هدف پژوهش حاضر مقایسه رابطه ولی– فرزندی و اختلالات برون نمود در کودکان با مادر شاغل و غیرشاغل است. پژوهش حاضر یک مطالعه علی– مقایسه ای است. حجم نمونه 200 مادر شاغل و غیرشاغل دارای کودکان پسر و دختر 5 تا 6 ساله مهد کودک های شهر اراک در سال تحصیلی 1393-94 است. روش پژوهش نمونه گیری تصادفی خوشه ای است. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه مشکلات رفتاری کودک (CBCL)، پرسشنامه ارزیابی رابطه والد- فرزند (PCRS)و پرسشنامه سنجش وضعیت اشتغال مادران استفاده شده است. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون T مستقل استفاده شد. نتایج نشان داد تفاوت معناداری بین رابطه ی ولی فرزندی در بین مادر شاغل و مادران غیرشاغل وجود دارد. تفاوت معناداری در متغیر اختلالات برون نمود در کودکان این گروه از مادران دیده نشد. یافته ها نشان داد فقدان حضور مادران شاغل بر کیفیت رابطه با کودک تاثیر می گذارد ولی در ایجاد رفتارهای برون نمود عوامل دیگری به غیر از اشتغال مادر موثر است.
هدف پژوهش حاضر، تعیین اثر جهت گیری هدف یادگیری فردی با میانجی گری جو جهت گیری هدف یادگیری و نیز اثر جهت گیری هدف عملکردی گرایشی فردی و اجتنابی با میانجی گری جو جهت گیری عملکردی گرایشی و اجتنابی بر عملکرد شغلی و موفقیت شغلی بود. الگوی پیشنهادی در یک نمونه 175 نفری از کارکنان یک سازمان خدماتی مورد آزمون قرار گرفت. جهت ارزیابی الگوی پیشنهادی از الگویابی معادلات ساختاری و AMOS ویراست 18 و SPSS ویراست 18 استفاده شد. جهت آزمون اثرهای واسطه ای در الگوی پیشنهادی از روش بوت استراپ در برنامه ماکرو پریچر و هیز (2008) استفاده گردید. یافته ها حاکی از برازش مناسب الگوی پیشنهادی با داده ها داشت. براساس نتایج حاصله برای افزایش عملکرد شغلی و موفقیت شغلی کارکنان، سازمان ها باید جو جهت گیری یادگیری و عملکردی –گرایشی را فراهم آورند تا جهت گیری یادگیری و عملکردی – گرایشی کارکنان تسهیل گردد. هم چنین برای کاهش اثرات منفی جهت گیری عملکردی-اجتنابی فردی بر عملکرد شغلی و موفقیت شغلی سازمان ها باید جو جهت گیری عملکردی اجتنابی را کاهش دهند.
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی روانسنجی پرسشنامه احساس تعلق به مدرسه بری،بتی و وات(2005) در بین دانش آموزان مقطع متوسطه انجام گرفت.
روش: روش پژوهش از نوع توصیفی- پیمایشی و جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دختر و پسر مقطع متوسطه بود.نمونه مورد بررسی 350 دانش آموز(200پسر و 150دختر)بود که از طریق نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند.ابزارهای پژوهش پرسشنامه احساس تعلق به مدرسه، فرسودگی تحصیلی و پرسشنامه انگیزش پیشرفت هرمنس بودند. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آلفای کرونباخ، تحلیل عاملی اکتشافی و ضریب همبستگی انجام شد.
یافته ها: آلفای کرونباخ کل مقیاس برابر با 88/0 است که حاکی از پایایی مطلوب این مقیاس میباشد. به منظور تعیین روایی واگرا،همبستگی این مقیاس با پرسشنامه فرسودگی تحصیلی محاسبه شد (567/0-)که حاکی از همبستگی منفی و معنی داری بود. علاوه بر این همبستگی مقیاس احساس تعلق به مدرسه و مقیاس انگیزش پیشرفت برابر441/0 میباشد که روایی همگرای مقیاس احساس تعلق به مدرسه را تائید می کند. نتایج تحلیل عاملی اکتشافی وجود شش خرده مقیاس حمایت معلم،مشارکت در اجتماع،احساس رعایت عدالت و احترام، احساس مثبت به مدرسه،تعلق فرد به مدرسه،مشارکت علمی را برای این مقیاس تائید کرده است.
نتیجه گیری: مقیاس اندازه گیری احساس تعلق به مدرسه را می توان به عنوان یک ابزار پایا و معتبر در موقعیتهای آموزشی و پژوهشی به کار برد.
مقدمه: هدف از این پژوهش بررسی اثربخشی آموزش شناخت درمانی گروهی مبتنی بر ذهن آگاهی بر کاهش حساسیت اضطرابی و فرانگرانی دانشجویان مبتلا به نشانگان بالینی اضطراب اجتماعی بود.
روش: پژوهش حاضر شبه آزمایشی از نوع طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه شاهد و جامعه آماری این پژوهش همه دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد مبتلا به نشانگان بالینی اضطراب اجتماعی سال تحصیلی 93-1392 بودند که 30 نفر از آن ها با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و با جایگزینی تصادفی به دو گروه تقسیم شدند (15 نفر گروه آزمایش، 15 نفر گروه شاهد). گروه آزمایش به مدت 8 جلسه 90 دقیقه ای تحت برنامه آموزشی قرار گرفتند اما گروه شاهد هیچ نوع خدمات روان شناختی را دریافت نکردند. افراد دو گروه پرسشنامه ها را در مرحله قبل و بعد از مداخله تکمیل کردند. ابزارها شامل مقیاس افکار اضطرابی ولز و حساسیت اضطرابی تجدیدنظر شده بود.
یافته ها: تحلیل کوواریانس نشان داد بین دو گروه آزمایش و شاهد ازنظر کاهش حساسیت اضطرابی تفاوت معناداری وجود دارد (01/0> P) و همچنین بین دو گروه ازنظر کاهش فرانگرانی تفاوت معناداری وجود داشت (01/0> P).
نتیجه گیری : نتایج این پژوهش نشان داد آموزش شناخت درمانی گروهی مبتنی بر ذهن آگاهی بر کاهش حساسیت اضطرابی و فرا نگرانی دانشجویان مبتلا به نشانگان بالینی اختلال اضطراب اجتماعی مؤثراست.
سهل انگاری تحصیلی یکی از مشکلات شایع و از موانع مهم پیشرفت تحصیلی دانش آموزان به شمار می رود، به طوری که در مطالعات مختلف نشان داده شده است که 50 تا 95 درصد افراد در انجام تکالیف درسی سهل انگاری می کنند. علیرغم مشکلات و پیامدهای منفی که سهل انگاری تحصیلی دربردارد، تلاش های مداخله ای اندکی در جهت مقابله با آن به انجام رسیده است و دامنة گزینه های مداخله ای در دسترس متخصصان مشاوره بسیار محدود می باشد. هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر یک گزینه مداخله ای، یعنی واقعیت درمانی بر کاهش سهل انگاری تحصیلی بوده است. برای تحقق این هدف، از بین دانش آموزان پسر پایه اول دبیرستان با میزان بالای سهل انگاری تحصیلی که در مطالعة مقدماتی شناسائی شده بودند60 نفر به طور تصادفی انتخاب ،و در گروه های کنترل و آزمایش گمارده شدند. گروه آزمایش در معرض مداخله واقعیت درمانی که بر اساس رویه WDEP انجام شد قرار گرفت، اما گروه کنترل مداخله ای دریافت نکرد. نتایج:تجزیه و تحلیل داده ها و مقایسه میانگین اختلاف نمرات پیش آزمون و پس آزمون دو گروه با استفاده از آزمون t گروه های مستقل نشان داد که نمرات سهل انگاری تحصیلی گروه آزمایش به طور معناداری بیشتر از نمرات گروه کنترل کاهش یافته است. این یافته حاکی از این است که واقعیت درمانی را می توان به عنوان یک گزینه جدی مداخله ای برای کاهش سهل انگاری تحصیلی به کار بست. نهایتاً، تلویحات یافته ها برای معلمان و والدین مورد بحث قرار گرفته است.
شناخت عواملی که زمینه را برای بروز سازگاری زناشویی زوج ها فراهم می کند نقش مهمی در کاهش تعارضات زناشویی و آمار طلاق در جامعه دارد. هدف این پژوهش پیش بینی سازگاری زناشویی از طریق عامل های شخصیتی و طرحواره های ناسازگار اولیه بود. پژوهش حاضر توصیفی-همبستگی و از نوع مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه پژوهش شامل کلیه والدین دانش آموزان شهرستان کامیاران در سال 1393 است. نمونه مورد مطالعه شامل 500 نفر (250 زوج) از والدین بود که به روش خوشه ای دومرحله ای انتخاب شدند و هرکدام پرسشنامه های عامل های شخصیتی (NEO-FFI) سازگاری زناشویی (RDAS)، و طرحواره های ناسازگار اولیه (YSQ-SF) را تکمیل نمودند. داده ها با نرم افزار AMOS مورد ت جزیه و تحلیل قرار گرف تند. یافته ها بیانگر رابطه مثبت و معنی دار بین سازگاری زناشویی با عامل های شخصیتی (به جز عامل روان نژند) و رابطه منفی سازگاری زناشویی با طرحواره های ناسازگار اولیه بود. هم چنین نتایج حاکی از وجود رابطه مثبت بین عامل روان نژند با طرحواره های ناسازگار و رابطه منفی عامل های دیگر با طرحواره های ناسازگار است. نتایج پژوهش حاضر نشان می دهد که عامل شخصیتی افراد و طرحواره های ناسازگار اولیه آنها می تواند پیش بین خوبی برای سازگاری زناشویی باشد. با به کارگیری این دو متغیر در پیش بینی سازگاری زناشویی می توان در کلاس های مشاوره ازدواج میزان سازگاری زوجین را بالا برد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه ی بین سبک دلبستگی ایمن، خود- تمایزیافتگی (موقعیت من) و رضایت زناشویی با میانجی گری خوش بینی زوج ها در میان والدین دانش آموزان پایه اول متوسطه شهرستان داراب انجام شد. 314 والد به شیوه ی نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند و پرسشنامه های تمایزیافتگی «موقعیت من»، سبک دلبستگی ایمن، خوش بینی زوج ها و رضایت زناشویی را تکمیل کردند. به منظور تحلیل داده ها از رگرسیون چند متغیری سلسله مراتبی همزمان به روش بارون و کنی برای بررسی دو مدل طراحی شده، استفاده گردید. یافته ها در مورد مدل فرضی اول نشان داد که بین سبک دلبستگی ایمن و رضایت زناشویی، بین خوش بینی زوج ها و رضایت زناشویی، بین دلبستگی ایمن و خوش بینی زوج ها رابطه ی مثبت وجود دارد و خوش بینی زوج ها میانجی بین سبک دلبستگی ایمن و رضایت زناشویی است. یافته های مدل فرضی دوم نشان داد که بین تمایزیافتگی (موقعیت من) و خوش بینی زوج ها، بین خوش بینی زوج ها و رضایت زناشویی و بین موقعیت من و رضایت زناشویی رابطه ی مثبت وجود دارد، همچنین خوش بینی زوج ها میانجی بین موقعیت من و رضایت زناشویی است. این یافته ها از این باور حمایت می کند که روابط اولیه ی افراد در محیط خانواده به شکل گیری سبک دلبستگی خاص و سطوح بالا یا پایین تمایزیافتگی منجر می گردد و این تجارب اولیه بر روابط بین فردی زوج ها در بزرگسالی تأثیر مستقیم می گذارد. نتایج دیگر پژوهش حاضر حاکی از این است که خوش بینی زوج ها دارای نقش واسطه ای بین سبک دلبستگی ایمن و موقعیت من با رضایت زناشویی است.
هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی درمان شناختی _ رفتاری بر خشم و بهزیستی روان شناختی دختران پرخاشگر بود. روش: این پژوهش به شیوه ی نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون _ پس آزمون با گروه کنترل اجرا شد. جامعه ی آماری پژوهش را کلّیه ی زندانیان حاضر در بند نسوان زندان مرکزی شهر اردبیل در سال 1393 تشکیل می دادند که از میان آنها با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده، 30 نفر از دخترانی که در پرسشنامه ی خشم حالت _ صفت اسپیلبرگر نمره های بالایی داشتند انتخاب شده و به طور تصادفی در گروه آزمایش (15 نفر) و گروه کنترل (15 نفر) جایگزین شدند. شرکت کنندگان گروه آزمایش، درمان شناختی _ رفتاری را طی 8 جلسه دریافت نمودند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه ی خشم حالت _ صفت اسپیلبرگر و پرسشنامه ی بهزیستی روان شناختی ریف استفاده شد. داده ها با روش آماری کورایانس چندمتغیری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: یافته ها نشان داد که فرضیه های پژوهش مبنی بر تأثیر درمان شناختی _ رفتاری بر خشم و بهزیستی روان شناختی دختران پرخاشگر مورد تایید قرار گرفته است و دختران گروه آزمایش نسبت به دختران گروه کنترل در پس آزمون به طور معناداری، خشم کمتری و بهزیستی روان شناختی بیشتری داشتند. نتیجه گیری: بنابراین، می توان نتیجه گرفت که درمان شناختی _ رفتاری در کاهش خشم و افزایش بهزیستی روان شناختی دختران پرخاشگر تأثیر معناداری دارد.
هدف: این پژوهش با هدف بررسی کیفی ویژگی خودابرازگری در مادران نوجوانان بزهکار انجام گرفته است. روش: شیوه نمونه گیری در این پژوهش به روش نمونه گیری در دسترس صورت گرفت. به این ترتیب که با مادران نوجوانان بزهکار که به منظور دریافت آموزشهای سلامت روان شناختی به کلینیک راه بهتر مراجعه کرده بودند؛ مصاحبه به عمل آمد. برای بررسی ویژگی خودابرازگری از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. داده های حاصل از توصیف تعاملات زوجین به منظور شناسایی ویژگی خودابرازگری با استفاده از نظریه پدیدارشناختی مورد تحلیل قرار گرفت. یافته ها: آنچه که در بررسی ویژگی خودابرازگری در مادران نوجوانان بزهکار دیده شد، عبارت بودند از: الف _ انفعال باتمرکز بر دیگر محوری (منافع دیگران) (مطیع، پذیرنده _ پذیرش حرفهای دیگران _ گریز از پاسخ _ ایفای نقش قربانی) ب_ پرخاشگری با تمرکز بر خودمحوری (انعطاف ناپذیری _ بی مهری _ بحث وجدل _ وابستگی _ رقابت به جای همکاری) ج _ انفعال وتسلیم موقعیت وشرایط (ناامیدی _ خود ناباوری _ مقصر قلمداد کردن دیگران _ الگوگیری) د _ انفعال وابهام نقشهای والدینی (عدم قاطعیت _ عدم نظارت (نظارت نا هماهنگ) _ عدم اعتدال در تشویق رفتار جرأت مندانه (سهل انگاری _ بی توجهی). نتیجه گیری: در سلامت روانی خانواده والدین نقش به سزایی ایفا می کنند. والدین باید بستری را فراهم کنند تا فرزندانشان در یک محیط آرام تربیت یابند تا بتوانند در آینده با همه افراد جامعه سازگار باشند. با آموزش ویژگی ابرازگری به والدین، می توان در ایجاد سلامت روان در نوجوانان و متعاقب آن سلامت جامعه تأثیر به سزایی گذاشت.
هدف این پژوهش مقایسه اثربخشی الگوی چند محوری شفیع آبادی (SMPVC) با نظریه سازه گرایی ساویکاس (SCCT) بر خودکارآمدی در تصمیم گیری شغلی بیکار شدگان تحت پوشش وزارت تعاون کار و رفاه اجتماعی بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه بیکار شدگان جویای کار بالای دیپلم مراجعه کننده به اداره های کار شهر تهران بود که از بین آن ها 45 نفر به شیوه تصادفی انتخاب و به صورت تصادفی در سه گروه 15 نفری (دو گروه آزمایشی با رویکرد آموزشیSMPVC وSCCT و یک گروه کنترل) قرار گرفتند. برای گردآوری اطلاعات از مقیاس خود کارآمدی در تصمیم گیری شغلی (بتز و همکاران، 1996) استفاده شد. پژوهش حاضر یک مطالعه نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون_ پس آزمون و آزمون پیگیری همراه با گروه کنترل بود. گروه های آزمایشی در 6 جلسه90 دقیقه ای تحت آموزشهای مطابق با رویکردها مورد بررسی قرار گرفتند. خودکارآمدی شرکت کنندگان قبل از اجرای مداخله و پس از آن و همچنین بعد از گذشت یک ماه مورد اندازه گیری قرار گرفت. تجزیه و تحلیل آماری داده ها با استفاده از تحلیل کوورایانس چندمتغیری و اندازه گیری مکرر نشان داد که برنامه های آموزشی بر خودکارآمدی تصمیم گیری شغلی تأثیر داشت. این تأثیر حتی پس از گذشت یک ماه از ثبات و مانایی کافی برخوردار بود. روش آموزشی SCCT بر زیر مؤلفه های خودارزیابی و اطلاعات شغلی تأثیر بیشتری داشت و SMPVC بر مؤلفه های انتخاب هدف، برنامه ریزی و حل مسأله مؤثر بود. در حالیکه درتمامی مؤلفه های خودکارآمدی در تصمیم گیری شغلی شرکت کنندگان در هر دو شیوه مداخله بطور معناداری نسبت به گروه کنترل از عملکرد بالاتری برخوردار بودند. در مجموع دو رویکرد مداخله ای (SMPVC) و ((SCCT تأثیر ات مطلوبی بر روی ارتقاء خودکار آمدی در تصمیم گیری شغلی داشتند.
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش پیش بینی کنندگی مولفه های ساختار روابط خانوادگی بر احساس تنهایی نوجوانان انجام گرفت. فرض اساسی آن است که الگوهای ارتباطی خانواده شاخصی برای تبیین احساس تنهایی نوجوان است. روش پژوهش حاضر همبستگی می باشد. بدین منظور 225 دانش آموز دختر دبیرستانی به روش تصادفی خوشه ای به عنوان نمونه انتخاب شدند. شرکت کنندگان به دو مقیاس احساس تنهایی تجدیدنظرشده و ابزار تجدیدنظر شده الگوهای ارتباط خانواده RECP (ریچی و فیتزپاتریک،1990)، پاسخ دادند. روش تجزیه و تحلیل داده ها رگرسیون چندگانه همزمان بود. نتایج نشان دادند که الگوهای ارتباطی خانواده با احساس تنهایی نوجوان ارتباط مثبت معنی دار دارند. سبک گفت وشنود و سبک هم نوایی هر دو با احساس تنهایی همبسته بودند. گفت وشنود و هم نواییِ بیشتر بین اعضای خانواده با احساس تنهایی کمتر در نوجوان همراه است. نتایج ضرورت تغییر الگوهای ارتباطی منفی در خانواده ها یادآوری می کند. .
هدف : هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی مداخله ی مبتنی بر دلبستگی بر سازگاری زناشویی زوجین ناسازگار بوده است. روش: روش های آماری مورد استفاده در این پژوهش شامل آمار توصیفی و طرح های شبه آزمایشی بوده است. جامعه ی آماری پژوهش شامل مراجعه کنندگان به مرکز مشاوره فولاد مبارکه اصفهان بوده است. نمونه شامل 20 زوج بود که به صورت نمونه گیری در دسترس و داوطلبانه انتخاب گردید. مداخله شامل ده جلسه آموزشی مبتنی بر دلبستگی بوده است. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه ی تجدیدنظر شده ی تجارب در روابط نزدیک و سازگاری زوجی تجدید نظر شده استفاده شد. یافته ها : در مداخله ی مبتنی بر مدل برازش شده، نتایج محاسبه داده ها با آزمون تحلیل کواریانس نشان داد که مداخله ی مبتنی بر ابعاد دلبستگی بر افزایش سازگاری زناشویی موثر بوده است و مداخله در دو گروه مردان و زنان تاثیر متفاوتی نداشته است. نتیجه گیری : پژوهش نشان داد که دلبستگی اجتنابی به صورت مستقیم تاثیر چشمگیری بر سازگاری زناشویی دارد، در مقایسه با دلبستگی اضطرابی. بنابراین می توان بر رویکردهای مبتنی بر دلبستگی و رویکردهای شناختی- رفتاری برای کار با زوجین و کاهش ناسازگاری زناشویی تاکید نمود.
هدف از پژوهش حاضر بررسی اثر بخشی آموزش مهارت حل مسأله بر خودتنظیمی تحصیلی و اضطراب ریاضی دانش آموزان دختر مقطع متوسطه اول بود. روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه مورد مطالعه دانش آموزان دختر مقطع متوسطه اول شهرستان سنندج بود. 30 نفر از دانش آموزان دارای اضطراب ریاضی بالا و خودتنظیمی تحصیلی پایین به صورت تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب و به صورت گمارش تصادفی دردو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. گروه آزمایش به مدت 8 جلسه، تحت آموزش مهارت حل مسأله قرار گرفت، ابزارهای پژوهش پرسشنامه اضطراب ریاضی(کاظمی، 1390) و پرسشنامه خودتنظیمی تحصیلی (کانل و ریان، 1987) بود. نتایج تحلیل کوواریانس بیانگر این بود که پس از آموزش مهارت حل مسأله علایم اضطراب ریاضی در آزمودنی های گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل بطور معنی داری کاهش یافت (01/0 p<)، همچنین خودتنظیمی تحصیلی آزمودنی های گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل بطور معنی داری افزایش یافته است(01/0 p<). یافته ها نشان دادند که روش آموزش مهارت حل مسأله راهبردی کارآمد و سودمند در جهت کاهش اضطراب ریاضی و افزایش خودتنظیمی تحصیلی دانش آموزان هستند
هدف این تحقیق تبیین اثربخشی آموزش مهارت های پیش از ازدواج بر ملاک های همسرگزینی و رشد فردی دختران مجرد بوده است. پژوهش حاضر از حیث هدف، کاربردی و از حیث روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل می باشد. برای انتخاب نمونه از روش نمونه گیری هدفمند یا در دسترس استفاده شده و افراد به صورت تصادفی ساده در دو گروه کنترل (15 نفر) وآزمایش (15 نفر) جایگزین شدند. ابزار گردآوری اطلاعات در این تحقیق عبارتند از: 1) پرسشنامه اولویت بخشی ملاک های همسرگزینی 2) پرسشنامه مقیاس اقدام برای رشد فردی. جامعه آماری تحقیق شامل متقاضیان ازدواج مراجعه کننده به مرکز مشاوره بهارنکو که طی شهریور ماه تا آبان ماه 1393 مراجعه کردند، می باشد. نتایج حاصل از تحقیق نشان داد که آموزش مهارت های پیش از ازدواج بر رشد فردی تأثیر معنادار دارد. دیگر نتایج نشان می دهد که آموزش مهارت های پیش از ازدواج هم بر ملاک های همسرگزینی وهم بر ملاک های محتوایی و فرآیندی تأثیر معنادار دارد.
هدف پژوهش حاضرتدوین مدل علّی فرسودگی تحصیلی بر اساس متغیرهای حمایت اجتماعی و کمال گرایی ناسازگارانه و با نقش میانجی گری خودکارآمدی در دانشجویان دوره کارشناسی بود. جامعه آماری پژوهش، عبارت از کلیه دانشجویان دوره ی کارشناسی دانشگاه شهید چمران اهواز، و گروه نمونه تحقیق 493 (139 پسر، و 354 دختر) دانشجوی دوره ی کارشناسی بود که به صورت تصادفی از جامعه آماری مورد نظر انتخاب شدند. برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه های فرسودگی تحصیلی مسلش نسخه دانشجویان(2002)، حمایت اجتماعی ملکی، دمارای و الیوت(2000)، کمال گرایی استابر(2007) و خودکارآمدی عمومی شرر(1982) استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها، به روش تحلیل مسیر نشان داد که حمایت همکلاسان و کمال گرایی ناسازگارانه هم به صورت مستقیم و هم به صورت غیرمستقیم(از طریق خودکارآمدی) فرسودگی تحصیلی را تحت تاثیر قرار می دهند. به طور کلی سهم اثرات مستقیم و غیرمستقیم مدل و درصد واریانس تبیین شده فرسودگی تحصیلی در مدل برابر با 27/ بود. تمامی شاخص های تعیین اعتبار مدل شامل شاخص هنجار شده مجذور کای، شاخص نیکویی برازش تعدیل یافته، شاخص برازندگی هنجار شده، شاخص برازندگی تطبیقی، شاخص توکر-لویس و جذر میانگین مجذورات خطای تقریب حکایت از مناسبت و کفایت مدل نهایی داشت. تبیین های مربوط به فرضیات و تلویحات نتایج به منظور مقابله با فرسودگی تحصیلی مورد بحث قرار گرفت.
هدف از این تحقیق، بررسی دوره های آموزشضمن خدمت از دیدگاه کارشناسان مراکز ناتوانی یادگیری در شهرستان های استان تهرانمی باشد. روش: تحقیق حاضر، توصیفی از نوع اکتشافی می باشد. جامعه آماری شامل تمامی کارشناسان شاغل در مراکز ناتوانی یادگیری شهرستان های استان تهران می باشد که در شش مرکز گلستان، شهرری، پاکدشت، شهریار، ملاردو شهر قدس واقع شده اند و تعداد آنها 50 نفر است که با حجم نمونه برابر است و با روش سرشماری بررسی شدند. ابزار اندازه گیری تحقیق، پرسشنامه 46 سوالی در خصوص تدوین،اجرا و ارزشیابی نظام دار برنامه آموزش ضمن خدمت، بوده است. به منظور بررسی سوالات پژوهش از آزمونtتک نمونه ای استفاده شده.. یافته ها: نشان داد که طبق نظر شرکت کنندگان در طرح پژوهشی حاضر، میزان مطلوبیت دوره های آموزش ضمن خدمت کارشناسان مراکز ناتوانی یادگیری آموزش و پرورش شهرستانهای استان تهران، کمتر از حد متوسط است.
پژوهش حاضر به دنبال بررسی متغیرهای میانجی در رفتارهای غیرشهروندی مشتریان و کارکنان سازمان تأمین اجتماعی در شهر اهواز می باشد. پژوهش های پیشین در زمینه ی رفتارهای غیرشهروندی در محیط کار بر روی منابع داخل سازمانی بدرفتاری ها تمرکز داشته اند و توجه کمی را به منابع خارج سازمانی از جمله مشتریان معطوف نموده اند. در این مطالعه ی میدانی، از تعداد 360 نفر کارکنان بخش های مختلف سازمان تأمین اجتماعی در شهر اهواز که مشغول خدمت رسانی هستند تعداد 153 نفر بصورت تصادفی به عنوان نمونه انتخاب شدند. تعداد 133 پرسشنامه معادل 87 درصد تکمیل و عودت داده شد. جهت گردآوری داده ها و اطلاعات از دو روش اسنادی و میدانی استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها نرم افزارهای SPSS v.19.0 وAmos v.18.0 بکار گرفته شد. جهت آزمون فرضیه ها و برازش مدل پژوهش از آمار توصیفی، آزمون همبستگی، آلفای کرونباخ، تحلیل عاملی و مدل سازی معادلات ساختاری استفاده شد. بطور خلاصه، یافته ها نشان می دهد که رفتار غیرشهروندی مشتری از طریق متغیر فرسودگی عاطفی به تنهایی و همچنین از طریق توالی دو متغیر میانجی الزامات شغلی و سپس فرسودگی عاطفی با رفتار غیرشهروندی کارمند رابطه دارد. در نهایت، پس از توضیح نتایج، محدودیت ها و پیشنهادهای کاربردی، رهنمودهایی جهت پژوهش های آینده ارائه شد (05/0=).