قدمت اختلافات شیعه و سنی در عراق و رقابت های مذهبی میان دو مذهب که گاه به نبردهای خونین نیز منجر می شده است به سال های بسیار دور بازمی گردد. در دوره حاکمیت عثمانی بر عراق و ظهور قدرت صفوی در مرزهای شرقی این سرزمین اختلافات مزبور وارد مرحله جدیدی شد و علاوه بر ماهیت مذهبی، ماهیت سیاسی نیز به خود گرفت. با ورود به قرن نوزدهم و ارتقای روابط دولت ها در چارچوب دیپلماتیک و پایبندی آنها به حفظ حقوق اقلیت های درون حاکمیت دایره آزادی فعالیت های مذهبی شیعیان در سرزمین های درون عثمانی از جمله عراق نیز وسعت یافت. با اینحال رقابت ها و کشمکش های فرقه ای شیعه سنی میان مردم همچنان باقی ماند و در مقاطعی منجر به دخالت های سیاسی نظامی دولتین برای حل بحران شد. موقعیت ژئوپلتیکی عراق و ویژگی های فرهنگی-جمعیتی این بخش از امپراطوری عثمانی، تعاملات شیعه و سنی را در عراق با پیچیدگی های خاصی همراه می کرد و بر ماهیت سیاسی آن بیش از پیش می افزود. این مقاله به مطالعه منازعات شیعه-سنی در عتبات عالیات و بررسی عوامل دخیل در بروز این منازعات و نیز چگونگی تأثیر آن در مناسبات سیاسی ایران و عثمانی طی قرن نوزدهم می پردازد.
مصر در عصر ممالیک شاهد دگرگونیهای فرهنگی و آموزشی شگرفی بود. این سرزمین که در پی حمله مغولان، مأمن علما و دانشمندان شده بود، شاهد رشد مراکز آموزشی متعدد و ظهور چهره های سرآمد در رشته های مختلف علمی بود. در این دوران همه علوم و بویژه علوم دینی، تاریخ و تراجم در مراکز علمی به خصوص در جوامع و مدارس مورد توجه قرار گرفتند. این مقاله به روش توصیفی- تحلیلی به واکاوی نظام آموزشی ممالیک بحری و برجی می-پردازد و در پی پاسخ به این سؤالات است که نظام علمی و آموزشی ممالیک چگونه بود؟ و در این نظام، زنان چه جایگاهی داشتند؟ فرضیه ها نیز بیانگر آن است که؛ در عصر ممالیک مراکز متعدد علمی به وجود آمد که هر کدام دارای برنامه های آموزشی بودند. زیرا هر کدام مدرس، معید، شاگردان، روش تدریس، برنامه درسی، مواد درسی مخصوص به خود داشتند. زنان در این دوران بویژه در دوره ممالیک برجی به خصوص در علوم دینی پا به عرصه گذاشتند.
این مقاله، سعی در روشن نمائی جنبه های مختلف ویراستاری در تاریخ شفاهی دارد. این، بدان دلیل است که پیوسته تولیداتی در زمینه تاریخ شفاهی شکل می گیرد که تحت این نام عمومی دارای سطح، ارزش و اشکال مختلفی است. به نظر می رسد این تنوع، بیش از همه محصول نگاه ویرایشی است. از این رو، در این نوشته ابتدا به چشم اندازهای مختلف کاربریهای تاریخ شفاهی پرداخته شده است. آنگاه ویرایش در سه مرحله پیش مصاحبه، مصاحبه و استخراج، مورد توجه قرار گرفته است. چرا که این شیوه باز نمائی گذشته، از همان ابتدا تحت اندیشه ویرایشی شکل می گیرد. در بخش آخر به آسیب شناسی ویراستاری در راستای شناخت سازوکارهای جانبداری در تاریخ شفاهی پرداخته شده است. در مجموع، در اینجا هدف آن است که پایه و زمینه های نظری و عملی جهت ایجاد مباحث بیش تر در زمینه ویرایش تاریخ شفاهی فراهم گردد. در این راستا، در خاتمه ده مورد پرسش طراحی شده است تا اندیشمندان به یافتن راهکارهای بیش تر و بهتر در این زمینه توجه کنند.
ریاضیدان و منجم بلند آوازه ایرانى، در دو جنبه نظرى و عملى ریاضیات متبحر بود و همین تبحر موجب ورود او به دستگاه شاهان بویه شد.چرا که سلاطین این سلسله-بویژه عضد الدوله دیلمى-غالبا مى کوشیدند تا از علوم و فنون علماى عصر خود براى پیشرفت و بهبود زندگى خویش بهره جویند. بوزجانى نه تنها کتاب هندسه و حساب عملى خود را بدین منظور تدوین نمود، با نگارش چند اثر کوتاه نجومئ راه را براى کاربرد عملى علم نجوم هموار کرد و رساله فى معرفة الأبعاد بین المساکن یکى از آنهاست، او در این رساله، که موضوع بحث ماست، با دو روش متفاوت فاصله شهر بغداد تا مکّه معظّمه تعیین کرده و سپس این روش را براى تعیین فواصل سایر شهرها تعمیم داده است.این رساله نیز همچون آثار دیگر وى، از وسعت دانش و دقت محاسبات دانشمند بزرگ حکایت مى کند. رساله بوزجانى*از طریق یک مجموعه از دستنوشته هاى نجومى به دست ما رسیده است. محرّر این مجموعه، که یکى از اعضاى فرقه اسماعیلیّه بوده است، در اوایل قرن ششم هجرى قمرى مقالاتى را در زمینه هاى نجوم، تقویم و احکام نجوم از علماى مختلف گرد آورده و به همراه نام آنان در مجموعه خود، که آن را دستور المنجّمین فرهنگ نامیده، درج نموده است. 1 از دستور المنجّمین، یک نسخه خطى(به شماره B.N.Ar.8695 در کتابخانه ملّى پاریس موجود است که استاد کندى مقاله ابو الوفا-درباره تعیین فاصله بغدا تا مکّه معظّمه-را به انگلیسى ترجمه کرده و در 1984 م.انتشار داده است. 2 ما نیز در این مقاله، با استفاده از ترجمه مذکور، روش بوزجانى را در دو بخش مورد بحث و بررسى قرار مى دهیم.
فتوحات تیمور در شبه قاره هند که از سال 800 ق. آغاز شد، مقدمه ی دوره ای جدید در مناسبات تاریخی ایران و هند بود. به دنبال لشکرکشی تیمور، بخش هایی از شبه قاره هند از جمله مولتان و پنجاب به بهانه ی غزا و جنگ با کفار و گسترش اسلام، به قلمروی او افزوده شد. به موازات این پیروزی ها، برخی امرا و حکام ایالات هند برای اظهار انقیاد به تیمور، پیشقدم شدند و برخی نیز اداره ی متصرفات او در این سرزمین را بر عهده گرفتند. اگرچه مرگ تیمور و رقابت و نزاع شدید مدعیان سلطنت از نفوذ تیموریان در شبه قاره هند کاست، اما به دلایلی چون بروز مناقشات داخلی حکمرانان شبه قاره و سیاست شاهرخ تیموری در بسط مناسبات سیاسی و اقتصادی، بار دیگر زمینه تجدید مناسبات تیموریان با برخی حکام این سرزمین فراهم شد. در این پژوهش، به روش تحقیق تاریخی و شیوه توصیفی- تحلیلی متکی بر مستندات منابع دست اول و تحقیقات معتبر، زمینه ها، فرآیند، بازخورد و نتایج دیپلماسی شاهرخ در شبه قاره هند بررسی شده است. نتایج حاصل از این پژوهش، از مقاصد سیاسی و اقتصادی شاهرخ تیموری در اقدام برای برقراری مناسبات با شبه قاره هند و نیز اهداف سیاسی بعضی حکومت های شبه قاره برای ارتباط با شاهرخ حکایت می کند.