این پژوهش با هدف تعیین رابطهی بین میزان استفاده از فن آوری اطلاعات و موفقیت آموزشی دانش آموزان مقطع متوسطه انجام گرفت. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و از نظر هدف کاربردی بود. جامعه آماری کلیه دبیران مدارس متوسطه شهرستان پارس آباد به تعداد 478 نفر بوده که از میان آنان با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای، 215 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای گردآوری اطلاعات از پرسش نامه محقق ساخته استفاده شد. روایی صوری و محتوایی ابزار استفاده شده با استفاده از نظر متخصصان بررسی و تأیید شد و پایایی آن نیز با محاسبه ضریب آلفای کرونباخ برابر 86/0 به دست آمد. داده های جمع آوری شده با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج، بیانگر این بود که بین میزان استفاده از فن آوری اطلاعات با موفقیت آموزشی و مؤلفه های تشکیل دهنده آن (شامل: تفکرانتقادی، خلاقیت، انضباط شخصی، انجام بهینه تکالیف، ترغیب دانش آموزان به استفاده از وسایل الکترونیکی، تمایل به کلاس درس) رابطه معنی داری وجود دارد. از نتایج این تحقیق می توان، برای ترویج فرهنگ استفاده از فن آوری اطلاعات در آموزش استفاده کرد.
هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی دوره های آموزش کارآفرینی سازمان کار و امور اجتماعی استان خوزستان در سال 1389 می باشد. جامعه ی آماری شامل کلیه ی افراد متقاضی کار و تسهیلات اشتغال زایی سازمان کار و امور اجتماعی استان خوزستان به تعداد 13567 نفر است، که با بهره گیری از جدول تعیین حجم نمونه ی مورکان تعداد 370 نفر نمونه انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شده اند. ابزار اندازه گیری، پرسشنامه ی سنجش ویژگی های شخصیتی کارآفرینان ایرانی با 95 سؤال و 4 طیف بوده که پایایی آن 92/0 و روایی همزمان آن 74/0 گزارش شده است. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS در دو سطح آمار توصیفی و استنباطی بوده که در سطح آمار توصیفی از مشخصه هایی نظیر میانگین و انحراف معیار و در سطح آمار استنباطی از آزمون تحلیل کوواریانس استفاده شده است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که دوره های آموزش کارآفرینی در پرورش قابلیت کارآفرینی متقاضیان مؤثر بوده است (006/8=F و 005/0≥P)؛ محل اخذ مدرک تحصیلی در میزان قابلیت کارآفرینی متقاضیان مؤثر نبوده است (360/0=F و 55/0≥P) و بین میزان قابلیت کارآفرینی متقاضیان بر اساس متغیر جنسیت تفاوت معنی داری مشاهده نشد (350/0=F و 85/0≥P). <br clear="all" />
این پژوهش با هدف بررسی چگونگی اثرگذاری برنامه درسی پنهان بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان به منظور ارائه مدل انجام شده است. روش پژوهش روش آمیخته یا ترکیبی، و جامعه آماری پژوهش کلیه 41 مدرسه راهنمایی دخترانه منطقه یک آموزش وپرورش شهر تهران در سال تحصیلی 88-1387 بوده است. تعداد نمونه مورد پژوهش با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی 9 مدرسه، و طول مدت مشاهده 9 ماه بود. ابزار گردآوری اطلاعات به قرار زیر بوده است: 1. فرم های مشاهده سنج محقق ساخته با مقیاس درجه بندی و روش واقعه نگاری 2.فرم های مصاحبه محقق ساخته با روش سؤالات باز استاندارد شده و روش گفت وگوهای غیررسمی 3. میانگین نمرات پیشرفت تحصیلی دانش آموزان، به منظور تجزیه وتحلیل اطلاعات از آزمون های آماری t، طرح اندازه گیری مکرر، یک بین یک درون و یک راهه، آزمون تعقیبی شفه، همبستگی پیرسون و تجزیه وتحلیل رگرسیون چندگانه. نتایج رگرسیون چندگانه بین مؤلفه های برنامه های درسی پنهانِ محیط اجتماعی و فیزیکی مدرسه با پیشرفت تحصیلی همبستگی چندگانه عدد با 0/05 را نشان داد که در سطح اطمینان 0/95 معنادار نبود. با توجه به «ضریب تعیین»، معلوم شد که 24/77 درصد پیشرفت تحصیلی دانش آموزان متأثر از برنامه درسی پنهان است. نتایج تجزیه وتحلیل کیفی یافته ها نیز نشان داد که در اکثر مدارس و کلاس های درس مورد مشاهده، دانش آموزان تحت تأثیر آثار منفی و قصد نشده برنامه درسی پنهان قرار داشتند. این آثار، به طور مستقیم و غیرمستقیم بر یادگیری های عمیق و واقعی آن ها اثرات منفی و پایداری می گذاشت. بنابراین به منظور کاهش آثار منفی این برنامه با توجه به رویکردهای روان شناسی یادگیری و برنامه درسی پنهان مدلی در 8 بخش، شامل 1. مبانی نظری 2. فلسفه 3. متغیرهای زیربنایی 4. ابعاد 5. اهداف 6. اصول 7. مراحل اجرائی 8. نظام بازخورد و ارزشیابی طراحی و پیشنهاد شد.
هدف اصلی این پژوهش، شناسایی وجوه تشابه میان ویگوتسکی و فریره در آموزش مبتنی بر گفت و گو است. برای این منظور، مبانی نظری، مفاهیم مرتبط و نوع آموزش مورد نظر آنها به شیوه تحلیل تفسیری مورد بررسی قرار گرفت و سپس تفاوت ها و شباهت های آنها به ویژه در الگوهای آموزشی ارائه شده معرفی شد. بازشناسی وجوه زیربنایی و تبیین برخی مفاهیم مرتبط حاکی از آن است که هردو دیدگاه با تأکید بر ماهیت فعال انسان در ساخت واقعیت اجتماعی خود، کنش او را در بستر دیالکتیک اجتماعی بررسی نموده و به تبع آن با برگزیدن روش دیالکتیک در آموزش، مبنای مشترکی را برای کوشش عملی(آموزش) خود در جهت تحول انسان به کار می گیرند. ویگوتسکی این تحول را در فرایندهای درون ذهنی دنبال نموده و با تکیه بر نقش میانجی زبان در بستر تعاملات اجتماعی فرهنگی، گفت و گو را به عنوان بخشی از فرایند درونی سازی کنش اجتماعی در جهت شکل گیری تفکر و تحول شناختی نوع انسان تبیین می نماید و فریره آن را با تکیه برکنش معطوف به آگاهی، در الگویی از آموزش انتقادی مبتنی بر گفت و گو ارائه می کند.
بی میلی دانشجویان به برقراری ارتباط در یک زبان خارجی که به معنی گرایش به اجتناب از مکالمه شفاهی است، یکی از اصلی ترین معضلات معلمان زبان است؛ به طوری که اگر منشأ این بی میلی مشخص شود، معلمان زبان می توانند تصمیمات بهتری دربارة کمک به زبان آموزانی بگیرند که در برقراری ارتباط کم میل به نظر می آیند و معمولاً در تعاملات مشارکت نمی کنند. با این حال میزان این بی میلی در افراد متفاوت یکسان نیست و ممکن است به دلایل مختلفی ایجاد شده باشد. این پژوهش به بررسی رابطة ویژگی های شخصیتی و جنسیت دانشجویان با میزان بی میلی آن ها به برقراری ارتباط در یک زبان خارجی پرداخته است. به این منظور پرسشنامه های معتبر «پنج عامل اصلی شخصیت» و پرسشنامة «بی میلی به برقراری ارتباط» به 250 آزمودنی ارائه شد. نتایج رگرسیون چندگانه نشان داد که از پنج عامل اصلی شخصیت (برون گرایی، عصبیت، وجدانی بودن، تجربه پذیری و سازگاری)، برون گرایی بهترین پیش بینی کنندة بی میلی به برقراری ارتباط بود که رابطة معکوسی با آن داشت. دومین و سومین عامل پیش بینی کننده، عصبیت و وجدانی بودن بودند که به ترتیب رابطة مستقیم و معکوسی با بی میلی به برقراری ارتباط داشتند. همچنین براساس نتایج به دست آمده از آزمون t، هیچ تفاوت معناداری بین دو گروه پسر و دختر دیده نشد. در پایان، با تحلیل نتایج مطالعه براساس پژوهش های پیشین، اهمیت یافته ها برای معلمان و دست اندرکاران امر آموزش زبان مورد بحث قرار گرفته است.
این پژوهش، با هدف اصلی شناخت تأثیر آموزش چندرسانه ای تعاملی با چند رسانه ای غیرتعاملی بر میزان یادگیری دانش آموزان در درس علوم تجربی پایه چهارم ابتدایی انجام گرفت که به طور ویژه تأثیر این رسانه ها بر دو مؤلفه سرعت و دقت یادگیری مورد توجه بود. روش پژوهش شبه آزمایشی و از نظر هدف کاربردی بود. جامعه آماری؛ کلیه دانش آموزان پایه چهارم ابتدایی مشغول به تحصیل در سال 89- 1388 در شهر ساری به تعداد 2350 نفر بود. با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای، نمونه ای به تعداد 40 نفر (در دو گروه 20 نفری ـ آزمایش و کنترل) در قالب 2 کلاس درس انتخاب و مورد مطالعه قرار گرفت. ابزار گردآوری داده ها پرسش نامه استاندارد آزمون دقت تولوز ـ پیرون و پرسش نامه آزمون سرعت محقق ساخته، که روایی و پایایی آن نیز بررسی شد به صورت پیش آزمون و پس آزمون برای دو گروه آزمایش و کنترل مورد استفاده قرار گرفت. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آمار توصیفی (شامل درصد، تعداد و میانگین) و استنباطی (آزمون t مستقل و t همبسته) انجام شد. نتیجه پژوهش حاکی است، بین آموزش چندرسانه ای تعاملی و غیرتعاملی تفاوت معنیداری وجود دارد. به عبارتی؛ آموزش چندرسانه ای تعاملی در مقایسه با چندرسانه ای غیرتعاملی بر میزان یادگیری تأثیر بیشتر دارد و این امر در دو مؤلفه سرعت و دقت یادگیری نیز صادق است.