«زوال کلنل»، رمانی سیاسی از محمود دولت آبادی است که به روایت زندگی یک افسرِ سابقِ ارتشِ شاهنشاهی ملقب به «کلنل» می پردازد. هریک از فرزندان کلنل با گرایش های سیاسی متفاوت، در گذر از انقلاب 1357 به سرنوشت تلخی دچار می شوند. در این رمان، فضایی تیره وتار و خفقان آور حاکم است که سیطره امنیتی و ایدئولوژیکی دولت هایی تمامیت خواه را نشان می دهد. بر اساس نظریه پی یر بوردیو، جامعه شناس فرانسوی، دولت در قامتِ یک اَبرمیدان و فراسرمایه با بهره گیری از دو ابزار قدرت؛ خشونت فیزیکی (زور) و خشونت نمادین (درونی کردن روابط سلطه)، به حاکمیت خود مشروعیت می بخشد. بوردیو برخلاف همه صاحبنظران، خشونت نمادین را به عنوان نیمه پنهان دولت، مهم ترین عامل سلطه دولت می شمارد و ریشه آن را در باورها و ضمیر ناخودآگاه عاملان اجتماعی می داند. هدف این مقاله، بررسی و تحلیل این رمان بر اساس نظریات جامعه شناختی پی یر بوردیو است تا با رویکردی بینارشته ای (جامعه شناسی و ادبیات) و روشی توصیفی-تحلیلی و با بهره گیری از مبانی نظریه پی یربوردیو به تأثیرات روابط سلطه به ویژه خشونت نمادین در این اثر بپردازد. بر اساس یافته های این پژوهش، در این رمان با جلوه هایی از خشونت نمادین مواجه هستیم که حاصل درونی شدن قواعد سلطه و در نتیجه همدستی و سلطه پذیری شخصیت های رمان است. این فضا چنان عرصه را بر شخصیت های اصلیِ داستان تنگ می کند که آن ها را به مرز فروپاشی درونی می رساند.
In accordance with Emmanuel Levinas’s ethics, the interconnection between the subject and its Other is equated with the master-slave relationship, which is not by any means absolute. This article aims at illustrating an oscillating state of master-and-slave relation with regard to Levinas’s ethics in Margaret Atwood’s MaddAddam trilogy. The Face of the Other becomes a ‘poor master’ who needs help and yet gives a serious order to the subject, one that he should obey. Subsequently, the Other deprives the subject of his/her wealth, thus overcoming its own poverty; therefore, the Other as a ‘poor master’ and the subject as a ‘wealthy subject’ constitute an ethical relationship. Founding the argument on the above-mentioned Levinasian principles, this paper approaches the altruistic intentions of Atwood’s post-apocalyptic characters, and inspects how the post-apocalyptic world of her MaddAddam trilogy is ultimately orientated towards, if not also predicting, a return to now bygone humanistic, ethical and communal society.
نفثه المصدور، اثر تاریخی ادبی از شهاب الدین محمد خُرندزی زَیدری نَسَوی است که به سبک نثر مصنوع نوشته شده است. «ایهام» ازجمله صنایع بدیع معنوی است که در بلاغت این کتاب مؤثر بوده است. «ایهام تبادر»، یکی از انواع ایهام، از ویژگی های سبکی نَسَوی به شمار می رود. نگارنده بر آن است تا کارکردهای بلاغی ایهام تبادر را در نفثه المصدور بکاود. این پژوهش به روش کمّی کیفی انجام شده است. پرسش محوری پژوهش این است که «آیا می توان ایهام تبادر در نفثه المصدور را فقط با توجه به علم معانیِ سنتی در سطح جمله بررسی کرد یا به کمک سبک شناسی ساختگرا، این امکان وجود دارد که آن را در پیوند با بند و بافت کاوید؟». برای پاسخ به این مهم، ابتدا 570 نمونه ایهام تبادر یافته شد؛ پس از بررسی آنها پی بردیم که ایهام تبادر گاهی فقط در پیوند با جمله است و گاهی با بند و بافت نیز در ارتباط است؛ نیز این آرایه باعث انسجام و بلاغت بیشتر اثر شده و درنهایت به ایجاز کلیّت متن کمک کرده است. این مسئله را از بُعد روان شناختی نیز بررسی کردیم و متوجه شدیم که میان موضوع سطرها و بسامد ایهام تبادر ارتباطی برقرار است. به سبب محدودیّت صفحات مقاله، تنها بخشی از دستاوردهای خویش را در معرض نقد و نظر سخن سنجان قرار داده ایم و امید است که صورت کامل آن را در آینده ای نزدیک منتشر کنیم.
گفتمان دنیاگریزی از بن مایه های مضمونی شاعران زهد در دو ادب فارسی و عربی است؛ زیرا ازنظر این دسته از شاعران، دنیا و دل بستگی به آن، موجبِ مشغول شدن انسان به لذائذ و آرزوهای نفسانی است که او را از یاد خدا و زهد پیشگی و قناعت دور خواهد کرد. ابواسحاق البیری، شاعر زهدسرای اندلسی و ناصر خسرو، سراینده و حکیم بزرگ ایرانی، هر دو از شاعران قرن پنج هجری هستند که ازنظر اندیشه و پیام نهفته در شعرشان، شباهت های نزدیکی به هم دارند. یکی از درون مایه های مشترک اشعار دو سراینده، موضوع دنیا و دنیاگریزی است. این پژوهش به روش تحلیلی- توصیفی و با تکیه بر محتوا، در گذر مکتب آمریکایی در ادب تطبیقی، می کوشد تا بارقه هایی همسان از موضوع دنیاگریزی در اشعار دو سراینده را تبیین و استخراج کند. یافته های این تحقیق، بیانگر آن است که البیری و ناصر خسرو، در حوزه مفاهیم مربوط به دنیا، در بسیاری موارد دارای نگاه مشابهی هستند و خاستگاهِ فکری یکسانی دارند. وصف دنیا از پُربسامدترین مضامین در سروده های دو شاعر است. دنیا در نگاه آنان، دامگاه و عروس فریبکاری است که جایگاه قرار نیست و گذرگاهی برای سرای اخروی است. دنیا مادری ستمکار است که همواره در چرخش است و خردمند را نشاید که دل به این سرای فانی و عجوزه غدّار ببندد. به طورکلی می توان گفت تصاویری که این دو شاعر از سیمای دنیا ارائه داده اند، همگی منفی و ناخوشایند است و بیانگرِ این است که آن ها هرگز به جهان روی خوش نشان نداده اند و همواره از ناپایداری، بی وفایی و کینه ورزی فلک فریاد برآورده اند.
ا
از دیرباز شاعران و نویسندگان برای اثرگذاری بیشتر بر ذهن و جان خوانندگان و نیز نشان دادن هنر کلامی خود به بیان اندیشه های خود با بهره گیری از تخیّلات شاعرانه پرداخته اند. در میان شاعران عارف مولانا جلال الدین در این راه توفیق نمایانی داشته است که راز ماندگاری آثارش – به ویژه مثنوی - در این زمینه است. در این نوشتار به نحوه بیان شاعرانه مولانا در یکی از داستان های مثنوی یعنی قصه دقوقی و کراماتش پرداخته ایم و نشان داده ایم که مولانا چگونه اندیشه های ناب عرفانی را در ظرف صور خیال به خوانندگان مثنوی ارائه کرده است و از تشبیه تمثیل و دیگر تشبیهات و کنایات با موفقیّت بهره برده است. در این مقاله موارد متعدد صور خیال در داستان دقوقی آمده و نشان داده شده است که چرا مثنوی در بیان داستان ها با زبان شاعرانه ممتاز است و با هیچ اثر دیگری قابل مقایسه نیست.
شاملو از فنون مختلف زبانی و تمهیدات هنری برای تأثیر بر مخاطبان بهره برده و طنز نیز یکی از این ابعاد اشعار وی است. ارزش ادبی طنز، زاده عناصر بلاغی خاص و کاربرد آن ها با شگردهای ویژه است. طنز را به شیوه های گوناگون طبقه بندی کرده اند و از نظر ساختمان، طنز به دو دسته طنزهای موقعیتی و طنزهای عبارتی تقسیم می شود. خاستگاه این طنز، زندگی و جهان بینی شاعر است و با آن مدعیان، ریا، ظلم و نادانی را دست می اندازد. شگردهایی چون: اجتماع نقیضین، اغراق، تضاد، تشبیه به حیوانات، تمثیل و زیرمجموعه های آن ها، در آفرینش طنز موقعیت در شعر شاملو بیشتر مؤثر افتاده اند. در مجموعه طنزهای عبارتی نیز، بازی های زبانی- بیانی، کنایه و دشنام و لعن بیشتر در اشعار وی دیده می شوند. بسیاری از این شگردها در یک شعر با یکدیگر ترکیب و تأثیر ادبی آن را چند برابر کرده اند و در شکل گیری سبک شاملو و برجسته سازی طنز وی نقشی مؤثّر داشته اند. طنز در اشعار شاملو بیشتر در ژرف ساخت آثار وی نمود دارد و پربسامدترین و بن مایه اغلب شگردهای طنز وی، اجتماع نقیضین و تضاد است. این مقاله با روشی توصیفی-تحلیلی نخست شگردهای بلاغی طنز را معرفی می کند و سپس با شواهدی از شعر احمد شاملو، آن را تجزیه و تحلیل می کند.
جنسیّت نویسنده و بازتاب عوامل برخاسته از جنسیّت در سبک نوشتاری و چگونگی شکل گیری روایت، تأثیر گذار است. هدف این پژوهش مقایسه شیوه روایت پردازی سال بلوا از آثار عباس معروفی و خانه ادریسی ها اثر غزاله علیزاده از همین منظر است. دلیل انتخاب این دو اثر علاوه بر جنسیّت متقابلِ نویسندگان، تأثیر گذاری قاطع و اثبات شده اکثر این عوامل بر کاربرد شیوه های نوشتار در شکل دهی به ساختار روایت آنهاست. علاوه بر این، وقایع هر دو رمان به موازات هم در بازه زمانی یکسانی روی داده اند و طرح مسائل مرتبط با زنان (نگرش زن محور) در زبان داستان هر دو رمان نقشی اساسی داشته است. براساس نتایج این جستار که به شیوه توصیفی تحلیلی انجام شده است، کاربرد سبک نوشتاری زنانه در ساختار روایی رمان سال بلوا، برای تطابق با ذهنیت زنانه قهرمان داستان، در تضاد با جنسیت نویسنده اش گسترش یافته و تفکر مردانه عباس معروفی در این زمینه تأثیر بسزایی نداشته است. رمان خانه ادریسی ها اگرچه در مجموع رمانی کاملاً زن محور است و تحقّق اهداف زن محورانه غزاله علیزاده را دنبال می کند؛ اما نویسنده در موارد معدودی ضمن رعایت اقتضای حال و محل با دوری جستن از کاربرد بعضی از ملزومات زنانه نویسی، متبحّرانه از شیوه های نوشتاری مردانه هم استفاده کرده است.
یکی از بارزترین مظاهر فرهنگ عامه اقوام ایرانی، اشعار محلی است که به زبان و گویش محلی سروده می شوند. منظومه بلند نوستالژیک، گونه نوپدیدی از شعر محلی است که نشانه های آن از نیمه دوم قرن اخیر، در اقوام مختلف ایرانی مشاهده می شود. این منظومه ها که عمدتاً روزگار ماقبل تجددِ عصر پهلوی را بازتاب می دهند، نمایشگر غم غربت و نوستالژی گرایی شاعران محلی و به تبع آن اقوام ایرانی اند. در مقاله حاضر، وجوه نوستالژی گرایی در 40 منظومه برجسته محلی بررسی شده است. واکاوی این منظومه ها نشان می دهد که بازگشت به کودکی و بازگشت به طبیعت، برجسته ترین وجوه نوستالژی گرایی در این اشعار است و شاعران محلی می کوشند از طریق اشاره به جغرافیای بومی، آداب و رسوم، بازی ها، ابزارها، اشخاص و اماکن نوستالژیک، خاطره جمعی مردم خویش را بیدار کنند و بر حفظ مؤلفه های هویت بومی تأکید ورزند. برخی دیگر از وجوه نوستالژی گرایی نظیر اسطوره گرایی و شکایت از روزگار، با فراوانی کم تر در این منظومه ها بازتاب یافته اند. بازنمایی عناصر فرهنگ عامه اقوام ایرانی در این پژوهش نشان می دهد که این مؤلفه ها، با وجود تنوع و تفاوت، دارای جنبه های مشترک بسیاری هستند.
ادبیات تعلیمی در سبک عراقی به یکی از آموزه های اصلی تبدیل می شود و شایسته است تا اندیشه های تعلیمی شاعران این سبک با نگاهی دقیق تر مطالعه شود. در شرح و بیان این موضوع، پرسش تحقیق درباره چگونگی جایگاه آموزه های تعلیمی در نزد شاعران این سبک است. از آنجا که با این رویکرد به اندیشه تعلیمی گیسودراز پرداخته نشده است، نویسندگان در این پژوهش با روش تحلیل موضوعی و با استناد به منابع دست اول می کوشند تا آموزه های گیسودراز در حوزه های مختلف را ارائه دهند؛ اعتراض به ناملایمات هستی، تعلیم مهرورزی و جایگاه محبت در آموزش انسان و تعلیم کتاب و کتابخوانی از آن جمله است. این موارد با زبانی ساده و روان به پیروی از سعدی بیان شده است. درواقع آموزش و تعلیم از مضامین تأثیرگذار در دیوان اشعار او به شمار می آید.
آیین مزدیسنا یکی از کهن ترین ادیان جهان است که حتی با وجود مهجور ماندن زبان و خط اوستایی و پهلوی، از دیرباز مورد توجه مکاتب و معارف بشری قرار گرفته است. فریدریش نیچه فیلسوف آلمانی نیز حتی با گذشت قرون متمادی و تحولات اجتماعی گسترده در زندگی نوع انسان، از فلسفه و حکمت آیین زرتشتی بی نصیب نمانده و به نظر می رسد بسیاری از سخنان وی متاثر از این آیین است. پژوهش حاضر میزان تشابهات میان این دو نحله آیینی و فلسفی را به روش توصیفی - تطبیقی بررسی می کند. دستاورد این تحقیق، امکان ارتباط و تاثیر آیین مزدیسنا بر آرای نیچه را تقویت می کند، به نحوی که در بازنمایی سوژه خودبنیاد نیچه، اراده در یک بینش ناشناس درونی، معطوف به قدرت است، تفسیری که در مزدیسنا از آن با نام امشاسپندان فروشی نام برده می شود و همچنان که آن ها صور معنوی عالم خلقت هستند، در جهان نیچه ای نیز اشیاء و اجسام، نمودی از حقیقت ذات خود هستند. محوریت اصلی اندیشه نیچه نوآفرینی و ساخت جهانی عاری از پیش فرض های دیرین و خرافه هاست، همان طور که نوآفرینی عالی ترین خواست پیامبر مزدیسنا در ایران اوستایی بوده است. از رهیافت های نیچه، برآمدن اندیشه نوین و فرو شدن اندیشه های ناسازگار است، همچنان که در بینش زرتشتیان، فروهرهای نوین مردم زنده، قوی تر از فروهرهای درگذشتگان هستند. در دو رویکرد، ابرانسان یا سوشیانت، نامیرا و آخرین آفریده است که جهان را عاری از شر دروغ و انسان را فنا ناپذیر خواهد کرد.
نگارندگان در این جستار با مطالعات کیفی و در پیش گرفتن روش کاربرد شناسی زبان بر آنند تا زبان ایدئولوژیک را در سروده های سعاد الصباح شاعر کویتی و سیمین بهبهانی، شاعر ایرانی، مشخص کنند. دستاورد تحقیق بیانگر این است که در انتخاب ساختارها و الگوهای زبانی، سعاد و سیمین پیرو الگوهای خاص گونه زبانی جنس خود هستند. بسامد استفاده زنان به این دلیل که از دسترسی به قدرت در جامعه و از پایگاه اجتماعی شایسته خویش، محروم بوده اند از جمله های تأکیدی در سروده هایشان زیاد است تا شاید سخنانشان مورد توجه قرار گیرد. این دو شاعر با استفاده از ضمیر متکلم، قصد برهم زدن موازنه قدرت و اثبات حضور فعّالتر زنان را عرصه های فرهنگی و اجتماعی دارند. سعاد الصباح، «دجاجه» را استعاره از زن معاصر عربی آورده است تا بیان کند که زن معاصر، آزادی خود را از دست داده و وطن برای او به زندان تبدیل شده است. سیمین بهبهانی نیز با به کارگیری استعاره «کولی» برای زن معاصر ایرانی، بیان می کند که از سرسپردگی، ضعف، ظلم پذیری، خانه نشینی و تسلیم بیزار، و خواستار حقوق انسانی، آزادی، عشقی پاک و دو سویه است.
تعمق در بوطیقای روایتِ مخزن الاسرار نظامی نشان می دهد که کلیت ساختار این اثر، گفتمانی مشتمل بر بیست مقاله با موضوعات متنوع است که شاعر در هر مقاله برحسب گفتمانی اخلاقی- دینی به طرح موضوعاتی نظیر آفرینش، جایگاه انسان، ارزش سخن، بی اعتباری دنیا و...پرداخته است. از دیدگاه نشانه - معناشناسی آنچه در این گفتمان مهم به نظر می رسد، روش چینش و توسعه معنایی کلام شاعر است، چراکه در هر مقاله از کلیات شروع کرده و به تدریج – به خصوص در ابیات پایانی هر مقاله-، سخن خود را با هنرمندی به سمتی می برد که سپسِ آن حکایتی مرتبط با موضوع و معنای گفتمان مقاله می آورد و با این کار علاوه بر معنای تازه بخشیدن به گفتمان، بستری برای ایجاد بسط و اثبات معنایی گفتمان فراهم می آورد. هدف پژوهش حاضر تحلیل فرایند بسط و اثبات معنا در گفتمان مخزن الاسرار است، بنابراین نگارنده جهت اثبات ادعاها و همچنین علمی کردن نتایج کار، از نظریه «روش سازی معنایی» ونسان ژوو (1997) مدد گرفته است. نتایج پژوهش حاضر که به شیوه توصیفی- تحلیلی فراهم آمده نشان می دهد که نظامی در مخزن الاسرار در هر مقاله ابتدا اطلاعاتی کلی در یک گفتمان با فضای خاص می آورد، سپس با محدود کردن دامنه کلام، سخن خود را به حکایتی متصل می کند که مضمون آن با ارزیابی یک شخصیت داستانی، مؤید و بسط دهنده معنا و مضمون گفتمان در آن مقاله است.
بنابر گزارش شاهنامه ، هنگامی که خسروپرویز در نبرد با بهرام چوبین به روم گریخت، از مناطقی که در شاهنامه ، باهله، کارستان و مانوی نامیده شده اند، عبور کرد و به شهر وریغ فرود آمد. در این شهر با قیصر روم مکاتبه کرد و پس از دریافت لشکری از رومیان به آذربایجان بازگشت و در دشت دوک با بهرام روبه رو شد و او را شکست داد. چون جغرافیانگاران مسلمان اطلاع مبسوطی از مناطق تحت تصرف امپراطوری روم نداشته اند، نام این مکان ها در منابع جغرافیایی دوران اسلامی یا ضبط نشده اند یا به نام های دیگری ذکر شده اند. در این جستار کوشش شده است تا با استناد به منابع معتبر، جایگاه مناطق مزبور و در مواردی نام دیگر آن ها مشخص شود. روش تحقیق در انجام این پژوهش تحلیلی- توصیفی با استفاده از منابع کتابخانه ای است. در این پژوهش مشخص شد که جایگاه قبیله ی باهله در فاصله ی شهر هیت تا رقه بوده و منظور از کارستان در شاهنامه شهر مرزی حران است. نام های مانوی و وریغ برگرفته از واژه ی (Mannuorrha Auyreth) است. جزء اول این نام (Mannu)، مانوی نام دژی در ادسا و (Aureth) اویریت، نام باستانی شهر (Irrite) است که امروزه (Irridu) نامیده می شود و میان کرکمیش (قرقمیساء) و حران واقع است و اوریغ و وریغ در شاهنامه تلفظی دیگر از آن است. با توجه به توصیف تئوفیلاکت و فردوسی از محل نبرد روشن شد که دشت دوک نیز در شاهنامه اسمی عام است و به مسیر صعب العبور و پرتگاه های محل جنگ اشاره دارد.
Dans cet article, nous essayons d'analyser d’une manière descriptive-analytique le roman Les yeux baissés de Ben Jelloun en nous appuyant sur les deux méthodes de Barthes, afin de montrer la compatibilité et la connexion des composants et des infrastructures du texte par une analyse structurale, et également de chercher les codes épars dans le roman en reposant sur la théorie de cinq codes pour faire face aux complexités et aux implications étendues du roman. À cet effet, après avoir introduit les préparatifs de Barthes et décrit son analyse structurale à trois niveaux, fonctionnel, actionnel et narrationnel, ainsi que la recherche de différents codes (herméneutiques, proaïrétiques, culturels, sémiques symboliques), le résultat indique que dans ce roman, presque le même nombre de fonctions et d'indices a été utilisé. Mais l'existence des informants est relativement faible. Concernant les personnages, psychologiquement la catégorie de lutter est dominante et l’instance personnelle singulière est la plus colorée. Les cinq codes apparaissent à des fréquences différentes en prédominant les codes proaïrétiques et sémiques. En choisissant une femme comme narratrice à la première personne, symbolisant de la classe opprimée de la société marocaine, l'auteur aborde des questions telles que l'exil, la misère, le scepticisme, le statut de la femme, l'immigration, l'humiliation et la discrimination. En mettant en évidence une collection des contrastes culturels dans son ouvrage, l’écrivain démontre les contradictions sémantiques de liberté / captivité et de modernité / tradition. Toutes les données qui en résultent confirment l'hypothèse de pluralité de sens.
در این مقاله با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی نخست به طرح برخی انتقادهای مطرح شده حول روش «روانکاوی کاربردی» پرداخته ایم. آنگاه به بهانه طرح پیشنهاد «ادبیات کاربردی» پی یر بَیار و با ارجاع به سمینار هفدهم ژک لکان، آن روی دیگر روانکاوی ، به اشکالات و معضلات پیشنهاد بَیار اشاره کرده ایم و در خلال بحث مروری داشته ایم بر ابعاد ایده «استلزام» نزد شوشانا فلمن که بر فرض رابطه ای همزمان درونی و بیرونی بین ادبیات و روانکاوی استوار بوده است، و ضمن رجوع به ریشه های لکانیِ بحث فلمن روشن کرده ایم که چرا معتقدیم ایده «استلزام» فلمن، پایگاهی به مراتب مستحکم تر از پیشنهاد «ادبیات کاربردی» بَیار دارد. سرانجام در بستری که تعمداً برای تضارب آرا ایجاد شد بار دیگر با بازگشت به برخی جوانب نظریه لکانی، ازجمله شرح اصطلاح extimité و نحوه استفاده ظریف لکان از کلمه انگلیسیwithout، این پرسش را مطرح کرده ایم که آیا می توان گفت روانکاوی بدون ادبیات نیست؟
رسالت خطیر ادبیات تطبیقی، تشریح خط سیر روابط و مناسبات میان ادبیات ملل جهان و ﺗﺄکید و توسعه مبادلات فکری، ادبی و فرهنگی است. پتانسیل و ظرفیت ادبی شاهنامه فردوسی قابل سنجش با هر اثر حماسی است. از این رو، شاهنامه، اثر سترگ فردوسی که حماسه ای ملّی و طبیعی است با انه اید اثر ویرژیل که برترین نمونه حماسه کلاسیک مصنوع است، قابل سنجش و تطبیق است. بنابراین، هدف مقاله حاضر سنجش و بررسی وجوه افتراق و اشتراک میان شخصیت های محوری و حماسی این دو اثر گران سنگ است.
یکی از انواع جدید نقد متون ادبی، نقد کهن الگویی متون می باشد که مبتنی بر نقد روان شناختی بوده و بر اساس نظریات کارل گوستاو یونگ ، روان شناس معروف و معاصر سوئیسی شکل گرفته است. به اعتقاد وی، روان آدمی از سه سطح خودآگاه، ناخودآگاه فردی و ناخودآگاه جمعی تشکیل شده است. عمیق ترین سطح روان، ناخودآگاه جمعی است که اسطوره ها، افسانه ها و باورهای هزاران ساله بشر از دل آن بیرون آمده است. یونگ فرآورده های ناخودآگاه جمعی را، نمونه های اولیه، کهن الگو می نامد که مظاهر مختلفی مانند مادر، پیر خردمند، قهرمان، آنیما، آنیموس، تولد مجدد، سایه و نقاب دارد. بر اساس نظر یونگ صور مثالی به تنهایی محتوایی ندارند بنابراین خود را در قالب نمادهایی در رؤیا و اساطیر به ظهور می رسانند. امروزه کهن الگو از مباحث اصلی نقد ادبی و به ویژه نقد اسطوره ای است و جست وجو در نمادهای کهن الگویی، از مسائل مورد علاقه پژوهش گران ادبیات عرفانی به شمار می آید. از آنجایی که مولانا عارفی است که دارای ذهن نمادگرا بوده و مثنوی را در قالب یک اثر رمزی سروده است که پهنه بیکران نمادهای کهن الگویی است و دارای قابلیت بررسی کهن الگویی است، لذا در این تحقیق، نمادهای کهن الگویی «مثنوی معنوی» مولانا در طبقه کهن الگوی فرعی و در زیرشاخه رنگ مورد بررسی قرار گرفت.