اهداف: فرآیند ارزش یابی اساتید توسط دانشجویان به عنوان رایج ترین روش ارزیابی اساتید دارای نقاط قوت و ضعف فراوان در نحوه اجراست. هدف این مطالعه، بررسی همسانی نتایج ارزش یابی اساتید توسط دانشجویان براساس دو پروتکل مختلف بود.
ابزار و روش ها: در این پژوهش مداخله ای در دانشکده علوم پزشکی اسدآباد در سال تحصیلی 93-1392، تعداد 174 دانشجو در در دو نیم سال تحصیلی متفاوت در مجموع 26 مدرس را براساس دو روش ""کاغذمبنا یک هفته قبل از اتمام نیم سال تحصیلی"" (پروتکل الف) و ""کامپیوترمبنا پس از برگزاری آزمون و ارایه نمره"" (پروتکل ب) مورد ارزش یابی قرار دادند. پرسش نامه مورد استفاده، ابزار تعریف شده در دانشگاه علوم پزشکی همدان بود. داده ها با استفاده از نرم افزارهای Excel 2013 و SPSS 20 و آزمون های T مستقل، T زوجی و ضریب همبستگی پیرسون مورد تحلیل قرار گرفتند.
یافته ها: میانگین نمرات در پروتکل الف (73/17±99/68) از میانگین نمرات در پروتکل ب (40/5±78/91) به طور معنی داری کمتر بود (001/0p<). در تمام گزاره ها، همبستگی بین نمرات در دو پروتکل اجرایی به لحاظ آماری معنی دار بود (001/0p<). بین میانگین نمره ارایه شده توسط دانشجویان براساس رشته تحصیلی بین دو پروتکل اختلاف معنی داری وجود نداشت (05/0p>).
نتیجه گیری: انجام ارزش یابی اساتید توسط دانشجویان با شیوه کاغذی و قبل از ارایه نمرات در مقایسه با روش کامپیوتری به هنگام ارایه نمرات مناسب تر است و منجر به قدرت تفریق بالاتری بین اساتید می شود.
هدف اصلی این مقاله، بازنمایی مناقشه ای هشتادساله پیرامون دانشگاه ایرانی است که نگارنده ریشه های آن را در ضعف هویتی می داند. ضعف هایی که در دو قلمرو تداوم و تمایز خود را نشان می دهند و سپس منجر به فقدان پیگیری یک الگوی مشخص می شوند. برای دستیابی به این هدف از روش پژوهش اسنادی- تحلیلی جهت معرفی چهار الگوی شناخته شده آموزش عالی یعنی الگوهای ناپلئونی، هومبولتی،آکسبریجی و الگوی بازار(سبک دو) بهره گرفته شد. نتایج به دست آمده نشان داد در کشور ما در عین اقتباس عناصری از هر چهار الگوی یادشده، هیچ یک از آن ها به طور کامل تحقق نیافته است. این فقدان الگو ریشه در ضعف مؤلفه های هویت ساز، هم چنین کم توجهی به تدوین فلسفه آموزش عالی دارد.
هدف: هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی بازی درمانی بر کاهش اضطراب اجتماعی و افزایش هوش هیجانی کودکان دارای اختلال حسی- حرکتی مقطع ابتدایی شهر اراک بود. روش: روش پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری 2 ماهه می باشد. جامعه آماری این پژوهش را کلیه کودکان دارای اختلالات حسی و حرکتی 8 تا 11 ساله شهر اراک که در سال تحصیلی 98-1397 خدمات آموزشی و توانبخشی دریافت می کردند، تشکیل می دهند (150= N ). برای نمونه گیری 26 نفر از دانش آموزان دارای اختلالات حسی و حرکتی که به روش نمونه گیری تصادفی ساده با توجه به ملاک های ورود و خروج به عنوان نمونه انتخاب و در دو گروه آزمایشی و کنترل جایگذاری شدند. گروه آزمایش تحت مداخله هشت جلسه ای بازی درمانی به شیوه جلسه های گروهی 70 دقیقه ای هفتگی قرار گرفت و گروه کنترل مداخله ای دریافت نکرد. در این پژوهش به منظور جمع آوری داده ها از مقیاس اضطراب اجتماعی واتسون و فرند و پرسشنامه هوش هیجانی شیرینگ استفاده شد. برای انجام تجزیه و تحلیل داده های پژوهش از آزمون تحلیل کوواریانس با اندازه گیری مکرر استفاده شده است. یافته ها: نتایج حاصل از تحلیل کوواریانس با اندازه گیری مکرر نشان داد که بازی درمانی می تواند موجب کاهش اضطراب اجتماعی و افزایش هوش هیجانی کودکان دارای اختلال حسی- حرکتی شود (001/0 ≥ P ). نتیجه گیری: این نتایج، کاربردهای بالینی مستقیم و ضمنی مهمی در زمینه پیشگیری و بهبود هوش هیجانی و کاهش اضطراب اجتماعی کودکان کم توان جسمی - حرکتی دارد.
هدف تحقیق حاضر، تعیین رابطه بین سلامت سازمانی با استقرار مدیریت مدرسه محوری مدارس متوسطه شهر شیراز بوده است. نوع تحقیق کاربردی و از حیث روش توصیفی از نوع همبستگی می باشد. جامعه آماری تحقیق مدیران متوسطه، شامل مدیران مدارس(دخترانه-پسرانه) و (دولتی-غیرانتفاعی) نواحی چهارگانه ی شهر شیراز که تعداد 310 نفر در سال تحصیلی 90-89 بوده اند، درنظر گرفته شده است. تعداد 175نفر نمونه با استفاده از جدول مورگان با روش تصادفی طبقه ای انتخاب شده اند. ابزار جمع آوری اطلاعات، دو پرسشنامه شامل پرسشنامه ی سلامت سازمانی با 44 سوال و پرسشنامه ی مدیریت مدرسه محوری با 42 سوال است. پایایی پرسشنامه ی سلامت سازمانی از طریق آزمون آلفای کرونباخ در سطح 84/0 و پرسشنامه ی مدیریت مدرسه محوری در سطح 85/0 محاسبه شده است. اطلاعات حاصل با استفاده از روش های آماری توصیفی و استنباطی نظیر آزمون همبستگی پیرسون، آزمون پارامتری t (دو نمونه ای) و برای آزمون نرمال بودن داده ها از نمودار احتمال نرمال و آزمون نرمال بودن اندرسن- دارلینگ تجزیه و تحلیل شد، نتایج به دست آمده نشان داد: 1) بین تمامی ابعاد سلامت سازمانی(یگانگی نهادی، مراعات، ساخت دهی، حمایت منابع و نفوذ مدیر، روحیه و تاکید علمی) با استقرار مدیریت مدرسه محوری رابطه وجود دارد. 2) بین میزان سلامت سازمانی با استقرار مدیریت مدرسه محوری در مدارس متوسطه ی دولتی و غیرانتفاعی شهر شیراز، تفاوت معناداری وجود دارد 3) بین میزان سلامت سازمانی با استقرار مدیریت مدرسه محوری در مدارس متوسطه ی دخترانه و پسرانه شهر شیراز تفاوت معناداری وجود ندارد. 4) بین سلامت سازمانی(سطح نهادی، اداری و فنی) مدارس متوسطه شهر شیراز با استقرار مدیریت مدرسه محوری رابطه وجود دارد که این رابطه در سطح نهادی کم و در دو سطح اداری و فنی قوی می باشد. 5) بیشترین ارتباط با متغیر استقرار مدیریت مدرسه محوری را گویه ی ساخت دهی از سطح اداری سلامت سازمانی و کمترین ارتباط را میزان یگانگی نهادی از سطح نهادی سلامت سازمانی دارد.
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر برنامه چندبعدی رسد بر مهارت های سه گانه خواندن (رمزگشایی، سیالی،درک مطلب) دانش آموزان نارساخوان پایه ی اول و دوم ابتدایی انجام گرفت. روش کار: جامعه ی آماری این پژوهش بالینی پژوهش شامل دانش آموزان نارساخوان دختر و پسری بودند که به مرکز اختلالات شهرستان بهبهان معرفی شده بودند. از بین این دانش آموزان ابتدا دانش آموزان پایه ی اول و دوم جدا شدند. سپس از بین آن ها 30 نفر به طور تصادفی انتخاب شدند که به دو گروه آزمون و شاهد تقسیم شدند. برای گروه آزمون برنامه ترمیمی چندبعدی رسد طی 21 جلسه یک ساعته انجام گرفت و گروه شاهد هیچ مداخله ای دریافت نکرد. برای گردآوری داده ها از آزمون هوش وکسلر و آزمون تشخیصی خواندن (جدول سمن) و برنامه چندبعدی رسد استفاده و تحلیل داده ها با نرم افزار SPSS و آزمون آماری کوواریانس تک متغیری و چند متغیری انجام شد. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که میانگین نمره های خواندن، رمزگشایی، سیالی و درک مطلب پس آزمون گروه آزمون با پیش آزمون، تفاوت معناداری دارد (001/0=P). نتیجه گیری: با توجه به نتایج پژوهش می توان گفت که برنامه چندبعدی رسد موجب بهبود عملکرد خواندن دانش آموزان نارساخوان گردید.
بهبود کیفیت شیوه ی آموزشی و تربیت دبیران آگاه به شیوه های نوین آموزشی در سال های اخیر در سراسر جهان مورد تاکید سیستم آموزش قرار گرفته است. با توجه به تاکید سیستم آموزشی کشورمان به استفاده از روش های سنتی مبتنی بر تکرار و حفظ مطالب که بازدهی و کیفیت کم یادگیری دانش آموزان را به همراه دارد. تربیت دبیران نسبت شیوه های نوین آموزشی برای ارتقاء کیفیت آموزش و یادگیری، دانش آموزان یک امر حیاتی است. شیوه ی آموزشی تربیت بدنی تلفیقی یکی از روش های نوظهور در بخش آموزش است که با پرورش روحیه ی پژوهشگری و تفکر نقادانه کودک سعی دارد با ایجاد فرصت تجربه کردن و اکتشاف با رویکرد دانش آموز محوری مانند بازی های ورزشی،دانش ریاضی را به دانش آموزان بیاموزد.کشورهای توسعه یافته،روش تلفیق تربیت بدنی را بصورت شیوه ی تدریس تلفیقی در مدارس خود اخیرا بعنوان شیوه آموزشی موثر و نوین در مقاطع آموزشی ابتدایی بکار می گیرند.استفاده از آن در سیستم آموزشی کشور نیازمند آشنایی دبیران تربیت بدنی با آن و رفع چالش های پیرامون استفاده از این شیوه ی آموزشی می باشد.مقاله حاضر پیرامون اهمیت و ضرورت روش آموزش تلفیقی تربیت بدنی با تفکر المپیزم در مقاطع ابتدایی برای آموزش علوم پایه مانند ریاضی همچنین نیازهای اساسی دبیران برای بهره گیری از این شیوه پراداخته است.
انقلاب فناوری و دیجیتال سازی و از طرفی دیگر بیماری کوید-19، موجب شده است تا افراد، بیش تر در فضای مجازی و آنلاین کار و فعالیت نمایند. بنابراین، تاثیر این تغییرات در محیط هایی همچون آموزش، مسائل جدید و چالش برانگیزی را به همراه آورده است که درک روشنی از رهبری در یک محیط یادگیری مجازی را شامل می شود و نیازمند نوع جدیدی از رهبری است تا بتواند بر چالش های پیش رو در این فضا غلبه نماید. بدین ترتیب تحقیقات به سمت رهبری در یک فضای مجازی پیش رفت چرا که سبک های سنتی رهبری به اندازه کافی فرصت ها و چالش های ناشی از این تغییرات را برطرف نمی کردند. از این رو، برچسب رهبری در محیط های مجازی، یا رهبری الکترونیکی یا رهبری دیجیتالی در آموزش عالی به موضوعی نوظهور تبدیل شد. تئوری رهبری الکترونیکی، رهبری را در محیط های کاری که از فناوری پشتیبانی می کند، مورد بررسی قرار می دهد و در این مسیر با چالش های متفاوتی نسبت به رهبری سنتی روبرو است. همچنین طبق تحقیقات پیشین، مفاهیم تحول گرا و معاملاتی به عنوان مناسب ترین سبک های رهبری در حوزه رهبری الکترونیکی محسوب می شوند.
پژوهش حاضر، با هدف بررسی رابطه بین عملکرد خانواده با وابستگی به شبکه های اجتماعی با توجه به نقش واسطه ای خودتنظیمی هیجانی نوجوانان انجام شده است. این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه نوجوانان مقطع متوسطه دوم شهر اصفهان در سال تحصیلی 98-1397 بوده که با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. جهت جمع آوری داده های پژوهش از پرسش نامه عملکرد خانواده ﭘﺸﺘﺎیﻦ، ﺑﺎﻟﺪیﻮن و ﺑیﺸﺎب(1983) ، پرسش نامه خودتنظیمی هافمن و کاشدان(2010) و پرسش نامه وابستگی به شبکه های اجتماعی حقایق و همکاران(1395) استفاده شد. داده ها با استفاده از روش تحلیل یابی معادلات ساختاری و نرم افزار AMOS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج تحلیل مسیر نشان داد بین عملکرد کلی خانواده به خودتنظیمی هیجانی و وابستگی به شبکه های اجتماعی تنها مسیر مستقیم با ضریب 64/0- و 32/0- وجود دارد اما اثر کلی بین عملکرد خانواده به وابستگی به شبکه های اجتماعی برابر با 37/0 است که از این مقدار 17/0 اثر مستقیم و 20/0 به اثر غیر مستقیم و نقش میانجی خودتنظیمی هیجانی مربوط بوده است. این یافته ها نشان داد که نوجوانان دارای بافت خانوادگی ناسالم و کارکرد ضعیف به دلیل نقصی که در مهارت های تنظیم هیجان دارند و به جهت دوری از تنش و استرس ناشی از این مشکلات به شبکه های اجتماعی روی می آورند و همین امر به درک و بینش بهتر مربیان و متخصصان سلامت و سیاست گذاران از تأثیرات استفاده مفرط و آسیب زا از اینترنت در میان کاربران نوجوان و آگاهی خانواده ها در جهت نقش مهم در رفتارهای نابهنجار فرزندانشان و در نهایت تدوین مداخله مناسب از سوی متخصصان کمک می کند.
مقدمه: پژوهش حاضر از نوع تحقیقات توصیفی – همبستگی است، که با هدف بررسی نقش میانجی گرایانه تنظیم شناختی هیجان در رابطه با ویژگی های خلق و خو و تحریف های شناختی با کنترل خشم دانش آموزان قلدر می باشد. روش: جامعه آماری این پژوهش كلیه دانش آموزان دوره دوم متوسطه آموزش و پرورش شهر مشهد می باشند. که از بین آنها نمونه ای با حجم 220 نفر از دانش آموزان پسر قلدر (با نمره بالا در پرسشنامه قلدری) بود که به صورت نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزارهای اندازه گیری متغیرهای پژوهش که شامل پرسشنامه های قلدری ایلنویز اسپیلج و هالت (2001)، تنظیم هیجانی گراتز و رومر (2004)، پک لیست فعال سازی- غیرفعال سازیصفات تایر (1989) و مقیاس تحریف های شناختی بین فردی حمام چی و بیوک اوز ترک (2004) می باشند، تجزیه و تحلیل شدند که اساس آزمون های تحلیل مسیر با روش بارون و کنی و همبستگی پیرسون می باشد. یافته ها: نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهد تنظیم شناختی هیجانی در رابطه با ویژگی های خلق و خو و تحریف های شناختی با کنترل خشم در میان دانش آموزان نقش میانجیگرانه دارد. نتیجه گیری: بر اساس نتایج معادلات ساختاری مشخص شد كه تنظیم شناختی هیجان نقش میانجیگرایانه در رابطه بین متغیرهای مذكور دارد و همچنین رابطه بین ویژگی های خلق و خو بر تمامی خرده مقیاس های تحریف های شناختی و کنترل خشم دانش آموزان مستقیم و معنادار است.
هدف از این مقاله ارائه چارچوبی نظری در به کارگیری تاریخ و فلسفه علم در آموزش علوم از سه منظر دانش، مهارت و نگرش است که با توجه به اهداف استاندارد آموزش علوم می تواند زمینه لازم را برای درک و شناخت بهتر این اهداف و تحقق بخشیدن به آنها فراهم کند. حاصل این پژوهش صورتبندی برخی اصول راهنمای ایجابی و سلبی دربه کارگیری علم شناسی در آموزش علوم است که چارچوب نظری موردنظر را فراهم می کنند. همچنین نشان می دهد که از منظر دانشی، تاریخ و فلسفه علم می تواند شناختی دقیق تر از چیستی علم، روش و فرایندهای علمی برای فراگیرندگان فراهم کند. از منظر مهارتی، مبتنی بر دانش صحیح درباره علم و روشهای آن، مهارت علم ورزی و دانشمند گونه عمل کردن دربرابر مسائل و چالشهای متفاوت را می تواند فراهم کند. ازمنظر نگرشی، تاریخ و فلسفه علم می تواند نگرشی دقیق تر در زمینه علم و جهان بینی ناشی از آن، حدود و ثغور علم و نیز معضلات و مسائل آن فراهم کند. اساساً شناخت و درک درست چیستی علم و پرورش مهارتهای فرایندی و علم ورزی، خود از اهداف مهم آموزش علوم است که مستلزم به کارگیری علم شناسی است. در نهایت، با توجه به انفکاک ناپذیری علم شناسی از آموزش علوم و امکان شکل گیری دیدگاهی غیردقیق و نامنسجم درباره علم و ایجاد کج فهمی درباره آن، آموزش علم شناسی در مقاطع متوسطه و دانشگاهی، به ویژه آموزش پیش از خدمت و ضمن خدمت معلمان دروس علوم تجربی ضروری می نماید.
هدف پژوهش حاضر تعیین تاثیر آموزش مهارت های ارتباطی بین فردی بر پرخاشگری و رفتارهای تکانشی در میان دانش آموزان دختر پایه سوم دبیرستان های منطقه 7 شهرستان کرج بود . بر همین اساس 30 دانش آموز دختر پایه سوم دبیرستان با روش نمونه گیری تصادفی از میان دبیرستانهای دخترانه منطقه 7 شهرستان کرج انتخاب شدند و به دو گروه 15 نفره آزمایش و کنترل تقسیم شدند.به منظور سنجش پرخاشگری،رفتارهای تکانشی دانش آموزان از پرسشنامه مهارت های اجتماعی ماتسون(1983) استفاده گردید. روایی این پرسشنامه مورد تایید متخصصان قرار گرفته است. پایایی پرسشنامه بر اساس ضریب آلفای کرونباخ 86/0 برآورده گردید. مداخله آزمایشی( آموزش مهارت های ارتباطی بین فردی) بر روی گروه آزمایش به مدت 7 جلسه،2ساعته اجرا گردید،پس از اتمام برنامه آموزشی از هر دو گروه پس آزمون و آزمون پیگیری(یک ماه پس از اجرای پس آزمون)به عمل آمد. نتایج حاصل از تحلیل داده ها با آزمون اندازه گیری های مکرر نشان داد، آموزش مهارت های ارتباطی بین فردی بر پرخاشگری،رفتارهای تکانشی دانش آموزان گروه آزمایش در پس آزمون و پیگیری تاثیر مثبت و معناداری داشته است (05/0> P).
هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی میزان کاربست مؤلفه های کاربردی، ملی، جهانی، نظری و ساخت برنامه درسی در برنامه های درسی علوم انسانی است. بر این اساس با استفاده از یک پرسش نامه محقق ساخته که پایایی آن 92/0 برآورد گردید، نظرات 100 نفر از اعضای هیات علمی مربوط به گروه های مختلف علوم انسانی دانشگاه شهید باهنر کرمان در مورد میزان توجه به هر یک از این مؤلفه ها در برنامه های درسی موجود علوم انسانی سنجیده شد. نتایج نشان دادند که از نظر اعضای هیات علمی، میزان توجه به همه مؤلفه ها کمتر از حد میانگین است. در این بین بیشترین توجه به مؤلفه نظری و تخصصی و کمترین توجه به مؤلفه جهانی و بین المللی و با اختلاف کمی مؤلفه کاربردی و عملی است. بر اساس نتایج این پژوهش پیشنهاد می شود که در طرح های بازنگری برنامه های درسی علوم انسانی در دانشگاه ها، توجه بیشتری به مؤلفه های جهانی و بین المللی و کاربردی و عملی شود، جایگاه عنصر کارآفرینی در برنامه های درسی بازشناسی گردد، برنامه ریزان درسی با شناسایی ظرفیت های بومی کشور، مؤلفه های بومی را هم در محتوا و هم در شکل ارائه برنامه های درسی علوم انسانی مورد استفاده قرار دهند، در بازنگری های آتی این برنامه ها به فلسفه و تاریخ علوم مختلف توجه ویژه ای گردد و برنامه ریزان درسی ضمن توجه به خواست دانشحویان و همچنین نهادهای بیرونی، تا حد امکان برنامه های درسی را به شکل مشارکتی طراحی و تولید نمایند.
پژوهش حاضر با هدف خوشه بندی دانش آموزان براساس مشکلات خواندن و نوشتن کودکان تک زبانه و دوزبانه پایه دوم ابتدایی شهر آبادان انجام شد. جامعه آماری این پژوهش را دانش آموزان دوزبانه و تک زبانه پایه دوم ابتدایی شهر آبادان تشکیل می داد که با استفاده از دو شیوه نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای و قضاوتی تعداد 111 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای اندازه گیری مورد استفاده در این پژوهش آزمون هوشی ریون(1938)، آزمون خواندن کرمی نوری و مرادی(1387) و هم چنین یک آزمون محقق ساخته نوشتن بود. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آماری تحلیل خوشه ای و آزمون مجذور کای استفاده شد. نتایج حاصل از تحلیل خوشه ای در هر دو گروه تک و دوزبانه نشانگر دو نیمرخ دانش آموزان با مشکل خواندن و بدون مشکل خواندن و دو نیمرخ دانش آموزان با مشکل نوشتن و بدون مشگل نوشتن بود. نتایج نشان داد که فراوانی دانش آموزان دوزبانه نسبت به تک زبانه در خوشه دارای مشکلات خواندن بیشتر است. هم چنین نتایج بخش نوشتن نیز نشان داد که بیشترین فراوانی دانش آموزان خوشه یک بامشکل نوشتن به کودکان دوزبانه تعلق دارد. این یافته نشان دهنده نقش زبان فراگیر در پایه های آغازین تحصیلی بر عملکرد تحصیلی به ویژه در دروس مرتبط به زبان است.