هنرمندان از دیرباز با تأثیرات رنگ ها آشنا بوده اند و معماری و رنگ آمیزی کاشی های ایرانی این پیوند را تثبیت کرده است. اما در دوران معاصر کشفیات و دریافت های علمی نوع برداشت و سمبل های نهادینه شده را دچار تزلزل کرده و روان شناسی معاصر درک تازه ای از رنگ ها را ارائه می کند. این تفاوت ها گسترده و زیاد نیست، چرا که حس دریافت ذاتی و فطری انسان ها نمی تواند به راحتی دچار تحول شود. این فرایند را در سروده های شاعران فارسی زبان می توان به نیکی تحلیل کرد. رنگ و تحلیل آن در شعر خواجه حافظ کمتر مورد توجه واقع شده است. این مقاله نمادشناسی، جمال شناسی، روان شناسی، تأثیر اجتماعی رنگ ها، پیوند رنگ و صدا و طبیعت را در شعر حافظ بررسی کرده است. این بررسی نشان می دهد که حافظ در حوزه ی رنگ و طبیعت برخوردی ذهنی گرایانه با مفهوم طبیعت دارد او در ابیاتش به کمک معانی مختلف واژه ی رنگ و در سایه ی ایهام تناسب شبکه ی منسجمی از رنگ ها را درهم می تند. در حوزه ی نمادشناسی، رنگ فیروزه ای که نمادی مذهبی نیز هست، در شعر او برجسته می شود و همچنین تأثیرات سیاسی و اجتماعی و عرفانی رنگ سیاه هم از نگاه حافظ پوشیده نمی ماند.
مکتب های ادبی به این دلیل که نشان دهنده مؤلفه های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی هر دوره هستند، معیارهایی مهم برای درک ویژگی های ادبی ادوار مختلف محسوب می شوند. یکی از این مکتب ها ناتورالیسم است که در آغاز از طریق ترجمه آثار نویسندگان آمریکایی و اروپایی در دوره مشروطه به ادبیات داستانی فارسی راه یافت. احمد محمود به عنوان یکی از نمایندگان برجسته ناتورالیسم، قواعد و مؤلفه های این مکتب را به نیت بازگویی نقدهای اجتماعی و تشریح احوالات مردم در داستان های خود دخالت داده است. بررسی توصیفی- تحلیلی مهم ترین ویژگی های ناتورالیستی «دریا هنوز آرام است» نشان می دهد که با توجه به عناصری همچون «جنبه های فیزیولوژیکی»، «شکستن حرمت کاذب واژگان»، «نفی آزادی و باور به جبر تاریخی و اجتماعی»، «سبک محاوره ای»، «توصیف دقیق و شرح جزئیات»، «محدودیت توانایی های جسمانی»، «خلق شخصیت هایی با خوی حیوانی» و «پایان غم انگیز داستان»، داستان مذکور واکنشی ادبی نسبت به ضعف ها و محرومیت های عمدتاً اقتصادی جامعه ایران در دهه های سی و چهل خورشیدی به شمار می آید. محمود در مواردی با توجه به بافت فرهنگی و دینی گروه هدف، از برخی مؤلفه های ناتورالیسم عدول کرده که «عدم توجه به تأثیر ژنتیک در زندگی افراد»، «بسامد پایین واژگان تابو» و «پرداختن به مسائل ورای طبیعت در سطحی محدود» از آن جمله است.
طنز در شمار یکی از مقوله های جذاب زبان قرار دارد که به شکل نامحسوسی به مسائل فرهنگی، سیاسی و اجتماعی می پردازد و به دلیل در امان ماندن از انتقادات و فیلترهای موجود در جامعه و نیز جهت برقراری رابطه ای نزدیک با مخاطبان از آن استفاده می شود. در این میان با ورود ابزارهای ارتباطی تازه، جنبه های نوینی به مباحث ترجمه طنز افزوده شده است به ویژه در ترجمه طنزهایی که در قالب فیلم کوتاه، بلند و سریال عرضه می شوند. هدف از نگارش مقاله پیش رو، ارزیابی عملکرد مترجم در رویارویی با عبارت های طنزآمیز بوده و فرآیند تحقیق مبتنی بر بررسی داده های به دست آمده از مجموعه طنز عربی «مدیر عام» به لهجه شامی (سوریه ای) و دوبله فارسی آن که از صداوسیما پخش شده، است. بدین منظور 215 عبارت و جمله طنزآمیز استخراج شده است و میزان به کارگیری راهبردهای ترجمه، طبق نظریه هنریک گاتلیب (1992) تحلیل شد. یافته های این تحقیق نشان می دهد «دگرنویسی» و «جابه جایی» به ترتیب بیشترین انتخاب های مترجم در ارائه ترجمه بوده است. همچنین عوامل و محدودیت های فرهنگی نه تنها موجب بالا رفتن میزان استفاده از «کوتاه سازی» عبارت هایی توسط مترجم شده است که در بخش هایی از سریال شاهد حذف سکانس های متعدد و نیز قسمت هایی از مجموعه هستیم.
زنان تهرانی در محفل های زنانه و دور از چشم مردان به اجرای نمایش می پرداختند. به نظر می رسد می خواستند تصویری موقت از آرزوهای خود را به نمایش درآورند، زیرا شرایط زندگی آن ها توأم با سلطه ای نشئت گرفته از قوانین فرهنگی جامعه ضمن آنکه آزادی و قدرتشان را تهدید کرده بود نیازها و امیالشان را نیز در حیطه آرزو و رؤیاها از منظری دیگر تحدید کرده بود. در چنین شرایطی و تحت چنین فشاری اتفاقی که رخ می دهد عملکرد زنان در خفا و دور از نگاه سلطه گر جامعه است و این پرسش را در ذهن تولید می کند: نمایش ها یا آیین ها چه نسبتی با آرزوهای زنان از یک طرف و از طرفی چه نسبتی با موقعیت آن ها به منزله جنس دوم دارد؟ روش هایی که برای این پژوهش اتخاذ شده است روش های اسنادی و میدانی است. برای مصاحبه 27 زن تهرانی انتخاب شد که در رده سنی 60 تا 70 سال به بالا بودند و بازسازی خاطره آن ها صورت گرفت. همچنین، مصاحبه ها برای فهم بهتر موضوع از سوی روایت های زنده از این آیین ها انجام شد، در حالی که میدان مطالعه و بستر اصلی تحلیل همان داده های اسنادی است. تجزیه و تحلیل داده های گردآوری شده بر منطق روش تحلیل تماتیک انجام شد. ابتدا برای درک آیینی نمایش های موردمطالعه از رویکرد انسان شناسی نمادین ترنر و نظریه اجرای شکنر، سپس برای تجزیه و تحلیل تضاد و تناقضی که بین نقش های موجود در ساختار نمایشی بود از نظریه آیین های وارونگی گلاکمن استفاده شد. نتایج دال بر آرزوی داشتن فضای امن تر و قدرت بیشتر به مثابه قدرتی مردانه برای داشتن امنیتی بیشتر برای زنان بوده است.
در داستان بهرام گ ور و لنبک آب ک ش پس از این ک ه لنب ک به پذیرایی از بهرام می ایستد بیتی است که بر اساس آن: برید آن که لنبک بدو داد شاه ببنچید/ ببخشید/ بپیچید/ بخندید و بنهاد بر پیش گاه با توجّه به ضبط نسخه های شاهنامه و یکی دو قرینه دیگر، احتمالاً صورت درستِ فعلِ مصراعِ دوم «ببَنجید» است. این فعل از مصدر «بَنجیدن» به معنای «تقسیم کردن، بریدن و خُرد کردن» است و مادّه مضارعی که برای ساختن این مصدر جعلی/ ثانوی به کار رفته است، شاید مادّه مضارعِ دومِ مصدرِ «بَختَنِ» پهلوی باشد. با این احتمال «بَنج» از ریشه *baj- به معنای «تقسیم کردن و بخشش» است و معنی بیت با تصحیحِ قیاسیِ «ببنجید» چنین خواهد بود: بهرام غذایی را که لنبک به او داد به دو یا چند بخش تقسیم کرد و روی میز نهاد.
این جستار در صدد تبیین مضامین مشترک اشعار شهریار و فوزی معلوف است با طرح این پرسش، که مضامین مشترک اشعار آنها درباره طبیعت چه بوده است. برای پاسخ گفتن به این پرسش در فرایند تحقیق از شیوه تحلیلی توصیفی با تکیه بر مطالعات کتابخانه ای و تحلیل محتوایی داده ها بهره گرفته شده است. یافته های این جستار بیانگر این است که شهریار به دلیل سپری کردن مقطعی از عمر خویش در دامان طبیعت و فوزی با توجه به گرایشهای رومانتیکش در طبیعت تأملات خاصی کرده اند . نگرش شهریار نسبت به طبیعت حاصل تجربیات و دریافتهای شخصی وی است در حالی که در نگاه فوزی، طبیعت منشأ الهام مفاهیم فراوانی است. توصیف شهریار از طبیعت، بیشتر جنبه رئالیستی دارد در صورتی که در شعر فوزی رنگ آرمانگرایی به خود می گیرد.
نمایشنامه های برتولت برشت با ویژگی های ناارسطویی خود، وی را در ادبیات آلمان و جهان بیشتر به عنوان نمایشنامه نویسی پیشرو و خوش ذوق مطرح کرده است تا شاعری رومانتیک. اما اشعار وی نیز، به دلیل غنای محتوایی آن، در خور بررسی دقیق هستند. اشعار برشت نیز همچون نمایشنامه های او نوعی واکنش به مسایل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی روز هستند و می توان آنها را سندی بر تفکر سیاسی او دانست. اشعار متقدم برشت به خاطر نگرش سیاسی وی خواننده را به چالش با اوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی زمان وامی دارد، بررسی این نکته می تواند آیینه ای باشد برای نمایش سیر تفکر برتولت برشت در آثار غنایی و نمایشی وی. سیر تفکر برتولت برشت در ادبیات غنایی وی نشان از آن دارد که اشعار متقدم وی بیانگر انتقاد شدید و بی پرده از اوضاع نابسامان سیاسی و اجتماعی در نخستین سال های پس از جنگ جهانی اول و عصیان علیه نظام بورژوازی حاکم است.
روایت شناسی به عنوان علمی جدید، به بررسی ساختار حاکم بر روایت های داستانی می پردازد. با استفاده از شاخص های علم روایت شناسی، می توان به الگوی ساختاری روایت ها دست پیدا کرد. زبان شناسان متعددی به ارائه نظریات مبسوطی در این زمینه پرداخته اند و در این میان، مطالعات ژرار ژنت از وسعت فراوانی برخوردار است. او در مطالعه روایت های داستانی، بر سه شاخص کلی "زمان"، "حالت یا وجه" و "صدا و لحن" تکیه می کند. غزاله علیزاده، از نویسندگان معاصر ادبیات داستانی ایران به شمار می رود که آثارش از دیدگاه علم روایت شناسی، قابل تأمّل است. این نوشتار با تکیه بر نظر روایت شناسان به ویژه نظریه های ژرار ژنت، به بررسی سه مؤلفه مذکور در آثار این نویسنده پرداخته است. روایت در گذشته و، گذشته در گذشته، روایت زمان حال و عبور مکرّر از زمان حال به گذشته، ویژگی برجسته آثار مذکور از لحاظ زمانی است. بیش تر رویدادهای این آثار، روی خط مستقیم و متوالی روایت شده اند استفاده از شتاب منفی و مثبت، بسامد و انواع آن، کانون صفر و کانون درونی، روایت درون داستانی با زاویه دید اول شخص، تک گویی، حدیث نفس و من شاهد، روایت برون داستانی با زاویه دید سوم شخص، هم چنین روایت پسازمانی و همزمانی، از ویژگی های روایت در رمان های فوق الذکر است.