ مهمترین عنصر در بروز خلاقیتهای هنری و بهره وری محسوب می شود؛ چنانکه بسیاری از بزرگان ادبی و هنری جهان چون «گوته» - به اذعان خویش - مدیون استفاده خلاق از رنگها و توجه دقیق بدان بوده اند. رنگ مایه آرامش و هسته آرایش جهان است و شاعران، بعنوان زیبا شناسان جهان آفرینش از واژگان رنگین در عینی تر شدن ایماژهای شاعرانه و کشف و توضیح روابط میان اجزای تصاویر شعری و گاه در راستای تبیین و تلقین مفاهیم بیان ناشدنی فضای نمادین اشعار خویش بهره ها برده اند و تاریخ نمادگرایی انسان نشان داده که او به هر چیز خاصیت نمادین بخشیده است. رنگ نیز از این قاعده و خاصیت دور نمانده و گاه از مهمترین عناصر در نماد پردازی شاعرانه گردیده است. لذا این جستار، در پی بررسی و تحلیل زمینه های نمادین رنگ در اشعار معاصر با تکیه و تاکید بر آثار سه شاعر برجسته معاصر، نیما سپهری و موسوی گرمارودی است.
حماسه رستم و اسفندیار، داستان سرگشتگی انسان بر سر دوراهی هاست. در روایت های کتبی، اسفندیار با خوردن اناری که زرتشت بر آن دعا خوانده رویین تن می شود- انار نماد بی مرگی و جاودانگی است- اما چشمان او آسیب پذیر می ماند. او برای رسیدن به تاج و تخت، کورکورانه از پدرش برای جنگ با رستم اطاعت می کند. بنابراین آسیب پذیر بودن چشمان این "شهزاده نابینا" رمز آن است که او قدرت بینش ندارد. در اسطوره، چشم بسته نماد بی خردی و بی خردی به معنی مرگ و نابودی است. در این جستار، نخست بر بنیان آن چه در نامه های دینی آمده است. چهره آیینی اسفندیار نموده می شود و سپس شخصیت وی را در حماسه بررسی می کنیم تا دو گانگی شخصیت وی در برنامه های دینی و حماسی پدیدار شود.
"آتش یکی از عناصر بنیادی، در تکوین هستی و در جهان مادی به شمار میآید.با رویکرد به ارزش و اهمیت آن در زندگی بشر، از دورههای باستان تاکنون، روایتهای اعتقادی و آیینی زیادی را نقل کردهاند.روایتهایی که واقعیتهای زندگی را در دوره باستان تشکیل میدادند؛ولی بعدها به صورت نمادهایی در دورههای پسین درآمدند.رهیافت به نمود و نمادینگی آتش در اسطورهها و بازتاب آن، در متون اساطیری وحماسی ایران، اوستا و شاهنامه فردوسی، هدف این جستار است.
همانگونه که در متن اشاره خواهد شد، «آتش»از دیدگاه روانشناسی نیز مورد بحث و بررسی قرار گرفته است؛البته تفسیر این نماد در اسطورهها و رؤیا، بیشتر بر مبنای روانشناسی فروید صورت گرفته است.
از گونههای آتش در اوستا، میتوان از«آتش آیینی»، «آتش نابودکننده(رستاخیز)»و «آتش آزمون»نام برد.از آنجایی که اسطورههای ملتها، در پیوند با یکدیگراند، به تبار مشترک آنها بر میگردد، اسطوره آتش نیز در گذار خود از ملتی به ملتی دیگر، به ویژه ، هند و ایران، دچار همسانی و دگرسانیهایی شده است.آتش در متون اوستا کانون مناسک و نیایشها است.ایزد آتش و آتش بهرام دارای ارزش و اهمیت بیشتری است.شاهنامه فردوسی که پی گیر مفاهیم آتش از دوره باستان و مزدیسنان است، گونههای آتش، به ویژه آتش آزمون، آتشی که برای سیاوش برافروخته شد، در آن نمود بیشتری دارد.روی هم رفته، این متن دربردارنده باورهای آیینی در پیوند با آتش است.سخن آخر این که ریشه این باورمندیها را، در نقش ارزش آتش در زندگی بشر، و در تفکر انسان دوران اسطورهای براساس و بنیاد خیال، باید دانست.
"
"هدف از این پژوهش، کاوشی در میزان و چگونگی شایستها و نشایستها، در دو حماسه ایران و یونان است.شاید منصفانهتر این باشد که ارزشها وضد ارزشهای هر قومی در جغرافیا و تاریخ آن قوم واکاوی و بررسی شود؛اما از آنجا که مبنای شناخت ارزشها و ضد ارزشها، مفاهیم انسانی و فرهنگ انسانی است؛بیراه نیست اگر از فاصله سالها و سدهها، اکنون به گذشتهها بنگریم و قضاوت کنیم و آنچه را در خدمت فرهنگ انسانی است، تحت عنوان شایستها و ضد آن را با نام نشایستها دسته بندی کنیم.
این تلاش، برای شناخت شایستها و نشایستهای ایلیاد هومر و شاهنامه فردوسی است و برای این که انصاف را در فضای حماسی لحاظ کرده باشیم؛به بخش پهلوانی شاهنامه توجه خاص داشتهایم. شیوه کار، براساس خوانش دقیق متن دو حماسه و گزینش نمونههایی است که بتواند نمادی از کلیت آن حماسهها باشد.از یافتههای این پژوهش این است که نمونههای شایستها در هر دو حماسه قابل توجهند؛اگرچه در مقام مقایسه، میزان آن در ایلیاد کمتر است؛ضمن این که باید به حجم کمتر ایلیاد نیز توجه کرد.
"