در آثار ادبی فارسی، مردم و عوام متفاوتند. در این آثار مردم معنای مثبت انسان ها و عوام مردمان نادان و گاه آزاررسان هستند. نامگونه عنوانی است که در این مقاله برای شبه نام های برساخته توسط شاعران عارف که برای مخالفانشان به کار می رفته، انتخاب شده است. آثار ادبی که محل بروز اندیشه های عرفانی است، مملو از این نامگونه هاست. در پژوهش اصلی نزدیک به یک صد و بیست عنوان از این نامگونه ها از متون ادبی شناسایی، جمع آوری و به صورت فرهنگ تدوین شده است. در این مقاله سه نامگونه «گرانان، گران باران و گران جانان» مورد بررسی قرار گرفته اند. در سه نامگونه فوق مردمان بدخلق و خودخواه، تن پرست و کاهل، ریاکار و دنیاگرای، مردم آزار و ستمگر، سودجو و زرپرست، متبلور شده اند. مطالعه این نامگونه ها راه را برای شناخت هر چه بهتر و بیشتر مفاهیم ادبی فارسی و جوامع پیشین هموار می سازد.
عصر مدرنیسم و به دنبال آن پسامدرنیسم را باید فرصتی شگفت برای بازگشت به دنیای اسطوره ها و بازشناسی و گاه بازآفرینی آنها با تأکید بر ماهیت زیباشناسانه آنها در عرصه هنر و ادبیات دانست. دلایل این بازخوانش پویا - بیشتر در قالب رمان های جدید- تاکنون به طور همه جانبه واکاوی نشده است. این جستار میکوشد دلایل این بازگشت ژرفکاوانه در برخی آثار هنری و ادبی، به ویژه رمان مدرنیستی و پسامدرنیستی را کشف و بازنمایی کند. بازگشت اسطوره در عصر مدرن، محصول فهم زیباشناسانه انسان مدرن و مبیّن ظرفیت بینامتنی و بیناگفتمانی ادبیات داستانی معاصر است. بازنمایی اسطوره ها در دوران پسامدرنیته، هم به دلیل ظرفیت های ساختاری و روایی خودِ اسطوره هاست، و هم ناشی از تغییر ذائقة زیباشناختی، بازگشت به معنویت، بازنگری در واقعیت، و پیدایش نهادهای اجتماعی- انتقادی.
مثنوی معنوی از آثار بزرگ عرفانی است که مولوی در این مجموعه با گفتمان قرآنی خود آموزه ها و تعالیم بسیاری را در اختیار سالکان قرار می دهد. وی در عرصه تأویل آیات قرآن نیز نظرات خاصی دارد و با ذوق عرفانی خود سعی کرده جوانب مختلف معنایی آیات قرآن را تشریح کند. اولین کسی که به تقلید از مولانا به سرودن مثنوی پرداخت و از آموزه های مثنوی معنوی بهره برد، فرزندش سلطان ولد است؛ وی اگر چه در عرصه عرفان به تجربیات جدیدی دست یافته، لیکن منظومه فکریش بسیار متأثر از بزرگان طریقه مولویه خصوصاً پدرش مولاناست. تأمل در مثنویهای سه گانه او نشان می دهد که بسیاری از تأویلهای قرآنی مثنوی مولانا در این آثار بازتاب یافته است. نگارندگان در این جستار نظرات مولانا در مورد تأویل و معانی خاصی را که از آیات قرآن بیان می کند، بررسی می کنند و میزان تأثیر آنها را در مثنویهای سلطان ولد آشکار می سازند. بر اساس نتایج این پژوهش مشخص می شود که مولانا و به تأسی از او سلطان ولد کلام خود را تفسیر قرآن می دانند و معتقدند که گفتار اولیای فانی مانند وحی راهگشای انسانهاست؛ پس مفسر قرآن اولیای الهی هستند، نه سخرگان هوس. در نظرگاه آنها قرآن لایه های معنایی متعددی دارد و تکیه بر ظاهر قرآن به هیچ روی شایسته مردان الهی نیست. مولانا بر آن است که اولیای واصل فقط تا بطن سوم قرآن را درک می کنند، لیکن سلطان ولد معتقد است افراد روحانی تا بطن سوم را درک می کنند و درک لایه های معنایی دیگر در انحصار اولیای معشوق است.
این که از شیخ بهایی به جز تألیفات متعدّد به زبان عربی، آثاری نیز به زبان فارسی به جا مانده، امری مسلّم است. امّا طیّ گذشت زمان آثار دیگری نیز باشتباه به وی منسوب شده است. این مقاله باختصار به معرّفی این آثار منسوب و بررسی موارد انتساب آن ها خواهد پرداخت. آثاری که در این نوشتار مورد بحث قرار گرفته است، عبارتند از: «طوطی نامه»، «نان و پنیر»، «نان و خرما»، «مثنوی شیخ ابوالپشم»، «منظومه در تعبیر رؤیا»، «مثنوی رموز اسم اعظم» و رساله منثور «پند اهل دانش و هوش به زبان گربه و موش».
یکی از معمّاهای ناگشوده مثنوی معنوی، بحث تمامی یا ناتما می آن در حیات مولاناست. عدّه ای بر این باورند که کهولت سن، بیماری و رحلت مولانا موجب شد تا مثنوی، خاصّه، آخرین قصه آن؛یعنی قصه ذات الصّور، ناتمام باقی بماند . برخی نیز معتقدند که مولانا سال ها پیش از آنکه از دار دنیا برود مثنوی را به پایان رسانده بود و هیچ بحثی را ناتمام با قی نگذا شت. نتایج این پژوهش که به شیوه تحلیل محتوا انجام شده است نشان می دهد که اتمام مثنوی نه تنها درزمان حیات مولانا صورت گرفته ، بلکه شخص وی برکتابت و نسخت آن نیز نظارت داشته و نیز قصّة ذات الصّور در آن ناتمام نمانده است و این داستان درواقع سرگذشت سلوک عارفانة سالکان و معرفت جویانی است که ماجرای عشق شان با معشوق، نه آغازی دارد و نه فرجامی.