هدف پژوهش حاضر، بررسی پیش بینی امیدواری براساس دشواری تنظیم هیجانی و نگرش های مذهبی در دانشجویان بود. روش پژوهش از نوع توصیفی-همبستگی با حجم نمونه 121 نفر از دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد که به صورت در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل، پرسشنامه امیدواری اسنایدر (1991)، دشواری تنظیم هیجانی DERS و نگرش مذهبی (1389) بود. شاخص های استنباطی مورد استفاده در این پژوهش همبستگی پیرسون، رگرسیون و تحلیل مسیر بود. نتایج پژوهش نشان داد بین امیدواری، دشواری تنظیم هیجان و نگرش مذهبی رابطه معنادار وجود دارد (05/0p <)، و باتوجه به تحلیل مدل مسیر نتایج نشان داد متغیرهای نگرش مذهبی، عدم پذیرش پاسخ هیجان، دشواری دست زدن به رفتار هدفمند ، دسترسی محدود به راهبردهای تنظیم هیجان، فقدان شفافیت هیجان، کل دشواری تنظیم هیجان می توانند پیش بینی کننده امیدواری باشند (0001/p <) علاوه بر آن باتوجه به تحلیل مسیر برای پیش بینی امیدواری مطلوب ارزیابی شد. بدین ترتیب عوامل دشواری تنظیم هیجان و نگرش مذهبی پیش بینی کننده امیدواری بودند.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین دانش زیباشناختی و سوادآموزی زبان شناختی دانشجومعلمان علوم تربیتی دانشگاه فرهنگیان استان گلستان با توجه به نقش میانجی هوش اجتماعی و درک مبتنی بر تحلیل انجام گرفت. روش پژوهش، توصیفی - همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش همه دانشجومعلمان علوم تربیتی (پسر و دختر) دانشگاه فرهنگیان استان گلستان به تعداد 849 نفر تشکیل داده اند. از جامعه آماری یادشده، براساس جدول کرجسی و مورگان، 265 نفر به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای، انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها پرسشنامه های محقق ساخته دانش زیبایی شناختی، سوادآموزی زبان شناختی، درک مبتنی بر تحلیل و پرسشنامه هوش اجتماعی سیلورا (2001) به کار گرفته شد. برای تجزیه و تحلیل داده های پژوهش ، مدل معادلات ساختاری اجرا شد. نتایج تحلیل داده ها نشان داد دانش زیبایی شناختی با سوادآموزی زبان شناختی، هوش اجتماعی و درک مبتنی بر تحلیل دانشجومعلمان علوم تربیتی رابطه معنا داری دارد و هوش اجتماعی با درک مبتنی بر تحلیل و سوادآموزی زبان شناختی رابطه مستقیم و معناداری دارد. همچنین، دانش زیبایی شناختی به صورت غیر مستقیم از طریق هوش اجتماعی و درک مبتنی بر تحلیل با سوادآموزی زبان شناختی دانشجومعلمان رابطه معناداری دارد. در نتیجه، مدل مفهومی ارائه شده از برازش آماری مناسبی برخوردار است؛ بدین معنا که مدل سوادآموزی زبان شناختی دانشجومعلمان علوم تربیتی دانشگاه فرهنگیان براساس دانش زیبایی شناختی، هوش اجتماعی و درک مبتنی بر تحلیل، با داده های تجربی برازش دارد.
هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر توانبخشی مبتنی بر رایانه برکارکردهای اجرایی(توجه انتخابی، حافظه کاری و بازداری رفتاری) در کودکان مبتلا به اختلال یادگیری خاص بود. این پژوهش به روش نیمه آزمایشی(پیش آزمون – پس آزمون با گروه گواه و پیگیری) انجام شد که جامعه آماری آن را تمامی دانش آموزان مبتلا به اختلال یادگیری خاص(10 الی 12 ساله) تشکیل می داد، که در بازه اول مهر تا نیمه آبان ماه 1397به مرکز اختلالات یادگیری شهر اردبیل مراجعه کرده بودند(123 نفر) . تعداد 30 نفر از آنها به صورت نمونه گیری هدفمند (انتخاب دانش آموزان داوطلب برای شرکت در پژوهش) انتخاب شدند(16نفر پسر و14 نفر دختر). و برای سنجش کارکردهای اجرایی از آزمون های استروپ(توجه انتخابی)، یک محرک پیشین(حافظه کاری) و برو/ نرو(بازداری رفتاری) استفاده شد. دانش آموزان گروه آزمایش تکالیف بسته توانبخشی شناختی را در 12 جلسه 45 دقیقه ای و در مدت چهار هفته انجام دادند. نتایج تحلیل کوواریانس داده ها نشان داد که بین میانگین پس آزمون های استروپ، یک محرک پیشین و برو/نرو دانش آموزان گروه آزمایش و گواه تفاوت معنی داری وجود دارد(01/0>p). علاوه براین نتایج آزمون t همبسته نشان داد که بین نتایج مرحله پس آزمون و مرحله پیگیری تفاوت معنی داری وجود ندارد. کارکردهای اجرایی دانش آموزان مبتلا به اختلال یادگیری خاص با انجام تکالیف بسته توانبخشی شناختی مبتنی بر رایانه تقویت می شود
مقاله حاضر به طراحی الگوی مطلوب ارتقای مهارت های زندگی دانش آموزان دوره ابتدایی پرداخته است. روش تحقیق کیفی و از نوع پدیدارشناسی است. شرکت کنندگان را 15 نفر از صاحب نظران آموزش ابتدایی تشکیل می دهند. ابزار پژوهش، مصاحبه نیمه ساختاریافته بود، برای تحلیل داده ها، از تحلیل محتوای کیفی از نوع تفسیری استفاده شد. یافته ها نشان داد که آموزش مهارت های زندگی به دانش آموزان ابتدایی، در قالب سه زمینه کلی دانش، نگرش و توانش، و توسط چهار عنصر هدف، محتوا، روش و ارزشیابی انجام می گیرد. بر این اساس، دانش، نگرش و توانش در یک ارتباط متقابل با یکدیگر قرار دارند و همچنین عناصر اشاره شده برنامه درسی مهارت های زندگی در یک ارتباط چرخه ای قرار دارند که از هدف شروع شده و به ارزشیابی ختم می شوند و نتایج حاصل از ارزشیابی به صورت بازخورد به تدوین و بازنگری اهداف می انجامد. همچنین الگوی طراحی شده نشان می دهد که دوره ابتدایی، دوره پایه ریزی ساختار -شخصیتی، شکل گیری رشد عقلانی، اجتماعی و عاطفی و شخصیت آدمی و توسعه مهارت های بنیادی و حرکتی است، بنابراین لازم است به برنامه درسی مهارت های زندگی، ابعاد دانش، نگرش و مهارت به موازات هم و به طور یکسان مورد توجه قرار گیرند.
پژوهش حاضر با هدف شناسایی مؤلفه های اخلاق حرفه ای در بستر یادگیری الکترونیکی و آموزش از راه دور و طراحی الگوی اخلاق حرفه ای انجام پذیرفته است. برای دست یابی به این هدف از روش آمیخته اکتشافی با تمرکز بر روش کیفی- کمی بهره گرفته شد. در بخش کیفی به منظور گردآوری داده از روش مصاحبه اکتشافی نیمه ساختاریافته و گروه کانونی استفاده شد و سپس در مرحله دوم از روش کمی به شیوه توصیفی _ تحلیلی و برای گردآوری داده های کمی، پرسش نامه محقق ساخته بهره گرفته شد. به منظور بررسی وضعیت موجود اخلاق حرفه ای در موسسه آموزش عالی البرز مؤلفه های شناسایی شده به صورت یک پرسش نامه محقق ساخته مورد نظر سنجی دانشجویان قرار گرفت . برای تحلیل پرسش نامه از آزمون تی تک نمونه ای با ارزش آزمون 5/3 استفاده شد. نتایج نشان داد که عوامل و مولفه های اخلاق حرفه ای با تی قابل مشاهده در جدول به طور معناداری بالاتر از میانگین مورد انتظار بوده است. از نظر سطح مطلوبیت ، مؤلفه های رفتاری و فرآیندی در سطح مطلوب و صرفاً مؤلفه تعامل اخلاق مدار در محیط یادگیری الکترونیکی مربوط به دستیاران آموزشی در سطح نسبتاً مطلوب از نظر دانشجویان ارزیابی شده است. با توجه به ارائه الگوی اولیه اخلاق حرفه ای مبتنی بر پیشینه تحقیق و مصاحبه با متخصصین آموزش الکترونیکی ، نتایج کیفی و کمی، الگوی مفهومی اخلاق حرفه ای به دست آمد.
اداره سازمان و جامعه با رویکرد ارزشمدارانه برای نظامی که هویت و مشروعیت خود را از ایدئولوژی خویش می گیرد بسیار مهم است. فساد اداری در ایران تاکنون از جنبه های متعددی بررسی و راهکارهای مختلفی برای پیشگیری و مهار آن ارایه شده است اما در پژوهش های انجام شده، اشاره ای هرچند به صورت مختصر و اجمالی به راهکارهای عمومی قانونی شامل قوانین و مقررات و برنامه های مدیریت عمومی شامل همه بخش های اداری حکومتی در ایران، برای مبارزه با فساد اداری کارکنان نشده است. این مقاله ضمن بررسی اجمالی اما جامع ادبیات موجود، مهمترین عوامل بروز فساد اداری را برشمرده، قوانین، برنامه ها و آیین نامه های مدیریت عمومی در ایران طی دو دهه اخیر برای پیشگیری و مبارزه با فساد اداری کارکنان را معرفی و بررسی می کند و در انتها نیز به موانع و چالش های فراروی سلامت اداری کارکنان دستگاهها و نهادها اشاره دارد.
پپژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین فراموشی سازمانی با نوآوری سازمانی و چابکی سازمانی در بین کارکنان سازمان آموزش و پرورش اصفهان انجام گردید . روش تحقیق مورد استفاده توصیفی از نوع همبستگی و جامعه آماری مشتمل بر کارکنان سازمان آموزش و پرورش به تعداد 450 نفر بود. از این تعداد با استفاده از جدول نعیین حجم نمونه کرجسی و مورگان (1970) و روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای متناسب با حجم ، تعداد 207 نفر برای شرکت در پژوهش حاضر انتخاب شدند . ابزار جمع آوری اطلاعات سه پرسشنامه دی هالن و فیلیپس (2004) ، پرسشنامه نوآوری سازمانی اسماعیل و همکاران (2002) و پرسشنامه چابکی سازمانی شریفی و ژانگ (2004) بوده است . پایایی پرسشنامه ها نیز با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ به ترتیب 75/0 ،84/0 و77/0 برآورد گردید . تجزیه وتحلیل حاصل از این تحقیق با استفاده از نرم افزار SPSS ، نسخه 22 در دو سطح آمارتوصیفی واستنباطی انجام شد . نتایج پژوهش نشان داد که بین فراموشی سازمانی هدفمند با نوآوری سازمانی ( 37/0=r و05/0>p )رابطه معنی دار و مستقیم وجود دارد و بین فراموشی تصادفی و نوآوری ( 14/0-=r و50/0>p )رابطه معنی دار و معکوس وجود دارد . بین فراموشی سازمانی هدفمند و چابکی سازمانی (41/0=r و05/0>p )رابطه مستقیم و معنی دار وجود دارد ولی بین فراموشی سازمانی تصادفی و چابکی سازمانی رابطه معنی داری مشاهده نشد .
هدف پژوهش حاضر پیش بینی اهمال کاری تحصیلی دانش آموزان از طریق خودناتوان سازی و استرس ناشی از انتظارات تحصیلی بود.روش این تحقیق، توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری مورد نظر کلیه دانش آموزان پسر مقطع متوسطه دوم شهر مشهد در سال تحصیلی 96-95 بودند. گروه نمونه شامل 175 نفر که به شیوه نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. مقیاس های اهمال کاری تحصیلی، استرس ناشی از انتظارات تحصیلی و خودناتوان سازی اجرا شد. داده ها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون گام به گام مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که متغیرهای خودناتوان سازی و استرس ناشی از انتظارات تحصیلی، همبستگی مثبت و معناداری با متغیر اهمال کاری دارند. در بررسی نقش پیش بینی کنندگی هر یک از متغیرها می توان گفت که متغیر خودناتوان سازی بیشترین میزان پیش بینی را دارد. بنابراین می توان اهمال کاری تحصیلی دانش آموزان را از روی خودناتوان سازی و استرس ناشی از انتظارات تحصیلی آنها، پیش بینی کرد. همچنین با کاهش استرس و مدیریت خودناتوان سازی، می توان از افزایش اهمال کاری در بین دانش آموزان پیشگیری کرد.
هدف مطالعه حاضر، بررسی رابطه کیفیت زندگی و سلامت روانی دانش آموزان دختر متوسطه دوم است. روش مطالعه حاضر کمی- پیمایشی و با ابزار پرسشنامه و بر روی جامعه دانش آموزی روستایی متوسطه شهرستان دهلران در سال تحصیلی 1397 صورت گرفته است. جامعه آماری 1176 نفر و حجم نمونه نیز بر اساس جدول مورگان 308 نفر است. اعتبار پرسشنامه از طریق توزیع مقدماتی تعدادی پرسشنامه (25 مورد) و بر اساس آزمون آلفای کرونباخ مورد بررسی قرار گرفته است. برای بررسی فرضیات تحقیق از آزمون های آماری همبستگی پیرسون و رگرسیون استفاده شده است. همچنین پرسشنامه های مورد استفاده شامل ترکیب پرسشنامه استاندارد سلامت روانی گلدبرگ (1978) و پرسشنامه کیفیت زندگی ویلیامز و باتن (1981) است. نتایج نشان دادند سطح کیفیت زندگی دانش آموزان روستایی در حد بالا و سطح سلامت روان نیز متوسط است. بین متغیر کیفیت زندگی و سلامت روان رابطه معناداری وجود دارد و میزان این همبستگی (70/0=r) و (05/0 ≥ P) حاصل شد. نتایج رگرسیون نیز نشان داد که متغیر کیفیت زندگی به میزان 49/0 متغیر سلامت روان را پیش بینی می کند. با توجه به اثرگذاری کیفیت زندگی بر سلامت روان دانش آموزان، وزارت آموزش و پرورش باید بیش از هر اقدام دیگری بر موضوع ارتقاء کیفیت زندگی دانش آموزان دختر روستایی که بر سلامت روان آنان نقش به سزایی دارد تمرکز نماید.
هدف از پژوهش حاضر مروری بر مولفه های اساسی تشخیص مشکلات یادگیری است. شناسایی و تشخیص دانش آموزانی که دروس مدرسه را یاد نمی گیرند و شناخت مولفه های اساسی آن از محورهای اساسی مطرح شده در این پژوهش است. این پژوهش توصیفی در رده تحقیقات مروری از جمله مطالعات کیفی و کتابخانه ای به شمار می رود.نتایج پژوهش مبین آن است که آنچه در حیطه ناتوانمندی های یادگیری مورد غفلت واقع شده عدم تشخیص جامع به موقع به دلیل عدم آشنایی معلمان با دانش مولفه های تشخیص مشکلات و ناتوانی های تحصیلی دانش آموزان به روش علمی است که چنین تشخیصی نه تنها می تواند به ارجاع، بهبود و درمان به موقع آن ها کمک نماید بلکه می تواند به تجربه یادگیری موثر و مفید در راستای شکوفایی سایر توانمندی ها بیانجامد و به غنی سازی تجارب یادگیری منجر گردد.
در فرآیند یاددهی – یادگیری ریاضی مدرسه ای موانعی وجود دارند که شناختن و کمرنگ کردن آنها ، از نگرانی های اصلی آموزشگران می باشد. یکی از این موانع ، بدفهمی های ریاضی دانش آموزان است که نیازمند بررسی و ریشه یابی می باشد. نامعادلات از مفاهیم پایه در مباحث و موضوعات مختلف ریاضی است و کاربرد های فراوانی در زندگی روزمره دارد. این مبحث از مباحث پر چالش می باشد. بررسی آزمونهای کتبی دانش آموزان نشان می دهندکه دانش آموزان در این مبحث دچار بدفهمی های زیادی می شوند. وجود این بدفهمی ها ، یادگیری مباحث مربوط به نامعادلات را تحت تاثیر قرار می دهد. هدف از این مقاله، بررسی بعضی از بد فهمی های دانش آموزان پایه نهم در مبحث نامعادلات است. در این تحقیق، این بدفهی ها بررسی و سپس روش تدریس مناسب برای کاهش این بدفهمی ها پیشنهاد می گردد. روش های تدریس پیشنهاد داده شده در کلاس اجرا می شود و در نهایت نتایج ارزشیابی از دانش آموزان نشان می دهد که این روش ها تا حدود زیادی موفق بوده اند.
The aim of the present study was to determine the role of the achievement motivation and test anxiety in predicting students' self-handicapping and procrastination. The method was descriptive-correlational, and the statistical population included all young students of the University of Applied Sciences and Technology of East Tehran; who were studying in one of the faculties of this university in the academic year of 2017-2018. The Cochran's sample size estimation formula was used to determine the sample size, which were 340 people. The sampling was done on a basis of a random multi-step way. Edward E. Jon's self-efficacy scale, Herman's motivated progress, Solomon's and Rathblum's procrastination, and Sarason's test anxiety were used in the study in order to collect the data. The SPSS 24 and Pearson correlation and canonical correlation methods were used to analyze the data. The findings showed that predicting the variable of procrastination based on test anxiety variables and achievement motivation is significant (p .
هدف از این پژوهش، بررسی رابطه ی بین هوش و سلامت سازمانی در دانشگاههای شهر اصفهان از نظر اعضای هیئت علمی آن ها بود. مولفه های هوش سازمانی از نظر آلبرشت شامل: چشم انداز استراتژیک، میل به تغییر، سرنوشت مشترک، جرات و شهامت، فشار عملکرد، کاربرد دانش و اتحاد و توافق و مولفه های سلامت سازمانی از نظر هوی و میسکل شامل:پشتیبانی منابع، یگانگی نهادی، روحیه، تاکید بر پیشرفت تحصیلی، نفوذ مدیر، ملاحظه گری و ساخت دهی می باشد. روش پژوهش از نوع توصیفی- همبستگی و جامعه ی آماری شامل تمام اعضای هیئت علمی دانشگاههای شهر اصفهان در سال تحصیلی 89-1388 بود که تعداد آن ها حدود 1793 نفر می باشد و از راه نمونه گیری طبقه ای متناسب با حجم، تعداد 211 نفر از آن ها به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار اندازه گیری این پژوهش پرسشنامه های، هوش سازمانی آلبرشت با 35 گویه و پرسشنامه ی سلامت سازمانی هوی و فیلدمن با 43 گویه می باشد. مقدار آلفای کرونباخ پرسشنامه ی هوش سازمانی 93 /0 و پرسشنامه ی سلامت سازمانی 86/0 محاسبه شد. جهت تجزیه و تحلیل داده های بدست آمده از اجرای پرسشنامه ها، در سطح آمار توصیفی از فراوانی، درصد، فراوانی تراکمی، میانگین، انحراف معیار و واریانس و در سطح آمار استنباطی از ضریب همبستگی پیرسون، رگرسیون چندگانه و تحلیل واریانس چند متغیره استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان دادند که بین هوش سازمانی و سلامت سازمانی درجه ی متوسطی از رابطه وجود دارد؛ بین فشار عملکرد با یگانگی نهادی در سطح 05/0≥p ارتباط معنی دار و مستقیم است؛ بین مولفه های هوش سازمانی با ملاحظه گری ارتباط معنی دار نمی باشد. بین مولفه های جرات و شهامت، اتحاد و توافق و فشار عملکرد با ساخت دهی در سطح 05/0≥p ارتباط معنی دار و مستقیم است. بین سرنوشت مشترک، میل به تغییر و جرات و شهامت با روحیه نیز در سطح 05/0≥p ارتباط معنی دار و مستقیم مشاهده شد. بین سرنوشت مشترک با تاکید علمی نیز در سطح 05/0≥p ارتباط معنی دار و مستقیم می باشد. بین سرنوشت مشترک و اتحاد و توافق با پشتیبانی منابع در سطح 05/0≥p ارتباط معنی دار و مستقیم می باشد.
وظیفه اصلی نظام آموزش فنی و حرفه ای تربیت نیروی انسانی مورد نیاز جامعه است که هم نیاز جامعه به افراد ماهر را تأمین کند وهم با آموزش افراد، آنها را برای ورود به بازار کار ویافتن شغلی مناسب آماده می سازد. پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر عملکرد آموزش فنی و حرفه ای ارائه شده در استان خراسان شمالی بر استقبال و جذب جوانان به مسابقات ملی مهارت انجام شده است. روش تحقیق در این پژوهش توصیفی از نوع پیمایشی و جامعه آماری شامل مربیان، کارآموزان آموزش دیده در مراکز آموزش فنی و حرفه ای و برگزیدگان استانی مسابقات ملی مهارت که به مرحله کشوری راه یافته اند می باشد. تعداد کل نمونه 267 نفر براساس جدول کرجسی و مورگان برآورد گردید. ابزار اندازه گیری پرسشنامه محقق ساخته بوده است که شامل بر 25 سوال و براساس طیف پنج درجه ای لیکرت تهیه شده است. قابلیت اعتماد پرسشنامه تنظیمی با توجه به محاسبه ضریب آلفای کرونباخ 862/0 برای مربیان، کارآموزان و برگزیدگان استانی بوده است. پس از جمع آوری اطلاعات نهایتا با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی و نرم افزار SPSSتجزیه و تحلیل های آماری انجام شده و نتایج نشان داد که کلیه فرضیه های روند اجرای آموزش در مراکز فنی و حرفه ای، وجود مربیان ماهر و کیفیت برنامه ها و استانداردهای آموزشی ارائه شده در مراکز فنی و حرفه ای برجذب حداکثری جوانان به مسابفات ملی مهارت در استان خراسان شمالی تاثیر مثبت داشته است. بر اساس آزمون فریدمن بر روی فرضیات نتایج نشان داد که وجود مربیان ماهر با ضریب 4.18، کیفیت برنامه ها و استانداردهای آموزشی با ضریب 3.55 و تاثیر روند اجرای آموزشهای فنی و حرفه ای با ضریب 1.95 به ترتیب دارای بیشترین تاثیر از نظر پاسخ دهندگان بر جذب جوانان به مسابقات ملی مهارت را دارد. و کلیه فرضیات مورد بررسی تاثیر مثبت و معنی داری بر جذب داشته اند.
هدف پژوهش حاضر، بررسی رابطه بین سرمایه اجتماعی سازمانی و ابعادش با تعهد سازمانی اعضای سازمان است. روش پژوهش توصیفی از نوع مطالعات همبستگی است. جامعه آماری شامل: کلیه کارکنان دانشگاه تربیت معلم واحد کرج میباشد که یک نمونه تصادفی به حجم 68 نفر با استفاده از فرمول لوی و لمشو ( 1990 ) از آن انتخاب شد. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامه محققساخته سرمایه اجتماعی سازمانی و پرسشنام ه تعهد سازمانی آلن و می یر 1990 ) استفاده شد. برای تحلیل داده ها از آزمون های آماری استنباطی همچون ضریب ) همبستگی پیرسون و ضریب رگرسیون خطی استفاده شد. یافتهها نشان داد که سرمایه اجتماعی سازمانی و ابعادش رابطه مثبت و معناداری با تعهد سازمانی دارند، همچنین یافته ها نشان داد که تنها بعد رابطهای سرمایه اجتماعی سازمانی توان پیشبینی تعهد سازمانی را دارد و دو بعد دیگر یعنی شناختی و ساختاری نمیتوانند پیشبینیکننده مناسبی برای تعهد سازمانی باشند.
این پژوهش با هدف شناسایی الگوی روابط ساختاری عوامل مؤثر بر فرسودگی شغلی معلمان شهر کرج انجام شد. پژوهش حاضر از نوع طر حهای همبستگی بوده و تعداد 180 معلم دور ههای س هگانه آموز ش و پرورش شهر کرج به روش نمون هگیری تصادفی خوش های چندمرحل های در پژوهش شرکت کردند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه مشخصات جمعیت شناختی، پرسشنامه محق قساخته عوامل مؤثر بر فرسودگی شغلی معلمان و پرسشنامه فرسودگی شغلی مسلچ ) 1981 ( بود. برای تحلیل داد هها از همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر استفاده شد. نتایج نشان داد که عوامل استرس شغلی و نگرش شغلی به طور مستقیم و عوامل توازن کار-خانواده، توسعه حرفه ای، حمایت مدیران و حمایت همسر از طریق عامل نگرش شغلی بر فرسودگی شغلی مؤثرند. مدل پژوهش توانست 35 درصد واریانس فرسودگی شغلی معلمان را تبیین کند. شاخ صهای برازش مدل نیز در حد مطلوبی بودند. همه متغیرهای مدل بر فرسودگی شغلی معلمان ضریب اثر معناداری داشتند. جهت پیشگیری از فرسودگی شغلی معلمان برنام ههایی برای بهبود نگر شهای شغلی معلمان از طریق توجه به مؤلف ههای فردی، خانوادگی و سازمانی مدل حاضر اجرا شود
در تحقیق حاضر روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و معادلات ساختاری و جامعه آماری است که شامل تمامی دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهر کرمان که در سال تحصیلی 99-1398 7370 نفر بودند و نمونه پژوهش بر طبق فرمول کوکران 380 نفر تخمین زده شد و بر اساس روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. در این روش نمونه گیری نمونه ای انتخاب خواهد شد که احتمالی بوده و در آن هر واحد نمونه گیری مجموعه ای یا گروهی از اعضا است. داد ه ها از طریق پرسشنامه های سازگاری با مدرسه (سینها و سینگ، 1993)، موفقیت تحصیلی(صالحی ، 1393)، سبک زندگی اسلامی(کاویانی ، 1388) و سبک زندگی غربی (LSQ) (لعلی، عابدی و کجباف، 1391)، گردآوری و به روش همبستگی مدل معادلات ساختاری و به وسیله ی نرم افزار AMOS23 و تکنیک بوت استرپ، تجزیه و تحلیل شدند. یافته های پژوهش نشان داد که مدل با عنایت به شاخص های برازندگی از برازش مناسبی برخوردار است. اثر مستقیم سازگاری با مدرسه بر موفقیت تحصیلی (43/0)، بر سبک زندگی اسلامی(56/0)، بر سبک زندگی غربی(24/0) معنادار بود. اثر مستقیم سبک زندگی اسلامی بر سبک زندگی غربی(65/0)، بر موفقیت تحصیلی (16/0) معنادار بود و اثر مستقیم سبک زندگی غربی بر سبک زندگی اسلامی(19/0-)، بر موفقیت تحصیلی(19/0-) نیز معنادار بود. همچنین اثر غیرمستقیم سازگاری با مدرسه بر موفقیت تحصیلی با میانجی گری سبک زندگی اسلامی و سبک زندگی غربی(18/0) معنادار بود. بنابراین می توان برای بهبود پیشرفت تحصیلی، با راهنمایی و هدایت دانش آموزان در کسب مهارت های سازگاری و آموزش سبک زندگی سالم به آنها گام های مؤثری برداشت. گنجاندن مفهوم ارتقاء سبک زندگی در برنامه درسی مدارس به دانش آموزان کمک می کند تا به طور مؤثر در توسعه جامعه خود نقش داشته باشند.
This research aimed to study the relationship between learning styles among two groups of electronic and traditional students in PAYAM NOOR University and its relationship with the satisfaction. The research method was descriptive and co relational research. The study population included all male and female master students of electronic (virtual) (N=1400) and traditional (N=1600) courses of PNU in 1395-1396.Using Cochran formula, the estimated sample size of students for traditional and electronic courses were equal to 310 and 302 respectively (totaled 612). The sample size was selected by stratified random sampling method with proportional assignment. In order to collect data, Kolb (1999) learning styles questionnaire and Bahrani and Jokar (1378) critical student satisfaction questionnaire were used. For both, traditional and electronic groups, between learning styles (convergent, divergent, assimilator and accommodator) and satisfaction, there was a significant relationship. The results showed that in the traditional course converging, diverging, assimilator and accommodator styles have the highest relationship with the academic satisfaction. In electronic courses, divergent, assimilator, and convergent styles have the most relation to academic satisfaction. The study of the status of learning styles in the electronic group showed that the convergent learning style with (14.57%), has the least frequency, divergent with (30.79%) has the highest frequency, the assimilator style has (28.14%) and the accommodator has (26.49%) frequency. Regarding the status of learning styles in the traditional group, convergent and accommodator style have the least frequency and the assimilator learning style has the most frequency. In terms of quality assessment, most students were not satisfied with the traditional courses and in contrast, the electronic group had more academic satisfaction.
پژوهش حاضر با هدف آزمون نقش واسطه ای راهبردهای نظم بخشی شناختی هیجان در رابطه تنیدگی تحصیلی ادراک شده و هیجانات پیشرفت دانشجویان انجام شد. 330 دانشجوی مقطع کارشناسی به پرسش نامه تنیدگی تحصیلی ادراک شده (زاژاکووا، لینچ و اسپنشادا، 2005)، پرسش نامه نظم بخشی شناختی هیجان (CERQ، گارنفسکی، کرایج و اسپینهاون، 2001) و نسخه کوتاه پرسش نامه هیجانات پیشرفت (AEQ، عبدالله پور، 1394) پاسخ دادند. در مطالعه همبستگی حاضر، به منظور آزمون روابط ساختاری در مدل مفروض، از روش آماری مدل یابی معادلات ساختاری استفاده شد. نتایج نشان داد که مدل مفروض واسطه مندی نسبی راهبردهای نظم بخشی شناختی هیجان در رابطه بین تنیدگی تحصیلی ادراک شده و هیجانات پیشرفت مثبت و منفی با داده ها برازش مطلوبی دارد. علاوه بر این، نتایج نشان داد که در مدل مفروض، تمامی وزن های رگرسیونی از لحاظ آماری معنادار هستند و در این مدل به ترتیب 25 و 21 درصد از پراکندگی نمرات هیجانات پیشرفت مثبت و هیجانات پیشرفت منفی از طریق متغیرهای مکنون تنیدگی تحصیلی ادراک شده و راهبردهای نظم بخشی شناختی هیجان تبیین می شود. همچنین نتایج پژوهش حاضر نشان می دهد که بخشی از پراکندگی مشترک بین دوایر مفهومی تنیدگی تحصیلی ادراک شده و هیجانات پیشرفت مثبت و منفی از طریق راهبردهای نظم بخشی شناختی هیجان تبیین پذیر است.