نیاز اساسی نقد ادبی توجه به مفهوم زنانگی در روایت و بازنمایی آن به عنوان یک قابلیت ادبی می باشد و هزار و یک شب از متون ادبی چند ملیتی است ،زن در آن حضور فعال دارد. قهرمان قصه زنی با تدبیر و درایت است که با نقل قصه های هوشمندانه پادشاهی خودکامه را به پایگاه خودآگاهی می رساند. در این پژوهش کارکرد بازی در رمان هزار و یک شب با استفاده از خوانش روان کاوانه پسا ساختارگرا با نگاه به نظریه فاز آینه و زنانگی لاکان و نظریه های تقلید، تفاوت و شکوفایی شهرزاد مورد بررسی قرار گرفته است. شهرزاد شخصیت محوری رمان دربازی آگاهانه و ناخودآگاه خود به روندی جامه عمل می پوشاند که از دیدگاه لاکان یگانه را مبارزه با قدرت گفتمان نرینه محور است. شهرزاد در کوششی بی پایان برای شناخت خود و پرورش شاه ایران، درگیری بازی هایی می شود که گاه موفقیت آمیز بوده و گاه ناموفق و گاه با تقلید آینه وار، ساختار فکری جامعه را مشروعیت می بخشد و زمانی با تقلید خراب کارانه آن را به چالش می کشد، در این روند قصه گویی، به تدریج راهی برای بروز هویت زنانه بعنوان سوژه انسانی (نه شی وکالا) باز می شود.
سیاق از مهم ترین قرائن برای کشف معانی صحیح آیات است و عدم توجه به آن موجب ارائه تفسیری ناقص از قرآن خواهد شد و فهم درست از آیات را با مشکل مواجه خواهد کرد. مفسران و دانشمندان علوم قرآنى همواره به اهمیت دلالت سیاق در فهم درست آیات قرآنى توجه داشته اند. بنابراین توجه بیشتر و دقیق تر به سیاق، این معنا را مشخص می کند که از خود آیات می توان در فهم مراد کلام خداوند کمک گرفت. از جمله مکان هایی که سیاق می تواند در آن نقش بسزایی داشته باشد، عبارت های پایانی آیات قرآن است که با واژه ی «إنّ» آغاز می شود. این واژه در جمله های پایانی آیات به صورت تأکیدی بکار رفته است که بیشتر آنها علاوه بر تأکیدی بودن معنای تعلیل را نیز می رساند. این مقاله در صدد است نقش سیاق را بر «إنَّ» در چند نمونه از عبارات پایانی آیات قرآن بررسی نماید. لذا به منظور دریافت معنا و مفهوم «إنَّ» در آیات مورد بحث، تفاسیر «الفرقان، التحریر و التنویر، بحر المحیط، روح المعانی، کشاف، المیزان، مجمع البیان و نمونه» را مورد مطالعه قرار داده است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که غالب نحویان برای «إنَّ» در مواضع مشخص شده معنای تأکید را پذیرفته اند و بدین ترتیب وقف بر سر آن و ابتدا از ما بعدش را جایز شمرده اند، در حالی که با توجه به تحقیق در مورد سیاق آیات قبل و بعد آیات مورد نظر و فضای نزول آیه و دیدگاه مفسران، «إنَّ» در تمام موارد معنای تأکید نخواهد داشت، بلکه در بیشتر موارد دلالت بر تعلیل می نماید.
جریان مدرنیسم در ایران پدیده ای تازه ا.ست که مورد توجه برخی نویسندگان قرار گرفته و با الگوپذیری از ادبیات غرب، آثاری پدید آورده اند که در مواردی موفق بوده است. با توجه به این که مدرنیسم هنوز در ادبیات داستانی بزرگسال ایران جای خود را چنانکه باید پیدانکرده، ورود آن به ادبیات کودک، به سختی می تواند مورد پذیرش قرارگیرد. از سویی، عدم توجه نویسندگان به شرایط سنّی کودک و نوجوان و گرایش به ابهام و ایجاز، درک مفهوم متن را برای این قشر غیر ممکن ساخته است. در این پژوهش با هدف شناخت ویژگی های مدرنیستی ادبیات کودک در دهه های اخیر و جنبه های نوآوری نویسندگان، داستان های محمود اکبرزاده و محمدرضا شمس را از جهت کاربرد عناصر مدرن با تأکید بر بینامتنیت و سیّال ذهن بررسی کرده و به این نتیجه رسیده ایم که محمود اکبرزاده در حوزه داستان نویسی مدرن، دارای نوآوری هایی است و بیشترین عناصر بینامتنی در آثارش عبارت از فراداستان و فولکلور بوده و در مواردی از جریان سیّال ذهن برای روایت داستان سود جسته است. عناصر بینامتنی محمدرضا شمس نیز بیشتر شامل باورهای عامیانه، فولکلور و اسطوره هاست و از جریان سیّال ذهن به وفور استفاده نموده است. بنابراین، آثار وی، پیچیده تر از آثار محمود اکبر زاده است.
L’œuvre modianienne est marquée par l’écriture de l’occupationde la France par l’Allemagne nazi pendant la deuxième guerre mondiale. Pourtant, écrire l’histoire n’est pas forcément écrire un roman historique. La Place de l’Etoile, La Ronde de Nuit et Les Boulevards de ceinture sont des « romans-Histoire », non pas parce qu’ils racontent des événements historiques, mais parce qu’ils incitent le lecteur à s’interroger à propos de l’Histoire officielle, et parce qu’ils poursuivent une visée épistémologique. En effet, dans ces romans, les grands personnages historiques ne sont présents que pour mettre en relief la vie des marginaux et des oubliés de l’Histoire comme Dora Bruder, le personnage du livre éponyme de Modiano. Dora Bruder présente le type même d’un « texte-recherche » (Ivan Jablonka) qui projette de dire le vrai sur le monde. Nous verrons également que ce texte illustre, par ses motifs et son esthétique, le concept de la « Microstoria » (micro-histoire) jadis élaboré par Carlo Ginzburg et Carlo Poni.
La didactique du FLE a essayé, depuis des années, de se concentrer sur la problématique de l’interculturalité. On constate bien que peu de manuels ou ressources pédagogiques sur le marché s’y réfèrent avec profondeur. Depuis les années 50 avec l’arrivée des premiers manuels du FLE, les recherches se sont développées sur le contenu de langue étrangère à travers des manuels et les représentations culturelles que construisent leur discours permettant de montrer les rapports sociaux dans la société française (et parfois francophone). Cet article a pour but de présenter une analyse méthodologique de discours culturel de manuel Alter ego + 1 destiné aux adultes pour le niveau débutant (A1). En nous basant sur certaines approches comme environnementale, anthropologique, communicatives et actionnelles et une grille d’analyse méthodologique de Ch. Puren (2014), nous avons pour objectif de montrer comment les particularités du contexte socioculturel iranien exigent que le discours culturel prenne en compte les réalités du terrain, pour en créer une représentation interculturelle facilitant le processus d’enseignement/apprentissage. Il faudrait donc un scénario pédagogique permettant une compréhension interculturelle afin d’améliorer la didactique du FLE dans les contextes culturels éloignés et hétérogènes.
در این پژوهش، سه مجموعه داستان کوتاه قبل از انقلاب اسلامی هوشنگ گلشیری، «مثل همیشه»، «نمازخانه کوچک من» و «جبه خانه» انتخاب شده است تا با توجه به نظریه ساختگرایی تکوینی گلدمن، تأثیر و بازتاب ابعاد مختلف جامعه پیش از انقلاب اسلامی در آنها بررسی شود. روش پژوهش، توصیفی- تحلیلی است. این پژوهش سعی می کند به این پرسش اساسی پاسخ دهد که میان ویژگیهای شخصیت اصلی داستانهای گلشیری و شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی زمان نگارش آنها چه ارتباطی هست. بر این اساس مشخص شده است با اینکه گلشیری متعلق به طبقه متوسط جامعه است با ورود به گروه ممتاز روشنفکران، نسبت به مسائل و مشکلات این طبقه از جمله دغدغه های سیاسی و مصلحانه بیش از مسائل و مشکلات عامه مردم توجه کرده است. همین امر در کنار گرایش حزبی و سیاسی او سبب شده است بیشتر شخصیت های اصلی داستانهایش از طبقه متوسط جدید و تحصیلکرده انتخاب شوند. بنابراین، ایدئولوژی سیاسی در مقایسه با دیگر ایدئولوژیها در داستانهایش نمود برجسته تری دارد. در این زمینه، گلشیری به ارائه تصویری برجسته از فریبخوردگان سیاسی ، اقدامات مصلحانه و ترس و بدبینی حاصل از اختناق سیاسی در قالب شخصیت های محوری داستانهایش می پردازد. در ایدئولوژی اجتماعی، تقابل فقر و ثروت و پیامدهای آن در زندگی شخصیت های اصلی و دلزدگی آنان از زندگی خانوادگی و شغلی، نمود برجسته دارد. در ایدئولوژی فرهنگی، گرایش شخصیت های اصلی طبقه متوسط و روشنفکر به مطالعه آثار سیاسی- اجتماعی و نیز تمایل تعداحدی از شخصیت های اصلی محروم و روستایی به خرافه گرایی و باورهای عامیانه مشهود است. در نهایت از نظر ایدئولوژی مذهبی، اغلب شخصیت های اصلی خصلتی دین گریز دارند و نویسنده با آفرینش آنها نگاه انتقادی و ستیزجوی خود را به این ایدئولوژی نمایان می سازد.
تفرد اصطلاحی است که در روان شناسی تحلیلی برای یکپارچه شدن روان آدمی استفاده می شود. مورداک با تکیه بر تجربه های بالینی و نیز شواهدی از افسانه ها و اسطوره های شناخته شده جهان، یک الگوی سفر روانی دایره وار برای تفرد زنان شناسایی کرده است. پژوهش حاضر، گام های چرخه روانی وی را با رویدادهای سفر تفرد قهرمان زن در افسانه های پریان ایرانی مقایسه و میزان مطابقت آن را بررسی کرده است. نتایج پژوهش، ضمن تأیید تطابق کلی افسانه ها با چرخه روانی مورداک، به شناسایی سه زیرمجموعه مختلف از افسانه های پریان ایرانی با محوریت یک قهرمان زن نائل آمده است. زیرمجموعه نخست با بیش از پنجاه درصد افسانه های مورد مطالعه، داستان هایی هستند که چرخه روانی مورداک را به طور کامل برای قهرمان زن رعایت کرده اند، زیرمجموعه دوم فقط با بخش نخست چرخه مورد بحث مطابقت کرده است و درنهایت، زیرمجموعه سوم، صرفاً با نیمه دوم چرخه روانی مورداک تطابق می یابند. تلویحات روان شناختی مربوط به این سه زیرمجموعه و نتیجه کلی پژوهش نیز در مقاله مورد بحث قرار گرفته است.
مروری بر تعاریف نویسندگان فرنگی و ایرانی درباره طرح (پی رنگ)، نشان از اهمیت انکارناپذیر آن در بررسی و تحلیل کیفیت «پرداخت داستانی» انواع روایت (از قصه های کهن تا روایات مدرن و پسامدرن دارد. از این منظر، این مقاله می کوشد قصه «شیر و گاو» را در سه روایت از کتاب های کلیله و دمنه بهرام شاهی ، داستان های بیدپای و انوار سهیلی بررسی کند و با بیان چارچوب کلی سه روایت مورد بررسی، تفاوت ها و شباهت های پی رنگ میان روایت ها در این سه کتاب را بیان کند تا از این رهگذر، همگرایی ها و تفاوت های این سه مؤلف/متن در امر تعلیم را در نگرشی مطابقه ای آشکارتر سازد. مهم ترین ویژگی داستان در هر سه کتاب، بیان داستان هایی به عنوان تمثیل بر درستی و روایی سخن خویش از زبان اشخاص مختلف است. در اکثر قریب به اتفاق این داستان ها، شخص گوینده در پایان داستان نتیجه مورد نظر خود را با جملاتی مانند «این مثل را بدان گفتم/ آوردم که ...» بیان می کند. در پایان این کنکاش دریافتیم که در هر دو روایت قدیم تر ( کلیله و دمنه و داستان های بیدپای )، از الگوی عطف دو شخصیت اصلی داستان که به ترتیب اثرگذار اصلی (فاعل اصلی) و اثرپذیر اصلی (منفعل اصلی) هستند، پیروی می کنند؛ اما در روایت سوم ( انوار سهیلی )، همان عنوان اخلاقی باب، عنوان روایت نیز هست و این الگو در تمام ابواب کتاب رعایت شده است و نشان از نگاه اخلاقی کتاب و زمینه های فکری نویسنده کتاب انوار سهیلی به عنوان یک معلم اخلاق دارد.
کارکرد پایان بندی در متن را بنابه این تصور که به مثابه نقطه اوج متن روایت مفروض است، می توان گره گشایی از موضوع مورد بازنمایی دانست؛ اما به شکل خاص پایان بندی می تواند همسو با معرفت شناسی حاکم بر متن و وضعیت سوژه های متنی منجر به دلالت انگیزهای ویژه باشد. از میان متن های ادبی کلاسیک فارسی، پایان بندی برخی از متن های عرفانی، ازجمله غزل های دیوان شمس ، همسو با معرفت شناسی عرفانی، وجهی متمایز دارد. در این نوشتار، دلالت انگیزی ویژه پایان بندی در غزلیات شمس به شیوه توصیفی تحلیلی دلالت یابی و تفسیر شده است. نتیجه نشان می دهد راوی عاشق غزل های دیوان شمس ، همسو با معرفت شناسی حاکم بر متن، هویت یا مقام سوژگیِ موقتی را که بنابه کنش بازنمایی یا روایتگریِ رخداد وضعیت ها در بخش آغازین و میانی روایت ها به دست می آورد، در پایان بندی با توسل به کنش های گفتاری خاموشی در معنای اصطلاحی آن پس می زند و مانع از تثبیت آن می شود. به عبارت دیگر، راوی عاشق غزلیات شمس در اغلب غزل ها، پس از بازنمایی اضطراب و اشتیاق برآمده از حضور و وحدت ازدست رفته سعی می کند در پایان بندی غزل ها، بنابه «استعاره دوریِ» بازگشت به اصل و جهان پیشانشانگانی، با انجام و اجرای دو دسته از «کنش های گفتاریِ» خاموشی (شامل «خاموشی به مثابه سخن نگفتن» و «خاموشی به مثابه به نمایندگی سخن گفتن») به وانمایی یا اجرای حالِ حضور بپردازد و به صورت نمادین در آن تجربه شرکت کند. حسب این وانمایی، پایان بندی غزل های مذکور به بستار نمی انجامد و با ساختاری حلقوی، خواننده مشارک را با نوعی ناتمامی مواجه یا در آن تجربه شریک می کند.
از میان شیوه های مختلف نقد که در مطالعات ادبی به کار می روند، نشانه شناسی ساختارگرا شیوه ی است که از رهگذر آن به رمزگشایی نشانه ها و روابط هم نشینی و جانشینی بین آن ها و انسجام ساختاری متن دست می یابیم. هوشنگ ابتهاج از بزرگ ترین شاعران معاصر است که چشم انداز گسترده و گوناگون شعرش نشان از تخیّل پویای وی دارد. شعر «ارغوان» وی با نمادها و نشانه هایی درآمیخته است که آن ها را مناسب زمان کرده و منویات قلبی شاعر را به شکلی مؤثّر به نمایش می گذارد و حس و عاطفه ی خواننده را برمی انگیزد. نشانه ها در شعر «ارغوان»، غنای اجتماعی ویژه ای می یابند و همراه با تصاویری آکنده از دل تنگی و شکایت از زمانه در جهت القای پیام اصلی شعر که آرمان گرایی است، در حرکتند. میزان کارآیی روش نشانه شناسی ساختار گرا در بررسی های ادبی، ضمن انتخاب شعر ارغوان هوشنگ ابتهاج، بحث اصلی در این پژوهش است.