کتاب مورد بررسی، از جمله کتابهای درسیی است که توسط انتشارات سمت، به منظور استفاده دانشجویان دوره کارشناسی (لیسانس) تاریخ دانشگاههای کشور، به طبع رسیده است. متأسفانه، با تمام زحمتی که نویسنده اصلی کتاب، جناب آقای روزبه زرین کوب، زیر نظر استاد گرانمایه دکتر عبدالحسین زرین کوب، در تألیف خود متحمل گشته اند، اشکالات متعدد تاریخی، نگارشی و چاپی، به آن راه یافته که ممکن است خواننده را با مشکل مواجه سازد. به همین سبب، نویسنده نقد کوشیده است آن موارد را با ذکر دلیل مشخص نماید، تا اگر مورد تأیید قرار گرفت، در چاپهای بعدی کتاب مورد استفاده مؤلف محترم قرار گیرد و بدین وسیله بر کیفیت و غنای بیشتر مطالب آن بیفزاید.
یکی از دوره های مهم سیاسی- اجتماعی تاریخ کرمان، دوره قاجار می باشد که از 208 هجری شمسی/ 1796میلادی تا 1334 هجری شمسی/ 1922میلادی به طول انجامید و در دوران همین سلسله بود که آقا محمدخان قاجار طی حمله ای وحشیانه کرمان را به ویرانه ای تبدیل کرد و بزرگترین بدبختی را برای آن به ارمغان آورد. اما چهار سال پس از این حادثه دردناک، فتحعلی شاه (جانشین آقا محمدخان) به اشاره بزرگان و برای جبران خسارت ها و خرابیهای کرمان، پسرعمویش ابراهیم خان ظهیرالدوله قاجار را به حکومت آنجا منصوب کرد و سی و هفت سال پس از وی، مخمد اسماعیل خان نوری اسفندیاری (وکیل الملک اول) و پس از او پسرش مرتضی قلی خان (وکیل الملک دوم) در مجموع 20 سال بر کرمان حکومت داشتند که مظهر آبادانی ها و خدمات بسیاری بودند و این مقاله به تشریح چگونگی حکومت و خدمات این خاندان (خاندان اسفندیاری) در کرمان و معرفی آنان می پردازد.
مقالة حاضر تلاشی است برای تحلیل انقلاب اسلامی ایران. از آنجا که نظریههای اجتماعی موجود توان آن را ندارد که شکلگیری و آغاز انقلاب، نقش مردم و علل انقلاب و همچنین نقش روحانیت را تبیین و تشریح کننده نگارنده بر آن شده که به تشریح سه مسأله در مورد انقلاب بپردازد: 1ـ انقلاب اسلامی و نظریههای موجود در مورد آن؛ 2ـ تشریح انقلاب اسلامی؛ 3ـ علل انقلاب اسلامی ایران. علاوه بر این، نویسنده در این مقاله انقلاب اسلامی را با سایر انقلابها مقایسه میکند و سپس به نقش این انقلاب در آشکار کردن ضعف نظریههای اجتماعی موجود در تشریح انقلابها، از یکسو، و تکمیل این نظریهها تحت تأثیر انقلاب اسلامی، از طرف دیگر، میپردازد.
نویسنده در مقاله حاضر، که بیش از دو دهه پیش به نگارش درآورده است، میکوشد با روشن ساختن جنبههای مختلف مشارکت مردمی در تحقق انقلاب مشروطه آن را از جنبشهای غیر اصیل که در خاورمیانه روی داده متمایز ساخته و در ردیف یکی از انقلابهای مهم جهان به شمارآورد. وی نخست به تشریح موقعیت خاص ایران در قیاس با کشورهای نظیر مصر و عثمانی میپردازد و از زمینههای موجود در ایران برای وقوع یک انقلاب مردمی سخن میگوید. سپس به اهمیت و نقش علما در جامعه ایران، بویژه به نقش آنان در مخالفت با نظام سیاسی موجود که منجر به رهبری انقلاب مشروطه از سوی آنان شد، میپردازد. همچنین بر مترقی بودن قانون اساسی مشروطه انگشت تأکید مینهد و در نهایت با بیان چگونگی وقوع قیامهای مردمی در برخی از شهرهای ایران برای سرنگونی محمدعلی شاه که با کودتا به نظام نوپای مشروطه پایان داده بود، بار دیگر از نقش مردم در بازگرداندن نظام مشروطه و سرنگونی استبداد سخن میگوید.