«باسمه تعالی» بررسی ویژگی های منافقان در قرآن کریم چکیده یکی از گروه هایی که قرآن کریم به صورت جدّی به آن توجه نموده و با نزول آیات متعددی در سور مختلف به بحث و بررسی جهت شناسایی و بیان مشخصات آن ها از جوانب گوناگون پرداخته و خطرات آن ها را بیان نموده، منافقین می باشند. با توجه به این که شناخت منافق برای مسلمانان مشکل بوده است، خداوند متعال با تخصیص سوره ای با عنوان «منافقین» و همچنین آیات مختلف در دیگر سور نقاب از چهره ی واقعی آنان برداشته است تا این که مسلمانان، این گروه را به خوبی شناخته و خود را در برابر خطرات احتمالی آن ها حفظ نمایند. با بررسی آیات مربوط به منافقین در قرآن کریم، این حقیقت به دست می آید که انواع ویژگی های منافقان را می توان در چهار بُعد: فردی-روانی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی مورد بحث و کنکاش قرار داد که هر یک از این ابعاد نیز شامل مواردی می شود: مهم ترین ویژگی های فردی-روانی منافقان عبارتند از: بیماری روحی، ترس و اظطراب، لجاجت، هواپرستی و ... . از ویژگی های سیاسی منافقان می توان به: دوستی با بیگانگان، ولایت ستیزی، فتنه گری و... اشاره کرد. اهمّ ویژگی های منافقان در بُعد فرهنگی عبارتند از: دروغگویی و ریاکاری، ظاهر سازی ،وعده های دروغین و .... و در بُعد اجتماعی: شعار اصلاح و ایمان سردادن ، شماتت، کینه توزی و... از بارزترین ویژگی های منافقین می باشد.
هدف کلی پژوهش حاضر، بررسی میزان اثربخشی آموزش با تأکید بر راه حل های چندگانه، در تقویت مهارت استدلال ریاضی در دانش آموزان دوره متوسطه است. در این مطالعه، 47 دانش آموز در گروه آزمایشی و 54 دانش آموز در گروه کنترل، شرکت داشتند که همگی در سال تحصیلی 95-1394، در مدارس دولتی دخترانه منطقه 3 آموزش و پرورش شهر تهران، در دو رشته ریاضی و تجربی، مشغول به تحصیل بودند. ابزار این مطالعه، آزمونی است که بر مبنای دسته بندی میازاکی (2000) شامل استدلال استنتاجی و استقرایی است. روش پژوهش، کنش پژوهی است که در بطن آن از روش شبه آزمایشی استفاده شده است. تحلیل نتایج نشان می دهد آموزش به کمک راه حل های چندگانه مهارت استدلال را در گروه دانش آموزان ریاضی افزایش داده، ولی تغییرات میانگین در گروه تجربی اندک است. تحلیل کیفی نتایج نیز نشان می دهد، بسیاری از دانش آموزان فهم درستی از اثبات، ضرورت اثبات، ویژگی های اثبات معتبر و تمایز بین نمایش و محتوای اثبات ندارند، بسیاری از آنها با مفهوم متغیر، مأنوس نیستند و به خوبی موفق به گذر از تفکر حسابی به تفکر جبری نشده و نیز در گفتمان ریاضی، قوی عمل نمی کنند.
هدف پژوهش حاضر مقایسه تأثیر آموزش مبتنی بر برنامه ی رایانه ای و تدریس سنتی بر پیشرفت تحصیلی درس ریاضی دانش آموزان پایه سوم ابتدایی بود. پژوهش حاضر، مطالعه ای شبه آزمایشی همراه با پس آزمون بود. تعداد 228 دانش آموز (122 دختر و 106 پسر) کلاس سوم با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند برای اجرای یک برنامه آموزشی جدید انتخاب شد. آزمودنی ها به طور تصادفی در دوگروه آزمایش و کنترل گمارش شدند. مبحث کسر، با استفاده از یک نرم افزار آموزشی در یک جلسه 45 دقیقه ای و به صورت همزمان در 4 کلاس آموزش داده شد. پس از پایان آموزش، به صورت همزمان از هر 4 گروه، آزمونی مشتمل بر 6 سؤال که با مشارکت آموزگاران متخصص هر 4 کلاس از قبل طراحی شده بود، به عمل آمد. یافته ها نشان داد که اجرای تدریس با استفاده از شیوه برنامه ی رایانه ای می تواند تأثیر مثبت و معناداری بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان در درس ریاضی بگذارد. دانش آموزان پسر گروه آزمایش بیشترین میانگین نمره را در پس آزمون کسب نمودند و عملکرد آنها در مقایسه با پسران و دختران گروه گواه، افزایش معناداری داشت. تعامل جنسیت و گروه نیز بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان معنادار بود.
مطالعه حاضر با هدف تأثیر آموزش درس کار و فناوری بر اساس الگوی یادگیری مغز محور بر میزان یادگیری و یادداری و مهارت های فناورانه دانش آموزان با استفاده از روش شبه آزمایشی صورت پذیرفت. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل 294 نفر از دانش آموزان پایه هفتم شهر بیستون در سال تحصیلی 95-1394 است. حجم نمونه شامل 60 نفر می باشد که با استفاده از روش تصادفی ساده نمونه ها انتخاب شده اند. ابزار پژوهش شامل آزمون درسی مرتبط با میزان یادگیری کتاب کار و فناوری پایه هفتم در قالب 20 سؤال و همچنین پرسشنامه مهارت های فناورانه می باشد که به صورت محقق ساخته می باشد. به منظور بررسی روایی ابزار پژوهش، پژوهشگر از روش کسب اعتبار صوری استفاده نموده و به منظور سنجش پایایی نیز پیش آزمونی با 20 نمونه صورت گرفته و داده های حاصله با استفاده از روش آلفای کرونباخ تحلیل و پایایی ابزار پژوهش مناسب ارزیابی شده است. یافته های پژوهش نشان می-دهد که شیوه آموزشی مغز محور بر تمامی متغیرهای وابسته پژوهش شامل یادگیری مهارت فناوری اطلاعات و ارتباطات، مهارت های جستجو و جمع آوری داده ها، مهارت های کسب و کار و مهارت های اشتراک گذاری اطلاعات و همچنین یادداری مطالب درسی تاثیر معناداری دارد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی وضعیت موجود صلاحیت حرفه ای عمومی مربیان پیش دبستانی و مقایسه با وضع مطلوب انجام شد. جامعه آماری این پژوهش شامل مربیان پیش دبستانی شهرستان ایلام به تعداد 58 نفر بودند که کل جامعه به روش نمونه گیری سرشماری انتخاب شد. ابزار گرد آوری پرسشنامه محقق ساخته و بسته پاسخ بود . جهت ارزشیابی ماتریس همبستگی از آزمون KMO و آزمون کرویت بارتلت، جهت مقایسه وضع موجود ومطلوب از آزمون tوابسته استفاده گردید. پس از بررسی های لازم و مطالعه منابع نظری و پیشینه های پژوهش همچنین نظر کارشناسان و اساتید مجرب و انجام تحلیل عامل در نهایت 75 سؤال شناسایی شد در نهایت 8 مؤلفه اصلی آموزشی، علمی، شخصیتی، اجتماعی، فکری، مدیریتی، اخلاقی، وفن آوری دسته بندی شد. یافته های پژوهش نشان داد مربیان پیش دبستانی از نظر صلاحیت های آموزشی، علمی، اخلاقی از سطح متوسط کمتر است و همچنین بین وضع موجود و مطلوب صلاحیت های حرفه ای عمومی مربیان پیش دبستانی در تمام مؤلفه ها تفاوت معنا دار وجود دارد و به عبارتی برای رسیدن به وضع مطلوب فاصله وجود داردیافته ها نشان داد صلاحیت حرفه ای مربیان کمی بالاتر از حد متوسط ارزیابی می شود.
در طی سالیان اخیر بین المللی سازی آموزش عالی به یکی از هدف های اساسی سیاست گذاران آموزش عالی در سراسر جهان تبدیل شده است. گسترش شبکه جهانی اینترنت و توسعه مبتنی بر عقلانیت، درهم تنیده شدن اقتصادهای ملی و محاس ن و م زایایی که بواسطه بین المللی سازی ایجاد می گردد، هر چه بیشتر از گذشته دانشگاه ها را جهت انعکاس و حرکت در جهت این تغییر به فعالیت واداشته و نیاز به اخذ سیاست های مناسب و راهبردهای بخردانه را ضروری می نماید. لذا هدف مقاله حاضر بررسی مولفه های آموزش عالی فراملی در آموزش عالی ایران بود. پژوهش به شیوه کیفی و با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام شد. جهت گردآوری داده ها و استخراج مضامین مرتبط تعداد 40 مقاله و کتاب که در فاصله زمانی 1990 تا 2015 در پایگاه های علمی معتبر نم ایه شده و همچنین برنامه استراتژیک 10 دانشگ اه ب رت ر بین المللی که بر اس اس نظ ام رده بندی دانشگاه ها بیشترین تعداد دانشجویان بین المللی را دارا بودند، بررسی گردید. مطابق نتایج تحلیل مضمون آموزش عالی فراملی سه مضمون فراگیر داشت. مضمون فراگیر ساختاری و سازمانی که دارای، 6 مضمون سازمان دهنده و 25 مضمون پایه بود. مضمون آموزشی و پژوهشی با 4 مضمون سازمان دهنده و 8 مضمون پایه و مضمون فرهنگی با دو مضمون سازمان دهنده و 6 مضمون پایه شناسایی و ماتریس مضامین مرتبط ترسیم گردید.
مقدمه: هدف پژوهش حاضر تعیین نقش وابستگی به موبایل در پیش بینی سرمایه روانشناختی و سرمایه اجتماعی و راهبردهای مقابله در دانشجویان بود. روش: روش این مطالعه توصیفی از نوع همبستگی می باشد. جامعه آماری تحقیق را کلیه دانشجویانی که در سال تحصیلی 92-1391 در دانشگاه محقق اردبیلی مشغول تحصیل بودند، تشکیل دادند. از این جامعه تعداد 378 نفر (144 پسر و 234 دختر) به شیوه تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب و در پژوهش شرکت کردند. برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه وابستگی به موبایل هیون یونگ کو , مقیاس سرمایه اجتماعی دلاویز و پرسشنامه سرمایه روانشناختی لوتانز و همکاران استفاده شد. داده های پژوهش نیز با استفاده از رگرسیون چندمتغیره و ضرایب همبستگی پیرسون مورد تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: یافته ها نشان داد بین وابستگی به موبایل و مولفه های سرمایه روانشناختی رابطه منفی وجود دارد. بین وابستگی به موبایل و راهبرد مساله مدار و راهبرد شناختی رابطه منفی وجود دارد، بین وابستگی به موبایل و راهبرد هیجان مدار و راهبرد اجتنابی رابطه مثبت وجود دارد. بین وابستگی به موبایل و راهبرد رفتاری و سرمایه اجتماعی رابطه وجود ندارد. نتیجه گیری: سرمایه روانشناختی و راهبردهای مقابله نقش بارزی در کنترل وابستگی دانشجویان به موبایل ایفا می کند
به منظور بررسی میزان بهره گیری کتاب های درسی مقطع ابتدایی از گونه های مختلف ادبی اعم از شعر و داستان، ۴۳ کتاب درسی کلیه پایه های شش گانه با استفاده از روش تحلیل محتوا سطر به سطر مورد مطالعه قرار گرفتند. یافته ها نشان داد به طور کلی ۲۳۱ داستان و ۹۵ شعر در کتاب های درسی مقطع ابتدایی بکار رفته است که پایه سوم با ۷۰ مورد در رتبه اول، پایه پنجم با ۶۵ مورد در رتبه دوم و پایه اول با ۳۲ مورد در رتبه آخر قرار گرفت. کتاب های فارسی با ۲۰۱ مورد و هدیه های آسمانی با ۱۰۴ مورد در بین کتاب ها در رتبه های اول و دوم قرار گرفتند. از ۱۱۶ شاعری که شعر آن ها در کتاب های درسی چاپ شده بود ۱۹ درصد زن و ۷۲ درصد مرد بوده اند. کبری هاشمی با ۹ شعر و مصطفی رحماندوست، محمود کیانوش از شاعران معاصر و سعدی از متقدمان با ۶ شعر در رتبه های بعدی قرار گرفتند. در مقابل ۱۱۶ شاعر، دانش آموزان فقط با نام ۳۰ نویسنده آشنا می شوند کلمه داستان با ۳۲۱ بار تکرار، شعر ۶۵ و شاعر ۳۵ بار تکرار کلمات پر بسامد و تصویرهای «خواندن قرآن»، «کتاب» و « کتابخوانی» با ۴۴، ۳۰ و ۲۸ بار تکرار پر بسامدترین تصاویر بکار رفته در کتاب های درسی بودند.
پژوهش حاضر با هدف شناسایی رویکردهای پژوهش در حوزه برنامه درسی ایران و آمریکا صورت گرفته است. به این منظور دو مجله علمی-پژوهشی مطالعات برنامه درسی ایران و مطالعات برنامه درسی آمریکا با استفاده از روش نمونه گیری ملاک محور انتخاب و از میان مقاله های چاپ شده در این دو مجله، تعداد 100 مقاله داخلی و 100 مقاله خارجی مرتبط با برنامه درسی به روش نمونه گیری ملاک محور انتخاب و در چهار حیطه شامل؛ روش پژوهش، ابزار پژوهش، شیوه نمونه گیری، شیوه تحلیل آماری مورد تحلیل و بررسی قرار گرفتند. نتایج این پژوهش حاکی از آن است که در پژوهش های داخلی برنامه درسی، رویکرد کمی و در پژوهش های خارجی، رویکرد کیفی غالب است. همچنین، بررسی روند تحول رویکردهای پژوهش مربوط به حوزه برنامه درسی ایران در پنج سال مورد مطالعه (1388 تا 1393) و پژوهش های آمریکا (2009 تا 2014) نشان داد که روند پژوهش های برنامه درسی در ایران و آمریکا از کمی به کیفی و ترکیبی سیر کرده است و این روند در آمریکا وضوح بیشتری داشته است.
هدف مقاله حاضر، نقد نظریه رایج برنامه درسی پنهان از منظر رویکرد غیر قصد شده این نوع برنامه درسی است. آنچه امروزه در ادبیات برنامه درسی، پنهان خوانده می شود ناظر به یادگیری های ضمنی است که یادگیرنده بدون قصد قبلی سیاست گذاران و برنامه ریزان برنامه درسی، بدان دست پیدا می کند. درواقع آنچه در طیف کنترلی برنامه ریزان درسی قرار ندارد، برنامه درسی پنهان خوانده شده است. این مقاله بر آن است نقدی بر این رویکرد داشته، این نوع نگاره و نگاه را به چالش کشیده و در عوض نگاه متفاوت و بدیلی ارائه نماید. در نگاه جدید، استدلال می شود برنامه درسی پنهان اساساً نمی تواند قصد نشده نباشد، چون در این صورت با مفهوم برنامه و به تبع آن، برنامه درسی پنهان در تضاد خواهد بود. این نوشتار استدلال می کند که یادگیری های دیگری غیر از برنامه درسی قصد شده در کلاس وجود دارد و شاید پر کشش تر و پرانرژی تر از برنامه درسی رسمی باشد، اما نمی تواند عنوان آن «برنامه» و «پنهان» باشد. این نوع پدیده می تواند هر چیزی به غیراز برنامه درسی پنهان باشد. همان طوری که در اصل مقاله نیز بدان اشاره شده است، محقق آن را «یادگیری» می نامد، آن هم یادگیری ضمنی، اما آن را برنامه درسی نمی داند و نیز به آن برنامه درسی پنهان اطلاق نمی کند. پایان مقاله، تأکید خود را بر ارائه قرائتی متفاوت از قرائت رایج برنامه درسی پنهان اختصاص داده و مؤلفه های این نوع برنامه را که اتفاقاً هم پنهان است و هم قصد شده در اختیار خواننده قرار می دهد.
تغییر نگاه به دانش، اصلی ترین پیامد گفتمان پست مدرن است. ضرورتاً پژوهش تربیتی نیز که سروکار آن با دانش و چگونگی دستیابی به آن می باشد تحت تأثیر این تغییر قرار گرفته است. یکی از قلمروهای بنیادین حوزه مطالعات برنامه درسی، قلمرو تاریخی آن است، لذا تحقیق و پژوهش در آن به عنوان یک تکلیف در برابر دانش پژوهان این حوزه خودنمایی می کند. حال سؤال این است که پژوهش ها در حوزه تاریخ مطالعات برنامه درسی بر اساس کدام بنیاد فلسفی یا به طور دقیق تر متأثر از چه نوع نگاهی به دانش انجام گرفته است. بررسی پیشینه و پژوهش های برخوردار از صبغه تاریخی در این حوزه مؤید آن است که تصویر موجود از پژوهش تاریخی تحت الشعاع نگاه مدرن یا دیدگاه اثباتگرایانه به دانش قرار گرفته است لذا از این جهت تصویری نابسنده است. نگارنده در این مقاله که نوعی پژوهش فلسفی است با استفاده از رویکرد شکل گیری مفهوم به ارائه تفسیری از پژوهش تاریخی در حوزه مطالعات برنامه درسی متناسب با گفتمان پست مدرن می پردازد. در این تصویر، پژوهش تاریخی به عنوان روایتی توصیف می شود که در کنار دیگر روایت ها از پدیده ای خاص و به وسیله سبک گفتمانی ویژه با محوریت استعاره ها به عنوان موجودیت های معنادار، به تفسیر و تبیین وقایع گذشته پرداخته و درنتیجه فهم جدیدی از آن را فراهم می سازد.
هدف پژوهش حاضر، بررسی میزان به کارگیری اصول گرایس در انشای دانش آموزان پایه ی هشتم دوره ی اول متوسطه است. چارچوب نظری پژوهش، اصل همکاری گرایس و اصول چهارگانه ی آن است که مشتمل بر چهار اصل کمیت، کیفیت، ارتباط و حالت می باشد. در این پژوهش، اصول گرایس و میزان کاربرد و تأثیر آنها بر نوشتار مورد مطالعه قرار می گیرد. همچنین ترتیب به کارگیری این اصول در نوشتار دانش آموزان مدنظر است. برای انجام این پژوهش از روش میدانی استفاده شده است. پرسش اصلی پژوهش این است که میزان به کارگیری اصول گرایس در نوشتار چه اندازه است و چگونه به خلق یک متن کمک می کنند. به منظور انجام این بررسی، پژوهشگران، با تجزیه و تحلیل 121 مورد از انشای دانش آموزان دختر پایه ی هشتم، عواملی را که در فرایند نوشتن به رعایت کمیت، کیفیت، ارتباط و حالت منجر می شوند، استخراج می کنند و آمار توصیفی از آنها به دست می دهند. یافته های حاصل از پژوهش نشان داد که می توان از اصول گرایس برای بهبود مهارت نوشتاری (انشا) دانش آموزان نیز استفاده کرد. دانش آموزان می توانند این اصول را به عنوان چارچوبی در ذهن داشته باشند و هنگام نوشتن از آنها استفاده کنند. آمار توصیفی این پژوهش نشان می دهد که دانش آموزان این پایه ی تحصیلی اصل کمیت را 30%، اصل کیفیت را 18%، اصل ارتباط را 83% و اصل حالت را 18% رعایت کرده اند. همچنین در این پژوهش خواهیم دید که اصول گرایس با یکدیگر هم پوشی دارند و رعایت یا عدم رعایت یک اصل، اصول دیگر را نیز تحت تأثیر قرار می دهد. ترتیب بسامد به کارگیری این اصول در نوشته های دانش آموزان این پایه از بیشترین به کمترین به ترتیب اصل ارتباط، اصل کمیت، اصل کیفیت و اصل حالت است.
این پژوهش، در پی ارزیابی محتوای درس تاریخ ادبیات دوره دوم متوسطه (سال دوم و سوم آموزش متوسطه، رشته ادبیات و علوم انسانی) با هدف ترسیم وضعیت موجود دوکتاب در قالب دو مؤلفه "جامعیت" و "صحت و اعتبار علمی" بود. پژوهش از نوع ارزشیابی، و با الگوی "مبتنی بر نظر خبرگان" است. جمعیت آماری آن شامل متخصصان تاریخ ادبیات، و دبیران دو کتاب تاریخ ادبیات در سال تحصیلی 94 - 1393 بوده است. حجم نمونه پژوهش 642 نفر بود. محقق، 5 استان مورد مطالعه را شامل تهران، سمنان، قم، کرمان، و کرمانشاه، به روش تحلیل خوشه ای انتخاب نمود. ابزارهای جمع آوری اطلاعات شامل فرم مصاحبه با متخصصان تاریخ ادبیات ایران، فرم مصاحبه با متخصصان تاریخ ادبیات جهان، و پرسش نامه دبیران بود. روایی پرسش نامه دبیران از طریق روایی محتوایی و با استفاده از نظرات چند نفر از متخصصان موضوعی تعیین شد و پایایی آن از طریق برآورد ضریب هم سانی درونی آلفای کرونباخ برابر با 89/0 تعیین شد. یافته ها نشان می دهد دو کتاب در زمینه هایی، فاقد جامعیت اند و صحت و اعتبار علمی آن ها نیز در سطح مطلوب نیست.
با وجود پیشرفت فزاینده دانش بشری درباره مبانی عصب- فرهنگی یادگیری و رشد انسان، کاربردها و دلالت های برخاسته از این دانش جدید برای نظریه و عمل برنامه درسی و تدریس همچنان به عنوان حوزه ای مغفول باقی مانده است. در همین راستا، مقاله حاضر با روش مرور تلفیقی، ضمن جمع بندی یافته های پژوهش علوم اعصاب فرهنگی در حوزه یادگیری و رشد، به معرفی بینش ها و پیام های این یافته ها برای بهبود فهم یادگیری و کاربردهای آن در برنامه درسی مدارس می پردازد. نتیجه مرور مطالعات اخیر حاکی از آن است که مغز پیوسته خودش را با محیط فرهنگی سازگار می کند و ساختار و کارکرد خود را منطبق با آن تغییر می دهد. بر اساس یافته های این مطالعات، تفاوت های عصبی و رفتاری میان فرهنگ ها برخاسته از تعامل منحصر به فرد میان عوامل مختلف ژنتیکی، فیزیولوژیکی و فرهنگی است. همچنین یافته های اخیر در حوزه مغز و فرهنگ بیانگر آن است که تجربه فرهنگی نقش مهمی در شکل دهی و رشد مکانیزم های مغزی زیربنای شناخت دارد و رشد هیجانی نیز به شکلی بنیادی تحت تاثیر کیفیت محیط فرهنگی واقع می شود. این بینش های تازه ایده ای را پشتیبانی می کند که به عنوان «برنامه درسی پاسخگو به فرهنگ» شهرت یافته است. رویکرد پاسخگو به فرهنگ بر این ادعاست که احترام به جهان بینی های متفاوت معلمان و دانش-آموزان از بافت های فرهنگی متفاوت باید در کانون توجه برنامه های درسی مدارس قرار گیرد. برنامه ریزان درسی و سیاستگذاران تربیتی باید نه تنها موجودیت فرهنگ های متعدد را بپذیرند، بلکه به تنوع فرهنگی به دیده احترام نگریسته و فرصت هایی فراهم نمایند تا افراد درون فرهنگ های مختلف در شناخت و رشد فرهنگ خود و سایر فرهنگ ها سهیم شوند.
در سال 1390 سند تحول بنیادین نظام تعلیم و تربیت به تصویب رسید. یکی از مؤلفه های این سند تأکید بر برابری آموزشی بود. هدف اصلی پژوهش حاضر، ردیابی مؤلفه های کانونی برابری آموزشی در برنامه درسی قصد شده، تدریس شده و کسب شده در درس مطالعات اجتماعی دوره ابتدایی در سال تحصیلی 95-1394 براساس مدل مک کوان بود. بر این اساس، سه مؤلفه کانونی برابری آموزشی (تکثر فرهنگی، جنسیت و وضعیت اقتصادی- اجتماعی) در کتاب هاى مطالعات اجتماعی به عنوان "برنامه درسی قصد شده " مورد بررسی قرار گرفتند. همچنین تعداد دوازده نفر از معلمان دوره ابتدایی پایه های سوم تا ششم (هر پایه سه معلم) برای بررسی "برنامه درسی اجرا شده " و نیز دوازده نفر از والدین دانش آموزان دوره ابتدایی پایه های سوم تا ششم (هر پایه سه والد) در شهر شیراز برای بررسی "برنامه درسی کسب شده " به روش نمونه گیری هدفمند و تکنیک گلوله برفی تا حد رعایت قاعده ی نقطه اشباع انتخاب شدند. نتایج حاصل از پژوهش حاضر نشان داد که در برنامه درسی قصد شده، در مؤلفه جنسیت بر نقش مادری برای دختران و نقش اقتصادی برای پسران تأکید شده است. مؤلفه تکثر فرهنگی حوزه مغفول به شمار می رفت و در مؤلفه اقتصادی- اجتماعی بر شهرنشینی و قشر متوسط تأکید شده است. همچنین، در برنامه درسی اجرا شده، در مؤلفه جنسیت بر نقش مادری برای دختران و نقش اقتصادی برای پسران تأکید شده است، در مؤلفه تکثر فرهنگی، معلمان خود را مروج تکثر فرهنگی ندانستند و در مؤلفه اقتصادی- اجتماعی بر قشر متوسط شهری تأکید داشتند. از طرفی، در برنامه درسی کسب شده، نگرش دختران و پسران همسو بر استقلال مالی و کسب شغل و پایگاه اجتماعی بالا بود. همچنین عدم تساهل و مدارا در تفاوت های فرهنگی را در نگرش و رفتارشان نشان می دادند و بیشتر بر وضعیت اقتصادی- اجتماعی بالا و آن هم زندگی در شهرهای بزرگ تأکید داشتند.
این تحقیق، مطالعه ای انسان شناختی است که به بررسی کیفیت روابط اجتماعی بین دانش آموزان، معلمان و والدین دانش آموزان ایرانی و غیرایرانی در یک دبستان دخترانه می پردازد که حدود یک چهارم دانش آموزان آن را اتباع افغانستانی تشکیل می دهند. روش مورد استفاده در تحقیق روش کیفی مردم نگاری بوده که مشتمل بر استفاده از فنون مشاهده، مشاهده همراه با مشارکت، مصاحبه و گفتگو می باشد. تحقیق نشان می دهد که عدم پیگیری راهبردهای آموزش چندفرهنگی در فضای آموزشی دارای تنوع فرهنگی، به عدم درک متقابل، عدم مدارای فرهنگی و در نهایت همسان سازی دانش آموزان با فرهنگ عمومی منجر شده است.
اختلال یادگیری ویژه، یک اختلال عصبی تکاملی است. دانش آموزان مبتلا به این اختلال علاوه بر مشکلات تحصیلی، سطح بالایی از مشکلات اجتماعی_ هیجانی دارند. پژوهش حاضر با هدف اثربخشی بازی درمانی با کلمات احساسی بر نارسایی هیجانی دانش آموزان با ناتوانی یادگیری انجام شد. پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با پیش آزمون_پس آزمون بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دختر پایه دوم تا ششم دارای ناتوانی یادگیری شهر کرمانشاه بود که نمونه ای به حجم 24 نفر به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب و به دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه ناگویی خلقی تورنتو بود. گروه آزمایش به مدت 8 جلسه 30 دقیقه ای و دو بار در هفته به بازی کلمات احساسی پرداختند. نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد بازی درمانی با کلمات احساسی موجب کاهش نارسایی هیجانی این کودکان شده است (001/0>P). نتایج پژوهش حاضر نشان داد بازی درمانی با کلمات احساسی می تواند به عنوان روشی مناسب در کاهش نارسایی هیجانی کودکان به کار رود، این نوع از بازی درمانی با بیان نمادین احساسات توان ابراز هیجانات منفی مثل اضطراب را افزایش داده و منجر به سازگاری عمومی می گردد.