فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲٬۵۲۱ تا ۲٬۵۴۰ مورد از کل ۷٬۳۹۵ مورد.
فلسفه معاصر: چشم هایی برای دیدن (شرحی از معنای استعلا بر اساس مواجهه تفکر هایدگر با الهیات مسیحی)
علم سنتی و علم مدرن(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هدف این مقاله، بررسی علم در تلقی سنتی و مدرن آن است یکی از مباحث مهم سنت گرایان، تاکید آنها بر علوم سنتی و نقش آن می باشد. این علوم در دوره جدید و به ویژه دوران مدرن و پس از آن مورد غفلت واقع شده و جای خود را به علوم جدید داده اند. علوم جدید نقش مهمی در پایه ریزی تفکر مدرن و تجدد داشته اند، از این رو تمجید و ستایش متجددان قرار گرفته اند و به عنوان مشخصه اصلی تمدن جدید غرب قلمداد شده اند. علوم جدید که بر اساس الگوی علمی جدید پایه گذاری شده اند پیامدهایی را به دنبال داشته که باب نقد و انتقاد را به روی خود گشوده است. سنت گرایان به عنوان یک گروه از منتقدان این الگوی علمی جدید، مهم ترین نقض را بریدن از علوم سنتی می دانند. در این زمینه به بیان علم سنتی پرداخته اند و تفاوت ها و تمایزهای آن را با علم جدید متذکر گشته اند. ایشان که از علم سنتی و علم مقدس یاد می کنند. مهم ترین ویژگی آن را محوریت بر امر مقدس و تعقل شهودی و سوگیری آن در جهت حقیقت می دانند و در مقابل علم جدید را بریده از امر مقدس و محوریت بر امور نامقدس و به ویژه انسان دانسته و تعقل در آن را بر پایه عقل استدلالی و در جهت منافع عملی و سودمند به جای کشف حقیقت می دانند.
ویتگنشتاین و اذهان دیگر
تکنیک ، وجود ، آزادی
فلسفه زیست شناسی
استنتاج نتایج ضروری در ضربهایی با یک مقدمه ضروری، مسأله ای درموجهات ارسطو(مقاله علمی وزارت علوم)
اخلاق به روایت مولانا
تاملی بر «هستی» در اندیشه شهرزوری و کانت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در نظر بسیاری از متفکران، مساله بنیادی مابعدالطبیعه پرسش از «هستی» است. اما شهرزوری به عنوان یک فیلسوف آشنا با سنت فلسفه سینوی و کانت فیلسوف آلمانی از جمله متفکرانی به شمار می روند که ضمن انتقاد از «هستی» به مثابه امر عینی و واقعی، ابتنای مابعدالطبیعه بر «هستی» را انکار می کنند. البته، شهرزوری در مرزهای مابعدالطبیعه سنتی باقی می ماند و کانت- با انتقاد از مابعدالطبیعه سنتی- نوعی مابعدالطبیعه معرفت شناختی را طرح می کنند، اما میان انتقادهای آنان به «هستی»، قرابت و همسویی ویژه ای مشاهده می شود. در این نوشتار، با بررسی، تحلیل، و مقایسه اندیشه های این دو فیلسوف، به اشتراک ایشان در فضای عمومی حاکم بر مابعدالطبیعه شان اشاره خواهیم داشت. به نظر می رسد که چگونگی انتقاد و تحلیل این دو فیلسوف از هستی، بیان کننده نوعی نگاه منطقی به این مقوله است، نگاهی که راه را برای طرح و پذیرش اصالت ماهیت در سنت فلسفی هر یک از آن دو هموار می کند.