مطالب مرتبط با کلیدواژه
۱۴۱.
۱۴۲.
۱۴۳.
۱۴۴.
۱۴۵.
۱۴۶.
۱۴۷.
۱۴۸.
۱۴۹.
۱۵۰.
۱۵۱.
۱۵۲.
۱۵۳.
۱۵۴.
۱۵۵.
۱۵۶.
۱۵۷.
۱۵۸.
فارسی
منبع:
زبان و زبان شناسی دوره ۲۰ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۳۹
381-396
حوزههای تخصصی:
زبان شناسی اجتماعی یا جامعه شناسی زبان حوزه ای میان رشته ای است. از یک سو، به زیرنظام های آوایی، واژگانی، نحوی، معناشناختی و کاربردشناختیِ زبان نظر دارد و از سوی دیگر، تحولات در نظام های یادشده را در بستر تحولات اجتماعی بررسی و پیش بینی می کند. جهان معاصر از منظر پراکندگی زبان ها چهره ساده و یکدستی ندارد و تجربه زیسته ملت ها و دولت ها نشان می دهد که برای فهم و مواجهه با بسیاری از رویدادهای اجتماعی-زبانی نظیر مهاجرت های گسترده، به حاشیه رفتن و زوال زبان های اقلیت، خشونت های اجتماعی ناشی از تبعیضات و تعصبات زبانی ناچاریم به دستاوردهای زبان شناسی اجتماعی تکیه کنیم. با اندکی دقت در مطالعات اخیر درمی یابیم که این توجه به تدریج در دستور کار نهادهای رسمی برخی کشورها قرار گرفته است. برای ارائه نمونه می توان به گزارش رسمی منتشر شده توسط اداره آمار آمریکا اشاره کرد. در گزارش مزبور، طراحان و مجریان سرشماری کشور امریکا اذعان کرده اند که برای انجام سرشماری ملی و مصاحبه با شهروندان غیرانگلیسی زبان ناچار بوده اند شیوه های رایج در زبان شناسی اجتماعی را به مأموران سرشماری آموزش دهند(پان، 2007). ساختار کتاب کتاب مورد بررسی به زبان انگلیسی است و در نگارش تمام مقالات، اصول و هنجارهای متداول در ژانر آکادمیک رعایت شده است. کتاب شامل بخش آغازین، متن مقالات و نمایه است. در بخش آغازین صفحه عنوان، شناسنامه، فهرست مطالب، معرفی نویسندگان، فهرست تصاویر و فهرست جدول ها درج شده است. کتاب شامل یازده فصل است که در سه بخش طبقه بندی شده اند. در انتهای کتاب نیز نمایه ای از واژه های کلیدی به همراه شماره صفحه راهنما دیده می شود. در مجموع 12 محقق در تدوین مقالات این کتاب مشارکت داشته اند که از این تعداد، تنها سه نفر وابستگی سازمانی داخلی دارند و بقیه در دانشگاه ها و مراکز پژوهشی خارج از کشور مشغول تحصیل و کار هستند.
نگرش های زبانی گویشوران در همزیستی فارسی و مازندرانی در استان مازندران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان شناسی و گویش های خراسان سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳۸
104 - 77
حوزههای تخصصی:
تحولات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی به همراه توسعه تکنولوژی و ارتباطات در سال های اخیر در کشورمان موجب گرایش گویشوران زبان های بومی و اقلیت به زبان فارسی شده است و این روند تهدیدی برای بقای زبان های اقلیت به حساب می آید. دراین بین، نگرش زبانی گویشوران نسبت به زبان مادری شان یکی از عوامل مؤثر و تعیین کننده در سرنوشت این زبان هاست. این پژوهش به بررسی نگرش های زبانی گویشوران نسبت به زبان مازندرانی و فارسی در استان مازندران و هم چنین تأثیر برخی عوامل اجتماعی مانند سن، جنسیت و شهرنشینی بر این نگرش ها پرداخته است. جمعیت نمونه شامل 1200 گویشور مازندرانی از سه گروه سن ی، در پنج شهر و دوازده منطقه روستایی و از دو گروه جنسیتی زن و مرد می باشند. یافته های پژوهش حکایت از آن دارد که بسیاری از گویشوران مازندرانی به قابلیت و اهمیت این زبان اعتقاد چندانی ندارند و درمجموع نگرش های منفی نسبت به مازندرانی غالب است. هم چنین تحلیل ها نشان دادند که درمجموع گروه های سنی پایین تر گرایش بیشتری به زبان فارسی دارند و زنان بیش از مردان و شهرنشینان بیش از روستانشینان به زبان فارسی علاقه مندند. با توجه به گسترش شهرنشینی از یک سو و نقش نسل جوان و به ویژه دختران به عنوان مادران آینده، در انتقال زبان مادری به نسل آینده، می توان پیش بینی کرد که خطر زوال، مازندرانی را تهدید می کند.
وضعیت کاربرد کردی جنوبی (گویش کرماشانی) در کرمانشاه: حفظ یا تغییر زبان؟(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تغییر زبان در جامعه های چند زبانه یک موضوع مهم تلقی می شود. گویشوران زبان های محلی تمایل به فراگیری زبان های معتبر دارند. گرایش به کاربرد زبان فارسی در بافت دو/ چند زبانه شهرکرمانشاه بقای زبان کردی جنوبی (گویش کرماشانی) را تهدید می کند. پرسش اساسی درمورد حفظ یا تغییر زبان بومی گویشوران است. فرضیه پژوهش این است که کاربرد زبان کردی در حوزه های مختلف به ویژه در میان نوجوانان کاهش یافته و به سمت زبان فارسی سوق می یابد. برای یافتن پاسخ، 384 آزمودنی از 3 گروه سنی زیر20 سال، 20 تا 50 ساله و 50 ساله به بالا به صورت تصادفی ساده برگزیدیم تا به سؤالات پرسش نامه پاسخ دهند. داده ها براساس تحلیل حوزه ای فیشمن (1966) که از حوزه های زبانی به عنوان ساختارهای اجتماعی بهره می گیرد، جمع آوری و با نرم افزار SPSS تجزیه و تحلیل شد. نتایج نشان از کاربرد کمتر زبان کردی در حوزه خانواده نسبت به حوزه های اداری و کوچه و بازار و کاهش میزان فراگیری زبان کردی به عنوان زبان اول دارد. در مقابل، فراگیری فارسی به عنوان زبان اول در جوان ترین گروه نسبت به دو گروه سنی بالاتر یکباره به حدود 10 برابر رسیده است. یافته ها حاکی از شتاب در فرایند تغییر زبان در شهرکرمانشاه است.
انواع آغازگر و انسجام دستوری بر مبنای فرانقش متنی در داستان «اختلاف حساب»(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر به بررسی انواع آغازگر و توزیع آنها و همچنین بررسی انواع عناصر انسجام دستوری در داستان اختلاف حساب، نوشته جلال آل احمد، در قالب فرانقش متنی نظریه نقشگرای نظام مند هلیدی می پردازد. از آنجایی که در این نظریه، بند اصلی ترین واحد مطالعه معناست، تمامی بندهای داستان بررسی و انواع آغازگر و ابزارهای انسجام دستوری در آنها مشخص و طبقه بندی شد. نتایج پژوهش نشان می دهد که میزان به کارگیری آغازگر ساده و مرکب در پیکره مورد بررسی تقریباً برابر است و حاکی از مهارت نویسنده در کاربرد متنوع آغازگرهای ساده و مرکب است. بررسی 1127 بند ساده و مرکب در پیکره پژوهش نشان می دهد که به طور کلی تقسیمات مطرح درخصوص آغازگر در دستور نقشگرای نظام مند هالیدی، بر زبان فارسی و متون داستانی قابل انطباق است.بررسی انسجام دستور ی در داستان نشان می دهد که 81 درصد از ارجاع ها ی به ما قبل را ضمایر شخصی و 19درصد آن را ضمایر غیرشخصی تشکیل می دهند. همچنین 52 درصد از ارجاع های ماقبل ضمایر شخصی را ضمایر متصل و 29 درصد آنها را ضمایر منفصل تشکیل می دهند. بیش از نیمی از حذف ها، حذف نهاد به قرینه شناسه است. با توجه به آمار پژوهش حاضر، آغازگر فاعلی محذوف پر رخدادترین آغازگر در بندهای خبری است که با ضمیرانداز بودن زبان فارسی کاملا سازگار است.
نگاهی به رده شناسی تکیه کلمه بر پایه فراگیری و پردازش زبان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نامه فرهنگستان دوره ۲۴ خرداد و تیر ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۹۶) ویژه نامه زبان ها و گویش های ایرانی
99 - 122
حوزههای تخصصی:
تکیه کلمه را می توان از دید الگوریتم های پردازش و فراگیری زبان بررسی کرد، الگوریتم هایی که زبان را به عنوان توالی پیوسته ای از سیگنال صوتی تحلیل می کنند، نه براساس مجموعه ای از کلمات و تکواژهای ازپیش برچسب خورده. این دیدگاه، با در نظر گرفتن ویژگی ها و محدودیت های شناختی نوزادان، ابعاد جدیدی را از پیچیدگی مواجهه با پدیده های زبانی آشکار می سازد. در این مقاله، تکیه کلمه را براساس الگوریتم های واقع گرایانه فراگیری نوزادان از گفتار پیوسته بررسی کرده و به چالش هایی می پردازیم که در رویکردهای سنتی، که تکیه را براساس صورت های واژگانی و برچسب های صرفی و نحوی توصیف می کنند، مطرح نمی شوند. ابتدا به معرفی مدل شناختی پپرکمپ و دوپو برای فراگیری و پردازش تکیه و تمایزات واجی پرداخته و مفروضات آن را در زمینه رده شناسی تکیه مرور می کنیم. سپس، تفاوت های مشاهده پذیری و دسترسی الگوریتم های یادگیری تکیه را در زبان های مختلف با تکیه های پیش بینی پذیر از لحاظ واجی بررسی می کنیم. در این راستا، تفاوت مهم میان پیش بینی پذیر بودن تکیه از لحاظ واجی و صرفی بحث خواهد شد. در ادامه، چالش های خاص زبان فارسی را مورد توجه قرار داده و سؤالات مهمی را برمی شماریم که تکیه این زبان برای الگوریتم های فراگیری تکیه مطرح می سازد. در نهایت، پیشنهادهایی برای پژوهش های آتی ارائه می دهیم، پیشنهادهایی که بر همکاری میان رشته ای، جمع آوری داده های واقع گرایانه مقیاس گسترده، و استفاده از مدل های یادگیری ماشین خودنظارتی تأکید دارند.
آسیب شناسی مقوله ویرایش فنّی در کتاب های فارسی و نگارش پایه اوّل تا ششم ابتدایی
منبع:
نقد، تحلیل و زیبایی شناسی متون سال ۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲۶
44 - 68
حوزههای تخصصی:
کتاب های فارسی و نگارش دوره ی ابتدایی، به قصد آموزش زبان و ادبیات رسمی کشور تدوین شده اند؛ این کتاب ها به سبب آموزش همزمان علم و زبان، باید از جنبه ی ویرایش فنی و نگارشی آسیب شناسی شوند. این پژوهش با هدف تبیین مشکلات و کاستی های حوزه ی ویرایش و نیز لزوم کاربرد و ناهمگونی های این نشانه ها در کتاب های فارسی و نگارش پایه های اول تا ششم، به بررسی توصیفی- تحلیلی آن پرداخته است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهد که کتاب های فارسی و نگارش پایه ی ابتدایی از سه لحاظ: لزوم کاربرد نشانه های سجاوندی، کاربرد نادرست نشانه های سجاوندی و ناهمگونی در کاربرد نشانه های نگارشی در موارد مشابه نیاز به بررسی و بازبینی دارند. با وجود اینکه به کارگیری نشانه های سجاوندی برای زبان آموزان پایه ی ابتدایی سبب سهولت مطالعه و در نتیجه انتقال معنا و مفهوم آن می شود؛ در زمینه ی ویرایش این منابع درسی، چهارچوب مشخصی رعایت نشده است. در بخش های مختلف این کتاب ها نشانه های سجاوندی، به اشتباه جانشین یکدیگر شده اند. رسم الخط به کار گرفته شده در کتاب های فارسی و نگارش پایه ی ابتدایی در بیشتر موارد مبتنی بر سلیقه ی مؤلفان است و از دستور خطّ فرهنگستان زبان و ادب فارسی پیروی نمی کند. پیوسته و جدانویسی واژه ها دارای نظم منطقی نیست و اصل یکسان و هماهنگی در درج تشدید دیده نمی شود. علاوه بر اشکالات ویرایشی، بخش بیشتری از این مسائل مربوط به مشکلات تایپی است، از جمله اینکه مبحث فاصله و نیم فاصله ی بین واژه ها و اجزای آن در این کتاب ها رعایت نشده است.
مسأله ثبتِ نام جای ها در بلوچستان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات ایرانی سال ۲۴ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۷
113 - 134
نام هر پدیده، نشانگر هویت متمایزبخش آن است و نامجایها، بخشی از تاریخ و هویت فرهنگی-اجتماعی جامعه هستند. تفاوت و تعارض نامهای اداری و نامهای اصیل مناطق بلوچستان از مسائل مهمی است که تاکنون به آن پرداخته نشده است. این پژوهش در پی گشودن این بحث در مجامع علمی و فرهنگی است. دادههای این پژوهش با مطالعه میدانی به دست آمدهاند و هر جا که ممکن بوده است با اسناد سنجیده شدهاند. این پژوهش ضمن تأکید بر اهمیت دقّت در ثبت صورت درست نامِ شهرها و روستاها، نشان داده شده است که بسیاری از نامهای رایج اداری این منطقه با کمدقتی ثبت شدهاند و این موضوع ضمن آشفتگی تلفظ و نوشتار آنها، ناخواسته مایه کاهش کارآیی و رسانگی فرهنگی آن نامها شده است. نامجایهای مناطق بخشی مهم از میراث تاریخ و تمدن ایرانزمین هستند که در بلوچستان غالباً از طریق شاخه بلوچی خانواده زبانهای ایرانی به روزگار ما رسیدهاند و توجه یا بیتوجهی نسبت به حفظ اصالت آنها، آیینه نوع برخورد ما با تاریخ و فرهنگ ایرانزمین است. از برجستهترین بیدقتیها در ثبت اداری نامهای نقاط جغرافیایی میتوان به آن دسته از نامها اشاره کرد که برخلاف قواعد دستوری زبانهای بلوچی و فارسی ثبت شدهاند و غلط املایی محسوب میشوند این امر باعث اشتباه در شیوه تلفظ و در نتیجه تداعی بیربط معنایی آنها میشود. چندگونهنویسیهای یک نام، بیتوجهی به املای تاریخی، ثبت ترجمه فارسی نامجای یا بخشی از آن به جای صورت اصیل آن و استفاده نابجا ازحروف عربی از برجستهترین موارد اشکالات ثبت این نامجایهاست.
چند نکته درباره ابراهیم پور داود
منبع:
مطالعات تاریخ آذربایجان و ترک سال ۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷
31 - 72
حوزههای تخصصی:
ابراهیم پورداود زاده رشت در گیلان و یک گیلک بود، لیکن به مانند جمعی دیگر از روشنفکران و نویسندگان اقوام مختلف ایرانی قرن اخیر، تحت تأثیر عواملی چند به زبان و فرهنگ خودی پشت کرده، به ستایشگری از زبانهای فارسی، پهلوی، دوران ایران باستان و دیانت زرتشتی پرداخت و بیش از پنجاه سال از عمر خود را صرف پژوهش و تألیف در موضوعات مورد اشاره ساخت و آثاری در موضوعات: جمعآوری بخشهای مختلف اوستا، تفسیر اوستا، واژه شناسی زبان اوستایی، تاریخ پارسیان هند، جشنها و سنن پارسیان و ایران باستان، مباحث لغوی زبانهای فارسی و پهلوی و دیگر مطالب مرتبط با دین اوستا و عهد باستان ایران پدید آورد. محققان حوزه زبان، ادبیات و تاریخ ایران در اواخر قاجار و عصر پهلوی نامهای بزرگی داشتهاند و درست یا غلط؛ به عمد یا بر سهو، در هالهای از تقدس و شکوه و بزرگی قرار گرفتهاند، تا کمتر کسی جرأت یا اجازه چون و چرا در باره احوال، افکار و کیفیّت آثار ایشان را به خود داده، به نقد شخص و آثار ایشان بپردازد. واقع مطلب آن است، که اکثریّت قاطعی از این نامهای بزرگ جز طبلهای تو خالی و جز دروغگویانی بزرگ، کس و چیز دیگری نبودهاند. آنها دانش و پژوهش در ایران را به انحراف کشانده و دروغها و جعلیّات را در جایگاه حقایق نشاندهاند. ابراهیم پروداود نیز یکی از این نامهای سرشناس و تغذیه کننده جریان باستانگرایی میباشد، که به ناحق در جایگاه مرجعیّت علمی در حوزه ایران باستان، دیانت زرتشتی و ایرانشناسی قرار گرفته است. بررسی و مرور همه موضوعات مورد علاقه، یا همه ویژگیهای آثار، افکار و روشهای پژوهشی ابراهیم پورداود مستلزم تلاشی پردامنه است، تا شناخت قابل اتکایی در باره این عنصر مرموز حاصل گردد. این گفتار بر آن است برخی مختصات اندیشه و موضوعات مورد علاقه پورداود را بر پایه آثار وی، در معرض دید خوانندگان گذارد و نکاتی در باره مضامین اشعار، اندیشه های جاری در اشعار، نوع نگرش وی در باره مسائل زبانی و تاریخی ایران، فرضیه زبان آذری و نیز نگرش او در باره پارسیان هند عرضه کند.
بررسی تطبیقی جایگاه زن در امثال و حکم فارسی و کردی (با تأکید بر کارکرد خانوادگی و اجتماعی زن)(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
گویش شناسی و فرهنگ عامه سال ۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱
179 - 218
حوزههای تخصصی:
با توجه به قرابت های فرهنگی، تاریخی و جغرافیایی در دو جامعه زبانی فارسی و کردی، و اهمیت جایگاه زن و خانواده در جامعه ایرانی و کردی، این مطالعه به بررسی تطبیقی امثال و حکم مرتبط با زن و خانواده در زبان کُردی و فارسی اختصاص یافت. بدین منظور به منابع اصلی که دربردارنده امثال و حکم فارسی و کُردی بودند، مراجعه شد و مثل های موجود در موضوع زن و نیز ارتباط زن با مرد و دیگر اعضای خانواده و همچنین جایگاه و کارکرد خانوادگی و اجتماعی زن، استخراج گردید. نگارندگان، این مثل ها را از حیث مولفه های تشکیل دهنده ساختار و فرم ادبی نظیر موسیقی، صور خیال، جنبه های زبانی و نحوی، و نیز از حیث اندیشه و محتوا بررسی کردند و جنبه های اشتراک و افتراق آنها را بازنمودند. از رهگذر جستجوی مثل های مرتبط با زن و خانواده، به طور کلی 39 زوج ضرب المثل مطابق هم در این دو زبان به دست آمد و در سه دسته همسان، مشابه و متفاوت طبقه بندی شده و در بوته بحث و بررسی قرار گرفت. در نتیجه از میان 39 زوج ضرب المثل بررسی شده، 7 زوج (9/17%) کاملاً همسان، 18 زوج (1/46%) مشابه و 15 زوج (4/38%) متفاوت بودند.
یادداشت های لغوی و ادبی (4): درباره ریشه واژه مسلمان
منبع:
آینه پژوهش سال ۳۶ فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۲۱۱)
285 - 294
حوزههای تخصصی:
بنده در این یادداشت، به اجمال، به نقد آراء رایج درباره ریشه واژه «مسلمان» پرداخته و پیشنهاد می کنم که این لغت برگردانی است از واژه سریانی «ܡܫܲܠܡܵܢ / ܡܫܲܠܡܵܢܵܐ (mšalmān / mšalmānā» به معنای «کامل، تام و تمام، بالغ و...»، و برخلاف قول مشهور از نام «سلمان فارسی» مشتق نشده و به معنای «گرویده به دین سلمان» نیست. در منابع سریانیِ قرون میانه، معمولا از لغت «ܡܲܫܠܡܵܢ / ܡܲܫܠܡܵܢܵܐ» (mašlmān / mašlmānā) برای اشاره به گروندگان به اسلام استفاده می شود که در اصل، اسم فاعل از ریشه سببی (نظیر باب اِفعال در عربی) و به معنی «خیانت کار» بوده، و پس از اسلام، برای نامیدن پیروان اسلام به کاررفته است (هم به دلیل شباهت لفظی اش با «مُسلم» عربی، و هم لابد به واسطه انگیزه های مذهبی در میان مسیحیان). اما شواهد اندکی نیز از به کارگیری یک لغت دیگر در متون سریانی برای اشاره به پیروان اسلام دیده شده، با همان املای «ܡܫܠܡܢܐ» اما با تلفظ «mšalmān / mšalmānā» که اسم فاعل از ریشه تشدیدی (نظیر باب تفعیل در عربی) و به معنای «کامل، تام و تمام، بالغ، انسان کامل و...» است. بنده استدلال می کنم که «مسلمان» در فارسی باید برگردانی از لغت دوم (یعنی «کامل و تام») باشد. سپس استدلال می کنم که «مسلمان» همانند «مزگت» و «گزیت» از جمله لغات دخیل از آرامی است که با ورود اسلام به ایران، برای اشاره به مفاهیم اسلامی ای به کاررفته که لفظشان در عربی با صورت آرامی هم ریشه است (یعنی مثلاً مسجد و جزیه و مسلم). در نهایت، پیشنهاد می دهم که احتمالاً هر دو لغت سریانی در معنای «خیانت کار» و «به کمال رسیده» در اوائل ورود اسلام به ایران برای اشاره به مسلمانان به کار می رفته که اولی را مسیحیان، خاصه حین اشاره به هم کیشان نومسلمان شده خود و جهت طرد آنها، و دومی را نومسلمانان حین اشاره به خود و جهت معارضه با مسیحیان هم کیش سابق خود، به کار می برده اند. بدین ترتیب، لغتی که بار مثبت داشته، با صورت «مُسَلمان»، به مرور و به عنوان معادلی برای «مسلم» به زبان فارسی وارد شده و در میان فارسی زبانانِ گرویده به اسلام رواج پیدا کرده است. این پدیده را می توان با پدیده زبان شناختی «reappropriation» یا «reclamation» (بازمناسب سازی یا بازپس گیری) مقایسه کرد که در طی آن، واژه ای که سابقاً برای تحقیر گروهی استفاده می شده، بعداً توسط خود آن گروه برای اشاره به خود، اما این بار با بار معنایی مثبت به کار می رود و درواقع، آن واژه توسط آن گروه «بازپس گرفته» می شود؛ با این تفاوت که در این جا لغتی لفظاً شبیه به لغتِ منفی اما با بار معنایی مثبت، جهت معارضه با گروه تحقیرکننده به کار رفته است. باید توجه کرد که پیش از این، محمد قزوینی با فراست تمام، براساس گزارشی در العقد الفرید مبنی بر استفاده عرب ها از لفظ «المسلمانی» برای اشاره تحقیرآمیز به ایرانیان گرویده به اسلام، نتیجه گرفته بود که «مسلمان» در ابتدا باید لفظی موهن (pejorative) بوده باشد اما به مرور معنای موهن آن فراموش و به صورت مترادفی برای «مسلم» به کار رفته است (قزوینی 1388، 7/87)؛ اما بنده استدلال می کنم که «مسلمانی» در العقد الفرید که تلفظش «مَسْلَمانی» است، اسم منسوبی است ساخته شده از «مَشْلْمانا» (= خائن) در سریانی با بار معنایی منفی که برخی اعراب آن را به تقلید از مسیحیان و با انگیزه های نژادپرستانه، جهت تحقیر ایرانیان گرویده به اسلام به کار برده اند؛ در حالیکه «مُسلمان» در فارسی برگردانی است از لفظِ سریانی «مشَلْمانا» (= کامل، مرد کامل) که ایرانیانِ گرویده به اسلام آن را برای مقابله با تحقیرشان توسط مسیحیان [و احتمالا همچنین عرب ها} استفاده کرده اند. بنابراین، یادداشت حاضر، بحثی است در تأیید و تکمیل نظر قزوینی. بنده تفصیل و توضیح بسیاری از غوامض بحث را در مقاله ای مفصل تر آورده ام و از ذکر آنها در اینجا پرهیز کرده ام (Arya Tabibzadeh forthcoming).
مطالعه پدیدارشناختی موانع و مشکلات تدریس و یادگیری فارسی پایه اول دبستان و ارائه راهکار (مورد آموزش و پرورش استان خراسان رضوی)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: پژوهش حاضر با هدف مطالعه پدیدار شناختی موانع و مشکلات تدریس و یادگیری فارسی پایه اول دبستان و ارائه راهکار آغاز شد. روش: روش این مطالعه کیفی پدیدارشناسی بود. میدان این پژوهش کلیه معلمان پایه اول دبستان استان خراسان رضوی بود. ابزار گردآوری اطلاعات، مصاحبه های نیمه ساختاریافته و روش تجزیه و تحلیل داده ها، تحلیل مضمون بود. یافته ها: مفاهیم در حوزه موانع و مشکلات تدریس و یادگیری نشانه ها شامل: عدم تناسب و تعادل بین رشد شناختی دانش آموزان و حجم کتاب، ناموزنی بافت کلاس به لحاظ سرعت یادگیری، ورود نادرست مربیان پیش دبستان به مبحث تدریس نشانه ها، کمبود وسایل کمک آموزشی، وجود اختلال یادگیری در برخی دانش آموزان، ایجاد تداخل یادگیری بین نشانه های دارای صدای مشابه؛ و در حوزه موانع و مشکلات تدریس و یادگیری صدا ها شامل: مشکلات شنیداری برخی دانش آموزان، مشکلات گفتاری و کلامی برخی دانش آموزان، ورود مربیان کم مهارت پیش دبستان ها به تدریس صداها، استفاده از آموزگاران کم تجربه یا دارای مهارت پایین در تدریس صداها، عدم یا کم بودن تمرین و تکرار صداها و تداخل تدریس آموزگار با آموزش های اشتباه والدین بود. در حیطه مضامین، موانع و مشکلات تدریس و یادگیری نشانه ها و صداها به ترتیب شامل 3 و 4 مورد همپوشان شد. در ادامه راهکارهای عملیاتی نیز به تفکیک ارائه گردید. نتیجه گیری: نتایج بیانگر رابطه تنگاتنگ و درهم تنیده فرآیند های آموزش و یادگیری صداها و نشانه ها است.
تحلیل مقابله ای ضرب المثل های حاوی اندام واژه در فارسی و انگلیسی؛ پژوهشی برپایه اصول رده شناسی معنی شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در پژوهش حاضر قصد داریم آن دسته از ضرب المثل های فارسی و انگلیسی را که در آن ها از اندام واژه ها استفاده شده است، مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم. اندام واژه ها یکی از حوزه های واژگانی محسوب می شوند که در مطالعات رده شناختی مورد توجه قرار می گیرند. در پژوهش حاضر نیز از شیوه معنی شناختی طبیعی فرازبانی (ویرزبیکا، 2007) که یک نظریه رده شناختی است به عنوان چارچوب نظری استفاده شده است. در این نظریه، اندام واژه ها به صورت رده شناختی مورد بررسی قرار گرفته و در قالب دو دسته از جهانی های مطلق و تقریبی اندام واژه ها در زبان های دنیا معرفی شده اند. در پژوهش حاضر با مبنا قرار دادن این دو جهانی رده شناختی، فرضیه ای مبنی بر اینکه بسامد جهانی های مطلق اندام واژه های نظریه ویرزبیکا (2007) در ضرب المثل های فارسی و انگلیسی بالاتر از جهانی های تقریبی اندام واژه های این نظریه است و از طرف دیگر، بسامد مجموع جهانی های این نظریه نیز در ضرب المثل های این دو زبان بالاتر از بسامد سایر اندام واژه ها خواهد بود، شکل گرفته است. چنین فرضیه ای بر این مبنا شکل گرفته است که عناصر بی نشان، اصلی و جهانی در هر زبانی بیشتر کاربرد عام یافته و در فرهنگ کشور نفوذ می کنند؛ در نتیجه، جهانی های مطلق بیش از جهانی های تقریبی اندام واژه ها و مجموع این جهانی ها بیش از سایر اندام واژه ها در ضرب المثل های هر زبانی نفوذ می کنند. نتایج پژوهش در بخش ضرب المثل های فارسی نشان می دهد که فرضیه پژوهش مبنی بر بیشتر بودن میزان کاربرد جهانی های مطلق از جهانی های تقریبی اندام واژه ها در ضرب المثل های رد می شود چراکه نتایج به گونه ایست که نمی-توان تمایز مشخصی میان میزان کاربرد جهانی های مطلق و تقریبی در ضرب المثل های فارسی قائل شد. نتایج مربوط به بررسی داده های انگلیسی نیز نتایج مشابهی را در پی دارد. نتایج بررسی مقابله ای دو زبان نیز حاکی از آن است که در انگلیسی همانند فارسی تمایز چشمگیری میان میزان کاربرد جهانی های مطلق و تقریبی (ویرزبیکا، 2007) وجود ندارد و هر دو جهانی ذکر شده تقریبا به گونه ای مساوی در هر دو زبان به کار رفته اند. از طرف دیگر، نتایج حاصل نشان داد که کاربرد جهانی های مطلق و تقریبی اندام واژه ها در ضرب المثل های هر دو زبان لزوما بیش از سایر اندام واژها نیست.
تاریخ و ویژگی های فرهنگ های فارسی به روسی و روسی به فارسی تدوین و تألیف شده در روسیه و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و زبان شناسی دوره ۱۹ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴۰
209-224
حوزههای تخصصی:
کتاب های فرهنگ لغت، یکی از اسباب ارتباط زبان ها و ملت ها با یکدیگر است. همسایگی ایران و روسیه و ارتباط تاریخی این دو کشور باهم، مردم هریک را نیازمند آموختن زبان قوم آن دیگر کرده است. توسعه روایط دو کشور، لزوم توسعه فرهنگ نویسی اثبات کرده است و تلاش ها در این زمینه، هم در ایران و هم در روسیه و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی با جدیت دنبال شده است. مطالعات نشان می دهد که پژوهشی دقیق دربارهٔ فرهنگ نویسی روسیه و اتحاد شوروی ( فرهنگ نویسی ای که شامل ده ها فرهنگ لغت فارسی به روسی و روسی به فارسی است) تا کنون انجام نشده است. این مقاله، کوششی است در شناخت و معرفی فرهنگ های لغت فارسی به روسی و روسی به فارسی که از 250 سال پیش تا به امروز در روسیه و اتحاد شوروی تألیف شده است، راه های توسعه این حوزه، مسائلِ آن و پیشنهاد در حل مشکلات آن است.
چندزبانگی و شعر: تحلیل شناختی اشعار شهریار(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متن پژوهی ادبی تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۰۴
125 - 145
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر در تلاش بوده تا چندزبانگی و ارتباط آن با شعر را در آثار شهریار بررسی نماید. در چارچوب نظری، از زبان شناسی شناختی – چندزبانگی، شناخت و عاطفه - آناستاسیو (۲۰۲۰)، اروین-تریپ (۱۹۵۴، ۱۹۶۴، ۱۹۶۷) و پاولنکو (۲۰۰۷، ۲۰۱۲) برای تحلیل اشعار استفاده شد. دو شعر ترکی و فارسی از شهریار (در مجموع ۶۱ بیت) به همراه گزیده ای از اشعار وی به عنوان پیکره زبانی پژوهش حاضر انتخاب شد. نتایج این مطالعه نشان داد که واج ها، واج آرایی ها، کلمات، نحو و دستور زبان از یک سو و سنت ها، آداب، وقایع زیستی و عاطفی شهریار از سوی دیگر بستری برای تولید شعر او و درنهایت تصویرسازی را فراهم ساخته است. به عبارت دیگر، شعر شهریار بر اقلیم و زیستگاه او بنا نهاده شده است؛ بنابراین، تمام داشته های شهریار در ضمیر ناخودآگاه ابتدا از آن اقلیم گذر کرده و آن گاه به زبان ترکی و یا فارسی وارد شده است. این پژوهش نشان داد که گرچه شهریار در زبان فارسی اشعار بسیار قدرتمندی دارد؛ اما به دلیل نفوذ اقلیم، بافت و محیط آذربایجان و زبان ترکی در ذهن او، شعر ترکی مورد بررسی در پژوهش حاضر عاطفی تر و از لحاظ زبانی چندلایه ای و از نظر ادبی پیچیده تر از شعر فارسی هم تراز آن شعر است. همچنین با توجه به تعریف آثار فرازبانی، نتایج این پژوهش نشان داد که اگر نتوان ادبیات انگلیسی را بدون جوزف کونراد، ادبیات فرانسه را بدون لپولد سدار سِنگور و ادبیات آمریکا را بدون ولادیمر ناباکوف فرض نمود، نمی توان ادبیات فارسی و ترکی را بدون شهریار متصوّر شد.
تحلیل و کاربرد الگوی ژان رنه لادمیرال در ترجمه فارسی واژگان کتاب «الأجنحة المتکسرة» اثر جبران خلیل جبران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تبدیل معنایی واژگان در فرآیند ترجمه یکی از چالش های مهم و پیچیده برای مترجمان است و یافتن معادل دقیق آن اهمیت زیادی دارد؛ زیرا ترجمه واژه باید با زمینه و ساختار متن هماهنگ باشد. گاهی اوقات نیز انتقال معنای دقیق واژه در ترجمه ممکن نیست. برای کاهش این مشکلات می توان از روش های گوناگونی استفاده کرد. لادمیرال مؤلفه هایی را مطرح کرده که به مترجم کمک می کند تا در انتقال مفهوم واژگان تصمیمات بهتری بگیرد و با انتخاب واژه های مناسب، تعادل نسبی میان متن اصلی و متن ترجمه شده برقرار شود. نظریه لادمیرال بر بازآفرینی معنا و رمزگشایی مقصدگرا تأکید دارد و ابزاری مؤثر برای سنجش کیفیت ترجمه ارائه می دهد.کتاب «الأجنحه المتکسره» اثر جبران خلیل جبران با نثری شاعرانه، مفاهیمی چون عشق نافرجام، آزادی و تقابل میان عشق و عرف جامعه را به تصویر می کشد. عمق معنایی و لایه های پیچیده این اثر شامل تعارض میان عشق و محدودیت های اجتماعی است. وجه تمایز این اثر در ترکیب همزمان این ابعاد عاطفی و اجتماعی است که خواننده را به درکی چندسطحی از آزادی و عشق می رساند. این پیچیدگی معنایی، ترجمه اثر را چالشی ویژه می سازد و نیازمند دقت در انتقال دقیق این لایه هاست. این پژوهش با کاربست الگوی لادمیرال به توصیف و تحلیل ترجمه فارسی این کتاب به ویژه ترجمه سید مصطفی طباطبائی، می پردازد که با حفظ لحن شاعرانه و دقت در انتخاب واژگان، معنای پیچیده متن اصلی را به خوبی منتقل کرده است.
بررسی مقابله ای استعاره های مفهومی در ضرب المثل های حوزه حیوانات در فارسی و مازندرانی ازمنظر شناختی-فرهنگی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر می کوشد تا با تحلیل مقابله ای استعاره های مفهومی موجود در ضرب المثل های حیوانات در زبان های فارسی و مازندرانی، به بررسی تأثیر فرهنگ بر ضرب المثل های حیوانات در این دو گونه زبانی بپردازد و نشان دهد که چگونه بافت منجر به تنوع استعاره ها و درنتیجه ضرب المثل ها می گردد. بدین منظور ۱۵۶ ضرب المثل فارسی و ۲۶۴ ضرب المثل مازندرانی با روش کتابخانه ای گرد آوری شد و سپس تحلیل استعاری حیواناتی که در ضرب المثل های مازندرانی وجود داشتند، محدود شد. تحلیل ضرب المثل های گردآوری شده از منظر رویکرد شناختی-فرهنگی نشان می دهد تنوع قابل مشاهده در ضرب المثل های دو زبان گاه به دلیل تفاوت در حوزه مبدأ استعاره هستی شناختی موجود در زیربنای ضرب المثل هاست، بدین ترتیب که حوزه های مبدأ متفاوتی در دو زبان برای مفهوم سازی ویژگی انتزاعی واحدی در حوزه مقصد به کار گرفته شده است. گاه نیز تنوع موجود حاصل نگاشت حوزه مبدأ واحد، به طیفی از حوزه های مقصد متفاوت در دو زبان است. بررسی و مقایسه فراوانی نام حیوانات در ضرب المثل ها حاکی از آن است که نام اکثر حیوانات در دو زبان فراوانی متفاوتی دارد. تحلیل ها نشان می دهد این تنوعات و تفاوت ها در سطوح مختلف می تواند باتوجه به جغرافیای طبیعی و شرایط محل زندگی گویشوران هر زبان و تجربه های مشترک روزمره و سبک زندگی آنها توجیه گردد.
تحلیل مؤلفه های ادبیات پایداری در کتاب فارسی هفتم بر اساس سند تحول بنیادین آموزش وپرورش(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
از اهداف کلیدی ساحت تربیتی و سیاسی در سند تحول بنیادین آموزش وپرورش توجه به ادبیات پایداری است که خوشبختانه متون مرتبط با آن به منظور فراهم آوردن زمینه های آموزشی و تربیتی در کتب درسی از جمله کتاب هفتم آموزش متوسطه فراهم آمده است. پژوهش حاضر با استفاده از روش تحلیل محتوا و با هدف شناسایی میزان توجه به مؤلفه های ادبیات پایداری در کتاب فارسی هفتم به تحلیل مؤلفه هایی همچون طرح مذهبی، نمادهای دینی و مذهبی، عشق به مردم، وطن دوستی، حفظ میهن، امید به آینده و مدح آزادی و آزادگی و ذکر خاطرات انقلاب و دفاع مقدس پرداخته شده است. این بررسی نشان می دهد که در محتوای کتاب های درسی، طرح مذهبی و نمادهای دینی به طور قابل توجهی بیشتر از سایر مؤلفه ها مورد تأکید قرار گرفته اند. در مقابل، به مؤلفه هایی نظیر مدح آزادی و آزادگی و ذکر خاطرات انقلاب و دفاع مقدس به میزان کمتری توجه شده است. با توجه به اهداف مندرج در اسناد تعلیم و تربیت و اهمیت تأثیرگذاری این مؤلفه ها بر جامعه، پیشنهاد می شود که ترکیب این مؤلفه ها مورد بازنگری و تجدیدنظر قرار گیرد تا بتوان به توازن بهتری در این اثر دست یافت.
تقویت مهارت پرسشگری دانش آموزان اول متوسطه در درس فارسی از طریق رویکرد پژوهش محور(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف:پرسش و پرسشگری در امر آموزش و پرورش دانش آموزان نقش اصلی و کلیدی ایفا می کنند و به نوعی راهنما و راهبر دانش آموزان در درک و دریافت مطالب و مفاهیم هستن د.به همین واسطه می توان یک ی از نقش ها و کارکردهای آموزش و پ رورش را،ت ربیت دانش آموزان پرسشگر دانست. هدف مقاله حاضر بررسی اثر رویکرد تدریس پژوهش محور بر مهارت پرسشگری در دانش آموزان دوره اول متوسطه بود روش ها: جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه دانش آموزان پسر دوره اول متوسطه شهرستان لنگرود در سال تحصیلی 1401-1400بود که با روش نمونه گیری هدفمند 20 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. از ابزارهای مشاهده، سیاهه رفتار، پرسش نامه روحیه پرسشگری حیدری و نظرسنجی از دانش آموزان استفاده شده است.رویکرد تدریس پژوهش محور طی 4 ماه، هر هفته به مدت یک ساعت در تدریس بخشی از درس فارسی برای دانش آموزان اجرا شد. یافته ها: از مهم ترین علل ضعف مهارت پرسشگری دانش آموزان می توان به خجالت کشیدن از طرح سوال، مسخره شدن توسط همکلاسی ها، تأکید معلمان به یادگیری حافظه محور به جای یادگیری دانایی محور و...اشاره کرد. با اتخاذ رویکرد پژوهش محور، مهارت پرسشگری دانش آموزان از 77/65 به 15/144 افزایش یافت که حاکی از تقویت مهارت پرسشگری دانش آموزان است. نتیجه گیری: در مجموع، نتایج پژوهش حاضر نشان داد رویکرد تدریس پژوهش محور موجب تقویت روحیه پرسشگری و ارتقای عملکرد تحصیلی درس فارسی شد. این رویکرد تدریس می تواند در مدارس کشور برای پرورش مهارت پرسشگری دانش آموزان مورد استفاده معلمان قرار گیرد