«گندرو» اژدهایی است که گرشاسب، پهلوان معروف ایرانی، او را در جنب دریای فراخکرت میکشد. این اژدها علاوه بر ایفای نقش در اوستا و کتب پهلوی، در کتب دورة اسلامی جنبة انسانی مییابد. گندرو در سنت اساطیری هند جنبة اهورایی دارد و به عنوان یک نیمه خدا مطرح میگردد. تا کنون کاری شایسته در زمینة ایجاد ارتباط بین دو جنبة فراطبیعی و انسانی او، و نیز ارتباط بین گندرو و گندهروای هندی صورت نگرفته است. این جستار کوشش کرده است تا گندرو را به عنوان حیوانی آبی که دارای ما به ازای خارجی است، مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد و همچنین ضمن ایجاد ارتباط بین دو رویه وجودی گندرو، ارتباط رویه انسانی این اژدها را با آب و نقش آن را به عنوان توتم گروهی از اقوام باستانی، در تمدن هند و ایرانی، بررسی کند.
هرمان هسه نویسنده ای است که نماد نسل جوان (و البته سایر نسل های) دهة بیست آلمان بشمار میرود. برخی از مضامین مهم در آثار وی نقد دنیای بورژوازی، تلاش در جهت آشکار ساختن وجوه گوناگون شخصیت انسان، بررسی ساختار رویا و تحول فرد در دل دنیای مدرن به کمک روایت داستانی است. به این فهرست میبایستی دل بستگی او را به شیوة گوته، هم چنین رمانتیسم سدة 19 و علوم اجتماعی تحت تأثیر تحلیل گر مشهور اساطیر و افسانه ها ـ کارل گوستاو یونگ ـ نیز اضافه کرد. 1
در این جا نقش زن و نوع نگاه هسه به زن که یکی از مضامین پررنگ آثار اوست، به واکاوی پرداخته می شود. رویکرد هسه با توجه به روان شناسی شخصیت هایی که پرداخته، مستلزم مدد گرفتن از درون گرایی و رویارویی با عواطف و احساسات است.
مطالبی که در این رمان حایز اهمیت است، تجربیات لحظه به لحظة «من» در مسیر خودشناسی است.
وام واژه ها که نتیجه روابط متقابل ملل گوناگون در حوزه های سیاسی، اقتصادی، بازرگانی و فرهنگی هستند، در کنار واژه سازی بر مبنای مواد زبانی موجود، نقش عمده ای در غنای گنجینه واژگان ایفا می کنند. پدیده وام گیری به عنوان یکی از پویاترین فرایندهای زبانی و نیز شیوه ای برای توسعه و غنی سازی زبان از مسائل مهم زبانشناسی است، که طی دهه های اخیر با توجه به مطالعه جنبه های گوناگون تعاملات زبانی اهمیت ویژه ای یافته است. در این مقاله وام واژه های فارسی در ساختار واژگانی-معنایی زبان روسی بررسی و از نظر موضوعی طبقه بندی شده اند. کاربرد این وام واژه ها در حوزه های گوناگون زبانی مبنای این طبقه بندی بوده است. همچنین در این پژوهش به طور خلاصه به مفاهیمی نظیر پدیده وام گیری، راه ها و انواع وام گیری، دلایل وام گیری و همگونی وام واژه ها در زبان روسی پرداخته شده است.
در این مقاله با استفاده از نظریه شناختی استعاره معاصر، کارکردهای استعاره مفهومی «جمال» و خوشه های تصویری مرتبط با آن یعنی جهان، انسان، صورت (رخ)، آفتاب، آیینه و جز آن در غزل های مولوی تحلیل و تبیین می شود. پژوهش حاضر به این می پردازد که پیوندِ میان استعاره و بنیانِ فکری شاعر به چه شکل است و مولوی چگونه توانسته است ازطریق استعاره جمال، ایدئولوژی خود را مطرح کند. بن مایه استعاره مفهومی جمال در گفتمانِ کلامی، براساس نظریه «رؤیت» است. رؤیت با ورود به گفتمان عرفان در بافتِ استعاری جمال قرار می گیرد و انتقال از ایده به استعاره و زبان هنری صورت می گیرد. از رهگذر بررسی استعاره جمال و خوشه های تصویری آن در مثنوی و دیوان شمس درمی یابیم که «خداوند دیدنی است». این انگاره استعاری در ژرف ساختِ کلّ اثر نمایان است. مولوی با توجه به این انگاره، جمال حق را در خرده استعاره های حسن یوسف، جهان، انسانِ کامل، آفتاب و خوراک به تصویر می کشد و با کمک همین خرده استعاره ها دیدنی بودن خداوند را اثبات می کند. براساسِ مدلِ ارائه شده در این مقاله، می توان از رهگذر مطالعه روابطِ میان استعاره و ایدئولوژی، بازخوانی تازه ای از ادبیات فارسی به ویژه گفتمان های عرفانی به دست داد.
در پهنه فراخ و گسترده شعر و ادب فارسی شاعرانی دیده به جهان گشوده اند که همواره بر شعر دیگران تاثیرگذار بوده اند. برخی از شاعران نیز از شعرای قبل از خود تاثیر پذیرفته و بر شاعران بعد از خود تاثیر به سزایی داشته اند.در این پهنه گسترده سه شاعر به نام های فردوسی، عطار و نظامی به زعم نگارنده این مقاله تاثیری شگرف بر دیگران داشته اند اما در بین این سه تن حکیم نظامی در سرودن هفت پیکر چنان که در این مقاله به وضوح نشان خواهیم داد از هفت خوان فردوسی تاثیر پذیرفته، چرا که حکیم نظامی چنان که از ابیات مختلف پراکنده در لا به لای آثارش بر می آید همواره سر برابری با حکیم فردوسی داشت و گاه خود را برتر از او نیز معرفی کرده است.در این مقاله کوشیده ایم تا تاثر حکیم نظامی از هفت خوان فردوسی را با تکیه بر شباهت های موجود میان هفت خوان و هفت پیکر را بعینه نشان داده. از شباهت های محتوایی هفت پیکر با هفت شهر نیز سخن برانیم.