در پژوهش حاضر رابطه بین مؤلفه های خلاقیت با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر و پسر رشته های تحصیلی علوم انسانی، تجربی و ریاضی مقطع متوسطه شهرستان مهاباد بررسی شده است. تعداد 320 نفر (176 نفر دختر و 144 نفر پسر) به شیوه نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. اطلاعات مربوط به متغیر های تحقیق از آزمون خلاقیت عابدی به دست آمد. همچنین جهت سنجش پیشرفت تحصیلی از میانگین نمراتی که دانش آموزان در پایان سال تحصیلی در همه دروس کسب می کنند استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمونهای آماری ضریب همبستگی پیرسون، رگرسیون گام به گام و تحلیل واریانس چند متغیره استفاده شد. نتایج نشان داد مؤلفه های سیالی، بسط و انعطاف پذیری به ترتیب بیشترین رابطه معنادار را با پیشرفت تحصیلی دارند. و مؤلفه ابتکار کمترین رابطه را با پیشرفت تحصیلی دارد و در سطح معنی داری کمتر از 05/0 معنادار است. نتایج رگرسیون نشان داد که به ترتیب مؤلفه های سیالی و بسط بیشترین سهم را در پیش بینی پیشرفت تحصیلی دارند. نتایج تحلیل واریانس چند متغیره نیز نشان داد که بین مؤلفه های خلاقیت بر حسب رشته های تحصیلی تفاوت وجود ندارد. همچنین نتایج تحلیل واریانس چند متغیره نشان داد که بین مؤلفه های خلاقیت در دو جنس دختر وپسر تفاوت وجود ندارد.
پژوهش حاضر درصدد بوده است که رویکرد نوین خدمات محوری در تدریس تلفیقی دروس ابتدایی را ارائه دهد. پژوهش با استفاده از روش های پژوهش کیفی در راستای پاسخگویی به سه سوال اساسی شکل گرفته است. سوال اول مبنی بر تبیین مبانی برنامه درسی خدمات محور با استفاده از روش پژوهش اسنادی_استنتاجی پاسخ داده شده است. در ادامه، عناصر اساسی برنامه درسی خدمات محور شامل اهداف، محتوا، رویکردهای یاددهی-یادگیری و ارزشیابی با استفاده از مصاحبه نیمه ساختار یافته و تحلیل داده های حاصل تبیین شده است. در نهایت با بهره گیری از روش پژوهش نظریه ای، الگوی پیشنهادی برنامه درسی خدمات محور طراحی شده است. کلید واژه ها: الگو، برنامه درسی، یادگیری خدمات محور، روش تدریس، ابتداییدر ادامه، عناصر اساسی برنامه درسی خدمات محور شامل اهداف، محتوا، رویکردهای یاددهی-یادگیری و ارزشیابی با استفاده از مصاحبه نیمه ساختار یافته و تحلیل داده های حاصل تبیین شده است. در نهایت با بهره گیری از روش پژوهش نظریه ای، الگوی پیشنهادی برنامه درسی خدمات محور طراحی شده است. کلید واژه ها: الگو، برنامه درسی، یادگیری خدمات محور، روش تدریس، ابتدایی
هدف پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در افزایش امیدواری و کاهش هیجانات منفی دانش آموزان پسر پایه نهم بود. طرح پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. تعداد 34 نفر با استفاده از نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه (17 نفر گروه آزمایش و 17 نفر گروه کنترل) جایگزین شدند. گروه آزمایش 8 جلسه 90 دقیقه ای و به مدت دو ماه آموزش مبتنی بر پذیرش و تعهد دریافت کرد و گروه کنترل در این مدت هیچ آموزشی را دریافت نکرد. برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه امیدواری اشنایدر و مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس (DASS-21) استفاده شد. برای تحلیل داده ها از آزمون های تحلیل کوواریانس چند متغیری و تحلیل کوواریانس تک متغیری استفاده شد. نتایج حاصل از آزمون تحلیل کوواریانس چند متغیره نشان داد که درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد اثر معنی داری بر روی امیدواری و هیجانات منفی دارد و باعث افزایش امیدواری و کاهش هیجانات منفی در دانش آزمون پسر پایه نهم شد؛ بنابراین درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد می تواند در افزایش امیدواری و کاهش هیجانات منفی دانش آموزان پسر مورد کاربرد قرار گیرد.
هدف از این پژوهش بررسی رابطه بین سبک های مدیریت کلاس مدرسان زبان انگلیسی با رویکرد آنها در ارتباط با تلفیق فناوری آموزش با برنامه درسی فراگیران می باشد که بر روی 172 نفر (زن=114 و مرد=58) از مدرسان زبان انگلیسی شاغل در موسسات آموزش زبان انگلیسی شهر شیراز انجام گردید. در این پژوهش سه نوع سبک مدیریت (سبک غیرمداخله گر، تعاملی و مداخله گر) بر اساس چارچوب نظری ولفگانگ و گلیکمن(1998) در نظر گرفته شد و متغیر فناوری آموزشی با توجه به شش مولفه تشکیل دهنده آن (ریسک پذیری و احساس راحتی با فناوری، مزایای اداراک شده به کارگیری فناوری، باورها و رفتارها در ارتباط با استفاده از فناوری در کلاس، فواید آموزشی، اجرایی و ارتباطی، پشتیبانی فنی و بهره گیری فراگیران از فناوری آموزشی) مورد بررسی قرار گرفت. داده های این پژوهش در دو مرحله جمع آوری گردید که در اولین مرحله با پاسخ نمونه 172 نفری به دو پرسش نامه سبک مدیریت کلاس (1998) و فناوری آموزشی(2008)، داده ها جمع آوری گردید.ضریب پایایی دو پرسشنامه از طریق کرونباخ آلفا به ترتیب 887/0 و 853/0 محاسبه گردید. در این مرحله روش انجام این پژوهش توصیفی از نوع پیمایشی می باشد. در مرحله دوم، شش نفر از مدرسان با تجربه به صورت هدفمند انتخاب گردیدند و در یک مصاحبه نیمه ساختاریافته شرکت کردند. نتایج نشان داد که سبک مدیریت مداخله گر سبک غالب مدرسان می باشد و اینکه مدیریت آموزشی با 5 مولفه و مدیریت افراد و رفتار هر کدام با 3 مولفه فناوری آموزشی ارتباط معنادار داشتند. تحلیل رگرسیون چندگانه نیز نشان داد که سه مولفه فناوری به طور معناداری از قدرت پیش بینی سبک مدیریت کلاس برخوردار می باشد.
تحقیق حاضر با هدف شناسایی ابعاد کمّی آموزش خصوصی تکمیلی در میان دانش آموزان مقطع متوسطه شهر تهران صورت گرفته است. پژوهش از نظر ماهیت از نوع تحقیقات کمّی، از نظر میزان کنترل متغیرها از نوع غیر آزمایشی، از نظر هدف ازتحقیقات کاربردی و از نظر روش، در زمره پژوهشهای توصیفی - همبستگی به شمار می آید.جامعه آماری دانش آموزان پایه چهارم مقطع متوسطه نظری شهر تهران بودند که با شیوه نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای، 800 نفر از میان آنان انتخاب شدند و پرسشنامه بری (2013) در اختیار آنان قرار گرفت. یافته های پژوهش نشان داد که عواملی همچون یادگیری بهتر دروس، افزایش نمره کلاسی و توصیه والدین بیشترین نقش را در شرکت فراگیران در کلاسهای خصوصی داشته است. همچنین رایج ترین شیوه دریافت آموزشهای خصوصی، شرکت در کلاسهایی با شمار بسیار شرکت کننده و تدریس یک معلم در آن است. مهم ترین دروس خصوصی با توجه به اولویت برای دانش آموزان ریاضیات و زبانهای انگلیسی و عربی است. یافته های دیگر پژوهش نشانگر استفاده بیشتردختران نسبت به پسران از آموزش خصوصی، نقش اصلی معلمان در تبلیغ برای دریافت آموزشهای خصوصی،اقبال بیشتر دانش آموزان به استفاده از آموزش خصوصی تکمیلی در مقطع متوسطه دوم و عدم رابطه میان میزان دریافت آموزشهای خصوصی تکمیلی با سطح درآمد والدین است.
مطالعه حاضر با هدف تعیین نقش تجهیزات تکنولوژی های آموزشی و وسایل کمک آموزشی در میزان ارتقاء پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پایه ششم شهرستان رودسر انجام شد. روش این مطالعه از نوع توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش شامل معلمان و دانش آموزان مقطع ابتدایی مدارس شهر رودسر بودند. جهت تعیین حجم نمونه جامعه آماری معلمان از روش نمونه گیری سرشماری استفاده شد و 31 نفر انتخاب شدند. جهت تعیین حجم نمونه جامعه آماری دانش آموزان از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای استفاده شد و 210 نفر انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه استاندارد پیشرفت تحصیلی فام و تیلور (1999)، پرسشنامه استاندارد تجهیزات تکنولوژی های آموزشی یاووز (2005) و پرسشنامه استاندارد وسایل کمک آموزشی عبدی (2012) بود. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون رگرسیون گام به گام انجام شد. یافته های این مطالعه نشان داد تجهیزات تکنولوژی های آموزشی و وسایل کمک آموزشی بر میزان ارتقاء پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پایه ششم شهرستان رودسر تأثیر دارد (01/0 > P) و متغیرهای مزایای کاربرد تکنولوژی و تصورات کاربرد تکنولوژی بهترین پیش بینی کننده برای متغیر پیشرفت تحصیلی می باشند. برنامه ریزی به منظور ایجاد زیرساخت ها و استفاده بهینه از ابزار کمک آموزشی و فناوری های مورد نیاز توصیه می شود.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین سبک های یادگیری با خودکارآمدی دانش آموزان هنرستان های فنی و حرفه ای دخترانه شهر اصفهان صورت گرفت. روش پژوهش همبستگی و جامعه آماری آن کلیه این دانش آموزان در سال تحصیلی1396-1395، به تعداد 4195 نفر بود که از این تعداد 250 نفر با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از دو پرسشنامه شامل پرسشنامه استاندارد خودکارآمدی شرر و پرسشنامه استاندارد سبک های یادگیری کلب (1985) استفاده گردید. ضریب پایایی پرسشنامه خودکارآمدی براساس ضریب آلفای کرونباخ 80/0 و در پرسشنامه سبک های یادگیری ضریب پایایی برای بعد احساس کردن 78/0، برای تماشا کردن 79/0، برای بعد فکرکردن 73/0 وبرای بعد انجام دادن 79/0 برآورد گردید. تجزیه و تحلیل داده های پژوهش در دو سطح آمار توصیفی (فراوانی، درصد، میانگین و انحراف معیار) و آمار استنباطی (آزمون های رگرسیون چند گانه، ضریب همبستگی پیرسون و آزمون تحلیل واریانس چند راهه) با استفاده ازبسته نرم افزار آماریspss نسخه 19 انجام گرفت. یافته های تحقیق در سطح (05/0 p) نشان داد که در بین چهار سبک احساس کردن، تماشا کردن، فکرکردن و انجام دادن، تنها بین دو سبک احساس کردن و فکر کردن با خودکارآمدی رابطه معنادار وجود داشته است که از بین این دو سبک تنها، سبک احساس کردن پیش بین معناداری برای خودکارآمدی بوده است. نتایج نشان داد که بین نمرات خودکارآمدی بر حسب سبک های یادگیری تفاوت معنی دار وجود دارد بدین معنی که بین نمرات خودکارآمدی دانش آموزان با سبک یادگیری همگرا با دانش آموزان با سبک یادگیری واگرا تفاوت معنی دار وجود دارد.
این مطالعه با هدف پیش بینی پیشرفت تحصیلی دانشجویان بر اساس هوش هیجانی ویژگی های شخصیتی، نگرش به تحصیل و آینده شغلی با میانجی گری تاب آوری تحصیلی انجام پذیرفت. پژوهش حاضر توصیفی –تحلیلی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری دانشجویان دانشگاه زنجان درسال تحصیلی 1395-1394بودند. نمونه پژوهش شامل 489نفر(277نفر زن و212نفرمرد)بود که با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. برای جمع اوری داده ها از فرم کوتاه پرسشنامه نئو (NEO-FFI)، مقیاس تاب آوری تحصیلی (ARI) و پرسشنامه هوش هیجانی شاته، و پرسشنامه محقق ساخته نگرش به تحصیل و آینده شغلی استفاده شد. ارزیابی الگوی پیشنهادی از طریق الگویابی معادلات ساختاری و با استفاده از نرم افزار AMOS-7 انجام شد. نتایج بیانگر آن بود که متغیرهای جمعیت شناختی به صورت منفی پیشرفت تحصیلی را پیش بینی می کند. از بین عامل های شخصیت(گشودگی و وظیفه شناسی)، هوش هیجانی ونگرش به تحصیل و آینده شغلی به صورت مثبت پیشرفت تحصیلی را پیش بینی می کنند. همچنین هوش هیجانی به واسطه تاب آوری، پیشرفت تحصیلی را پیش بینی می کند. تاب آوری تحصیلی رابطه بین نگرش به تحصیل و آینده شغلی، جنسیت، سن و پیشرفت تحصیلی را میانجیگری نمی کند و تاب آوری تحصیلی تنها رابطه عامل وظیفه شناسی شخصیت با پیشرفت تحصیلی را میانجیگری می کند. بنابراین برای بهبود عملکرد دانشجویان توصیه می گردد که از طریق کارگاه های آموزشی میزان تاب اوری وهوش هیجانی ،ویژگی های شخصیتی وظیفه شناسی وگشودگی آموزش داده وارتقا یابد.