غزوه بدر نخستین جنگ مهم پیامبر اسلام (ص) بود که پیروزی در آن بر حیثیت و جایگاه مسلمین و حکومت نوپای مدینه افزود. این جنگ به دلیل اهمیتی که داشت، هم مورد توجه خداوند متعال در قرآن کریم قرار گرفت و سوره انفال در شأن آن نازل شد؛ و هم سیره نویسان و اخباریان اسلامی بدان توجه ویژه ای داشته اند؛ اما ظاهراً نگاه قرآن با سیره نویسان و مورخان بدان واقعه، اندکی متفاوت است. مسئله اصلی پژوهش، دستیابی به دلایل وقوع جنگ بدر از نگاه قرآن و تفاسیر اسلامی است. از این رو، این پرسش را مطرح می کند که چرا برداشت ها درباره این جنگ بین قرآن و سیره نویسان متفاوت است؟ و چرا سیره نویسان تلاش می کنند دیدگاه خود را بر قرآن تحمیل نمایند؟ فرض پیش رو در این نوشتار براین مبنا شکل می گیرد که قرآن عامل اصلی جنگ را دفع تهدید قریش علیه دولت نوپای مدینه می داند؛ اما سیره نویسان و مورخان، دلیل اصلی جنگ را حمله مسلمین به کاروان قریش و دستیابی به منابع مالی آنها ذکر می کنند. دستاورد پژوهش بررسی و تجزیه و تحلیل نبرد بدر با رویکرد قرآنی و متفاوت از نوشته سیره نویسان اسلامی است.
جامعه اسلامی پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله به سوی ارزش های ناهمسو با ارزش های عهد نبوی حرکت کرد. این مقاله در پی روشن ساختن راهبردهای هدفمند حکومت پس از دوران حضور پیامب(ص)برای جابه جایی فرهنگی در سایه سکوت دینی و مدنی افکار عمومی جامعه اسلامی است. مقاله با روش تحلیلی و با استناد به منابع دست اول نشان می دهد که این راهبرد به کمک احادیث ساختگی، ابعاد سه گانه اندیشه، شخصیت و سنت پیامبر (ص) را از طریق برنامه سه گانه نظریه سازی، شخصیت سازی و رفتارسازی دگرگون ساخت و کوشید قرائتی نو از گفتمان اسلامی و سازگار با منافع سیاسی در میان افکار عمومی نهادینه سازد.
کیفیت حیات سیاسی - اجتماعی قبایل عرب در شبه جزیره عربستان از بنیانهای تاریخ نگاری اعراب در دوران قبل و بعد از ظهور اسلام به شمار می آید؛ اینکه چه واکنشی نسبت به رخداد بزرگ ظهور اسلام از خود نشان دادند و اینکه این واکنش بر چه نگرشی مترتب بوده است از مباحث مورد بررسی در این تحقیق به شمار می رود. قبیله اشعر از جمله قبایل جنوبی یا یمنی بود که نامی ماندگار از خود در وقایع قبل و بعد از ظهور اسلام به جای گذاشته است. شرکت در واقعه فیل، حضور فعال در تجارت راه جنوبی، مراوده تجاری و اقتصادی با مکه جزء حوادث روایت شده قبل از اسلام این قبیله بوده است؛ همچنان که پیشدستی در قبول اسلام، و روایت مربوط به حضور آنان در مهاجرت به حبشه و سپس چرخش آنان در آستانه درگذشت پیامبر(ص) از اسلام به شرک، در شمار موضوعاتی است که آنان را از سایر قبایل متمایز می سازد. بویژه نقش ابوموسی اشعری یکی از شخصیتهای مشهور اعراب جنوبی در حوادث دوران پس از شکل گیری نهاد خلافت. این تحقیق با روش کتابخانه ای تهیه گردیده و محقق بر آن است تا به کمک اسناد به تبیین برخی از انگیزه های قبیله اشعر در وقایع مذکور بپردازد.
در تاریخ سیاسی ایران، اندیﺸﮥ ظل اللهی سلطان قدمت و دیرینگی بسیاری دارد. اندیشه ای که در دوران باستان با نام فره ایزدی مطرح بود. متون تاریخی یکی از جایگاه های بروز این اندیشه است و مورخان در نقل روایت های تاریخی، به کرات به اندیﺸﮥ ظل اللهی و تعابیر وابسته به آن استناد کرده اند. نموﻧﮥ این گونه روایت ها در متون تاریخیِ ایران عصر افشاریه یافت می شود. مروی و استرآبادی از مورخان شاخص عصر افشاری بودند که در آثارشان نمودهای اندیﺸﮥ ظل اللهی مشاهده می شود. مقاﻟﮥ حاضر بر آن است با تکیه بر روش توصیفی تحلیلی، نمودهای اندیﺸﮥ ظل اللهی سلطان را در نگرش تاریخ نگاراﻧﮥ مورخان عصر افشاری بررسی و تحلیل کند. دستاوردهای این پژوهش نشان دهندﮤ کاربرد تلویحی و غیرمستقیم و گاه مستقیم عبارت های مربوط به شأن ظل اللهیِ نادر برای مشروعیت بخشی او و ﻏﻠﺒﮥ این اندیشه بر باور و نگرش مورخان این عصر است.
در این مقاله عملکرد امنیه، در نقش نیروی نگهبان نظم و امنیت در روستاها و راه ها و متصدی مبارزه با قاچاق، در روزگار پهلوی اول بررسی شده است. امنیه و نظمیه وظایف معینی، مانند برقراری نظم و امنیت در ﻣﻨﻂﻘﮥ استحفاظی خود، عهده دار بودند. در دوران پهلوی اول بیشترِ مناطق فارس با نیروی امنیه، در نقش نیرویی نظامی، سروکار داشتند و نظمیه تنها در قصبات مهم فارس، آن هم نه در تمام دورﮤ پهلوی اول، وجود داشت. امنیه ها، برعکس نظمیه چی ها، کارشان را چندان بدون حاشیه انجام نمی دادند. پرسش هایی که این پژوهش درصدد پاسخ به آن است عبارت اند از: مهم ترین تحولات صورت گرفته در سازمان نیروی امنیه کدام بود؟ این تحولات بر امنیت و قاچاق کالا در فارس چه ﺗﺄثیری گذاشت؟ چرا نیروی امنیه به ریشه کنی قاچاق در فارس موفق نشد؟ روش پژوهش تحلیلی توصیفی با تکیه بر اسناد انتشارنیاﻓﺘﮥ سازمان اسناد ملی واحد فارس است. نتایج این پژوهش از کاهش نسبی قاچاق کالا در فارس، در ﻧﺘیﺠﮥ اصلاحات صورت گرفته در سازمان امنیه، حاکی است.
سلطان محمود غزنوی توانست با کسب پیروزی های افتخار آمیز نظامی و برخورداری از غنائم سرشار مناطق مفتوحه، حکومت نظامی خود کامه غزنویان را به اوج برساند. نبود برنامه ای دقیق در امر جانشینی سلطان محمود، نخستین شکاف را در ساخت قدرت غزنویان پدید آورد. سلطان مسعود، جانشین او، به علّت اتخاذ سیاست مخاصمه آمیز با نخبگان قدرتمند زمان پدرش و همچنین اتخاذ تصمیمات نابخردانه که با خوی و رفتار زرتشتی نیز همراه گشته بود، موجبات فروشی در ساخت قدرت غزنویان را فراهم آورد. این مقاله به روش پژوهش اسنادی انجام گرفته است.
اگر مصاحبه کننده به اندازه کافی اطلاعات و مهارت و همچنین شجاعت داشته باشد، خواهد توانست حتی از کتمان کننده ترین و ملاحظه کارترین خاطره گوها، حقیقت رویدادهای تاریخی را کشف کند و باعث شود متنی (text) قوی و ارزشمند در عرصه تاریخ شفاهی پدید آید. بر چنین کشف و پدیداری، عوامل برون زا و درون زای مختلفی موثر است. مقاله زیر درصدد است این عوامل را بررسی کند.
در قرن شانزدهم میلادی، سلطه روسیه در آسیا، شمال دریای سیاه و شمال دریای خزر که اقوام آن مسلمان بودند، گسترش یافت. عثمانیان در این ایده بودند که کانالی از رودخانه دُن به رودخانه ولگا حفر کنند تا با فتح استراخان و با کمک مسلمانان ترکستان راه پیشروی روس ها را به سوی دریای خزر سد کند و جبهه ای از پشت سر علیه ایران باز کند. اما روسیه پیش دستی کرد و با تصرف شهرهای غازان و استراخان و حوضه ولگا و پیشروی در قفقاز، در میان مسلمانان این مناطق جدایی انداخت. عثمانی تلاش کرد تا حرکات روس ها را در قفقاز مانع شود. اما، به علت گرفتاریها در اروپای مرکزی و مشکلات داخلی این نقشه را کنار گذاشت. این مقاله درنظر دارد سیاست عثمانی علیه روسیه در آن قلمرو و نتایج ناکامیاش را بررسی کند.
هدف اصلی نوشتار حاضر مطالعه ساخت های اجتماعی عصر صفویه با توجه ویژه به موضوع طبقات اجتماعی در ظرفیت و فرایند تمدّنی آن روزگار است. اهمیت این موضوع ناشی از آن است که از نظام طبقاتی صفویه می توان به عنوان نظامی باز با ویژگی تمرکز فرصت ها و پیوند متقابل یاد کرد. به هنگام ظهور صفویان (907-1135هجری) همواره مفصل بندی (همزیستیِ) طبقاتی پویایی مابین اجتماعات عشایری (ایلی)، دهقانی و شهری (خرده کالایی شهری) فراهم گردید، چندان که صفویان ساخت اجتماعی ایران را با تأکید بر هویّت مذهبی و ملّی جدیدی تعریف کردند. کلیت شکل بندیِ طبقات اجتماعی صفویان همچون بستری می ماند که در سایه آن وحدت سیاسی و ملی، مدنیت، رفاه اجتماعی، رونق اقصادی و پویای فرهنگی و روابط گسترده با دول خارجی به وجود آمد. البته این توصیف به معنای تأیید همة جنبه های ساختار طبقاتی عصر صفویه در دوره های سلاطین صفوی نیست، زیرا تحولات اجتماعی، اقتصادی، مذهبی و شیوه حکومتی، در ایجاد ساختار طبقاتی در دوره حاکمان مختلف صفوی، نقش اساسی داشته است. این پژوهش درصدد است با روش توصیفی تحلیلی ضمن توجه به ضرورت کاربرد رویکردهای جامعه شناختی در تحلیل پدیده های تاریخی و برپایه منابع کتابخانه ای، سیر تمدّن در طبقات اجتماعی دولت شیعی صفویه را در چشم انداز حیات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه به عنوان پایه و زیربنایی برای دوره های بعد بررسی و تحلیل نماید.
هر کتاب یک اثر محسوب می شود و این واقعیت را نمی توان نادیده گرفت. با انتشار هر اثر، مجموعه ای از آرا و نظریات، شایع و رایج می گردد که بی تردید سهمی از فضای فکری جامعه را به خود اختصاص می دهد. ازاین رو، محتوای اثر در خور تامل و نقد است. با توجه به تاثیرگذاری شگرف ذهنیت هایی که از گذشته برای امروز وجود دارد، نمی توان تاریخ نگاری و تحلیل وقایع گذشته را کم اهمیت تلقی نمود. اثرگذاری هویتی این پرسش که در گذشته چه وقایعی، به چه دلایلی و چگونه رخ داده اند ما را ملزم می سازد که در انتشار چنین آثاری حساسیت بیشتری داشته باشیم. نگارنده مقاله پیش رو کتاب «انقلاب مشروطیت» را (که از سری مقالات دانشنامه ایرانیکا می باشد که زیر نظر احسان یارشاطر منتشر گشته است) در زمان انتشار اثر نقد کرده که تاکنون منتشر نشده است.
در شماره قبل قسمتی از نقد کتاب «پاسخ به تاریخ» محمدرضا، شاه مخلوع را تقدیم حضورتان کردیم، در این شماره دومین قسمت از آن را مطالعه خواهید کرد و گوشه هایی از اشتباه ها و ایرادهای آن را خواهید دانست.در این قسمت بخش های سوم و چهارم کتاب فوق نقد شده که به ترتیب مسائل گوناگون داخلی و سیاست های رژیم شاه و سپس مباحث مربوط به شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی را در برگرفته است.
کشور ما در طول حیات پرفراز نشیب خود و در رویارویی با فرهنگ های مختلف، بر اساس اصل انعطاف پذیری فرهنگی، فرهنگ بیگانه را در ظرف فرهنگ و هویت خود باز تفسیر کرده است. پس چگونه است که طی یکصد سال گذشته در برخورد با فرهنگ غرب دستخوش نوعی بلاتکلیفی شده است؟ در پاسخ، مقاله به تحلیل موارد زیر پرداخته است: اولا این بود تکلیفی ناشی از فقدان معرفت شناسی فلسفی روشنفکرها، نسبت به این تمدن بوده است، زیرا شناخت ما از عرب یک شناخت جغرافیایی و متکی بر داوری مدرنیزسیونی بوده است، در حالی که غرب یک مفهوم فلسفی چند بعدی است که شناخت آن نیازمند تاملات فلسفی است. ثانیا فهم روشنفکر ایرانی از تمدن غرب یک درک صوری و برپایه جلوه های ظاهری بوده است، نه برداشتی مدرنیته ای. ثالثا قضاوت او در مورد مغرب زمین متکی بر ترجمه متون دست دومی بوده، بنابراین نه تنها واقعیت های پنهان غرب، بلکه لایه های فرهنگی جامعه خودی را نیز به خوبی درک نکرده بود. به این دلیل به جای غرب فهمی، اسیر غرب زدگی شد.
حاکمیت ایلخانان مغول بر ایران که در پی فتح بغداد و سقوط خلافت پانصد ساله ی عباسی صورت گرفت، پیامدهای مهمی در عرصه ی فرهنگ و سیاست ایرانیان بر جای نهاد که مهم ترین آن بازیابی هویّت ایرانی و خودآگاهی صاحبان دفتر و دیوان در زمینه ی وضعیت و موقعیت تاریخی و محدوده ی سرزمینی خویش است. حمدالله مستوفی قزوینی از جمله کسانی است که با نگارش آثار ارزشمند در تاریخ، جغرافیا و حماسه سرایی به احیای این هوّیت تاریخی کمک فراوان نمود. او در نزهت القلوبکه اثری جغرافیای است، سرزمین ایران را به عنوان کشوری باستانی با مرزهای مشخص در میانه ی جهان معرفی کرده و به معرفی ایالات آن می پردازد و در ظفرنامه که تاریخی منظوم به سبک فردوسی است، در احیای مفهوم ایران زمین و هویّت ایرانی تلاش فراوان نشان می دهد. در این اثر ارزشمند، بارها از ایران و ایرانیان یاد کرده و در ادامه ی راه خاندان جوینی و رشیدالدین فضل الله با محور قرار دادن ایران، به ایرانی ساختن حاکمان مغول و انطباق آن ها با شاهان باستانی ایران می پردازد. ظفرنامه نشان می دهد که آن چه در اندیشه ی مستوفی می گذرد، تداوم مفهوم ایران زمین براساس آیین شهریاری باستانی در دوره ی اسلامی و ایجاد یک رنسانس ایرانی- اسلامی است.