بکارگیرى مدلهاى کمى در تخمین اندازه نمونه ها و انتخاب اشکال مناسب نمونه بردارى از مهمترین ضرورتهاى بررسیهاى باستانشناختى میدانى است بطوریکه فقدان اینگونه تخمین ها اعتبار داده ها را به هنگام آنالیز آنها دچار خدشه مى سازد. این تحقیق درصدد ارائه مدلى است که بر پایه آن بتوان یک چارچوب علمى دقیق را براى سیستمهاى بررسیهاى میدانى بکار گرفت، تا براساس آن تخمین، انتخاب صحیح اشکال، اندازه واحدهاى بررسى و انتخاب نوع و تعدادى نمونه ها امکان پذیر باشد. کاربرد روشهاى مذکور در یک مطالعه موردى در شمالغرب ایران توضیح داده شده است.
بیش از 30 سال است که دانشگاه تهران دشت قزوین را براى انجام امور پژوهشى در زمینه باستان شناسى انتخاب نموده است. این پژوهش ها گرچه با فراز و نشیب هاى فراوانى همراه بوده است ولى پژوهشگران دانشگاه تهران توانسته اند سهمى کوچک ولى بس مهم در شناسایى و معرفى فرهنگهاى پیش از تاریخ منطقه داشته باشند. این توفیق نیز نصیب نگارنده شد که بتواند در سال 1380 تپه زاغه را مورد کاوش قرار دهد. اهداف عمده کاوش عبارت بودند از تخمین وسعت تپه زاغه و چگونگى افزایش جمعیت آن در طى زمان، ارائه تاریخ نسبى و مطلق از تحتانی ترین لایه ها تا پایان استقرار آن که خوشبختانه در این زمینه نتایج در خور توجهى حاصل شده است. در گزارش حاضر فقط به نتایج تاریخ گذارى نسبى آن اشاره شده است و امید است که در مقاله اى دیگر نتایج تاریخ گذارى مطلق آن نیز که اکنون در دسترس است بطور مستقل به چاپ برسد. مقاله حاضر به شرح اهداف، شیوه کاوش و توصیف مختصر لایه نگارى و یافته هاى کاوش تپه زاغه در سال 1380 پرداخته است.
هفتوان تپه واقع در شمال دریاچه ارومیه پس از کاوشهاى گسترده در تپه حسنلو واقع در جنوب این دریاچه ودر جهت سنجش و آزمایش نتایج کاوشهاى این محوطه مهم باستانى عصر آهن ایران بین سالهاى 1960 تا 978 1 مورد کاوش قرار گرفته است. در این مقاله مجموعه سفالهاى کشف شده از دوره 5 هفتوان (عصر آهنI) با روش تحلیل کیفى و توجه به دو متغیر عمده در زمینه سفالگرى (تکنولوژى، فرم و شکل ظروف سفالى) مورد مطالعه و بررسى قرار گرفته است. سپس نتایج به دست آمده با سفالگرى دوره ماقبل عصر آهن (مفرغ متاخر) (دورهVI) هفتوان مقایسه شده است، تا بتوان تغییرات در سفالگرى بین دو دوره فرهنگى را در تسلسل لایه نگارى یک محوطه باستانى به اثبات رساند. افزون بر این، نتایج این مطالعه با محوطه همزمان تپه حسنلو (دوره V) با روش تعمیم نتایج مورد بررسى قرار گرفته است. در این زمینه آنچه که بیشتر جلب توجه مى کند ماهیت متفاوت تغییرات سفالگرى در دو محوطه همزمان در دوران آهن است. نتایج این مطالعه مى تواند بعضى ابهامات موجود در باستان شناسى عصر آهن شمالغرب ایران را روشن نماید.