محمد اصغری

محمد اصغری

مدرک تحصیلی: دانشیار فلسفه دانشگاه تبریز

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۲۰ مورد از کل ۱۰۱ مورد.
۱.

"Island Disease" and Its Treatment Through "Interdisciplinary Thinking" in The Educational System(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:

کلیدواژه‌ها: Island Disease Interdisciplinary Higher Education & Philosophy of the University Academic Fragmentation educational system

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷ تعداد دانلود : ۶
The term “island disease” refers to the isolation and fragmentation of academic disciplines, a phenomenon prevalent in Iranian universities and research institutions. Specialization, while enhancing precision and depth within individual fields, often results in limited interdisciplinary interaction, leaving each discipline functioning as an isolated “island.” This fragmentation manifests in curricula that separate related subjects, minimal collaboration among faculty, and disciplinary languages that hinder cross-field understanding. Philosophical perspectives from Rumi, Jaspers, Heidegger, and Ortega y Gasset highlight the importance of holistic knowledge and the university’s role in integrating education, research, and culture. Globally, universities increasingly adopt interdisciplinary, multidisciplinary, and transdisciplinary approaches to address complex societal problems, foster innovation, and prepare students for the demands of the twenty-first century. In Iran, recent initiatives—including the University of Tehran’s College of Interdisciplinary Sciences and Technologies, interdisciplinary engineering programs at Amirkabir University, and national interdisciplinary journals—illustrate growing efforts to overcome the “island disease.” This study examines the origins, manifestations, and consequences of academic isolation in Iranian higher education and argues that interdisciplinary thinking is a necessary remedy for cultivating integrated knowledge, collaboration, and problem-oriented education.
۲.

Che Vuoi? (What Does a Woman Want?)(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: Lacan Sexuation Femininity Subject Hysterical Discourse Phallic Function

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱ تعداد دانلود : ۷
Today, we encounter a question that has rarely been treated as a serious or provocative issue: women and sexuality as a philosophical problem. This theme now acts as a critical marker—an axis that divides entire fields of thought into a before and after. The beginning of this epistemic shift can be traced back to a Freudian question: What does a woman really want? In this article, we follow this question through the lens of Lacanian theory, in which he introduces the concept of sexuation and illuminates the foggy, ambiguous terrain of femininity through the formulation of the hysterical discourse. Moving beyond a purely hysterical approach to womanhood, the French psychoanalyst carved a path for the re-inscription of her historically ambivalent and fragmented image. For Lacan, woman is a symptom—an embodiment of the fundamental contradiction and rupture within the symbolic order. The Woman does not exist; rather, la femme is a rebel who struggles to exist
۳.

ساختارشکنی مفهوم خدا در عصر مدرن: از رمانتیسیسم تا نقد عقلانیت دینی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: خدا عصر مدرن ساختارشکنی رمانتیسیسم عقل گرایی دیوید هیوم

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹ تعداد دانلود : ۶۰
این مقاله به بررسی تحولات مفهوم خدا در عصر مدرن می پردازد. با گسترش رمانتیسیسم، مادی گرایی، ضرورت گرایی مکانیکی، نسبی گرایی اخلاقی و شک گرایی نسبت به دین طبیعی و وحیانی، شالوده و بنیان سنتی مفهوم خدا دستخوش دگرگونی عمیق شده و در چارچوبی ضد رئالیستی بازتعریف گردیده است. در این چشم انداز، خدا از ویژگی های فراسویی و مطلق تهی می شود و تمامی زبان و یادکردهای دینی درباره او به چالش کشیده می گردد؛ امری که می توان آن را گونه ای ساختارشکنی از مفهوم خدا دانست. این تحول به ویژه تحت تأثیر فیلسوفانی چون دیوید هیوم شکل گرفت و در قرن حاضر نیز به طور فزاینده ای گسترش یافته است. با این حال، این رویکرد با کاستی هایی بنیادین مواجه است: ناتوانی در تبیین ذات و صفات خدا، نادیده گرفتن ماهیت دین و محدودیت در تبیین تجربه دینی. از این رو به نظر می رسد بازگشت به ظرفیت های سنت عقل گرایانه بتواند راهی برای بازاندیشی نسبتِ انسان با خداوند را بگشاید.
۴.

نسبت خداپرستی و خداناباوری در پرتو معرفت شناسی اجتماعی و رابطه علم و دین(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: خداپرستی خداناباوری علم دین معرفت شناسی اجتماعی اختلاف نظر دینی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۸ تعداد دانلود : ۳۴
این مقاله با تمرکز بر پرسش محوری آیا می توان نسبت خداپرستی و خداناباوری را در پرتو رابطه علم و دین از سطح تقابل به سطح تعامل معرفتی ارتقا داد؟، به بازخوانی مفهومی این نسبت می پردازد. استدلال می شود که تقابل های سنتی میان خداپرستی و خداناباوری، و نیز میان علم و دین، ریشه در ساده سازی های مفهومی و خلط میان باور و روش دارند. در گام نخست، نشان داده می شود که برچسب های خداپرست و خداناباور، بدون تحلیل اصطلاح شناختی و زمینه ای دقیق، گمراه کننده اند. سپس با تمایز میان محتوای اعتقادی و روش های تولید معرفت، استدلال می شود که رابطه علم و دین نه بازتابی از تقابل های الاهیاتی، بلکه حاصل تفاوت در روش شناسی های معرفت شناختی است. سه الگوی تعامل علم و دین استقلال، تقابل بالقوه و سازگاری از این منظر بررسی می شوند. در بخش پایانی، با بهره گیری از چارچوب معرفت شناسی اجتماعی و نظریه اختلاف نظر دینی، تحلیل می شود که مواجهه عقلانی میان خداپرستی و خداناباوری چگونه می تواند به جای انکار متقابل، به گفت وگویی انتقادی و رشد عقلانی و معنوی بینجامد. بدین سان، مقاله می کوشد امکان بازتعریف نسبت خداپرستی و خداناباوری را در پرتو رابطه علم و دین و در چارچوب معرفت شناسی اجتماعی نشان دهد.
۵.

تمایز بین «حالت ذهنی» و «باور ما از آن» در اندیشه آرمسترانگ و شومِیکر(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: آرمسترانگ شومیکر درون نگری خطاناپذیری

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶ تعداد دانلود : ۵
درون نگری روشی است برای دسترسی به محتویات ذهن. ماهیت این دسترسی را می توان در قالب دو دیدگاه عمده دسته بندی کرد: دسته نخست مربوط به تبیین هایی می شود که درون نگری را مشابه ادراک حسی می دانند، با این تفاوت که جهت نگرش به درون است، نه بیرون. از همین روی به تبیین های «حسِ درونی» هم شهرت دارند. دسته دوم تبیین هایی اند که درون نگری را نوعی آشنایی و درک بی واسطه از حالت های ذهنی می دانند. باورمندان به دسته دوم برخلاف دسته نخست احتمال خطا در درون نگری را منتفی می دانند. دیوید آرمسترانگ به دسته نخست و سیدنی شومیکر به دسته دوم تعلق دارند. گرچه مدعای آرمسترانگ خالی از ایراد نیست و حتی گاهی با شهود متعارف هم همخوانی ندارد ولی به نظر می رسد چالش هایی که بر سر راه شومیکر قرار دارد بسیار عمیق تر است. مهمترین چالش برای او این است که استدلال هایش حتی با فرض بداهت و استحکامِ ظاهری در نهایت بر شهادت اول شخص استوارند تا امور عینی، و از این روی، اثبات آن ها بسیار دشوارتر و چه بسا ناممکن است. هدف ما در این مقاله این است که با روشی تحلیلی انتقادی، تقابل بین این دو تفکر را صورت بندی و در حد توان نقد کنیم و نشان دهیم که مسئله درون نگری در ساحت ذهن حل نمی شود.
۶.

تفسیر استنتاجی رابرت براندوم از درجات وضوح ادراکی در لایبنیتس(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: رابرت براندوم لایبنیتس موناد ادراک نفسانی دامنه بیانی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵ تعداد دانلود : ۲
در این مقاله با استناد به آثار لایبنیتس و خوانش استنتاج گرایانه رابرت براندوم در مقاله ای با عنوان لایبنیتس و درجات ادراک (1981)، مفهوم ادراک و درجات وضوح آن و نسبت این درجات با ادراک نفسانی (آگاهی) در فلسفه لایبنیتس و نقش آن در تشخّص یابی مونادها بررسی شده است. مسئله اصلی پژوهش نقش وضوح ادراک در تمایز مونادها و نسبت میان وضوح ادراک و آگاهی است؛ به بیان دیگر، اگر همه ادراکات به نوعی متمایزند، چرا همه مونادها به همان نسبت آگاه نیستند. دیدگاه براندوم، با تفسیر استنتاج گرایانه ادراک و طرح مفهوم «دامنه بیانی»، ادراکاتدر این مقاله، با استناد به آثار لایبنیتس و خوانش استنتاج گرایانه رابرت براندوم در مقاله ای با عنوان لایبنیتس و درجات ادراک (1981)، مفهوم ادراک و درجات وضوح آن و نسبت این درجات با ادراک نفسانی (آگاهی) در فلسفه لایبنیتس و نقش آن در تشخّص یابی مونادها بررسی شده است. مسئله اصلی پژوهش نقش وضوح ادراک در تمایز مونادها و نسبت میان وضوح ادراک و آگاهی است. به بیان دیگر، اگر همه ادراکات به نوعی متمایزند، چرا همه مونادها به همان نسبت آگاه نیستند. دیدگاه براندوم، با تفسیر استنتاج گرایانه ادراک و طرح مفهوم «دامنه بیانی»، ادراکات را واجد بار استنتاجی می داند و غنای بیشتر محتوای استنتاجی را موجب تمایز بیشتر ادراک قلمداد می کند. براین اساس، الگویی شکل می گیرد که، ضمن حفظ اصل بازنمایی کلّ جهان توسط هر موناد، تفاوت درجات آگاهی مونادها و نحوه توزیع محتوای بیانی میان آن ها را تبیین می کند. همچنین در این مدل، ادراک نفسانی (آگاهی) به عنوانِ ادراکی مرتبه بالاتر در نظر گرفته می شود که محتوای ادراک مرتبه پایین تر را مشخّص می کند. بنابراین، آگاهی گونه ای ادراک بسط یافته است و هر ادراک متمایزی الزاماً آگاهانه نیست. درنهایت، این پژوهش الگویی برای فهم تفاوت ادراک و آگاهی ارائه می کند و، ضمن رفع برخی ابهام های تفسیری در فلسفه لایبنیتس، به انتقاداتی نظیر مسئله مونادهای عریان پاسخ می دهد. رابرت براندوم، لایبنیتس، موناد، ادراک نفسانی، دامنه بیانی را واجد بار استنتاجی می داند و غنای بیشتر محتوای استنتاجی را موجب تمایز بیشتر ادراک قلمداد می کند. بر این اساس الگویی شکل می گیرد که ضمن حفظ اصل بازنمایی کلّ جهان توسط هر موناد، تفاوت درجات آگاهی مونادها و نحوه توزیع محتوای بیانی میان آن ها را تبیین می کند. همچنین در این مدل، ادراک نفسانی (آگاهی) به عنوان ادراکی مرتبه بالاتر در نظر گرفته می شود که محتوای ادراک مرتبه پایین تر را مشخّص می کند؛ بنابراین آگاهی گونه ای ادراک بسط یافته است و هر ادراک متمایزی الزاماً آگاهانه نیست. در نهایت، این پژوهش الگویی برای فهم تفاوت ادراک و آگاهی ارائه می کند و ضمن رفع برخی ابهام های تفسیری در فلسفه لایبنیتس، به انتقاداتی نظیر مسئله مونادهای عریان پاسخ می دهد.
۷.

ارزیابی خوانش همدلانه از ایمان در فلسفه هیوم با تکیه بر تفسیرهای روان شناختی معاصر(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: ایمان ایمان غیراثباتی روان شناسی دین طبیعت آدمی دیوید هیوم

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴ تعداد دانلود : ۲
اندیشه دینی دیوید هیوم غالباً به مثابه مجموعه ای از نقدهای سلبی بر الهیات طبیعی و براهین اثبات وجود خدا تفسیر شده است. این مقاله با اتخاذ خوانشی همدلانه و تحلیلی، نشان می دهد که این تصویر رایج، پروژه فلسفی هیوم را به نحو نابسنده ای تقلیل می دهد. مدعای اصلی نوشتار آن است که نقدهای هیوم بر الهیات اثبات گرا نه پایان دین، بلکه مقدمه گذار از ایمانِ معرفت محور به ایمانِ زیست محور است. در گام نخست، الگوی کلاسیک ایمان اثبات گرا در سنت عقل گرایی دینی بریتانیا و صورت بندی های شاخص آن بررسی می شود. سپس نشان داده می شود که هیوم با تکیه بر تجربه گرایی، تحلیل روان شناختی ذهن و نقد مفروضات متافیزیکی، امکان دفاع معرفت شناختی از ایمان اثبات گرا را از بنیاد تضعیف می کند. در عین حال، تحلیل های او در تاریخ طبیعی دین آشکار می سازد که دین را باید به مثابه پدیده ای انسانی، برآمده از ساختارهای عاطفی، تخیلی و عادت مند ذهن فهم کرد. در این چارچوب، ایمان غیراثباتی به عنوان پاسخی طبیعی، معنا بخش و وجودی به وضعیت ناپایدار آدمی در جهان پدیدار می شود. مقاله نتیجه می گیرد که هیوم، نه مبلغ خداناباوری، بلکه نظریه پرداز الگویی فروتنانه و انسان محور از ایمان است که با خوانش های روان شناختی معاصر از دین هم افق است.
۸.

تحلیل مفهوم دیگری در اندیشه گادامر و لویناس(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: گادامر لویناس دیگری اخلاق فهم

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۰۲ تعداد دانلود : ۳۴۲
در نوشتار حاضر ما با دو فیلسوف پدیده شناس مواجه هستیم که در دو سنت فکری متفاوت یعنی هرمنوتیک و پدیده شناسی به مفهوم «دیگری» به مثابه امکان های بنیادین فرد اشاره داشته اند. دیگری، به عنوان مفهومی هستی شناختی و مشترک در اندیشه گادامر و لویناس، نقطه عطف شرط امکان فهم و اخلاق است. این نوشتار با تمرکز بر مفهوم دیگری، ضمن پرداختن به نکات افتراق و اشتراک میان دیدگاه گادامر و لویناس، نشان خواهد داد دلمشغولی لویناس، به عنوان فیلسوف دیگری، رجوع به بنیادهای اخلاق است و شرط امکان بنیادهای اخلاق مواجهه با دیگری است. در هرمنوتیک فلسفی گادامر، دیگری نقطه عطف تعین امکان های فهم در روابط دیالکتیکی و گفتگومحورانه است. بدون دیگری در اندیشه لویناس اخلاق و امر اخلاقی، و در اندیشه گادامر فرایند فهم در قالب امتزاج افق ها رخ نخواهد داد. بنابراین، این مقاله نشان می دهد که دیگری مفهومی مشترک بین این دو فیلسوف است که هر دو در تحلیل های فلسفی خودشان از اخلاق یا فرایند فهم گریز و گزیری از آن ندارند.
۹.

«بررسی تبارشناسانه و مسئله مندانه سوژه» در نسبت با «تاریخِ سوژه مندی و تکنیک های خود» در اندیشه فوکو(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: سوژه سوژه مندی تبارشناسی تکنیک خود میشل فوکو

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۹۶ تعداد دانلود : ۲۲۶
فوکو در متن «سوژه و قدرت» (1982)، 2 سال پیش از مرگش، گفت که درون مایه کلی پژوهش هایش نه «قدرت» بلکه «سوژه» است. درسنامه های «سوبژکتیویته و حقیقت» (1981-1980) و «هرمنوتیک سوژه» (1982-1981) نیز موید این تاکید بودند بالاخص که او پروبلماتیک کلی این درس ها را «سوژه مندی و حقیقت» می دانست تا نشان دهد سوژه باید در نسبت با حقیقت، مسئله مند شود. او سرانجام در پیشگفتار «تاریخ سکسوالیته» (1984) و 8 سال پس از جلد اول آن، صورت بندی کلی فرآیند اندیشه اش و چرایی معطوف شدن به «تبارشناسی» را ارائه داد؛ برمبنای این مقدمه، این مقاله پس از تبیین چگونگی نسبت سوژه با شبکه قدرت و حقیقت به این نتیجه رسیده است که روش و رویکرد بررسی سوژه «تبارشناسی و مسئله مندی» است و عرصه مرجع و حوزه تحقیقِ بازشناسی و برساختنِ خود به منزله سوژه، تاریخ انسان میل گر و متعاقب آن سکسوالیته است. درواقع «تکنیک های خودِ» مرتبط با سامانه سکسوالیته، ارتباط دائمی فرد با خودش را سبب می شوند و این چیزی نیست جز تولید دائمی سوژه مندی؛ پس با مطالعه تاریخ این تکنیک ها می شود به تاریخ سوژه مندی دست یافت اما این تاریخ زمانی منجر به دست یابی به تبارشناسی سوژه می شود که تقاطع تکنیک های خود و استیلا با همدیگر را تحلیل کنیم و تقاطع تکنیک خود و استیلا نیز چیزی نیست جز معنای «حکومت مندی» و «حکم رانی»، آن هم حکم رانی به معنای هدایت رفتارها و مدیریت امکان ها به واسطه انواع بازی های حقیقت، براین اساس نتیجه می شود که سکسوالیته نه تنها حوزه ای مناسب برای مطالعه تبارشناسانه تاریخ سوژه مندی و تکنیک های خود بلکه حوزه ای غنی است برای فهم حکم رانی و روش های پیچیده تر کارکرد رویه های قدرت.
۱۰.

بازآفرینی مناقشه اراده آزاد: از قرن هجدهم تا علوم شناختی معاصر(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: اراده آزاد فلسفه علوم شناختی نوروساینس همخوان گرایی دیوید هیوم

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵ تعداد دانلود : ۲۹
بحث درباره اراده آزاد از کهن ترین و بنیادی ترین چالش ها در فلسفه است که اوج خود را در قرن هجدهم، به ویژه در آثار دیوید هیوم، یافته است. این مقاله با عنوان «بازآفرینی مناقشه اراده آزاد: از قرن هجدهم تا علوم شناختی معاصر» می کوشد این تقابل کلاسیک میان آزادی و ضرورت را در پرتو داده ها و مباحث جدید در علوم شناختی و عصب پژوهی بازخوانی کند. پرسش اصلی این است که آیا یافته های تجربی اخیر همچون پژوهش ها درباره فرایند تصمیم گیری، پیش بینی کنش ها و علیت ذهنی می توانند امکان «آزادی اراده» را تأیید یا به چالش بکشند؟ فرضیه مرکزی مقاله این است که چارچوب همخوان گرایانه هیوم، که بر هماهنگی میان ضرورت علّی و توانایی انسان برای عمل بر اساس دلایل تأکید دارد، همچنان منبعی مهم برای فهم و هدایت مناقشات علمی امروز فراهم می آورد. روش تحقیق، تحلیلی تطبیقی است: از یک سو مفاهیم و استدلال های هیوم و دیگر متفکران قرن هجدهم بررسی می شوند، و از سوی دیگر، این مفاهیم در پرتو یافته های علوم شناختی و عصب پژوهی بازخوانی می گردند. نتایج نشان می دهد که خوانش همخوان گرایانه از آزادی اراده نه تنها در برابر چالش های علوم شناختی مقاوم است، بلکه می تواند در بازتعریف مفاهیمی چون ضرورت، کنترل و مسئولیت اخلاقی در گفت وگوی میان فلسفه و علم نقش آفرین باشد. ازاین رو، مناقشه دیرپای آزادی و ضرورت پایان نمی یابد، بلکه در بستر علوم معاصر افق های تازه ای می یابد.
۱۱.

چگونه سینمای نئورئالیستی ایتالیا نمونه کامل سینمای مدرن از منظر فلسفه سینمای ژیل دلوز است؟(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: ژیل دلوز سینما حرکت زمان سینمای نئورئالیستی ایتالیا

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۱ تعداد دانلود : ۱۱۳
ژیل دلوز، در تحلیل سینما، دو مفهوم اساسی را بررسی می کند: حرکت و زمان. هر دوی این مفاهیم در فلسفه درون ماندگار و تک نوایی او نقش محوری ایفا می کنند. بر همین اساس، دلوز سینما را به دو نوع اصلی تقسیم می کند: سینمای حرکت و سینمای زمان. او به ویژه بر اهمیت سینمای زمان تأکید دارد و معتقد است که این نوع سینما نقشی کلیدی در مقابله با نیهیلیسم و ناباوری به جهان در دوران مدرنیته، به ویژه پس از جنگ جهانی دوم، ایفا می کند. از نظر دلوز، سینمای زمان توانایی منحصربه فردی دارد در بازنمایی تجربه های پیچیده و چندلایه ای از واقعیت که فراتر از سادگی حرکت و کنش های مستقیم اند.   به زعمِ نگارندگان، سینمای نئورئالیستی ایتالیا بهترین نمونه از سینمای زمان دلوزی محسوب می شود. این سبک سینمایی، با تمرکز بر زندگی روزمره و واقعیّات اجتماعی پس از جنگ، توانسته است، به شکلی عمیق و اثرگذار، مسائلی همچون رنج، امید و اخلاق را به تصویر بکشد. مقاله حاضر درصدد است تا، با بررسی مبانی نظری دلوز و تحلیل ویژگی های کلان فیلم های نئورئالیستی، به چرایی و چگونگی تطابق این دو بپردازد و نشان دهد که چگونه سینمای نئورئالیستی ایتالیا می تواند نمونه ای کامل و بارز از سینمای زمان باشد. دراین راستا، می توان به ویژگی های عمده سینمای نئورئالیستی ازقبیلِ تبعیت مونتاژ از نما، ظهور تصاویر صرفاً دیداری و شنیداری و درهم تنیدگی سوژه و ابژه اشاره کرد.
۱۲.

نگاهی توصیفی انتقادی به مفهوم عالمِ مثال در خوانش و تفسیر نقاشی ایرانی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: نقاشی/نگارگری ایرانی عالم مثال هنر اسلامی سنت گرایی پدیدارشناسی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۱۹ تعداد دانلود : ۱۸۶
مقاله حاضر توصیفی تحلیلی-انتقادی از مفهوم عالمِ مثال در خوانش و تفسیر نقاشیِ ایرانی است. پرسش های اصلی پژوهش عبارتند از: مفهوم عالمِ مثال برای خوانشِ نقاشی ایرانی عمدتا از سوی کدام اندیشمندان و با چه مقاصدِ تفسیری طرح شده است؟ ارجاعِ مکرر به مفهوم عالمِ مثال در تفسیر نقاشی ایرانی عمدتا چه انسدادها و احتمالا چه راهگشایی هایی در تفسیر به همراه داشته است؟روشِ پژوهش توصیفی-تحلیلی و انتقادی است که عمدتا از طریق توصیف، مقایسه، یافتن گزاره های بدون مبنا در دیگر مراجع تحقیق، نداشتن نمونه در آثارِ نگارگری و گزاره های غیرقابلِ اثبات و پرتکرار و هچنین طرح پرسشِ انتقادی پیش رفته است. در رویکرد سنت گرایی آرایِ تیتوس بورکهارت و سید حسین نصر و در رویکرد پدیدارشناختی آرای داریوش شایگان و مجید اخگر را کاویده ایم. یافته ها را می توان چنین خلاصه کرد: بورکهارت و نصر با کاربرد مفهومِ عالمِ مثال در ارجاع به نقاشی ایرانی، نه به دنبال شناختِ زوایای پنهان و آشکار این هنر بلکه در پی یافتنِ مثالی برای هنر سنتی و هنر اسلامی بوده اند. ارجاعات آن ها اغلب بی مصداق است و این اندیشمندان با چند نمونه محدود نتیجه گیری های فراگیر می کنند. ارجاع اخگر نیز از مفهومِ عالمِ مثال عمدتا برمبنای متون شایگان است. وجه تمایز اندیشه اخگر از دیگران تأکید بر هم کناری دو وجه بقا و فنا و عالمِ مثال است که به نوعی در نقاشی ایرانی خود را بازنماینده است. با این حال اندیشه او نیز در امتدادِ نگاهِ اندیشمندان مذکور نگاشته شده و اگرچه رجوعش به نگاره ها محدود است اما نسبت به پیش متن هایِ پژوهش خود رجوعی بیشتری به خودِ آثار داشته است.
۱۳.

بررسی چهره و مبنای توجیه آن در فلسفۀ اخلاق لویناس(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: سوژه دیگری چهره مبنای توجیه پیام های اخلاقی زبان شناسی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۰۵ تعداد دانلود : ۲۳۴
ایمانوئل لویناس یکی از مهم ترین فیلسوفان عصر جدید به شمار می آید. اهمیت فلسفه او در اخلاق نمایان می شود. در فلسفه اخلاق لویناس، سوژه محوری از اولویت خارج می شود و «دیگری» و «چهره» او در اولویت قرار می گیرند؛ به نحوی که چهره دیگری بر پیام های اخلاقی دلالت می کند و سوژه با دریافت این پیام های اخلاقی، احساس وظیفه می کند تا خود را در برابر دیگری پاسخ گو و مسئولیت پذیر بداند؛ اما پرسش این است که در فلسفه اخلاق لویناس، مقصود از «چهره» در مواجهه با دیگری چیست؟ و وجه اخلاقی آن با چه مبنایی قابل توجیه است؟ آیا می توان آن را بر مبنای هستی شناسی و معرفت شناسی یا روان شناسی و زبان شناسی توجیه کرد؟ لویناس هنگامی که فلاسفه غربی می کوشیدند به سوژه اولویت ببخشند و همه موضوع ها را به هستی شناسی و معرفت شناسی تقلیل دهند، بازتعریفی از مفهوم دیگری و چهره دیگری را ارائه می دهد. نگارنده باور دارد بنیان اخلاقی چهره دیگری را می توان بر اساس چهار مبنای: 1-هستی شناسی، 2-معرفت شناسی، 3-روان شناسی و 4-زبان شناسی بررسی کرد؛ به گونه ای که در نهایت، بتوان بنیان اخلاقی اندیشه لویناس را در مبنای زبانی او کشف کرد.
۱۴.

تبیین ماهیت الهیات روایی بر اساس تحلیل مفهوم روایت

کلیدواژه‌ها: روایت الهیات روایی پست مدرن کتاب مقدس زندگی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۶۶ تعداد دانلود : ۱۴۶
الهیات روایی یکی از حوزه های الهیاتی جدید شکل گرفته در غرب (آمریکا) و تحت تأثیر فضای پست مدرنیسم است. این نوع الهیات همچون سایر مظاهر پست مدرنیسم علیه الهیات پیش از خود شوریده است. در اینجا با مبنا قرار دادن روایت/ داستان که در کتاب مقدس آن را می یابیم پیرامون موضوعاتی مانند انسان، خدا، ایمان مباحث بسط می یابد. از آنجا که یک تعریف مشخص و جامع از این نوع الهیات وجود ندارد (ما نیافتیم)، بر آن شدیم با مطالعه و تحلیل آراء الهیدانان مربوط به این حوزه، ویژگی ها و مفاهیم اساسی روایت، که عنصر اصلی شکل دهنده این نوع الهیات است، و مبتنی یا متأثر از فضای پست مدرنیم است، الهیات روایی را تعریف کنیم؛ و با توجه به آنچه انجام دادیم توانستیم این الهیات را بر اساس هفت مفهوم/ ویژگی معرفی نموده و آن را به عنوان الهیاتی عمل گرایانه، و نه نظرورزانه، تعریف کنیم.
۱۵.

جنون فلسفه: نظریه مُثل افلاطون و نسبت آن با اندیشه های اخلاقی و سیاسی او(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: افلاطون نظریه مُثل تمثیل غار اخلاق سیاست

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۵۲ تعداد دانلود : ۲۵۴
در مقاله حاضر می کوشیم نسبت بین نظریه مثل افلاطون و اندیشه های اخلاقی و سیاسی او را بررسی کنیم. نخست گزارشی اجمالی از سیر تکوین نظریه مثل در محاورات «منون»، «فایدون» و «جمهوری» ارائه می دهیم. سپس می کوشیم از مسیری دیگر اندیشه سیاسی و اخلاقی افلاطون را پیگیری کنیم و برای این منظور به رساله «آپولوژی» و محاورات «پروتاگوراس»، «گرگیاس» و باز «جمهوری» نگاهی می اندازیم. این بررسی ما را به این نتیجه می رساند که «تمثیل غار» افلاطون هم اوج نظریه مثل اوست و هم اوج اندیشه سیاسی و اخلاقی او. بررسی دقیق «تمثیل غار» و مقایسه نکات اصلی مطرح شده در آن با مسائل اصلی محاورات «پروتاگوراس» و «گرگیاس» خصلت سیاسی اخلاقیِ نظریه مثل افلاطون را آشکار می سازد. سقراط، برخلاف سوفسطایی که خود را دربردارنده حقیقت می پندارد، صرفاً مغاکِ حقیقت را گشوده نگه می دارد و شاگرد را وامی دارد رو به سوی آن گرداند. در محاوره «مهمانی»، آلکیبیادس این نوع تربیت سقراطی را «جنون فلسفه» می نامد. در پایان سعی می کنیم پاسخی محتمل به انتقادهای پوپر و نیچه از افلاطون بدهیم و نشان دهیم که، برخلاف خوانش تثبیت شده و جاافتاده متعالی از نظریه مثل، امکان خوانشی درون ماندگار از آن نظریه نیز وجود دارد.
۱۶.

مبنای زبان شناسی چهره در فلسفه اخلاق لویناس(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: سوژه دیگری چهره مبنای توجیه پیام های اخلاقی زبان شناسی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۹۲ تعداد دانلود : ۱۷۱
ایمانوئل لویناس یکی از مهم ترین فیلسوفان عصر جدید به شمار می آید. اهمیت فلسفه او در اخلاق نمایان می شود. در فلسفه اخلاق لویناس، سوژه محوری از اولویت خارج می گردد و «دیگری» و «چهره» او در اولویت قرارمی گیرد، به نحوی که چهره دیگری بر پیام های اخلاقی دلالت می کند و سوژه با دریافت این پیام های اخلاقی، در خود احساس وظیفه می کند خود را در برابر دیگری پاسخ گو و مسئولیت پذیر بداند. اما پرسش این است که در فلسفه اخلاق لویناس مقصود از «چهره» در مواجهه با دیگری چیست؟ و وجه اخلاقی آن با چه مبنایی قابل توجیه است؟. در ساختارگرایی و نشانه شناسی فیلسوفانی هم چون فردینان دوسوسور، امورات بیرونی در عالم واقع، نشانه هستند و این نشانه ها در محدوده مفاهیم و مقولات ذهنی سوژه، معنا می گیرند. این معنا، در نهایت به موضوعات هستی شناسی تقلیل پیدا کند. اما فلسفه اخلاق لویناس نوعی ساختارشکنی و عصیان گری در مقابل ساختارگرایی و نشانه شناسی فیلسوفانی هم چون سوسور است. در فلسفه اخلاق لویناس، چهره دیگری به مثابه نشانه اخلاقی است که سوژه را به پذیرش پیام های اخلاقی و مسئولیت پذیری در برابر دیگری دعوت می کند. در چنین موقعیتی؛ پیام ها و فرامین اخلاقی به موضوعات هستی شناسی تقلیل پیدا نمی کنند. به نظر می رسد لویناس تلاش می کند وجه اخلاقی چهره را بر مبنای زبان شناسی توجیه نماید.
۱۷.

جایگاه رویکرد پدیدارشناختی در فهم تجربه دینی در تعلیم و تربیت(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: رویکرد پدیدارشناختی تجربه دینی تعلیم و تربیت دین تجربه زیسته

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۰۳ تعداد دانلود : ۲۹۰
در این مقاله کوشیده ایم نشان دهیم که رویکرد پدیدارشناختی می تواند روشی مناسب برای تحلیل تجربه دینی در حیطه تعلیم و تربیت باشد. برای نشان دادن این امر استدلال کرده ایم که روش پدیدارشناختی به مثابه روش توصیفی از منظر اول شخص این امکان را می دهد که فرد مستقیماً تجربه زیسته خود را توصیف و تحلیل کند و تحلیلگر نیز با این تجربه زیسته او می تواند به تحلیل معنای تجربه او دست زند و فرد از معنای تجربه دینی خودش شناخت و معرفت لازم را کسب کند. بنابراین در قسمت اول این مقاله به برخی ویژگی های مهم روش پدیدارشناختی اشاره کرده ایم. همچنین در این مقاله نشان داده ایم که رویکرد کل گرایانه این امکان را برای پژوهشگر پدیدارشناس فراهم می سازد تا بتواند فرد مورد نظر -یعنی متربی یا دانش آموز- را مبتنی بر تجربه دینی او از زوایای مختلف در معرض توصیف و تحلیل پدیدارشناختی قرار دهد. افزون بر این دو نکته مهم، به این مطلب نیز پرداخته شده است که اتخاذ رویکرد پدیدارشناختی در تحلیل تجربه دینی در تعلیم و تربیت امکان گشودگی فکر برای پژوهشگر را فراهم می کند تا بدون تعصب و پیشداوری بتواند درباره باورهای مختلف دینی پژوهش کند، بدون آن که درباره درست و نادرست بودن آنها قضاوت کند. این موضوع می تواند یکی از نقاط قوت چنین پژوهش هایی باشد که در زمینه تعلیم و تربیت دینی به فرد پژوهشگر و افراد مورد پژوهش این امکان را می دهد که بتوانند بدون تعصب و پیشداوری تجربه های زیسته دینی شان را در حیطه تعلیم و تربیت به اشتراک بگذارند.
۱۸.

طرح واره های ذهنیت فعالین ایرانی درباره مسئله راهبردی فلسطین(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: فلسطین ج.ا. ایران طرحواره افکار عمومی تحلیل مضمون

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۰۶ تعداد دانلود : ۲۳۷
فلسطین یکی از مهم ترین مسائل منطقه خاورمیانه و جهان است که کشورهای بسیاری را به خود درگیر کرده است. جمهوری اسلامی ایران نیز گریزی از مساله فلسطین ندارد و در طول بیش از 9 دهه در معرض این مساله قرار داشته و شناختی از فلسطین در حافظه جامعه نقش بسته است. در این پژوهش در پی آن هستیم تا با کند و کاو در نوع نگاه و منظر فعالین ایرانی حوزه ی فلسطین با استفاده از نظریه طرحواره به فهمی از نگاه جامعه ی ایرانی به مساله ی فلسطین برسیم. روش بنیادین این مطالعه روش تحلیل مضمون است که داده های آن توسط مصاحبه با فعالین مردمی حوزه ی فلسطین گردآوری شده است. برخی از نتایج مهم به دست آمده عبارتند از: ماهیت انسانی-اسلامی فلسطین، ضرورت مبارزه مسلحانه و فشار حقوقی و دیپلماتیک بر علیه اسرائیل، این همانی جمهوری اسلامی و فلسطین، حمایت نظامی، تسلیحاتی، مدنی و سیاسی ایران از فلسطین و نماد مقاومت و شجاعت فلسطینیان در ذهنیت ایرانیان است.
۱۹.

فلسفه تعلیم و تربیت و تحلیل جایگاه تجربه دینی در آن(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: رویکرد پدیدارشناختی تجربه دینی تعلیم و تربیت دین تجربه زیسته

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۷۶ تعداد دانلود : ۳۱۴
این مقاله سعی دارد مساله تجربه دینی و نقش و جایگاه آن را از لحاظ فلسفی در فلسفه تعلیم و تربیت تحلیل نماید. مساله تجربه دینی یکی از مسائل مهم در فرایند تربیت در نظام آموزشی یک کشور است. لاجرم برای فهم این موضوع، یکی از روش ها یا تحلیل های فلسفی برای بررسی این امر روش پدیدارشناختی است. تجربه دینی در ساحت تعلیم و تربیت امری مهم و اساسی در فرایند آموزش است و اما روش پدیدارشناختی به توصیف تجربه زیسته از منظر اول شخص می پردازد و از این رو می توان تجربه دینی افراد را در امر آموزش و تعلیم و تربیت با این رویکرد توصیف و تحلیل نمود. اساساً یادگیری به عنوان هسته اصلی تعلیم و تربیت، خود یک تجربه است و پدیدارشناسی به عنوان علم تحلیل و توصیف تجربه، کاملاً با این امر ارتباط تنگاتنگی دارد. برای این منظور لازم است بعد از طرح مساله جایگاه تجربه دینی در تعلیم و تربیت، به اوصاف روش یا رویکرد پدیدارشناختی و نیز انواع تجربه دینی و نقش آن در فلسفه تعلیم و تربیت به طور کلی اشاره شده است. سوال اصلی این مقاله این است که چگونه این روش می تواند ما را به فهم بهتر تجربه دینی فرد در فرایند آموزش هدایت کند.
۲۰.

تحلیل نوپراگماتیستی ریچارد رورتی از «خودآفرینی» در فلسفه تعلیم و تربیت(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: خودآفرینی فلسفه تعلیم و تربیت نوپراگماتیسم و ریچارد رورتی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۹۶ تعداد دانلود : ۲۶۶
در این مقاله سعی داریم نشان دهیم که در قرن حاضر یکی از نظریه پردازان حیطه فلسفه تعلیم و تربیت ریچارد رورتی، فیلسوف نئوپراگماتیست آمریکایی، با نقد تفکر فلسفی گذشته درباره تعلیم و تربیت به مساله «خودآفرینی» به عنوان هسته مرکزی تعلیم و تربیت در عصر حاضر تأکید دارد. از نظر این فیلسوف هدف آموزش در مدارس و دانشگاه ها و مراکز آموزشی این است که کمک کند فرد دست به خودآفرینی زند. از نظر این فیلسوف تعلیم و تربیت در مراکز آموزشی مخصوصاً در آمریکا بطور کلی به دو قسمت تقسیم می شود. در مرحله پیش دانشگاهی و مدارس به فرد اجتماعی شدن را یاد می دهند و در مرحله دانشگاهی و آکادمیک فرد یادمی گیرد که به خودآفرینی دست زند و تصویری که در دوره قبلی آموزش پیش از دانشگاه داشته به زیر سوال ببرد. رورتی برای تحلیل مفهوم کلیدی خودآفرینی از اندیشه های به روزشده جان دیویی و فوکو و نیچه و حتی هایدگر استفاده می کند تا نشان دهد که فلسفه تعلیم و تربیت معاصر در قرن حاضر نیاز دارد این مفهوم را در کانون تحلیل خود قرار دهد.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان