برده داری در شبه قارة هند، تابعی از شرایط گوناگون مذاهب و نظام اجتماعی و حقوقی است، این امر منجر به نظامی پویا مطابق با دوران اجتماعی سیاسی خاصِ خود است. هدف اصلی مقاله در پیِ بازتعریفی از بردگی، ذیل عنوان برده داری خانگی است که در مطالعاتِ تاریخ اجتماعی و نظام برده داریِ اسلامی کمتر بدان پرداخته شده است. در اسناد بدست آمده از شهر الله آباد در شمال هند، اَشکال پراکنده ای از نظام برده داری در قالبِ مفاهیم خویشاوندی شکل گرفت؛ به نحوی که بردگی خانگی در «پیوستارِ خویشی» تداوم یافت. در این نظام، برده داری بازتاب فرایندی از «کالاشدگی» و «مالکیت» است. افزون بر آن، در این اسناد سعی شده است تا با واکاوی استعاره ها و مفاهیمی، همچون بردگان مقاطعه ای، بردگان فروشی، بردگان هبه ای، بردگان بدهی، و بردگان نکاحی؛ زمینه های پژوهشی و خوانشی تازه از این نوع نظام برده داری فراهم آید. همچنین نتایج برآمده، ما را در مواجهه با مولفة ارادیِ برده داری و مقولات تجاری و غیرتجاریِ بردگان خانگی قرار می دهد. مدعیات ما در این مقاله مشخصاً بر اساس زمان-بندیِ اواخر تیموریان هند، سدة هیجدهم و نیمة نخست سدة نوزدهم میلادی (تحت نفوذ بریتانیا)، پی ریزی شده است. تأکید می شود مباحث حقوقی فقهیِ برده داری اسلامی خارج از موضوع مقاله است.
از اواسط قرن یازدهم تا قرن چهاردهم میلادی، سرزمین ارمنستان دستخوش حملات متعدد ترک مغول شد. سلجوقیان و اتباع آنان، چادرنشینان ترکمان، در نتیجه سیاست های تجزیه طلبانه امپراتوری بیزانس در ارمنستان و نیز اختلاف میان گروه های مختلف ارمنی توانستند ارمنستان را مورد تاراج و تاخت و تاز خود قرار دهند. در طول حملات و حاکمیت سلجوقیان، بسیاری از خانواده های ارمنی پراکنده شدند و از جمله به گرجستان پناه بردند و در آنجا برای استقلال سرزمینشان اقدام کردند. در دوره های بعد مغولان نیز در پی تعقیب خوارزمشاه پا به نواحی ارمنستان گذاشتند. به رغم تلفات جانی و مالی که بر مردم ارمنستان وارد شد، مغولان توانستند به دلایل تساهل مذهبی و آزادی تجاری حمایت روحانیون، تجار، و برخی اشراف ارمنی را به خود جلب کنند، اما در ادامه با گرایش ایلخانان به اسلام، سخت گیری های مالی و مذهبی بیشتری بر مردم ارمنستان وارد شد. در طول این قرون متمادی از سلجوقیان تا مغولان، تغییرات عمده ای در ترکیب قومی و جمعیتی، اقتصاد، و اوضاع سیاسی و اجتماعی ارمنستان پدید آمده بود.
جدای از موارد قطعی تأثیرگذاری فرهنگ و تمدن اسلامی بر غرب، مشابهت ها و تفاوت هایی میان برخی ابعاد فرهنگی و تمدنی این دو تمدن وجود دارد. در تحقیق های جدید و کتاب های تاریخ علم و تمدن به نکته های فراوانی در این زمینه اشاره شده است ولی مسئله اصلی این نوشتار تبیین وجوه اشتراک و افتراق جهان اسلام و اروپا در نظام و برنامه های آموزشی، شیوه های تدوین، ضوابط حاکم بر امر آموزش و مواد درسی است. به نظر می رسد با توجه به وجوه اشتراک جهان اسلام و اروپا در این موارد و به دلیل تقدم زمانی تحولات جهان اسلام و راههای مختلف تعامل علمی و فرهنگی مسلمانان و اروپائیان، نظام و مراکز آموزشی مسلمانان تأثیر مثبت و عمیقی بر رشد آموزش در اروپا داشته است.
خلفای عباسی با حمایت از آیین فتوت در قرن های ششم و هفتم هجری و پیوستن به فتیان، کوشیدند پایه های خلافت خویش را مستحکم تر کنند. این امر، سبب گسترش تشکیلات فتوت در سرزمین های اسلامی شد. پس از حمله مغول و پناه بردن گروهی از دانشمندان، عارفان و صوفیان به قلمرو سلاجقه روم و حمایت پادشاهان سلجوقی از اصحاب فتوت و شیوخ صوفی و به دنبال تحولات سیاسی اجتماعی این منطقه، گرایش های مختلف تصوف نیز در آناتولی رواج یافت. طریقت علوی بکتاشی، از جمله این گرایش ها بود که با حفظ ماهیت ستیزه جویانه خود با سلاجقه و اثرپذیری فراوان از آیین فتوت، به یکی از پُرنفوذترین مکاتب تصوف در آناتولی تبدیل شد. با قدرت یافتن شیوخ علوی بکتاشی در عصر سلاطین عثمانی و سلطه معنوی این طریقت بر سپاه ینی چری، به تدریج پیروان فتوت در آناتولی هم به بکتاشیه پیوستند. به نظر می رسد، بکتاشیان در چگونگی برپایی مراسم، اظهار شعائر شیعی بدون پشتوانه اعتقادی و پرهیز از تفکرات فلسفی، از اصحاب فتوت تأثیرهایی پذیرفته اند. این مقاله، تأثیر تشکیلات فتوت بر طریقت علوی بکتاشی و شباهت های بین این دو را موضوع بررسی خود قرار داده است