شواهد النبوة عبدالرحمن جامی (د. 898 ق) از جمله کتاب های نگارش یافته توسط یکی از دانشمندان اهل سنت است که با ذوقی صوفیانه نگاشته شده است. جامی در این کتاب به زندگانی پیامبر (ص)، دوازده امام (ع) و اصحاب، با رویکرد دلائل نگارانه پرداخته و در باره امامان (ع)، همان گزارش هایی را ارائه کرده که بی کم و کاست در منابع شیعی یافت می شود. رویکرد این کتاب تقریبی است و به گستردگی به نقل معجزات، کرامات و خوارق عادات ائمه پرداخته است. روند یاد کردن از مناقب ائمه که از قرن چهارم در کتاب های نخستین صوفیان، آغاز شده بود، در قرن نهم با تدوین کتاب هایی همچون شواهدالنبوة کامل گشت، به گونه ای که یکسانی و مشابهت اطلاعات در زمینه زندگانی ائمه در دو گروه منابع شیعی و سنی مشاهده می شود. این مقاله با بررسی بخش زندگانی و کرامات دوازده امام (ع) در شواهدالنبوة و مقایسه آن با مطالب مندرج در کشف الغمة علی بن عیسی اربلی (د. 692)، دانشمند شیعی قرن هفتم، در صدد نشان دادن، همخوانی و یکسانی منابع اهل سنت و شیعیان در خصوص گزارش زندگانی ائمه برآمده است.
منطقه حجاز از دیرباز مهد حضور ادیان الهی بود و با ظهوراسلام، این دین می بایست دعوت خود را به طور همه جانبه گسترش می داد. براین اساس بدیهی بود که دعوت جدید با دشواری هایی روبه رو شود. یکی از این دشواری ها وجود پیروان سایر ادیان در شبه جزیره بود. از این رو با نزول آیاتی در خصوص اهل کتاب، رفتار پیامبر(ص) در برابر اهل کتاب روشن شد. در این پژوهش به شیوه توصیفی- تحلیلی در پی پاسخگویی به این مسئله ایم که برخورد اسلام در قالب قرآن و سنت نبوی با اهل کتاب چگونه بوده است؟ و اینکه آیا این برخوردها با همه اهل کتاب همگرا بوده است یا واگرا؛ و تحت چه شرایطی همگرایی به واگرایی تغییر جهت می داده است؟ فرض مقاله آن است که در سایه آموزه های الهی و برخورد کریمانه پیامبر(ص)، مادامی که اهل کتاب رفتارهای واگرایانه از خود نشان نمی دادند، همچون شهروندان مسلمان آزادانه می زیستند. در این میان تفاوت روشنی بین رفتارهای متقابل مسیحیان و یهودیان وجود داشته و رفتار یهودیان عمدتاً واگرایانه بوده است.
جنبش مشروطیت، حرکت بزرگی در تاریخ معاصر ایران بود ؛ نهضتی دینی مردمی به رهبری علماء و روشنفکران که باهدف نجات ایران از دست بیگانگان و استبداد قاجاریه و برپایی عدالت و رفع موانع پیشرفت کشور آغاز شد و با حمایت همه جانبه مردم به پیروزی نسبی دست یافت. همزمان با این جنبش و با توجه به تبلیغاتی که واعظان مشروطه برای نظام پارلمانی می نمودند، شوق چنین جامعه ای که سراسر عدالت و برابری بود دامن اقلیت های مذهبی را هم گرفت و نوید روزهای تساوی و برابری باعث شد تا بسیاری از اعضای این اقلیت ها با توجه به امکاناتشان، فعالیت-های در راه به ثمر رسیدن و استحکام و همراهی با جنبش مشروطه از خود نشان دهند. تلاش این اقلیت ها در همراهی و استحکام جنبش مشروطه خواهی را در جنبه های مختلفی اعم از رهبری و هدایت افکار عمومی، حمایت های مالی و حتی نظامی می توان مشاهده نمود. هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی نقش اقلیت بابیان و بهائیان و جایگاه آن ها در میان گروه های مشروطه خواه ایران می باشد. باید گفت حضور این اقلیت ها را نباید ناشی از اعتقادات و برگرفته از آمیزه مذهبی آنان تلقی نمود؛ بلکه علت اصلی را باید در وضعیت نابهنجار اجتماعی و سیاسی آن زمان جستجو کرد.
نویسندگان مقاله حاضر درصدد هستند تا موضوع خواسته های اجتماعی و فرهنگی زنان (مانند آموزش و پرورش، ارتقای سطح بهداشت عمومی، جلب رضایت دختران به هنگام ازدواج، شروط ضمن عقد، و سپردن مدیریت امور بانوان به خود آن ها) را از دوران مشروطه تا مقطع سلطنت رضاشاه بررسی کنند. در این مقاله استدلال شده است که، برخلاف تصور رایج، زنان ایرانی حتی در مقطع بعد از کودتای سوم اسفند و حکومت رضاشاه هم تلاش داشتند مطالبات خود را بر اساس بازتفسیری از آن چیزی استوار کنند که به مثابه عرف و عادت در بین مردم رایج بود و بیش تر درصدد بودند رفتار مردم عادی با زنان را، که توأم با خشونت و نادیده گرفتن حقوق ایشان بود، اصلاح کنند نه این که لزوماً امری را ترویج کنند که مغایر با موازین فرهنگ مسلط برخاسته از احکام مدنی شرع باشد. فرضیه مقاله حاضر این است که مبانی حقوق مدنی مدنظر زنان، از جمله نکاح و طلاق و ارث و مالکیت، عمدتاً برگرفته از احکام شرعی بوده است که در دوره دوم سلطنت رضاشاه، برخلاف گذشته، از حالت تشتت خارج شد و جنبه قانونی به خود گرفت.
پژوهش ها و بررسی های علمی درباره سیستان و تاریخ آن، پیشینه ای طولانی دارد.در این پژوهش ها، شماری ازمنابع مربوط به جنبه های گوناگون تاریخ، فرهنگ و تمدن ایرانی در سیستان شناسایی و تعدادی از آنها منتشر شده اند.با این همه، هنوز شماری از منابع مربوط به این منطقه وجوددارند که شناسایی و بررسی نشده و یا اینکه نشر نیافته اند.از خلال پژوهش های تاریخی، آشکار می گردد که تاپیش از تجزیه سیستان در اواخر قرن 12 ه ق ./19م . نظام سیاسی ریشه دار محلی در این منطقه برقرار بوده است که پس از فرمانروایی صفاریان برایران، با عنوان« ملوک نیمروز»شناخته می شده اند؛از بررسی متون تاریخی مربوط به ملوک نیمروز بر می آید که نوعی رسم یاسنت تاریخ نویسی در دستگاه آنان وجود داشته است؛دوکتاب تاریخ سیستان و احیاء الملوک ، بدین سنت تعلق دارند.اینک و در پی جستجوهای جدید، نمونه ای دیگر از متون تاریخی ملوک نیمروز به نام شجرة المولک معرفی وبررسی می شود که می توان آن را آخرین نماینده رسم تاریخ نویسی ملوک نیمروز، به شمار آورد.پژوهش کنونی با طرح نظریه سنت تاریخ نویسی ملوک نیمروز،درصدد است تا نشان دهد که آغاز تاریخ نویسی فارسی در ایران بعد از اسلام، احتمالا با این سنت در سیستان پیوند داشته است.در عین حال این پژوهش می کوشد تاضمن بررسی سه متن متعلق به این سنت ، روش و بینش حاکم بر آنها را نیز ارزیابی کند.
تغییر، از ضرورتهای حیات بشری؛ و تعلیم و تربیت تنها وسیله نیل به آن است. تحول و تغییر از شاخصههای جامعه ایران عصر صفوی بود. اینکه دولتمردان آن عصر برای نیل به مقاصد سیاسی، مذهبی و اقتصادی، جامعه را از طریق چه مؤسسات و با چه آموزشهایی جهتدهی و مدیریت میکردند، پرسشی درخور توجه است. دستاورد این تحقیق با بهرهگیری از روش تحقیق تاریخی، این است که پادشاهان صفوی در بعد آموزشهای نظری از کلیه مؤسسات سنتی و جدید، اعم از مساجد، خانقاهها، مدارس، قهوهخانهها و غیره با محتوایی متناسب با جهتگیری جدید مذهبی استفاده میکردهاند.
ژوهش حاضر با تکیه بر اسناد و متون تاریخی؛ به ویژه متون زردشتی که عمدتاً در سدة سوم و چهارم هجری تدوین شده و صبغة دینی دارند، به بررسی تدابیری می پردازد که روحانیت زردشتی پس از سقوط شاهنشاهی ساسانی، برای حفظ و بقای جامعة زردشتی و ممانعت از تغییرِ دین روزافزون به دینان اندیشیدند. این تدابیر را، که مبتنی بر سنت های کهن بودند، می توان به چهار دستة اصلی تقسیم کرد:
الف) مجازات و فشارهای اقتصادی؛
ب) مشوق های اقتصادی؛
ج) انزوای خودخواسته؛
د) ترویج ادبیات نجات بخشی.
هیچ یک از این تدابیر مانع از گروش روزافزون زردشتیان به اسلام نشد؛ ضمن این که گاه این تدابیر نتیجة معکوس داشت و عملاً منجر به تشدید فشارهای وارده بر به دینان شد، به ویژه هنگامی که اسلام در ایران کاملاً تثبیت شد و زردشتیان در اقلیت قرار گرفتند، و سرعت گروش به دینان به اسلام افزایش یافت. ادبیات نجات بخشی، که برآمده از شرایط دشوار زردشتیان در روزگاری بود به صورت اقلیتی کوچک در دل جامعة بزرگ اسلامی می زیستند، تنها عاملی بود که امید را در دل اندک زردشتیان باقی مانده روشن نگاه می داشت و ایشان را به پایداری بر به دینی ترغیب می کرد.
ایران در آستانه سده نوزدهم میلادی در شرایطی در مدار سیاست و مداخله کشورهای اروپائی قرار گرفت که سیاستمداران ایرانی به خاطر عقب ماندگی کشور و ناآگاهی خود آمادگی لازم را برای این مواجهه نداشتند. دوره اول جنگ های ایران و روسیه یکی از مهم ترین عرصه های دخالت اروپائیان در ایران بود که با تحمیل قرارداد گلستان به ایران با وساطت سرگوراوزلی سفیر انگلستان در ایران به پایان رسید. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی تحلیلی در پی واکاوی نقش سرگور اوزلی در حوادث منجر به پایان دوره اول جنگ های ایران و روسیه به ویژه قرارداد گلستان است. یافته ها نشان می دهد، اوزلی از سال 1227ق/1812م در نقش یک میانجی در مذاکرات بین ایران و روسیه ظاهر شد؛ اما او با تمایل به روسیه و خارج نمودن افسران انگلیسی از قشون ایران نقش مهمی در شکست قوای عباس میرزا در اصلاندوز داشت. همچنین در سال 1228ق/1813م که انگلیسی ها به حضور قدرتمند روس ها در مبارزه با ناپلئون نیاز داشتند، اوزلی با وعده استرداد سرزمین های ایرانی توسط امپراتور روسیه و با پیشنهادها و تهدیدهای دیگر، فتحعلی شاه را وادار به پذیرش شرایط نابرابر صلح با روسیه نمود.
ایرانیان در درازای تاریخ ساسانیان، باور داشتند که پادشاه ایران تنها باید هموَندی از تخمه ساسانیان باشد.هموَندان خاندان های نژاده ای همچون اسپاهبد، مهران، کارن، سورن و دیگر خاندان های ایرانی، دست کم تا چند دهة پایانی تاریخ ساسانیان، این انگاره را نادیده نگرفتند و خواستار ستاندن پادشاهی از چنگ ساسانیان نشدند. تنها در شامگاه تاریخ ساسانیان بود که باور به حقِّ ایزدی و خاندانیفرمانروایی ساسانیان، اندکی رنگ باخت و هموَندان پاره ای خاندان های بزرگ خواستار گرفتن تخت پادشاهی ایران شدند. اگرچه آنها چندان کامیاب نبودند و از دیدگاه بیشتر ایرانیان، ربایندة حقِّ ایزدی فرمانروایی ساسانیان انگاشته می شدند، امّا ستیزه های پاره ای خاندان ها با پادشاه بزرگ تیسفون، گذشته از جنگ های خانگی و شورش ها، چنان شالوده های پادشاهی ساسانیان را لرزانید که در یورش عرب ها به ایران، دیگر توانی برای پایداری و جنگ با دشمن وجود نداشت.در این پژوهش، سؤال اصلی این است که خاندان های نژاده و بزرگان ایرانی، از آغاز پادشاهی هرمزد چهارم تا مرگ یزدگرد سوم دربارة حقِّایزدیِ شهریاری ساسانیان چه دیدگاهی داشته اند؟ این جستار نشان خواهد داد که در این برهة زمانی، باور به حقِّ ایزدی خاندان ساسانیان برای فرمانروایی در ایران، سست شده بود و هموَندان پاره ای خاندان های نژاده حتی برای ستاندن تاج و تخت پادشاهی ایران با ساسانیان به ستیزه برمی خاستند.
یکی از ویژگی های عمده حکومت صفویان غلبه تفکر نظامی گری در نیمه اول این دوره بود. روند غلبه آنها بر مخالفان داخلی و لزوم رویارویی با دشمنان قلمروهای شرقی و غربی چنین الگویی را بر ساختار سیاسی جامعه دوره صفویه تحمیل نمود. این ماهیت نظامی، حکومت صفویه را به مسیری هدایت نمود که بخش عمده ای از اندیشه و توان نظامی خود را بر این زمینه متمرکز نمایند. برآیند این روند باعث شد در سیر تحولات این دوره ساختار نظامی صفویه دگرگونی های قابل توجهی را تجربه نماید و از الگوهای سنتی به سوی یک مدل متمرکز متمایل شود. آن چه که شاهان صفوی را به عنوان فرماندهان اصلی عرصه های جنگی در این خصوص تشویق نمود، شکل گیری و تداوم جنگ های نسبتاً پایدار بود. بر همین اساس آن ها ضمن تلاش برای ترمیم ساختار نظامی خود، در رویارویی های طولانی مدت، مبتنی بر شرایط و موقعیت های پیش آمده و بر اساس توان نظامی، تاکتیک های خاصی را در جهت تقابل با دشمنان انتخاب می کردند و ظاهراً در این خصوص انعطاف خوبی را بروز می دادند. این نوشتار به شکل عمده در پی پاسخگویی به این سوال بر خواهد آمد که: صفویان در سازماندهی جنگ های خود ازچه الگوها و شیوه هایی بهره می بردند؟
حملة آقا محمدخان قاجار به کرمان پیامدهای گستردة امنیتی و سیاسی در بر داشت. افزایشِ تکاپوهای هسته های محلی، در جنوب شرقِ ایران، وضعیتِ پرمخاطره ای به وجود آورده بود، به گونه ای که احتمالِ انتزاعِ سیستان از ایران منتفی نبود. این وضعیت موجب شد تا قدرتِ مرکزی، برای برقراری امنیت در ایالتِ کرمان و بازسازی شهر کرمان که بخش عمده ای از زیرساخت های شهری اش را از دست داده بود، حکمرانانی از شاهزادگانِ عالی رتبة قاجار را به کرمان اعزام کند. در طیِ حکومت سلسلة قاجار روند برقراری امنیت از سویِ حکمرانان قاجاری در دستور کار قرار گرفت. در نوشتارِ حاضر، این موضوع با تأکید بر این مسئله بررسی خواهد شد که روندِ برقراری امنیت و ادارة سیاسیِ ایالتِ کرمان در دورة قاجار چگونه بوده است؟ یافته های پژوهش نشان می دهد که شاهان قاجار، علی رغمِ بروز شورش های محلی، با انتصابِ شاهزادگانِ عالی رتبه و دیوانسالارانِ کهنه کار قاجاری به درجات، به برقراری امنیت و بازسازیِ شهر ویران شدة کرمان پرداختند.